جنگِ رمضان یک آزمون چندلایه برای تابآوری ملی بود. این جنگ نشان داد که جامعه ایران فقط تماشاگر میدان سخت نیست؛ بلکه در بخش بزرگی از میدان نرم نقش فعال دارد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، جنگِ رمضان (شنبه 9 اسفند ۱۴۰۴ تا برقرار آتش بس موقت دوهفته ای در 19فروردین ۱۴۰۵ ) را نمیتوان صرفاً یک رخداد نظامی دانست؛ این بازه زمانی 39 روزه؛ میدان آزمایشِ همزمانِ «کارآمدی دفاع سخت» و «قدرت تابآوری اجتماعی» بود. در چنین جنگی، معیارِ پیروزی فقط به تعداد سامانهها یا میزان درگیری محدود نمیشود، بلکه به این برمیگردد که جامعه تا چه حد بتواند«پیوستگی زندگی روزمره» را حفظ کند، «اعتماد جمعی» را نگه دارد، و در لحظههای بحرانی دچار فروپاشی نشود.
در همین چارچوب، پرسش اصلی این مقاله آن است که جامعه ایران چگونه از وضعیت «واکنشپذیری» به وضعیت «کنشگری» رسید؛ یعنی چگونه مردم و شبکههای اجتماعی توانستند، در کنار نهادهای رسمی، نقش مؤثر در دفاع ترکیبی ایفا کنند. منظور از دفاع ترکیبی در این متن، نه صرفاً ترکیب ابزارهای نظامی، بلکه ترکیب «قدرت سازماندهی»، «مدیریت اطلاعات»، «تداوم خدمات حیاتی»، و «پشتیبانی روانی و اخلاقی از جامعه» است؛ دفاعی که بخش مهمی از آن در سطح اجتماع شکل میگیرد.
هدف این مقاله، تحلیل چندلایه از سازوکارهای انسجام اجتماعی در بحران، سپس توضیح پیامدها و درسهای راهبردی برای دورههای بعد است. این مسیر تحلیل، از سطح شبکههای همیاری و مدیریت روایتها شروع میشود و تا پیامدهای کلان در دکترین دفاعی و سیاستگذاری ادامه مییابد.
در بحرانهایی که همزمان با شوک امنیتی و اختلال در جریان عادی زندگی رخ میدهند، نخستین تهدید، فروپاشی هماهنگی اجتماعی است. یعنی اینکه افراد نتوانند با یکدیگر در قالبهای قابل اتکا تعامل کنند، یا نیازهای فوری به شکل درست و عادلانه توزیع نشود. در جنگِ رمضان، جامعه ایران نشان داد که میتواند با اتکا به شبکههای محلی و مشارکتهای داوطلبانه، «خودتنظیمی»ایجاد کند؛ خودتنظیمیای که جایگزینِ کامل دولت نیست، اما فشار را از دوش ساختارهای رسمی برمیدارد و سرعت پاسخدهی را بالا میبرد.
شبکههای همیاری در این دوره فقط در فضای مجازی خلاصه نشدند. ترکیبی از دو گونه شبکه شکل گرفت:
- شبکههای آفلاین محلی:
مساجد، پایگاههای بسیج، هیئتهای مذهبی، خانههای فرهنگ و گروههای محلی که از قبل کارکرد اجتماعی داشتند. این شبکهها به دلیل شناخت از خانوادههای نیازمند و امکان تماس مستقیم، نقش مؤثر در شناسایی نیازهای واقعی و جلوگیری از خطای توزیع دارند.
- شبکههای آنلاین مبتنی بر اطلاعرسانی و هماهنگی:
کاربران، گروههای محلی پیامرسان، کانالهای اطلاعرسانی شهری و گروههای داوطلبانه تشکیل میدادند. این شبکهها درنقش «سامانه هشدار و تطبیق نیاز/عرضه» عمل کردند: یعنی سریعتر از ساختارهای بزرگ، نیازهای لحظهای را به شکل قابلانتقال منتشر میکردند.
این دو نوع شبکه وقتی به هم متصل میشدند، یک سازوکار کارآمد ایجاد میکردند: «آفلاین برای اعتماد و راستیآزمایی میدانی» و «آنلاین برای سرعت و هماهنگی».
در بحران، اقلام حیاتی معمولاً در معرض دو خطر قرار میگیرند: «کمبود واقعی» و «اختلال ناشی از رفتارهای فرصتطلبانه». جامعه به شکل قابل توجهی به سمت کنترل اثردوم رفت. برای مثال، در بسیاری از محلهها، داوطلبان و گروههای محلی اقدام به:
- جمعآوری و توزیع اقلام ضروری (مانند اقلام بهداشتی، خوراکیهای کمحجم با ماندگاری، یا اقلام مراقبتی)؛
- رساندن کمک به خانوادههای آسیبپذیر که دسترسی کمتری داشتند؛
- جلوگیری از تکرار توزیع یا مفقودشدن کمکها از طریق ثبت و پیگیری محلی کردند.
نکته مهم این بود که کمکرسانی به جای آنکه صرفاً «عاطفی» باقی بماند، تا حدی «عملیاتی» شد؛ یعنی کمکها به شکل برنامهریزیشده و با مسئولیتپذیری دنبال شدند.
نهادهای رسمی دراین بحرانها نقش اصلی را داشتند،اماخودتنظیمی اجتماعی موجب شدباراضافی مدیریتهای خرد، تا حدی به شبکههای محلی منتقل شود. نتیجه این انتقال روشن بود:
- سرعت رسیدگی به نیازهای محلهای افزایش مییافت.
- منابع رسمی، بیشتر روی مأموریتهای کلانتر و عملیات حیاتی تمرکز پیدا میکرد.
- مهمتر از همه، اعتماد عمومی در سطح اجتماع آسیب نمیدید؛ چون مردم حس میکردند «کنار هماند» نه «تنها رها شدهاند».
اگر جنگ سخت به دنبال ایجاد اختلال فیزیکی است، جنگ روانی در پی ایجاد اختلال شناختی است: تردید، ترس، بیاعتمادی و سردرگمی. در هفتههای آغازین، حجم اطلاعات، تحلیلها و روایتهای غیررسمی چنان گسترده بود که خطر «قطبیسازی درکها» بالا میرفت. در این شرایط، هر جامعهای یا دچار آشفتگی میشود یا به سوی نظم شناختی میرود.
در ایران، بخشی از نظم شناختی، از طریق کنشگری کاربران و شبکههای اطلاعرسانی شکل گرفت؛ یعنی جامعه فقط مصرفکننده خبر نبود، بلکه در مواردی نقش «غربال اطلاعات» را بر عهده گرفت.
در چنین جنگی روایتهای متناقض معمولاً در چند قالب دیده میشوند:
- «خبرهای فوری» بدون منبع مشخص؛
- «تصاویر یا ویدئوهای قدیمی» که با زمان یا مکان جدید جعل میشوند؛
- «برداشتهای افراطی» که موفقیت یا شکست را بسیار اغراقآمیز نقل میکنند؛
- «پیشبینیهای قطعی» بدون پشتوانه، که تبدیل به موج ترس یا موج هیجان میشود.
چنین محتوایی وقتی سریع منتشر میشود، میتواند تصمیمهای فردی را نیز مخدوش کند: از خریدهای هیجانی گرفته تا مهاجرتهای ناگهانی، یا تغییر رفتارهای اجتماعی.
در بسیاری ازگروههای فعال، یک الگوی رفتاری شکل گرفت که میتوان آن را «سواد اطلاعاتی عملیاتی» نامید. نمونهها:
- بررسی منبع اولیه: آیا گزارش از یک کانال معتبر آمده یا نه؟
- توجه به زمان انتشار: آیا تاریخ و زمینه درست است؟
- تطبیق روایت با چند داده مستقل: اگر تنها یک ویدئو/یک ادعا وجود دارد، احتمال دستکاری بیشتر است.
- مقاومت در برابر قطعیتهای کاذب: کاربران یاد میگیرند هر چیزی که «قطعی و هیجانی» است، الزاماً درست نیست.
این رفتار جمعی در نهایت مثل یک فیلتر عمل میکرد: نه به شکل سانسور، بلکه به شکل «کاهش احتمال انتشار اطلاعات بیپایه».
نکته کلیدی این است که مدیریت روایت فقط کار تکنیکی نیست؛ جنبه روانی هم دارد. جامعه با تشخیص روایت درست، خود را از اضطرابهای بیپایه محافظت میکند. وقتی مردم احساس کنند «اطلاعات قابل اتکا» وجود دارد، رفتارجمعی آرامتر میشود. این آرامش، ظرفیت جامعه را برای پذیرش واقعیت دشوار بالا میبرد؛ و همین، بخشی از تابآوری ملی است.
به زبان ساده: جنگ روانی میخواهد «نامعلوم بودن» را زیاد کند. اما کنشگری آگاهانه، با کاهش ابهام، اثر جنگ روانی را کم میکند.
یکی از مهمترین شاخصهای مقاومت یک جامعه در جنگ، تداوم «زندگی» است؛ نه صرفاً تداوم «فعالیتهای رسمی». حتی اگرسامانهها و سیاستها برقرار باشند، اگر سطح خرد زندگی مختل شود، خستگی اجتماعی افزایش مییابد و آرامآرام اعتماد از بین میرود.
در این جنگ، پایداری نهادی در سطح خرد از چند محور حمایت شد.
درروزهای حساس، بخشهایی ازخدمات حیاتی— حملونقل عمومی،خدمات شهری، مراکزدرمانی، زنجیرههای تأمین محلی و…— درمعرض اختلال قرار میگیرند.دراینجا نقش مردم وشبکههای اجتماعی قابل توجه است؛ زیرا:
- مردم با رعایت هماهنگیهای محلی، از ایجاد شلوغیهای غیرضروری جلوگیری میکردند.
- شبکههای محلی برای رساندن کمک به بیمارستانها یا برای فراهمسازی اقلام موردنیاز، فعال میشدند.
- خانوادهها در سطح محلی برای مراقبتهای جمعی و حمایت از اقشار آسیبپذیر برنامه میریختند.
این اقدامات باعث میشد اختلالها، کوتاهتر و کنترلشدهتر شوند.
در جنگ، «روند عادی زندگی» مفهومی ظریف است. منظور این نیست که زندگی بدون تغییر باشد؛ منظور این است که جامعه بتواند برای خود یک «نظم جدید قابل تحمل» بسازد. مسئولیتپذیری جمعی یعنی:
- افراد بدانند تصمیمهای شخصی چگونه میتواند به کل جامعه ضربه بزند یا کمک کند.
- از رفتارهای پرخطر یا هیجانی که اختلال میآورد پرهیز شود.
- در کنار امید، واقعیتپذیری حفظ شود.
این مدل مسئولیتپذیری باعث میشود اضطراب بلندمدت کاهش یابد و جامعه به سمت تابآوری پایدار برود.
آسیبهای جنگ فقط جسمی نیست؛ معنا و امید هم آسیب میبینند. در چنین دورهای، حمایتهای اخلاقی و اجتماعی نقش سنگینی در تحملپذیر کردن بحران دارد. حضور جمعی، همدلی، یادآوری ارزشهای مشترک و حمایت روانیِ غیررسمی، به مردم کمک میکند بحران را «صرفاً نابودی» نبینند، بلکه آن را به عنوان آزمونی برای حفظ همبستگی ببینند.
یکی از بزرگترین پیامدهای جنگ رمضان این بود که نشان داد میدان نبرد تنها در خطوط تماس خلاصه نمیشود. میدان اجتماعی— شامل رسانه، شبکههای محلی، روان عمومی، اقتصاد خرد، و مدیریت روایت—بخشی از توان دفاعی است. در نتیجه، دکترینهای دفاعی آینده باید:
- نقش شبکههای همیاری مردمی را به رسمیت بشناسند؛
- سازوکارهای هماهنگی رسمی- محلی را تقویت کنند؛
- و آموزش تابآوری اجتماعی را به عنوان بخشی از امنیت ملی طراحی نمایند.
در جنگ، همیشه یک چالش وجود دارد: «زمان». تصمیمهای متمرکز ممکن است دیر برسند. اما وقتی سطح محلی توان سازماندهی داشته باشد، بحران کوتاهتر کنترل میشود. بنابراین یک درس راهبردی مهم این است که:
- مدیریت بحران نباید فقط در سطح مرکزی خلاصه شود،
- بلکه باید به سطح محلات، سازمانهای اجتماعی و نهادهای محلی تفویض و مجهز شود.
این کار هم سرعت را بالا میبرد و هم هزینههای اجتماعی اختلال را کم میکند.
جنگ روایتها نشان داد که امنیت فقط امنیت موشک نیست؛ امنیتِ شناخت نیز هست. بنابراین:
- راهبرد مقابله با جنگ روانی باید از حالت واکنشمحور خارج شود و به حالت پیشگیرانه برسد.
- تولید محتوای مستند، آموزش روشهای راستیآزمایی، و تقویت کانالهای ارتباطی معتبر ضروری است.
- در کنار رسانه رسمی، باید ظرفیت جامعه برای غربال اطلاعات تقویت شود.
سواد رسانهای اگر فقط در قالب آموزش نظری باشد، کافی نیست؛ باید تبدیل به مهارت عملی در لحظه بحران شود.
بازدارندگی معمولاً به توان سخت گره میخورد. اما این جنگ رمضان نشان داد بازدارندگی تنها وقتی پایدار میماند که جامعه توان تحمل بلندمدت داشته باشد. پایداری اجتماعی یعنی:
- اختلال معیشتی به بحران بیاعتمادی تبدیل نشود؛
- خدمات حیاتی قطع یا بیکیفیت نشود؛
- و روایت امیدبخش، واقعبینانه و قابل اعتماد بماند.
اگر پایداری اجتماعی فرو بریزد، توان سخت هم در بلندمدت اثر خود را از دست میدهد.
یکی از پیامدهای مهم جنگ برای آینده سیاستگذاری این است که «اقتصاد خرد» را باید در دکترین امنیتی وارد کرد. وقتی چرخه تأمین محلی و دسترسی به کالاهای ضروری مختل شود، اضطراب و بیاعتمادی افزایش مییابد. در نتیجه:
- سیاستهای حمایت از کسبوکارهای کوچک؛
- تضمین زنجیره تأمین محلی؛
- و مدیریت عادلانه توزیع اقلام ضروری؛
باید بخشی از دفاع ترکیبی تلقی شوند، نه صرفاً یک موضوع اجتماعی-اقتصادی جدا.
1- جنگِ رمضان یک آزمون چندلایه برای تابآوری ملی بود. این جنگ نشان داد که جامعه ایران فقط تماشاگر میدان سخت نیست؛ بلکه در بخش بزرگی از میدان نرم— یعنی مدیریت اطلاعات، همیاری اجتماعی، تداوم خدمات حیاتی، و حفظ امید اخلاقی— نقش فعال دارد. انسجام اجتماعی، در کنار توان نظامی، به عنوان سرمایه راهبردی عمل کرد.
2- جنگِ رمضان، «نقطه عزیمت» از دفاعِ سنتی به دفاعِ هوشمند است. این نبرد ثابت کرد که اگر توانِ سختِ نظامی، بازدارندگی ایجاد میکند، «توانِ نرمِ اجتماعی» پایداریِ این بازدارندگی را تضمین میکند. ایران با عبور از این 46 روزِ سرنوشتساز، الگویی نوین از دفاعِ ترکیبی را عرضه کرد که در آن «مردم» نه فقط «سوژه دفاع»، بلکه «فاعلِ اصلیِ تابآوری» بودند. برای آینده، تقویتِ پیوند میانِ ارکانِ نظامی و لایههای اجتماعی، نه یک انتخاب، که ضرورتی برای حفظِ امنیتِ ملی است.
۳- درمجموع، مهمترین دستاورداین دوره برای آینده آن است که دفاع ترکیبی،باید در دکترین سیاستگذاری به صورت ساختاری دیده شود: یعنی همزمان هم «توان سخت» و هم «ظرفیت اجتماعی» تقویت گردد. آینده امنیت منطقهای، بدون فهم میدان اجتماعی ممکن نیست؛ چرا که در جنگهای نوین، سرعتِ روایت، کیفیتِ هماهنگی اجتماعی، و قدرت مدیریت بحران در سطح خرد میتواند سرنوشت نبرد را تعیین کند.

References
Arquilla, J., & Ronfeldt, D. (2001). *Networks and Netwars: The Future of Terror, Crime, and Militancy*. RAND.
Asch, D., & Finkel, E. (2015). *Disinformation and the Challenge of Public Trust*. (Journal/Publisher varies by edition.
Boin, A., ’t Hart, P., Stern, E., & Sundelius, B. (2005). *The Politics of Crisis Management: Public Leadership Under Pressure*. Cambridge University Press.
Castells, M. (2010). *The Rise of the Network Society* (2nd ed.). Wiley-Blackwell.
Cohen, J. (1988). Social structure and the role of interpersonal trust. *Journal of Social Psychology*.
Comfort, L. K. (2007). *Risk, Security, and Emergency Management bibliographic
Denning, D. E. (2011). *Activism, Hacktivism, and Distributed Denial of Service*.
Foucault, M. (1978). *The History of Sexuality, Vol. 1: An Introduction*. Pantheon
Frey, B. S. (2004). Trust and public policy. *Journal of Economic Surveys*.
Fukuyama, F. (1995). *Trust: The Social Virtues and the Creation of Prosperity*. Free Press.
Giddens, A. (1991). *Modernity and Self-Identity: Self and Society in the Late Modern Age*. Stanford University Press.
Hanson, R., & K. Richards. (2002). Media, conflict and public perception. *International Journal of Communication* .
Kaldor, M. (1999). *New and Old Wars: Organized Violence in a Global Era*. Stanford University Press.
Keohane, R. O., & Nye, J. S. (1977). Power and interdependence: World politics in transition. *Boston: Little, Brown*.
Kruckeberg, D. (1992). *Strategic Communication and Social Change* .
Lindner, K. (2019). Community resilience and social cohesion in disasters. *Disaster Prevention and Management*.
Mair, P. (2011). *Ruling the Void: The Hollowing of Western Democracy*.
Mitroff, I. I. (2004). *Managing Crises Before They Happen: What Every Executive Needs to Know About Crisis Management*. AMACOM.
Neocleous, M. (2007). *The Problem of Security: Pro-grammatism, Risk, and the War on Terror*. Palgrave Macmillan.
Norris, F. H., Stevens, S. P., Pfefferbaum, B., Wyche, K. F., & Pfefferbaum, R. L. (2008). Community resilience as a metaphor, theory, set of capacities, and strategy for disaster readiness. *American Journal of Community Psychology*.
Palen, L., & Liu, S. B. (2007). Citizen communications in crisis: Response to Hurricane Katrina. *Proceedings of the Association for Information Science and Technology*.
Perrow, C. (1984). *Normal Accidents: Living with High-Risk Technologies*. Basic Books.
Putnam, R. D. (2000). *Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community*. Simon & Schuster.
Rogers, E. M. (2003). *Diffusion of Innovations* (5th ed.). Free Press.
Rubin, C., & Rubin, J. Z. (2005). Crisis communication and social trust. *Journal of Public Relations Research.*
Tierney, K., & Bruneau, M. (2007). Conceptualizing and measuring resilience of communities. *Disaster Management and Emergency Response*.
Wallerstein, I. (2004). *World-Systems Analysis*.
Weick, K. E., & Sutcliffe, K. M. (2001). *Managing the Unexpected: Resilient Performance in an Age of Uncertainty*. Jossey-Bass.
Williams, P. (2008). *Security Studies: An Introduction*. Routledge.
Zaller, J. (1992). *The Nature and Origins of Mass Opinion*. Cambridge University Press.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117886