امروز بیش از هر زمان دیگر، آنچه اعتبار یک دولت را تضمین میکند، نه ادبیات خشم و توهین، بلکه عقلانیت، خویشتنداری و احترام به کرامت ملتهاست. سیاستمداری که زبان تحقیر را جایگزین منطق گفتوگو میکند، شاید برای مدتی در صدر اخبار قرار گیرد، اما در حافظه تاریخ، بیش از هر چیز با افول اخلاق سیاسی و تضعیف اعتبار دیپلماسی کشورش شناخته خواهد شد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در جهان سیاست، قدرت تنها با شمار ناوهای جنگی، موشکها و توان اقتصادی سنجیده نمیشود؛ بلکه زبان سیاستمداران نیز بخشی از سرمایه ملی و اعتبار بینالمللی کشورهاست. هر اندازه ادبیات یک دولت از عقلانیت، احترام و متانت فاصله بگیرد، به همان میزان از منزلت و قدرت نرم آن در نظام بینالملل کاسته میشود.
رفتار و گفتار دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر این واقعیت را آشکار ساخت که بخشی از سیاست خارجی آمریکا، بهویژه در دوره رهبری او، بیش از آنکه بر اصول شناختهشده دیپلماسی استوار باشد، متأثر از ادبیات تقابلی، تهدید، تحقیر و تصمیمهای شتابزده است. بهکارگیری واژگان توهینآمیز علیه ملت ایران، صرفنظر از اختلافات سیاسی میان دو کشور، با هنجارهای پذیرفتهشده روابط بینالملل همخوانی ندارد و در عمل، بیش از آنکه به تضعیف طرف مقابل بینجامد، اعتبار گوینده را زیر سؤال میبرد.
ملت ایران، ملتی با پیشینه چند هزار ساله تمدنی، فرهنگی و تاریخی است. در عرف دیپلماتیک، حتی در اوج اختلافات، احترام به ملتها یکی از اصول بنیادین گفتوگوی سیاسی محسوب میشود. هنگامی که این اصل نادیده گرفته شود، پیام روشنی به جامعه جهانی مخابره میشود؛ اینکه اخلاق سیاسی جای خود را به ابتذال، عصبانیت و محاسبات کوتاهمدت داده است.
در عرصه راهبردی نیز، رفتارهای متناقض و نوسانهای پیدرپی در تصمیمگیری، نشانه قدرت پایدار نیست. قدرتهای بزرگ زمانی از اعتبار برخوردارند که سیاستهای آنان برای دوستان و رقبا قابل پیشبینی باشد. تغییر مکرر مواضع، تهدید و سپس عقبنشینی، اعلام یک سیاست و فاصله گرفتن از آن، بیش از آنکه اقتدار ایجاد کند، به فرسایش اعتماد بینالمللی میانجامد.
این وضعیت تنها بر روابط تهران و واشنگتن اثر نمیگذارد، بلکه امنیت خلیج فارس، بازار جهانی انرژی، تجارت دریایی و اقتصاد بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. هرگونه بیثباتی در این منطقه، هزینه حملونقل، بیمه دریایی، قیمت انرژی و امنیت اقتصادی بسیاری از کشورها را افزایش میدهد و از همین رو، جامعه جهانی نسبت به تشدید تنشها حساس است.
در این میان، برخی دولتهای عربی منطقه نیز طی سالهای گذشته، در سطوح مختلف سیاسی، امنیتی یا نظامی، همسوییهایی با راهبردهایپرهزینه تنش زای ایالات متحده داشتهاند. این همگرایی اگر به جای تقویت همکاریهای منطقهای، بر افزایش شکافها و رقابتهای امنیتی استوار شود، نه تنها امنیت پایدار ایجاد نمیکند، بلکه خود این کشورها را نیز در معرض پیامدهای بیثباتی قرار میدهد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که امنیت خلیج فارس، امنیتی تجزیهپذیر نیست و هیچ کشوری نمیتواند خود را از آثار بحرانهای منطقهای مصون بداند.
از سوی دیگر، استمرار چنین رویکردی برای خود آمریکا نیز بدون هزینه نیست. افزایش شکافهای سیاسی داخلی، تشدید اختلاف میان نهادهای تصمیمگیر، فشارهای اقتصادی ناشی از بحرانهای خارجی و کاهش اعتماد متحدان، بخشی از پیامدهای سیاست خارجی مبتنی برتنش دائمی است. بسیاری از تحلیلگران روابط بینالملل بر این باورند که اعتبار یک قدرت بزرگ، تنها به توان نظامی آن وابسته نیست؛ بلکه به میزان پایبندی آن به قواعد حقوق بینالملل، ثبات در تصمیمگیری و احترام به اصول دیپلماسی نیز بستگی دارد.
ایران در طول تاریخ خود بارها با تهدیدها و فشارهای خارجی روبهرو شده است، اما تجربه تاریخی این سرزمین نشان میدهد که زبان تحقیر و تهدید، نه اراده ملت ایران را در هم شکسته و نه راهحلی برای اختلافات فراهم آورده است. گفتوگو، احترام متقابل و پایبندی به قواعد حقوق بینالملل، همچنان کمهزینهترین و پایدارترین مسیر برای مدیریت اختلافات میان دولتهاست.
امروز بیش از هر زمان دیگر، آنچه اعتبار یک دولت را تضمین میکند، نه ادبیات خشم و توهین، بلکه عقلانیت، خویشتنداری و احترام به کرامت ملتهاست. سیاستمداری که زبان تحقیر را جایگزین منطق گفتوگو میکند، شاید برای مدتی در صدر اخبار قرار گیرد، اما در حافظه تاریخ، بیش از هر چیز با افول اخلاق سیاسی و تضعیف اعتبار دیپلماسی کشورش شناخته خواهد شد.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118038