در سیاستورزی، تشخیص درد یک فضیلت است، اما درمان درد یک مسئولیت. مردم از مسئولان انتظار ندارند که از مشکلات بیخبر باشند؛ بلکه انتظار دارند برای عبور از مشکلات، راهی بگشایند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در سیاستورزی، تشخیص درد یک فضیلت است، اما درمان درد یک مسئولیت. مردم از مسئولان انتظار ندارند که از مشکلات بیخبر باشند؛ بلکه انتظار دارند برای عبور از مشکلات، راهی بگشایند. در شرایطی که کشور همزمان با فشارهای اقتصادی، جنگ روانی دشمن، تحریمهای خارجی، تهدیدات امنیتی و مذاکرات پیچیده منطقهای مواجه است، هر سخن رئیسجمهور محترم تنها یک موضعگیری سیاسی نیست؛ بلکه بخشی از مدیریت افکار عمومی و سرمایه اجتماعی کشور محسوب میشود.
بیان مشکلات مردم، اگر با ارائه راهحل، زمانبندی، مسئولیتپذیری و امیدآفرینی همراه نباشد، به مرور از «شفافیت» به «تکرار مکررات» تبدیل میشود.
آقای رییس جمهور!جامعه امروزِ ایران بیش از آنکه به توصیف بحران نیاز داشته باشد، محتاج مشاهده ارادهای جدی برای حل بحران است. از همین منظر، نقد مطرحشده نسبت به رویکرد دولت چهاردهم؛ قابل تأمل و نیازمند واکاوی عمیقتر است.
رئیسجمهور در هر نظام سیاسی، صرفاً سخنگوی مشکلات نیست. او فرمانده اجرایی کشور است.
مردم از یک تحلیلگر اقتصادی انتظار دارند تورم را توضیح دهد، اما از رئیسجمهور انتظار دارند تورم را مهار کند.
اگر در هر سخنرانی فهرستی از مشکلات مطرح شود اما در پایان مشخص نشود:
* چه اقدامی انجام شده است؟
* چه دستگاهی مسئول است؟
* چه زمانی نتیجه حاصل میشود؟
* چه شاخصی برای ارزیابی وجود دارد؟
* آنگاه جامعه احساس میکند دولت در حال روایت رنجهاست، نه مدیریت آنها.
امروز دشمن تنها با تحریم اقتصادی نمیجنگد؛ بلکه در میدان ادراک و روان جامعه نیز فعال است.
آقای رییس جمهور؛ در چنین شرایطی بیان مستمر مشکلات بدون ارائه افق روشن، سه پیامد خطرناک دارد:
* تضعیف امید اجتماعی؛
* افزایش بیاعتمادی عمومی؛
* ایجاد تصور ناتوانی مدیریتی.
هنگامی که رئیس دولت؛ دکتر پزشکیان، بارها از مشکلات سخن میگوید اما از برنامههای مشخص کمتر سخن می گوید، رسانههای معارض تلاش میکنند چنین القا کنند که حتی دولت نیز به بنبست رسیده است.
در حالی که هنر مدیریت بحران، ترکیب واقعبینی و امیدآفرینی است.
یکی از مهمترین نقاط ضعف دولت، فقدان یک فرماندهی منسجم اقتصادی است.
اقتصاد کشور امروز از چند مشکل رنج میبرد:
* آشفتگی بازار کالا؛
* نوسان قیمتها؛
* ضعف نظارت؛
* عدم هماهنگی دستگاهها؛
* فقدان پاسخگویی مشخص.
بسیاری از مردم هنوز نمیدانند مسئول اصلی تنظیم بازار چه نهادی است.
زمانی وزارت اقتصاد سخن میگوید. زمانی بانک مرکزی. زمانی وزارت صمت. زمانی جهاد کشاورزی.
اما در نهایت هیچکس مسئول مستقیم گرانیها شناخته نمیشود.
وزارت اقتصاد باید موتور محرک ثبات اقتصادی باشد.
اما آنچه مشاهده میشود بیشتر مدیریت روزمره و واکنش به بحرانهاست تا طراحی عملیات اقتصادی.
مردم انتظار دارند وزارت اقتصاد:
* نظام مالیاتی را عادلانه کند؛
* فرارهای مالیاتی بزرگ را مهار کند؛
* سرمایههای راکد را به تولید هدایت کند؛
* بازارهای غیرمولد را کنترل نماید.
اما خروجی ملموس این اقدامات برای افکار عمومی چندان محسوس نیست.
بخش مهمی از گلایههای مردم به کالاهای اساسی مربوط میشود.
در این حوزه نقش وزارت جهاد کشاورزی بسیار تعیینکننده است.
پرسش جدی این است:
چرا کشاورز محصول خود را ارزان میفروشد اما مصرفکننده آن را گران میخرد؟
این فاصله عظیم قیمتی نشاندهنده وجود شبکهای از واسطهگری، ضعف نظارت و ناکارآمدی نظام توزیع است.
وزارت جهاد کشاورزی باید از یک نهاد صرفاً تولیدمحور به یک نهاد تنظیمگر بازار تبدیل شود.
یکی از حلقههای کمتر مورد توجه، بخشی از شبکه توزیع و اصناف است.
البته اکثریت اصناف شریف و همراه مردم هستند، اما نمیتوان انکار کرد که در برخی حوزهها:
* احتکارهای پنهان؛
* قیمتگذاری سلیقهای؛
* سودهای نامتعارف؛
* واسطهگری غیرضرور؛
* فشار مضاعفی بر مردم وارد میکند.
دولت باید میان «حمایت از کسبوکار» و «مقابله با سودجویی» تفکیک قائل شود.
اصناف نمیتوانند صرفاً مطالبهگر باشند؛ آنان نیز بخشی از مسئولیت اجتماعی مدیریت بازار را بر عهده دارند.
یکی از انتقادهای وارد به دولت آن است که بخشی از فضای اقتصادی کشور همچنان در انتظار نتایج مذاکرات باقی مانده است.
تجربه چند دهه اخیر نشان داده:
مذاکره میتواند فرصتآفرین باشد اما جایگزین اصلاحات داخلی نیست.
حتی در صورت موفقیت مذاکرات نیز:
* تورم با دستور خارجی کاهش نمییابد؛
* فساد با توافق سیاسی از بین نمیرود؛
* ناکارآمدی مدیریتی با رفع تحریم درمان نمیشود.
بنابراین دولت باید همزمان دو مسیر را دنبال کند:
* دیپلماسی فعال؛
* اصلاحات اقتصادی داخلی.
به جای تمرکز بر بیان مشکلات:
* مشکل
* علت
* راهکار
* زمان اجرا
* مسئول اجرا
در کنار هم اعلام شوند.
تمام تصمیمات اقتصادی باید دارای یک مرکز فرماندهی مشخص باشد تا مسئولیتها قابل پیگیری شود.
* حذف واسطههای غیرضرور
* توسعه بازارهای مستقیم
* سامانه شفاف قیمتها
* برخورد با احتکار و گرانفروشی
اتحادیهها، تعاونیها، تولیدکنندگان و تشکلهای مردمی باید در تصمیمسازی اقتصادی مشارکت داده شوند.
وزارتخانههای اقتصادی باید براساس شاخصهای مشخص و قابل اندازهگیری ارزیابی شوند و نتایج آن به مردم اعلام گردد.
۶. بازسازی امید اجتماعی
* مردم بیش از هر چیز نیازمند مشاهده اقدام هستند.
* یک اقدام موفق و ملموس، از صدها سخنرانی تأثیرگذارتر است.
دولت آقای پزشکیان در نقطهای قرار گرفته که دیگر صرف تشریح مشکلات کفایت نمیکند. جامعه ایران امروز همه دشواریها را با گوشت و پوست خود لمس میکند و منتظر شنیدن روایت تازهای از رنجها نیست. آنچه مردم انتظار دارند، مشاهده ارادهای قاطع برای حل مسائل، برخورد با ناکارآمدیها، ساماندهی بازار و پاسخگو کردن مدیران است.
در شرایط حساس پس از جنگ و در فضای آتشبس و مذاکرات، مهمترین سرمایه کشور انسجام داخلی و اعتماد عمومی است. این سرمایه زمانی تقویت میشود که مردم احساس کنند دولت نه تنها درد را میشناسد، بلکه برای درمان آن نیز برنامه، شجاعت و توان اجرا دارد. فاصله میان «گفتن مشکل» و «حل مشکل»، همان فاصلهای است که سرنوشت موفقیت یا ناکامی دولتها را رقم میزند. امروز زمان عبور از مرحله گلایهگویی و ورود به مرحله حکمرانی مسئلهمحور است؛ مرحلهای که در آن مردم نتیجه میخواهند، نه صرفاً توصیف واقعیتها.
نقد یک رئیسجمهور نباید به تخریب شخصی وی تبدیل شود، اما در عین حال نباید آنقدر محافظهکارانه باشد که مسئولیت دولت در مشکلات کمرنگ جلوه کند. در متنی که نوشتم، بیشتر تمرکز بر ساختارها و دستگاههای اقتصادی بود، اما اگر هدف دفاع از مردم و مطالبهگری از دولت باشد، طبیعتاً شخص رئیسجمهور نیز باید سهم خود را در این وضعیت بپذیرد؛ زیرا در نهایت فرمانده قوه مجریه است.
به گمان من میتوان این نقد را با صراحت بیشتری چنین مطرح کرد:
رئیسجمهور نمیتواند صرفاً ناظر مشکلات باشد
بخشی از سخنان آقای پزشکیان در این روزهای حساس کشور؛ به گونهای است که گویی ایشان هنوز در جایگاه یک نماینده مجلس، استاد دانشگاه یا منتقد دولت قرار دارند؛ در حالی که امروز خود ایشان رئیس دولت هستند.
وقتی رئیسجمهور میگوید: « تورم و گرانی هست»، «مشکل معیشت وجود دارد»، «بازار نابسامان است»،
این پرسش طبیعی مردم مطرح میشود که: «جناب رئیسجمهور! ما این مشکلات را میدانیم؛ شما برای حل آن چه کردهاید؟»
در واقع مردم از رئیسجمهور انتظار گزارش وضع موجود ندارند؛ انتظار گزارش عملکرد دارند.
نکته مهمتر آن است که تکرار مستمر مشکلات، به جای حل آنها، ممکن است به عادیسازی بحران منجر شود.
وقتی هر روز از تورم، گرانی و کمبودها سخن گفته شود اما اقدام مؤثری مشاهده نشود، جامعه به این نتیجه میرسد که دولت نیز این وضعیت را اجتنابناپذیر میداند.
این برای سرمایه اجتماعی دولت بسیار خطرناک است.
شاید مهمترین نکته همین باشد که بیان گردید وبه آن اشاره شد؛ دولتها معمولاً در ماههای نخست میتوانند مشکلات را به گذشته نسبت دهند، اما این فرصت دائمی نیست.
هرچه زمان میگذرد، سهم دولت مستقر در وضعیت موجود بیشتر میشود.
امروز دیگر افکار عمومی تنها از دولتهای گذشته سؤال نمیکند؛ از دولت فعلی نیز مطالبه میکند.
مردم میپرسند:
* برای کنترل قیمت کالاهای اساسی چه کردهاید؟
* برای مهار دلالی چه کردهاید؟
* برای اصلاح شبکه توزیع چه کردهاید؟
* برای مقابله با سوءاستفاده برخی واسطهها و محتکران چه کردهاید؟
و این پرسشها کاملاً طبیعی است.
در شرایط جنگ و آتشبس، مسئولیت رئیسجمهور سنگینتر است
در شرایط عادی نیز رئیسجمهور باید امیدآفرین باشد، اما در شرایط پس از جنگ، مذاکرات و جنگ روانی دشمن، این مسئولیت دوچندان میشود.
اگر فرمانده اقتصادی کشور مدام از مشکلات سخن بگوید اما از برنامههای عملیاتی کمتر سخن گفته شود، ناخواسته این پیام منتقل میشود که دولت از مدیریت شرایط اطمینان کافی ندارد.
در حالی که مردم در روزهای سخت بیش از هر چیز به «اطمینان مدیریتی» نیاز دارند.
دوازدهم؛ نقدی که شاید باید صریحتر گفته شود
اگر بخواهیم از زاویه حقوق مردم سخن بگوییم، میتوان چنین نوشت:
رئیسجمهور حق دارد از مشکلات سخن بگوید، اما حق ندارد صرفاً به بیان مشکلات بسنده کند. زیرا بخش قابل توجهی از این مشکلات اکنون در حوزه مسئولیت مستقیم دولت قرار دارد. مردم از دولت انتظار دارند به جای توصیف گرانی،آن را مهارکند؛ به جای تشریح نابسامانی بازار، آن را سامان دهد؛ و به جای گلایه از ناکارآمدیها، مدیران ناکارآمد را تغییر دهد. زمان به سرعت در حال گذر است و سرمایه اجتماعی دولت نیز نامحدود نیست. هر روز تأخیر در تصمیمگیری، هزینه بیشتری بر دوش مردم میگذارد و فاصله میان وعده و واقعیت را افزایش میدهد.
نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد میان واقعیت کف بازار و برخی گزارشهای ارائهشده به سطوح عالی دولت فاصله معناداری وجود دارد.
برای مثال، وقتی مسئولی از ثبات بازار سخن میگوید اما مردم هر روز با افزایش قیمت کالاهای اساسی مواجهاند، یا زمانی که از کنترل تورم صحبت میشود اما سفره خانوار کوچکتر میشود، این پرسش به وجود میآید که:
آیا اطلاعات واقعی به رئیسجمهور منتقل نمیشود یا اینکه سازوکار ارزیابی عملکرد مدیران دچار ضعف است؟
در واقع یکی از نقدهای جدی به دولت میتواند این باشد که رئیسجمهور بیش از اندازه به گزارشهای اداری متکی است و کمتر از مسیرهای میدانی و ارتباط مستقیم با مردم، اصناف تولیدی، کارگران، کشاورزان و مصرفکنندگان، واقعیتهای اقتصادی را رصد میکند.
خلاصه آن که؛
یکی از چالشهای دولت، احتمال شکلگیری حباب اطلاعاتی پیرامون مدیران ارشد است. هرچه فاصله میان گزارشهای رسمی و واقعیتهای بازار بیشتر شود، تصمیمگیری نیز از واقعیتهای زندگی مردم فاصله خواهد گرفت. رئیسجمهور باید مراقب باشد که در محاصره گزارشهای خوشبینانه گرفتار نشود؛ زیرا بازار، دقیقتر از هر گزارش اداری سخن میگوید.
به گمانم در جمعبندی همه بحثهایی که داشتیم، یک جمله میتواند روح حاکم بر این یادداشت باشد؛ مردم از رئیسجمهور انتظار ندارند دردهایشان را دوباره بشنوند؛ آنان انتظار دارند نشانههای درمان را ببینند.
امیدوارم این نوشته، زمینهساز فهمی عمیقتر و نگاهی دقیقتر به مسائل کشور باشد و نظرات را به سوی خود جلب نماید. انشاءا...؛ ایران عزیز از همه دشواریها با اتکای به خرد، همبستگی ملی، مدیریت کارآمد و صبوری مردم عبور کند و آیندهای شایسته این ملت بزرگ رقم بخورد.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117996