ترامپ و حامیان او تصور میکردند با حذف رهبر ایران، ساختار سیاسی کشور فرو خواهد ریخت. اما نتیجه کاملاً معکوس شد. ایران نه تنها باقی ماند، بلکه منسجمتر شد، بازدارندگی خود را افزایش داد، جایگاه ژئوپلیتیکی خود را ارتقا بخشید و آمریکا را وادار کرد برای کاهش خسارتهای اقتصادی خود به توافق تن دهد.
پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، بر اساس گزارشهای منتشر شده، دونالد ترامپ پس از مشاهده حضور میلیونی مردم ایران در مراسم تشییع رهبر فقید جمهوری اسلامی، آیتالله سیدعلی خامنهای، که در جریان حمله غافلگیرانه آمریکا در فوریه ۲۰۲۶ ترور شد، دچار شگفتی شد.
به گفته منابع مختلف، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، همراه با جریان نئومحافظهکار آمریکا، این تصور را به ترامپ القا کرده بودند که حمله به ایران عملیاتی سریع و کمهزینه خواهد بود؛ عملیاتی که در مدت کوتاهی به فروپاشی نظام سیاسی ایران و روی کار آمدن حکومتی نزدیک به واشنگتن منجر میشود.
ترامپ پس از مشاهده واکنش مردم ایران با تعجب گفت:
«فکر میکردم مردم از او متنفر باشند.»
اما واقعیت کاملاً برعکس بود. نه تنها مردم ایران علیه ساختار سیاسی خود قیام نکردند، بلکه حمله خارجی موجب افزایش همبستگی ملی، انسجام اجتماعی و تقویت احساسات میهندوستانه شد.
چنین واکنشی چندان غیرمنتظره نیست. همانگونه که جامعه آمریکا نیز پس از رویدادهایی مانند حملات یازده سپتامبر یا ترور شخصیتهای برجسته مانند ترور جان اف کندی، بیش از گذشته متحد شد، جامعه ایران نیز در برابر تهدید خارجی به انسجام بیشتری رسید.
در فوتبال اصطلاحی وجود دارد که وقتی بازیکنی به اشتباه توپ را وارد دروازه تیم خود میکند، آن را «گل به خودی» مینامند.
از نگاه نویسنده، حمله ۲۸ فوریه ترامپ به ایران دقیقاً مصداق چنین گل به خودی بود که شاید در آینده به عنوان یکی از پرهزینهترین اشتباهات سیاست خارجی آمریکا ثبت شود.
در مقابل، پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه خسارات گستردهای متحمل شدند و بسیاری از آنها دیگر قابلیت عملیاتی گذشته را ندارند. همچنین تجهیزات نظامی گرانقیمت آمریکا به ارزش دهها میلیارد دلار نابود یا آسیب دید.
از سوی دیگر، کشورهای منطقه نیز که پیشتر امنیت خود را بر پایه حمایت نظامی واشنگتن تعریف کرده بودند، اکنون در حال بازنگری در این وابستگی هستند؛ زیرا مشخص شد آمریکا قادر به تضمین امنیت شرکای خود نیست.
در نتیجه، تصویر قدرت بازدارندگی آمریکا نیز آسیب جدی دید.
اما شاید مهمترین پیامد این حمله، تغییر وضعیت تنگه هرمز باشد.
در جنگ ژوئن سال گذشته، ایران با وجود درگیریها مسیر عبور کشتیها را باز نگه داشت؛ زیرا حفظ تجارت جهانی را به سود همگان میدانست.
اما حمله فوریه و پیامدهای آن موجب شد ایران به سمت ایجاد کنترل مؤثر بر تنگه هرمز حرکت کند؛ اقدامی که برخی آن را معادل یک «سلاح راهبردی» میدانند.
ترامپ هنگام دفاع از توافق اخیر با ایران نیز اذعان کرد که بسته شدن یا محدود شدن تنگه هرمز میتواند خسارت سنگینی به اقتصاد آمریکا وارد کند و ادامه بحران شرایط را وخیمتر خواهد ساخت.
با این حال، روند حرکت به سوی صلح همچنان با مخالفت آمریکا نسبت به کنترل ایران بر تنگه هرمز و مخالفت با ایجاد سازوکار مشترک ایران و عمان برای دریافت عوارض عبور کشتیها با مانع روبهرو شده است.
این اختلافها حتی خطر بازگشت دوباره آمریکا به جنگ را نیز افزایش داده است.
ران پال در پایان نتیجه میگیرد که منافع آمریکا ایجاب میکند واشنگتن از ادعاهای خود درباره تنگه هرمز که هزاران کیلومتر از خاک آمریکا فاصله دارد، دست بردارد.
دو جنگ گذشته نتوانستهاند اهداف آمریکا را محقق کنند و جنگ سوم نیز نتیجه متفاوتی نخواهد داشت.
به اعتقاد وی، بهترین راه، پذیرش واقعیتهای جدید، واگذاری مدیریت هرمز به ایران و بازگشت تجارت آزاد بینالمللی است.
این مقاله در واقع اعتراف یکی از شناختهشدهترین چهرههای ضد مداخلهگرایی آمریکا به شکست راهبرد فشار حداکثری و جنگ مستقیم علیه ایران است.
نویسنده نشان میدهد که تمامی فرضیات اولیه واشنگتن اشتباه از آب درآمد:
- حکومت ایران سقوط نکرد.
- مردم علیه نظام قیام نکردند.
- انسجام داخلی افزایش یافت.
- بازدارندگی ایران تقویت شد.
- اعتبار نظامی آمریکا آسیب دید.
- تنگه هرمز به مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شد.
- متحدان منطقهای آمریکا نسبت به اتکای امنیتی خود دچار تردید شدند.
در مجموع، مقاله تصویری از شکست راهبرد تغییر رژیم و افزایش هزینههای ژئوپلیتیکی آمریکا ارائه میکند.
ترامپ و حامیان او تصور میکردند با حذف رهبر ایران، ساختار سیاسی کشور فرو خواهد ریخت.
اما نتیجه کاملاً معکوس شد.
ایران نه تنها باقی ماند، بلکه منسجمتر شد، بازدارندگی خود را افزایش داد، جایگاه ژئوپلیتیکی خود را ارتقا بخشید و آمریکا را وادار کرد برای کاهش خسارتهای اقتصادی خود به توافق تن دهد.
در این روایت، بزرگترین بازنده نه ایران بلکه طراحان جنگ بودند.
اگر این رخداد صرفاً در سطح جنگ ایران و آمریکا تحلیل شود، بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته خواهد شد.
در حقیقت، این بحران نقطه برخورد دو نظم جهانی بود.
از یک سو نظم تکقطبی آمریکایی که همچنان تصور میکند میتواند با ترور، تحریم، تغییر رژیم و نمایش قدرت نظامی، مسیر تحولات جهانی را تعیین کند.
در سوی دیگر، بلوک نوظهور کشورهای مستقل و قدرتهای جنوب جهانی قرار دارند که به دنبال کاهش وابستگی به ساختارهای تحت رهبری غرب هستند.
قمار اصلی ترامپ و بخشی از ساختار امنیتی آمریکا این بود که با فروپاشی ایران، مهمترین حلقه اتصال ژئوپلیتیکی آسیا، خلیج فارس، کریدورهای انرژی و محورهای همکاری شرق از میان برداشته شود.
اما واکنش ایران این محاسبه را به ضد خود تبدیل کرد.
نخست، انسجام داخلی ایران افزایش یافت و پروژه تغییر رژیم شکست خورد.
دوم، ایران توانست نشان دهد که ابزارهای بازدارندگی صرفاً به موشک یا توان نظامی محدود نیست، بلکه کنترل گلوگاههای ژئوپلیتیکی نیز میتواند به عاملی تعیینکننده در موازنه قدرت تبدیل شود.
سوم، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی دریافتند که حتی در برابر شدیدترین فشارهای آمریکا نیز امکان مقاومت و حفظ استقلال وجود دارد.
چهارم، شرکای راهبردی ایران در آسیا و سایر قدرتهای نوظهور نیز اهمیت امنیت مسیرهای مستقل انرژی و تجارت را بیش از گذشته درک کردند.
از این منظر، حمله آمریکا نه تنها موجب انزوای ایران نشد، بلکه به تقویت روندهای بلند مدت چند قطبی انجامید.
واشنگتن قصد داشت یکی از ستونهای نظم در حال ظهور را حذف کند، اما نتیجه عملی آن، افزایش انگیزه سایر قدرتهای غیرغربی برای تعمیق همکاریهای اقتصادی، امنیتی و مالی مستقل از غرب بود.
به بیان دیگر، اگر هدف این قمار، تثبیت هژمونی آمریکا بود، نتیجه آن تسریع روند فرسایش همان هژمونی شد.
شاید مهمترین درس این بحران آن باشد که در عصر گذار از نظم تکقطبی، قدرت صرفاً با تعداد ناوهای هواپیمابر یا بودجه نظامی اندازهگیری نمیشود؛ بلکه توانایی حفظ مشروعیت داخلی، ایجاد بازدارندگی چندلایه، کنترل گرههای ژئوپلیتیکی و شکلدهی به شبکههای همکاری میان کشورهای مستقل، عوامل تعیینکنندهتری هستند.
در این چارچوب، آنچه واشنگتن به عنوان یک عملیات برقآسا طراحی کرده بود، در عمل به یکی از مهمترین عوامل تسریع گذار نظام بینالملل به سوی جهان چند قطبی و تقویت جایگاه جنوب جهانی تبدیل شد؛ رخدادی که نه تنها موازنه منطقهای، بلکه محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ را نیز دستخوش تغییر کرد.
نویسنده: ران پال، سیاستمدار سرشناس آمریکائی و منتقد سرسخت دخالت نظامی در سایر کشورها
۱۶ تیر ۱۴۰۵
۷ ژوئیه ۲۰۲۶
برگردان، نمای کلی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118022