حسین(ع) نیازمند یاری ما نیست؛ این ماییم که برای رهایی از ظلمتِ تردید، ترس، منفعتپرستی و بیتفاوتی، در این روزگارِ آخرالزمانی به مکتبِ شعور و بصیرتِ حسینی نیاز داریم. حسین(ع) تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ معیاری همیشگی برای سنجش انسان در لحظههای انتخاب است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، این جمله اگر درست فهمیده شود، یک شعار احساسی برای محرم نیست، بلکه یک قاعده قرآنی برای لحظههای تصمیم است. مسئله اصلی عاشورا این نبود که مردم حق را نمیشناختند؛ مسئله این بود که میان شناخت حق و ایستادن کنار حق فاصله افتاد. قرآن بارها درباره همین فاصله سخن گفته است؛ فاصلهای که گاه سرنوشت یک انسان و حتی یک امت را تغییر میدهد. آیه هفدهم سوره قصص یکی از روشنترین آیات این حقیقت است. با تامل و تدبر در آیه ۱۷ سوره قصص
[قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ
گفت: پروردگارا! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.]
بنابراین هنگامی که حضرت موسی(ع) پس از آن حادثه تلخ و پس از توبه و بازگشت به خداوند میگوید: «فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِلْمُجْرِمِینَ»، در واقع فقط اظهار پشیمانی نمیکند، بلکه جبهه خود را تعیین میکند. او نمیگوید من فهمیدم ظلم بد است؛ میگوید دیگر پشتیبان مجرمان نخواهم بود. تفاوت بزرگی میان دانستن و ایستادن وجود دارد. بسیاری میدانند، اما اندکی میایستند. بسیاری حقیقت را میفهمند، اما حاضر نیستند هزینه حقیقت را بپردازند. قرآن از ما فقط آگاهی نمیخواهد؛ موضع میخواهد. توبه حقیقی در منطق قرآن، تغییر جبهه است بازگشت حقیقی آنجاست که انسان مرز خود را با ظلم مشخص کند، حتی اگر تحت فشار قرار گیرد یا بهای انتخاب خود را بپردازد. درست به همین دلیل است که آیه بعد از این عهد بزرگ، از دشواریهای پیش روی موسی سخن میگوید؛ زیرا هر انتخاب حقیقی هزینه دارد. . بسیاری از مردم کوفه قرآن میخواندند، نماز میخواندند و خود را مسلمان میدانستند. مشکل آنان ندانستن آیات نبود؛ مشکل آنان ایستادن در مقابل قرآن عزیز بود
آنان در دوراهی ایستادند و به جای آنکه بنگرند حسین(ع) در کدام جبهه ایستاده است، چشم به جایگاه قدرت و منفعت دوختند.
فاجعه کربلا از همین جا آغاز شد؛ از لحظهای که معیار تشخیص حق، حقیقت ،فرمان از ولایت خداوند نبود، بلکه معیار مصلحت شد. از همین رو، عاشورا فقط روایت جنگ حق و باطل نیست؛ روایت امتحان انسان در لحظه انتخاب است. آیه سی و دوم سوره فاطر، این حقیقت را از زاویهای دیگر روشن میکند.
[مَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ
سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان [در ترک عمل به کتاب] ستمکار بر خویش اند، و برخی از آنان میانه رو، و برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر [بر دیگران] پیشی می گیرند، این است آن فضل بزرگ.]
خداوند پس از سخن گفتن از وارثان کتاب، آنان را به سه گروه تقسیم میکند: ظالم لنفسه ومقتصد و سابق بالخیرات. نکته شگفت آن است که هر سه گروه درون جامعهای قرار دارند که کتاب به آنان رسیده است. مسئله اینجا کفر و ایمان ظاهری نیست؛ مسئله کیفیت وفاداری به حقیقت است. همه در یک امتاند، اما همه یکسان نیستند. همه کتاب را در اختیار دارند، اما همه در یک نقطه نمیایستند. این آیه در حقیقت نقشه درونی جامعه دینی را ترسیم میکند. برخی به خود ظلم میکنند؛ حقیقت را میشناسند اما حق آن را ادا نمیکنند. برخی در حداقلها متوقف میشوند؛ نه باطل را دوست دارند و نه حاضرند برای حق هزینه بدهند. و برخی سابق بالخیرات هستند؛ آنان که هنگامی که خیر هزینه دارد، از همه جلوتر میایستند. اگر عاشورا را با این آیه بخوانیم، ناگهان چهره بسیاری از انسانها روشن میشود. یاران امام حسین(ع) را نمیتوان صرفاً انسانهای خوب نامید؛ آنان مصداق سابق بالخیرات بودند. آنان در زمانی به سوی حق رفتند که رفتن مساوی با از دست دادن جان بود. ارزش آنان در این نبود که خوبی را انتخاب کردند؛ ارزش آنان در این بود که خوبی را در دشوارترین شرایط انتخاب کردند. قرآن سبقت در خیر را ستایش میکند، زیرا بسیاری از انسانها تا وقتی خیر بیهزینه است با آن همراهاند، اما هنگامی که خیر با خطر گره میخورد، عقب مینشینند. عاشورا صحنه آشکار شدن همین تفاوت بود. اما شاید دردناکترین بخش ماجرا نه سپاه یزید باشد و نه یاران حسین؛ بلکه کسانی باشند که میان این دو ایستادند و سکوت کردند. آنان که نه شمشیر علیه حسین کشیدند و نه به یاری او رفتند. آنان که حقیقت را تا حدی میفهمیدند، اما تصمیم نگرفتند. . در منطق قرآن، بیطرفی در برابر حقیقت یک موقعیت خنثی نیست. هنگامی که حق آشکار میشود، سکوت نیز تبدیل به موضع میشود. آنجا که باید نصرت داد، کنارهگیری فقط عدم مشارکت نیست؛ نوعی تعیین نسبت با حقیقت است.
به همین دلیل قرآن در میان وارثان کتاب، جایی برای انسان بیموضع ترسیم نمیکند.
انسان یا حق ایمان را ادا میکند یا در ادای آن کوتاهی میکند. یا در مسیر سبقت به سوی خیر قرار میگیرد یا در مرز ظلم به نفس میایستد. از همین روست که سکوت در لحظههای سرنوشتساز، هرچند ظاهری آرام دارد، اما در باطن یک انتخاب هولناک با عقوبت زشت است .
شب دهم محرم، شب اندیشیدن به همین دوراهیهاست. بسیاری گمان میکنند عاشورا فقط حادثهای مربوط به سال شصت و یک هجری است؛ در حالی که عاشورا هر روز در زندگی انسان تکرار میشود. هرجا میان حقیقت و منفعت قرار میگیریم، هرجا میان عدالت و آسایش قرار میگیریم، هرجا میان رضای خدا و رضای جمع قرار میگیریم، در حقیقت در همان میدان ایستادهایم. مسئله این نیست که امروز شمری وجود دارد یا ابنزیادی. باید بدانیم که جای یزید و ابن زیادرا امروز چه کسانی گرفته اند و مسئله این است که آیا ما در لحظه انتخاب، جای ایستادن حسین را تشخیص میدهیم یا نه. زیرا حسین(ع) پیش از آنکه یک شخصیت تاریخی باشد، یک موقعیت دائمی در تاریخ تربیت الهی انسان است؛ ومعیاری برای حقیقتمحوری است؛ زیرا در نقطهای ایستاده که حقیقت قرآن ایستاده است
بزرگترین خطر برای انسان آن است که حق را بشناسد و به بهانه ترس، مصلحت، آینده، آبرو یا منفعت، از کنار آن عبور کند. تاریخ کربلا را کسانی ساختند که ابتدا از تشخیص حق ناتوان نبودند، بلکه از پرداخت هزینه حق ناتوان شدند. فاصله میان بهشت و جهنم گاهی فقط یک تصمیم است؛ همان تصمیمی که حرّ بن یزید ریاحی گرفت.
شب عاشورای امروز که در آخرالزمان قرار داریم شب پرسیدن یک سؤال از خویش است: امروز که در میدانهای انتخاب جبهه حق و باطل ایستادهام، من کجا میایستم؟ انسانی که امروز در برابر حق سکوت میکند، روز عاشورا ۶۱ هجری نیز احتمالاً سکوت میکرد؛ و انسانی که امروز برای حقیقت هزینه میدهد، دیروز نیز در صف یاران حسین قرار میگرفته است عاشورا آنچه را سالها در درون انسانها شکل گرفته بودرا آشکار کرد. پس هرجا به دوراهی رسیدی، پیش از آنکه ببینی اکثریت ، قدرت ، منفعت کجا ایستاده است یا ترس تو را به کدام سو میکشاند، ببین حسین کجاست . زیرا در منطق قرآن و عاشورا، نجات در دانستن حق نیست؛ در ایستادن کنار حق است. و فاصله میان [ظالم لنفسه] و[ سابق بالخیرات] دقیقاً در همین نقطه رقم میخورد؛
در کربلا مردی بود که آیه هفدهم سوره قصص را نخواند تا فقط بداند؛ آن را زندگی کرد. موسی گفته بود: ﴿قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ﴾ {گفت: پروردگارا! به پاس نعمتی که بر من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان و یاور مجرمان نخواهم بود.} و حرّ، سالها بعد، در ظهر عاشورا همان جمله را با قدمهایش تفسیر کرد. او فهمید گاهی توبه فقط اشک نیست؛ تغییر جبهه است. بریدن از ساختار ظلم است آن لحظه که حرّ دست بر سر گذاشت و لرزان به سوی خیمههای حسین آمد، در حقیقت از سپاه عمر سعد جدا نمیشد؛ از همه وابستگیهایی جدا میشد که میان او و حقیقت فاصله انداخته بودند. . آری، میان موسی و حرّ قرنها فاصله بوداما هر دو در یک نقطه به هم رسیدند: آنجا که انسان تصمیم میگیرد دیگر پشتیبان ظلم نباشد. موسی گفت: ﴿فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ﴾ هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. و حرّ گفت: [إِنِّي أُخَيِّرُ نَفْسِي بَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، وَاللَّهِ لَا أَخْتَارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَيْئًا وَلَوْ قُطِّعْتُ وَحُرِّقْتُ] من خود را میان بهشت و دوزخ مخیّر میبینم؛ و به خدا سوگند چیزی را بر بهشت برنمیگزینم، هرچند پارهپاره شوم و مرا بسوزانند.
حرّ به ما میآموزد که تا پیش از بسته شدن پرونده انتخاب، همیشه امکان بازگشت به سمت حق وجود دارد. اما روز عاشورا ، شبِ فهمیدن عظمتِ این انتخاب است. شبِ درک فاصلهای است که میان یک عمر سرگردانی و یک لحظه تصمیم وجود دارد. در آن شب، هنوز خورشید عاشورا طلوع نکرده بود؛ هنوز میدان نبرد برپا نشده بود؛ هنوز شمشیرها از نیام بیرون نیامده بودند؛ اما در حقیقت، بزرگترین نبرد آغاز شده بود؛ نبردی در درون انسانها. در یک سو کسانی بودند که سالها عبادت کرده بودند اما جرأت ایستادن کنار حق را نداشتند .
امشب شب عاشورا نیز باید زمزمه ما همین آیه باشد...
همان آیهای که نقشه راه انسانها را ترسیم میکند: ﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ} سپس این کتاب را به بندگان برگزیده خود به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان بر خویش ستمکارند، برخی میانهرو هستند و برخی به اذن خدا در کارهای نیک پیشگاماند؛ و این همان فضل بزرگ است. حرّ تا ساعاتی پیش در صفی ایستاده بود که میتوانست او را در شمار «ظالم لنفسه» قرار دهد؛ اما انتخاب درست او در این بود که در آخرین فرصت، خود را به قافله سابق بالخیرات رساند. امشب، شب عاشوراست. و فردا روزی است که صدای هل من ناصرٍ ینصرنی در تاریخ پیچیده می شود و هرگز هم خاموش نخواهد شد . این ندا فقط برای سال شصت و یک هجری نیست ؛ برای من و تو نیز هست. برای هر انسانی که در برابر حقیقت قرار میگیرد و باید انتخاب کند. چه بسیار کسانی که میخواهند حسینی باشند اماجرأت حرّ شدن ندارند. زیرا حرّ شدن یعنی شکستن زنجیرهایی که سالها به آن خو گرفتهایم؛ یعنی دل کندن از منفعتی که دوستش داریم؛ یعنی عبور از ترسی که ما را زمینگیر کرده است؛ یعنی گفتن یک نه بزرگ به باطل و یک آری بزرگ به حقیقت حق
پس امشب، در آستانه عاشورا، هر یک از ما باید از خود بپرسیم: در کدام سوی میدان ایستادهایم؛ در کنار حقیقت یا در کنار مصلحت؟ و اگر هنوز در دل ما تردیدی هست و در دوراهیها سرگردانیم، کافی است بنگریم مکتب حسین(ع) کجا ایستاده است؛ نجات از همان نگاه آغاز میشود.
امروز باید خود را محک بزنیم؛ ببینیم در سبک زندگی، معیارهای موفقیت، نوع نگاه به انسان و ارزشهای حاکم بر انتخابهایمان، به مکتب حسین(ع) نزدیکتریم یا به جهانبینی حاکمان مشهور و فاسدآن جزیره بدنام اپستین.
عاشورا از همان لحظه در جان ما طلوع میکند که دریابیم
حسین(ع) نیازمند یاری ما نیست؛ این ماییم که برای رهایی از ظلمتِ تردید، ترس، منفعتپرستی و بیتفاوتی، در این روزگارِ آخرالزمانی به مکتبِ شعور و بصیرتِ حسینی نیاز داریم. حسین(ع) تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ معیاری همیشگی برای سنجش انسان در لحظههای انتخاب است. در هر دوراهیِ این روزگار، بنگر که علمِ مکتبِ حسین کجا ایستاده است؛ زیرا در منطق قرآن و عاشورا، نجات در دانستنِ حق نیست، درکنارِ حق ماندن است.
السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین.

دکتر لیلا اسدی
وکیل پایه یک دادگستری