مرشایمر معتقد است که تداوم جنگ و ناامنی در مبادی استراتژیک انرژی (مانند تنگه هرمز و بابالمندب)، قیمت جهانی نفت را به شدت افزایش میدهد (رسیدن نفت به بالای ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار). این جهش قیمت، فشار اقتصادی کمرشکنی بر ایالات متحده و متحدان غربی وارد میکند .
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، تحلیل جان مرشایمر (استاد برجسته روابط بینالملل و نظریهپرداز رئالیسم تهاجمی) درباره ارزیابی رفتارهای استراتژیک طرفین در درگیریهای منطقهای به شرح زیر تنظیم شده است:
در ۱۷ ژوئن، توافقنامهای (MOU) میان ایران و ایالات متحده به امضا رسید. به گفته مرشایمر، دولت دونالد ترامپ در آن زمان به دلیل مواجهه با بحرانهای اقتصادی، کاهش ذخایر مهمات راهبردی و عدم امکان دستیابی به پیروزی نظامی، عملاً مجبور به پذیرش این توافقنامه شد. از نگاه او، موازنه در صحنه نبرد و ابزارهای فشاری که در اختیار ایران بود، واشنگتن را در موقعیت فرودست قرار داده بود.
جان مرشایمر در تحلیل خود مطرح میکند که «ایران با پذیرش تفاهمنامه ۱۷ ژوئن و توقف جنگ، دست به کار اشتباهی زد». استدلال اصلی او برای این دیدگاه بر چند محور استوار است:
* زمان به نفع ایران میگذرد (تأثیر بر اقتصاد جهانی): مرشایمر معتقد است که تداوم جنگ و ناامنی در مبادی استراتژیک انرژی (مانند تنگه هرمز و بابالمندب)، قیمت جهانی نفت را به شدت افزایش میدهد (رسیدن نفت به بالای ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار). این جهش قیمت، فشار اقتصادی کمرشکنی بر ایالات متحده و متحدان غربی وارد میکند و قدرت چانهزنی و فشار اجبارکننده (Coercive Leverage) ایران را روزبهروز بیشتر میسازد. بنابراین، طولانیتر شدن درگیری به نفع ایران بود.
* محدودیت شدید ذخایر تسلیحاتی آمریکا: ایالات متحده با بحران کمبود شدید مهمات پیشرفته و موشکهای پدافندی (مانند سامانه پاتریوت) مواجه است. فرسایشی شدن جنگ، آمریکا را در موقعیت ضعیفتری قرار میداد، در حالی که پذیرش آتشبس یا تفاهمنامه به واشنگتن فرصت تنفس داد.
* بدعهدی آمریکا و تلاش برای تغییر قواعد بازی: به باور مرشایمر، ایالات متحده قابل اعتماد نیست. واشنگتن پس از امضای تفاهمنامه، به مفاد آن (بهویژه ماده ۵ درباره کنترل تنگه هرمز) متعهد نماند و سعی کرد مسیرهای تحت کنترل خود ایجاد کند. با توقف جنگ، ایران ابزار فشار مستقیم خود را کند کرد، در حالی که طرف مقابل از این فرصت برای تجدید قوا و نقض توافق استفاده نمود.
مقامات آمریکایی ادعا میکنند که در صورت تصاعد درگیریها، با دارا بودن «برتری در تشدید درگیری» میتوانند ضربات قاطعتری وارد کنند. مرشایمر این ادعا را رد میکند و می گوید:
* اگر آمریکا دارای برتری در تشدید بود، قبل از ۱۷ ژوئن از آن استفاده میکرد و مجبور به درخواست آتش بس نمی شد.
* هدف قرار دادن زیرساختها یا حملات هوایی بیشتر، ملت یا حکومتی را که با «تهدید وجودی» روبرو است مجاب به تسلیم نمیکند.
* ایران به دلیل داشتن «شهرهای موشکی زیرزمینی» و شبکههای پهپادی گسترده، آسیبپذیریهای کلیدی خود را از دسترس حملات متعارف خارج کرده و توان تلافیجویانه حساسی دارد.
1- تنگناهای اقتصادی غرب: بستهشدن تنگه هرمز و مسدود شدن بابالمندب توسط انصارالله یمن، جابهجایی انرژی را مختل کرده و اقتصاد جهانی را به سمت بحران میبرد.
2- ارتباط با جنگ اوکراین: بحران در خاورمیانه و مصرف تسلیحات پدافندی آمریکا، توان حمایتی واشنگتن از کییف را تضعیف کرده است. همچنین افزایش قیمت نفت، درآمد و موقعیت مسکو را نیز تقویت میکند.
از دیدگاه رئالیستی جان مرشایمر، ایران در موقعیتی قرار داشت که قدرت اجبارکننده درگیری فرسایشی و اهرمهای اقتصادی آن به نفعش عمل میکرد. قطع جنگ و امضای تفاهمنامه در ۱۷ ژوئن، فرصتی به طرف مقابل داد تا بدون دادن امتیازات پایدار، دست به نقض توافقات بزند؛ امری که از نظر مرشایمر یک خطای محاسباتی استراتژیک از سوی ایران محسوب میشد.
پیاده سازی توسط هوش مصنوعی جمینی-گوگل
۲ مرداد ۱۴۰۵
ویرایش و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118043