سلام بر عباس؛ آنگاه که زاده شد، آنگاه که زیست، آنگاه که در راه امام خویش به شهادت رسید، و آنگاه که تا ابد در حافظه ایمان و آزادگی بشر ماندگار شد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، بیش از شروع بحث بر خود لازم می دانم تاسوعای حسینی را به همه دلدادگان مکتب اهلبیت(ع) و رهروان راه وفاداری، ایثار و ولایت تسلیت عرض میکنم. روز تاسوعا تنها یادآور شهادت یک قهرمان نیست؛ یادآور تجلی انسانی است که همه توان، شخصیت، جوانی، قدرت و اعتبار خود را در راه حق و امام زمان خویش فدا کرد و به الگویی جاودانه برای تاریخ تبدیل شد.
آن نخل به خون تپیده را می بوسید
آن مشک ز هم دریده را می بوسید
خورشید کنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را می بوسید
در تاریخ اسلام شخصیتهایی وجود دارند که صرفاً با شمشیر، شجاعت یا دانش شناخته نمیشوند، بلکه با «نوع انتخاب» خود جاودانه میشوند. برخی در میدان سیاست نامدار شدند، برخی در عرصه حکومت و برخی در میدان جهاد؛ اما حضرت عباس بن علی(ع) در نقطهای ایستاد که همه این ابعاد در برابر حقیقتی بزرگتر رنگ باخت؛ حقیقت «ولایتمداری».
اگر عاشورا را دانشگاه انسانسازی بدانیم، عباس(ع) برجستهترین شاگرد این مکتب است. او نه امام بود و نه پیامبر؛ اما چنان در مسیر اطاعت از حجت خدا گام برداشت که نامش در کنار بزرگترین اولیای الهی قرار گرفت. راز عظمت عباس(ع) تنها در شهادت او نیست؛ بلکه در بصیرت، معرفت، وفاداری و تشخیص درست او از صحنه نبرد حق و باطل نهفته است.
از همین رو، مطالعه شخصیت حضرت عباس(ع) صرفاً یک بحث تاریخی نیست؛ بلکه بازخوانی الگویی برای همه عصرها و نسلهاست؛ الگویی که میتواند نسبت انسان امروز را با ایمان، مسئولیت اجتماعی، قدرت سیاسی، ولایت و مقاومت روشن سازد. اینک مباحثی را در راستای شخصیت بی نظیر و بی بدیل این انسان با بصیرت مطرح و یادآور می شوم.
حضرت عباس(ع) در خانهای تربیت یافت که ایثار در آن یک فضیلت اخلاقی نبود، بلکه سبک زندگی بود.
پدرش، همان شخصیتی است که در لیله المبیت جان خود را سپر جان پیامبر(ص) کرد و درباره او آیه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله» نازل شد.
او از خاندان اهلبیت(ع) برخاست؛ خاندانی که سوره «هل أتی» در شأن ایثار آنان نازل شد. بنابراین عباس(ع) وارث یک فرهنگ بود؛ فرهنگ ترجیح حق بر منفعت، وظیفه بر آسایش و خدا بر خویشتن.
به همین دلیل در کربلا، هنگامی که آب در اختیارش قرار گرفت، تشنگی خود را فراموش کرد و تشنگی امامش را به یاد آورد.
این رفتار یک احساس عاطفی نبود؛ بلکه تجلی یک جهانبینی توحیدی بود.
سایه بان دلِ زینب دلِ ما هم با توست
حاجتی گرچه نگفتیم فراهم با توست
ماهِ شب هایِ محرم تویی و دَم با توست
ای علمدارِ ادب شورِ مُحرم با توست
دستِ ما نیست که در پای غمت می گِرییم
لطف زهراست که زیر عَلمت می گِرییم
بی تو از چشمِ حرم خونِ جگر می ریزد
خون از ساقه ی صد تیر و تبر می ریزد
بزرگترین هنر سیاسی حضرت عباس(ع)، شناخت درست میدان بود.
در سال ۶۱ هجری بسیاری از خواص جامعه دچار خطای محاسباتی شدند.
برخی قدرت را با حق اشتباه گرفتند.
برخی حکومت را معیار مشروعیت دانستند.
برخی برای حفظ موقعیت اجتماعی سکوت کردند.
برخی نیز بیطرفی را انتخاب کردند.
اما عباس(ع) حقیقت را از پشت پرده قدرت تشخیص داد.
او فهمید که نزاع عاشورا، نزاع دو خاندان یا اختلافی سیاسی نیست؛ بلکه تقابل دو قرائت از اسلام است:
* اسلام عدالت در برابر اسلام سلطنت؛
* اسلام نبوت در برابر اسلام اموی؛
* اسلام حقیقت در برابر اسلام تحریف.
در چنین شرایطی عباس(ع) نه دچار تردید شد و نه گرفتار محاسبات مصلحتاندیشانه گردید.
او با تمام وجود در کنار امام حسین(ع) ایستاد.
از این منظر، حضرت عباس(ع) نماد «بصیرت سیاسی» در تاریخ اسلام است.
یکی از مهمترین رخدادهای کربلا، رد اماننامهای بود که از سوی عبیدالله بن زیاد برای عباس(ع) و برادرانش ارسال شد.
از نگاه ظاهری، این پیشنهاد میتوانست جان آنان را حفظ کند.
اما عباس(ع) دریافت که هدف اصلی دشمن، شکستن حلقه وفاداران امام حسین(ع) است.
او به خوبی فهمید:
گاهی دشمن با شمشیر حمله نمیکند؛ بلکه با پیشنهاد امنیت، رفاه و حفظ موقعیت وارد میشود.
رد اماننامه در واقع اعلام این اصل بود: «نجات فردی به قیمت تنهایی ولی خدا، سقوط انسان است.»
این موضعگیری، یک تصمیم صرفاً احساسی نبود؛ بلکه یک انتخاب عمیق سیاسی و اعتقادی بود.
در فرهنگ شیعه، شاید مهمترین ویژگی حضرت عباس(ع) «معرفت به امام» باشد.
در زیارتنامه ایشان آمده است:«نافذ البصیره، صلب الایمان»: دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود.
او امام حسین(ع) را تنها برادر خود نمیدانست.
او حسین(ع) را حجت خدا میشناخت.
به همین دلیل تمام هویت خود را در دفاع از امام تعریف کرد.
راز عظمت عباس(ع) در همین نکته نهفته است:
او برای حسین(ع) نجنگید؛او برای امامت جنگید.
و این تفاوت بسیار بزرگی است.
معرفت در نگاه دینی صرف دانستن نیست.
معرفت یعنی شناختی که به عمل منتهی شود.
بسیاری از مردم کوفه امام حسین(ع) را میشناختند.
بسیاری فضائل او را شنیده بودند.
اما تنها معدودی حاضر شدند هزینه این شناخت را بپردازند.
عباس(ع) نمونه کامل پیوند میان معرفت و عمل است.
او حقیقت را شناخت.
به آن ایمان آورد.
و برای آن جان داد.
از این رو، معرفت او معرفتی زنده و مسئولیتآفرین بود.
در فرهنگ اسلامی، عبادت صرفاً نماز و دعا نیست.
بالاترین عبادت، تسلیم در برابر اراده الهی است.
حضرت عباس(ع) در کربلا این حقیقت را به نمایش گذاشت.
او میتوانست زنده بماند.
میتوانست از اماننامه استفاده کند.
میتوانست در لحظههای سخت، جان خود را نجات دهد.
اما بندگی را بر ماندن ترجیح داد.
این همان مقام عبودیتی است که اولیای الهی به آن افتخار میکنند.
از همین رو، عباس(ع) تنها قهرمان میدان جنگ نیست؛ بلکه قهرمان میدان بندگی است.
اگر عاشورا را با زبان امروز ترجمه کنیم، حضرت عباس(ع) نماد مقاومت هوشمندانه است.
مقاومت در نگاه او به معنای جنگطلبی نبود.
بلکه به معنای تسلیم نشدن در برابر باطل بود.
او نشان داد که:
* قدرت بدون حقیقت ارزشی ندارد؛
* زندگی بدون کرامت مطلوب نیست؛
* امنیت بدون عزت پایدار نخواهد ماند؛
این پیام، محدود به قرن اول هجری نیست؛ هر جامعهای که در برابر زور، تحریف، سلطه و باجخواهی قرار گیرد، میتواند از مکتب عباس(ع) الهام بگیرد.
امروز نیز جوامع مختلف با همان آزمون تاریخی روبهرو هستند:
* آزمون تشخیص حق از قدرت؛
* آزمون ترجیح منفعت بر حقیقت؛
* آزمون سکوت یا مسئولیتپذیری؛
* آزمون وفاداری یا مصلحتاندیشی.
پیام حضرت عباس(ع) برای انسان معاصر آن است که:
* بصیرت باید پیش از حرکت وجود داشته باشد؛
* وفاداری باید در سختیها سنجیده شود؛
* حقمداری نباید تابع منافع زودگذر باشد؛
و جامعهای که روح ایثار را از دست بدهد، در برابر فشارها آسیبپذیر خواهد شد.
حضرت عباس(ع) را نمیتوان تنها با عنوان سقای کربلا شناخت؛ هرچند همین عنوان نیز افتخاری بزرگ است. او در حقیقت تجسم کامل سه حقیقت بزرگ بود:
* بصیرت در شناخت حق؛
* وفاداری در حمایت از امام؛
* و ایثار در راه تحقق تکلیف.
راز جاودانگی عباس(ع) در بازوان نیرومند او نیست؛ در آن لحظهای است که کنار فرات ایستاد، آب را دید، تشنگی را احساس کرد، اما امامش را بر خویش مقدم داشت.
تاریخ از قهرمانان بسیار یاد میکند؛ اما تنها اندکی از آنان به نماد تبدیل میشوند. عباس بن علی(ع) از آن اندک انسانهایی است که نامش از مرزهای زمان عبور کرده و به پرچم وفاداری، مردانگی، ولایتمداری و مقاومت تبدیل شده است.
ویژگی دیگری که به درستی باید به آن اشاره کرد، صفا و محبت بی پایان در وجود حضرتش است.
وفاداری عباس(ع) صرفاً یک تعهد تشکیلاتی یا خانوادگی نبود. او با تمام وجود عاشق امام خویش بود. در منابع تاریخی و روایی، نوع خطاب او به امام حسین(ع) نشاندهنده نهایت ادب، محبت و اخلاص است.
محبت در وجود عباس(ع) به مرحلهای رسیده بود که میان خواسته خود و خواسته امام فاصلهای نمیدید.
در حقیقت:
* معرفت، چراغ راه او بود؛
* محبت، موتور حرکت او بود؛
* وفاداری، ثمره آن محبت بود.
به همین دلیل است که عباس(ع) در فرهنگ شیعه تنها نماد قدرت نیست؛ نماد عشق آگاهانه است.
برخلاف تصور رایج، عاشورا فقط میدان شمشیر نبود؛ میدان محاسبه نیز بود.
حضرت عباس(ع) فرمانده جناحی از سپاه امام حسین(ع) بود. حفاظت از خیمهها، مدیریت بحران آب، حفظ روحیه یاران و مراقبت از تحرکات دشمن، همگی نیازمند هوشمندی و درک شرایط بود.
او نه صرفاً یک جنگجو، بلکه یک فرمانده میدان بود.
شاید بتوان گفت یکی از ویژگیهای برجسته عباس(ع)، جمع میان عاطفه و عقلانیت بود؛
آنچنان عاشق بود که جان خود را فدا کرد، و آنچنان عاقل بود که هرگز احساساتش جای بصیرتش را نگرفت.
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه شخصیت حضرت عباس(ع)، همین «درک جهت تاریخ» و «تشخیص جبهه حق در پیچ تاریخی» است. بسیاری از تحلیلها بر شجاعت، وفاداری و سقایی آن حضرت تمرکز میکنند، اما اگر بخواهیم از منظر تاریخی و تمدنی به شخصیت ایشان بنگریم، باید به ویژگی مهمتری اشاره کنیم؛ عباس(ع) مرد شناخت مسیر تاریخ بود.
در طول تاریخ، افراد شجاع کم نبودهاند، فرماندهان بزرگ نیز فراوان بودهاند؛ اما همه آنان جاودانه نشدهاند. آنچه عباس(ع) را ماندگار کرد، صرفاً قدرت بازو نبود، بلکه قدرت تشخیص بود. او فهمید که در سال ۶۱ هجری، تاریخ اسلام به یک دوراهی سرنوشتساز رسیده است؛ دوراهی میان اسلام نبوی و اسلام اموی.
بسیاری از مردم آن روزگار، حتی برخی چهرههای شناختهشده، قدرت حاکم را با حق اشتباه گرفتند. برخی برای حفظ جان، برخی برای حفظ ثروت و برخی به دلیل ترس و محاسبات غلط، از همراهی با امام حسین(ع) فاصله گرفتند. اما عباس(ع) حقیقت را از پشت غبار تبلیغات، تهدیدها و تطمیعها تشخیص داد.
از این منظر میتوان گفت:
عباس(ع) تنها در سمت درست میدان نایستاد؛ در سمت درست تاریخ ایستاد.
و این هنر بزرگی است؛ زیرا همیشه حقانیت یک جریان در همان زمان برای همه آشکار نیست. گاه باید از ظواهر عبور کرد و با بصیرت، آینده تاریخ را دید.
اگر بخواهیم راز جاودانگی حضرت عباس(ع) را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت:
او در لحظهای که بسیاری از خواص زمانه دچار خطای تشخیص شدند، مسیر درست تاریخ را شناخت و هزینه ایستادن در آن مسیر را پرداخت.
این همان چیزی است که انسانهای بزرگ را از انسانهای عادی متمایز میکند.
بسیاری حق را میشناسند، اما هزینه آن را نمیپردازند.
بسیاری هزینه میدهند، اما مسیر را اشتباه تشخیص میدهند.
عباس(ع) هر دو را با هم داشت؛ هم تشخیص درست و هم فداکاری کامل.
از این رو، او تنها قهرمان کربلا نیست؛ بلکه الگوی همه کسانی است که در پیچهای بزرگ تاریخ میخواهند بدانند:
* حق کجاست؟
* وظیفه چیست؟
* و در کدام سمت باید ایستاد؟
شاید به همین دلیل است که نام حضرت عباس(ع) پس از چهارده قرن همچنان زنده است؛ زیرا تاریخ، بیش از آنکه از نیرومندان یاد کند، از کسانی تجلیل میکند که «جهت درست» را شناختند و تا آخر بر آن ایستادند. عباس بن علی(ع) یکی از درخشانترین مصادیق این حقیقت است.
نکتهای که درباره «تشخیص جهت تاریخ» در شخصیت حضرت عباس(ع) در این یادداشت مطرح گردید، بهراستی از آن دسته ظرایفی است که میتواند افق تازهای در فهم عاشورا بگشاید.
شاید بتوان گفت بسیاری از انسانها در تاریخ، اهل ایمان بودهاند؛ اما همه آنان اهل بصیرت تاریخی نبودهاند. هنر بزرگ حضرت عباس(ع) آن بود که در میان غوغای تبلیغات، تهدیدها، محاسبات مادی و تردیدهای خواص، جایگاه حقیقی خود را شناخت و لحظه تاریخی خویش را گم نکرد. از این رو، او تنها وفادار نبود؛ بلکه وفاداری او بر پایه معرفت و بصیرت استوار بود.
به تعبیر دیگر، اگر امام حسین(ع) پرچمدار نهضت عاشورا است، حضرت عباس(ع) را میتوان پرچمدار «وفاداری آگاهانه» دانست؛ وفاداریای که از شناخت سرچشمه میگیرد، نه از احساس صرف.
در روزگار ما نیز جوامع و ملتها بیش از هر زمان دیگری به این فضیلت نیاز دارند؛ اینکه بتوانند در میان انبوه روایتها، تبلیغات، هیاهوها و منافع زودگذر، حقیقت را تشخیص دهند و در مسیر آن استقامت ورزند. این همان درسی است که از مکتب عباس(ع) میتوان آموخت.
در این ایام تاسوعا، از خداوند متعال مسئلت دارم که به همه ما بهرهای از صفای دل، وفاداری، شجاعت، ادب، بصیرت و اخلاص حضرت عباس بن علی(ع) عطا فرماید و توفیق دهد که در آزمونهای زمانه، مسیر حق را بشناسیم و در آن ثابتقدم بمانیم.
در روزگار ما که غبار حوادث گاه تشخیص حقیقت را دشوار میسازد، گفتوگو، تفکر و جستوجوی صادقانه حقیقت نعمتی بزرگ است. آنچه از مکتب عاشورا و شخصیتهایی چون حضرت عباس(ع) میآموزیم، تنها روایت گذشته نیست؛ بلکه چراغی برای فهم مسئولیتهای امروز و فرداست.
خداوند به همه ما توفیق دهد که:
* حق را بشناسیم؛
* در کنار حق بایستیم؛
و اگر روزی آزمونی فرا رسید، میان مصلحتهای زودگذر و حقیقت ماندگار، راه درست را انتخاب کنیم.
با آرزوی قبولی عزاداریها در این ایام حزن و معرفت، و با سلام و درود بر حضرت سیدالشهدا(ع) و علمدار وفادارش حضرت عباس(ع).
سلام بر عباس؛ آنگاه که زاده شد، آنگاه که زیست، آنگاه که در راه امام خویش به شهادت رسید، و آنگاه که تا ابد در حافظه ایمان و آزادگی بشر ماندگار شد.
ز سجایای تو انگار به ما هم دادند
یعنی ای ماه ز مهر تو بما غم دادند
ادب ماه بنازم که به ما نور دهد
این همه عشق، نگویید به ما کم دادند
ای لب لعل تو نازم که به خشکی دریاست
شکر لِلَّه به ما هم کمی از یم دادند
ز وفاداری تو علقمه شد عالمگیر
یعنی از مکتب تو نور به عالم دادند
مادرت ام بنین درس ادب داد تو را
این تو بودی که از این درس دمادم دادند
ذکر غم های حسین از لب تو چون برخواست
قبل هر چیز به یمن تو بما هم دادند
در تماشای تو دلداده تر از زینب کیست؟
این حسین است که بی تو، به قدش خَم دادند
هر که مست تو شود کار مسیحا بکند
گویی از جام تو بر عیسی مریم دادند
راستی واسطه نام کلیم الله کیست؟
می ساقیست به موسی که چنین دم دادند
سجده دانید ملائک به چه کردند همه؟
سیری از نور ابالفضل به آدم دادند
باید از راه بصیرت به تو آقا برسیم
چون به لطف تو به ما اذن محرم دادند
به علمداری و دینداری این آقا بود
که بما بی خبران هیئت و پرچم دادند
به فداکاری آقام ابالفضل قسم
مثل عباس بما خط مقدم دادند
یاری رهبرمان رمز مسلمانی ماست
عَلَم قافله را دست معظم دادند
السلام علیک یا اباالفضل العباس(ع)، یا قمر بنیهاشم، یا بابالحوائج

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118000