تثبیت معماری امنیتی جدید ایران، مستقیماً حاشیه امنیت سنتی اسرائیل را به چالش میکشد. اسرائیل که در سالهای گذشته عادت کرده بود با نوعی مصونیتِ دوفاکتو، مواضع مختلفی را در چندین کشور منطقه بدون دریافت پاسخ جدی هدف قرار دهد، اکنون خود را در محاصره یک شبکه یکپارچه و کالیبرهشده میبیند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، بررسی دقیق مواضع و تحلیلهای پروفسور رابرت پیپ نشان میدهد که خاورمیانه پس از پشت سر گذاشتن فاز اولیه درگیریها، اکنون وارد یک «بازی میانمدت» (Middle Game) و پیچیده شده است. این مرحله جدید، نه یک تقابل زودگذر، بلکه یک چرخش ساختاری در توزیع قدرت است که با محوریت چهار مضمون کلیدی و به هم پیوسته، در حال بازتعریف مناسبات جهانی است:
بزرگترین پیامد تحولات اخیر، تغییر فاز رفتاری ایران از یک بازیگر مدافع به یک معمار امنیتی هجومی است. ایران که سالها تمرکز خود را بر حفظ بقای حاکمیت و بازدارندگی در مرزهای خود قرار داده بود، اکنون با اعتمادبهنفس ناشی از دستاوردهای میدانی، به سمت تحقق جاهطلبیهای بزرگتر گام برمیدارد. مصداق بارز این تغییر رویکرد، ترسیم رسمی یک «کمربند امنیتی و چتر حمایتی» جدید است که از تنگه هرمز تا بابالمندب و دریای سرخ امتداد مییابد. ایران دیگر متحدان منطقهای خود مانند حزبالله یا حوثیها را به عنوان مهرههای پیاده یا قربانیشدنی برای حفظ تهران نگاه نمیکند؛ بلکه برعکس، با تعریف خطوط قرمز جدید و تهدید به تلافی مستقیم در صورت حمله به متحدانش، در حال گسترش یک چتر بازدارندگی فراگیر در سراسر منطقه است.
بر مبنای مدلسازیهای ژئوپلیتیک، ایران در مسیر تثبیت خود به عنوان یک هژمون منطقهای نافذ قرار دارد؛ جایگاهی که پیپ آن را «چهارمین مرکز قدرت جهان» مینامد. در این مدل، ایالات متحده هژمون نیمکره غربی، چین هژمون آسیا، روسیه در حال رقابت برای هژمونی در اروپای شرقی، و ایران در حال تبدیل شدن به هژمون مطلق منطقه خلیج فارس و شریانهای دریایی اطراف آن است.
نکته کلیدی این است که این قدرت جدید، برخلاف معیارهای سنتی بینالمللی، از دل یک اقتصاد کلان یا شاخص تولید ناخالص داخلی (GDP) نجومی بر نیامده است. ارتقای جایگاه ایران حاصل فرمول منحصربهفرد «تلفیق جغرافیا و فناوریهای نوین مینیاتوری نظامی» است. دسترسی ایران به گلوگاههای حیاتی انرژی جهان، وقتی با فناوری ارزانقیمت اما مخرب پهپادها و موشکهای نقطهزن ترکیب میشود، به این کشور قابلیت «تثبیت برتری فرآیند تنش» (Escalation Dominance) را میدهد؛ قابلیتی که قدرتهای بزرگ اقتصادی را نیز به چالش میکشد.
در نقطه مقابلِ صعود ایران، ایالات متحده با افت شدید موقعیت راهبردی و از دست دادن اهرمهای کنترل در منطقه مواجه شده است. تحلیل رفتار ترامپ نشان میدهد که لفاظیها و بیانیههای مکرر او مبنی بر اینکه «اوضاع تحت کنترل است» یا «توافق با ایران در دسترس است»، با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد. در واقع، «قدرت کنترل» با ادعای یک بازیگر تعریف نمیشود، بلکه با نحوه واکنش دیگران به آن سنجیده میشود.
واقعیت جاری نشان میدهد که ایران به طور کامل ضربالاجلها و پیشنهادهای مذاکراتی واشنگتن را نادیده میگیرد و به جای رفتارهای واکنشی و همسطح (Tit for tat)، با فشار بر کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی (مانند کویت و بحرین)، خواهان خروج کامل آنهاست. این بیاثری تا جایی پیش رفته که حتی متحدان نزدیک آمریکا مانند اسرائیل نیز فراتر از دستورات و هشدارهای مستقیم واشنگتن عمل میکنند که خود نشانه روشنی از فرسایش هژمونی ایالات متحده است.
تثبیت معماری امنیتی جدید ایران، مستقیماً حاشیه امنیت سنتی اسرائیل را به چالش میکشد. اسرائیل که در سالهای گذشته عادت کرده بود با نوعی مصونیتِ دوفاکتو، مواضع مختلفی را در چندین کشور منطقه بدون دریافت پاسخ جدی هدف قرار دهد، اکنون خود را در محاصره یک شبکه یکپارچه و کالیبرهشده میبیند.
تضعیف جایگاه اسرائیل ناشی از دو عامل همزمان است: اول اینکه قدرت اسرائیل به شدت وابسته به قدرت راهبردی آمریکاست و با افول آمریکا در خاورمیانه، موقعیت اسرائیل نیز تضعیف میشود. دوم، جهش کیفی در هماهنگیهای موشکی و پهپادی محور مقاومت است. ورود حوثیها به زنجیره نبرد و هدف قرار دادن سازمانیافته شریانهای تجاری مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ، نشان داد که این تهدیدها دیگر پراکنده نیستند، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان، منسجم و همهجانبه هستند که در بلندمدت، توان دفاعی و اقتصادی اسرائیل را مستهلک خواهد کرد.
نتیجه نهایی این روند ساختاری، بروز یک بحران جدی در اقتصاد و امنیت انرژی جهان در ماههای پیشرو است؛ بحرانی که موازنه قوا را فراتر از محاسبات انتخاباتی کوتاهمدت سیاستمداران غربی، به نفع قطب جدید قدرت در خاورمیانه تغییر خواهد داد.
شده توسط
در این ویدئو، پروفسور رابرت پیپ، به تحلیل شباهتهای تاریخی می پردازد و مدل پروس (Prussia) در قرن ۱۹ و نظریه ژئوپلیتیک هالفورد مکیندر (Halford Mackinder) را به شرح زیر مطرح می کند:
پروفسور پیپ اشاره میکند که درک ظهور یک قطب قدرت جدید برای مردم یا تحلیلگران امروزی دشوار و تعجبآور است، چرا که در طول زندگی نسلهای فعلی، چنین پدیدهای رخ نداده است (به عنوان مثال، صعود چین فرآیندی بسیار طولانی، تدریجی و بر پایه یک ابراقتصاد بود). برای درک ماهیت صعود ایران، باید به تاریخ رجوع کرد و بهترین مدل، ایالت پروس در قرن نوزدهم است.
این شباهت از چند منظر ساختاری بررسی میشود:
* تغییر موازنه بدون اتکا به حجم اقتصاد (GDP): پروس در اوایل قرن ۱۹ در مقایسه با بریتانیا یا فرانسه یک غول اقتصادی نبود، اما توانست با تکیه بر «موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد در قلب اروپا» و «فناوریها و سازماندهی نوین نظامی»، موازنه قدرت در قاره اروپا را به طور کامل دگرگون کند و در نهایت امپراتوری آلمان را شکل دهد.
* فرمول «جغرافیا + فناوری»: دقیقاً مانند پروس، ایرانِ امروز نیز قدرت خود را از یک اقتصاد کلانِ سنتی به دست نیاورده است؛ بلکه از ترکیب جغرافیای استراتژیک (کنترل بر تنگهها و آبراههای کلیدی انرژی) با فناوریهای نوین و ارزانقیمتِ نظامی (مانند زنجیره پهپادی و موشکی) بهره میبرد. این ترکیب به یک قدرتِ به ظاهر متوسط، «قابلیت تاثیرگذاری در سطح یک قدرت جهانی» را اعطا میکند.
پروفسور پیپ به شنوندگانی که به مباحث ژئوپلیتیک علاقه دارند، توصیه میکند مقاله کلاسیک و مشهور هالفورد مکیندر (جغرافیدان برجسته بریتانیایی) در سال ۱۹۰۴ با عنوان «محور جغرافیایی تاریخ» (The Geographic Pivot of History) را مطالعه کنند.
نظریه مکیندر و ارتباط آن با وضعیت فعلی ایران بر چند اصل استوار است:
* نقص در ارزیابی قدرت صرفاً با فاکتورهای اقتصادی: پیپ استدلال میکند که پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، جهان عادت کرد که قدرت کشورها را فقط با حجم جیدیپی (GDP) بسنجد. اما مکیندر در سال ۱۹۰۴ (زمانی که بریتانیا قدرت مطلق اقتصادی جهان بود) هشدار داد که چطور یکپارچگی جغرافیایی و دسترسی به خطوط مواصلاتی زمینی و داخلی (مانند آنچه در پروس و بعدها در روسیه رخ داد)، میتواند قدرت برتر بریتانیایِ متکی به دریا را به چالش بکشد.
* جغرافیایِ تعیینکننده (Geographic Determinism): در مدل مکیندر، جغرافیا بسترِ ثابتی است که به خودیِ خود تولید قدرت میکند. امروزه شبکه نفوذ ایران که از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد یافته (محور مقاومت)، نوعی یکپارچگی ژئوپلیتیکی و کنترل بر شریانهای حیاتی جهان ایجاد کرده است که به دلیل ویژگیهای جغرافیایی، قدرتهای دریایی و دوردست (مانند آمریکا) قادر به ریشهکن کردن یا مهار کامل آن نیستند.
پیاده سازی توسط هوش مصنوعی جمینی
ویرایش و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118032