طرحی که آمریکا در سال ۲۰۰۲ برای درهم شکستن عراق پیش از حمله نظامی طراحی کرد، اکنون با تغییر هدف به ایران، دوباره احیا شده است - با خرابکاری، ترور و جنگ روانی که هم اکنون در جریان است.
* طرحی که آمریکا در سال ۲۰۰۲ برای درهم شکستن عراق پیش از حمله نظامی طراحی کرد، اکنون با تغییر هدف به ایران، دوباره احیا شده است - با خرابکاری، ترور و جنگ روانی که هم اکنون در جریان است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در حالی که دود هنوز از برجهای دوقلو و پنتاگون بلند بود، دو جلسه - یکی در تلآویو و دیگری در واشنگتن - عراق را در تیررس قرار داد. آریل شارون، نخستوزیر وقت اسرائیل، جلسه اضطراری کابینه امنیت ملی خود را تشکیل داد و تصمیم گرفت از این حملات برای پیشبرد جنگ علیه صدام حسین استفاده کند.
عوامل نفوذی اسرائیل در دولت جنگطلب بوش مأمور شدند این برنامه را پیش ببرند. در همان حال، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت آمریکا، و معاونش پاول ولفوویتز، بحثهای داخلی درباره هدف قرار دادن عراق را آغاز کردند.
بر اساس شهادت کالین پاول، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، به کمیسیون ۱۱ سپتامبر: «ولفوویتز - نه رامسفلد - استدلال کرد که عراق در نهایت منبع مشکل تروریسم است و بنابراین باید مورد حمله قرار گیرد.» او بود که اصرار داشت عراق ریشه مشکل تروریسم است. در داخل پنتاگون، «ولفوویتز به فشار برای مقابله با عراق ادامه داد.»
در همان روز ۱۱ سپتامبر - علیرغم اینکه واشنگتن بلافاصله رهبران القاعده مستقر در افغانستان را مقصر معرفی کرد - جرج تنت، رئیس وقت سیا، ایجاد «گروه عملیات عراق» (IOG) را تأیید کرد که توسط دو مأمور عملیات مخفی به نامهای لوئیس روئدا و جان مگوایر هدایت میشد.
طی ۲۴ ساعت، این دو، طرحی برای بیثباتسازی عراق تهیه کردند. این طرح با نام رمز عملیات «دی بی»«دی بی/آناباسیس» (نام رمز سیا برای عراق بود) مدتها قبل از هرگونه اعلام رسمی جنگ و پیش از آنکه افکار عمومی آمریکا برای پذیرش ادعای دروغین وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق آماده شود، فعال شد.
روئدا و مگوایر تجربه عمیقی در عملیات سیاه از آمریکای لاتین تا افغانستان داشتند. هر دو در تلاشهای قبلی برای سرنگونی صدام - بهویژه در عملیات «دی بی/آچیلز» در سال ۱۹۹۵ - شکست خورده بودند. اما این بار، صحنه آماده، بودجه تأمین شده و فضای سیاسی مهیا بود.
نکته کلیدی: در حالی که جهان بر القاعده و افغانستان متمرکز بود، عراق از قبل بهعنوان اولین هدف انتخاب شده بود.
عملیات «دی بی/آناباسیس»
این عملیات که در فوریه ۲۰۰۲ توسط جرج دبلیو بوش تصویب و با بودجه ۴۰۰ میلیون دلاری حمایت شد، شامل راهبردهایی مانند خرابکاری، جنگ روانی، شورشهای مسلحانه و ترور مقامات عراقی بود. هرچند سیا بهصورت قانونی از انجام ترور منع شده، اما با عبارات مبهمی مانند «عملیات اقدام مستقیم» این هدف را پنهان میکرد.
هدف اول، تشدید بدگمانی نسبت به صدام حسین بود. سیا امیدوار بود با ایجاد آشوب از طریق نیرنگ، صدام را به واکنش شدید واداشته، اقدام به دستگیری، شکنجه و اعدام نیروهای خودی در تلاش ناامیدانه برای ریشهکن کردن خیانتکاران- نماید.
تیم مگوایر در آوریل ۲۰۰۲ وارد کردستان عراق شد و با رهبران کرد، مسعود بارزانی و جلال طالبانی، با وعده حمایت آمریکا به توافق رسید. تا پاییز، عملیات «دی بی/آناباسیس» بهطور کامل اجرا شد.
عراق که پیشتر با جنگها، تحریمها و یک دهه منطقه پرواز ممنوع تضعیف شده بود، پیش از حمله نظامی «نرمسازی» میشد. این طرح نهبرای جایگزینی جنگ، بلکه برای اطمینان از تضعیف دولت عراق طراحی شده بود تا نتواند در برابر حمله مقاومت کند.
تغییر هدف: از عراق به ایران
در ژانویه ۲۰۰۲، بوش در سخنرانی معروف خود به «محور شرارت» اشاره کرد و ایران و عراق را در یک گروه قرار داد. این سخنرانی توسط دیوید فرام، نئومحافظهکاری که مانند «اودد یینون» (نویسنده «طرح یینون») از پیروان آریل شارون بود، نوشته شده بود.
این استراتژی منطبق بر گزارش «گسست کامل» (A Clean Break) بود که در سال ۱۹۹۶ توسط نئومحافظهکاران مانند ریچارد پرل، داگ فیت و دیوید وورمسر برای بنیامین نتانیاهو تهیه شده بود. طرح اصلی، عراق، ایران و سوریه را هدف قرار داده بود و کره شمالی صرفاً برای پنهان کردن ردپای اسرائیل به آن اضافه شده بود.
استراتژی ساده بود: اول عراق، سپس ایران. پس از سقوط این دو، سوریه و حزبالله بهراحتی سقوط میکنند.
عراق در ۲۰۰۳ سقوط کرد. سوریه درهم شکسته شد. حالا ایران آخرین دومینو است. و ابزارهایی که زمانی علیه عراق استفاده شد، اکنون برای ایران بهکار گرفته میشوند. این، نسخه اصلاحشده عملیات «دی بی/آناباسیس» است - اما اینبار برای ایران.
بازسازی «دی بی/آناباسیس» برای ایران
اصول «دی بی/آناباسیس» امروز در ایران اعمال میشود: تحریمها برای ایجاد ناترازی ها، تضعیف اقتصاد، خرابکاری و ترور برای ایجاد ترس و تفرقه، و عملیات روانی برای شکستن اعتماد عمومی.
گروههای مخالف ایرانی نقش محوری در این کمپین جدید دارند. در ۲۰۱۲، باراک اوباما سازمان مجاهدین خلق (MEK) را از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج کرد. این گروه به آلبانی منتقل شد و اکنون از کمپ اشرف عملیات سایبری و تروریستی علیه جمهوری اسلامی را هدایت میکند.
سیا همچنین از جداییطلبان کرد و بلوچ در عملیات خود استفاده میکند. موساد، که اغلب با سیا همکاری میکند، مظنون به طراحی ترور دانشمندان مانند محسن فخریزاده و حملات تروریستی در تهران (۲۰۱۷)، اهواز (۲۰۱۸)، چابهار (۲۰۱۹) و شاهچراغ (۲۰۲۲، ۲۰۲۳) است. حمله اخیر کرمان (۲۰۲۴) نیز در همین چارچوب قرار میگیرد.
اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی نیز بهسرعت توسط عوامل مرتبط با سیا یا موساد - مسلح به کوکتل مولوتف و سلاح گرم - بکار گرفته شد، که با تظاهرات قبلی تفاوت آشکاری داشت.
آتشسوزیهای بندرعباس، کرج و مشهد نیز در محدوده عملیات «دی بی/آناباسیس» قرار میگیرند. اینها تصادفی نیستند - بلکه خرابکاری اقتصادی و روانی هستند.
جنگ پنهان: تأثیر روانی و استراتژیک
یک تحلیلگر ایرانی برجسته، خرابکاریهای بندرعباس، کرج و مشهد را «ضربات ضد ارزشی خام» توصیف کرده است. اما این قضاوت، تأثیر نظامی و روانی را دستکم میگیرد: همانند لبنان، این اقدامات زیرساختها را نابود میکنند، غیرنظامیان را میکشند و وحشت ایجاد میکنند.
خرابکاری زمانی مؤثر است که تصادفی به نظر برسد اما با لحظات سیاسی همزمان شود. وقتی علی لاریجانی، رئیسپیشین مجلس، در جریان قطعی برق کرج در تلویزیون ظاهر شد، پیام واضح بود: رهبران شما نمیتوانند از شما محافظت کنند.
چنین عملیاتی سوءظن داخلی را دامن میزند. نهادهای امنیتی ایران مجبورند همکاران، اعضای خانواده و حتی دوستان را زیر نظر بگیرند. همانند دوران جنگ سرد، هنگامی که کاگ ب باعث شد سیا به کارکنان خودش مشکوک شود، این روند اکنون در ایران تکرار میشود و به کاهش روحیه و اختلال در عملکرد منجر میشود.
پایان بازی: فروپاشی از درون
استراتژی سیا، نابودی وحدت و روحیه بهعنوان مقدمهای برای جنگ تمامعبار است. واشنگتن و تلآویو امیدوارند ایران نیز مانند عراق، تحت فشار جمعیت ناامید، از درون فرو بپاشد.
مگوایر زمانی گفت که عملیات «دی بی/آناباسیس» درباره «تسویه حساب» با صدام بود. این نگرش - که سیاست خارجی را به کینهتورزی تقلیل میدهد - هنوز بر محافل استراتژیک آمریکا حاکم است. در داخل پنتاگون و سیا، بسیاری ایران را از دریچه بحران گروگانگیری ۱۹۷۹ و حمایت تهران از شورشهای عراق و طالبان میبینند.
سربازان آمریکایی، بهویژه نیروهای اشغالگر که بیشترین تلفات را از بمبهای کنار جادهای (IED) در عراق متحمل شدند، نسبت به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) کینه عمیقی دارند. یک نوع مرگبار IED به نام «خمپاره شلیکشونده انفجاری» (EFP) به طراحی ایرانی نسبت داده شد، و اطلاعات اسرائیل مشتاقانه انگشت اتهام را به سوی ایران نشانه رفت.
این کینه، همراه با احساسات طرفدار اسرائیل و جهانبینی سیاهوسفید، بسیاری در دولت ترامپ - مانند مایک والتز، از مدافعان اصلی تقابل با ایران - را با نتانیاهو همسو کرده است.
ترامپ از «دولت پنهان» شکایت میکند، اما ماهیت واقعی آن را نمیبیند - شبکهای که نهتنها به زندانی کردن او علاقهای ندارد، بلکه میخواهد خود ریاستجمهوری را دور بزند تا برنامههای دیرینه خود را پیش ببرد. برای دولت پنهان و اسرائیل، ایران دهههاست که جایزه نهایی بوده است.
شوان ماهندراجا
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
۱۳ مه ۲۰۲۵
برگردان و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/108310