درحال بارگذاری

گروه: سیاست/ایران شناسه: ۱۱۸۰۳۰۲۳ تیر ۱۴۰۵ - ۴۶ : ۲۰ بازدید: ۷۱۰۲دیدگاه: ۰

بازخوانی ابعاد ژئوپلیتیکی، امنیتی و بین‌المللی مرحله نوین تقابل آمریکا و ایران

جنگ سوم؛ جنگ اراده‌ها و نبرد برای تغییر موازنه قدرت

جنگ سوم؛ جنگ اراده‌ها و نبرد برای تغییر موازنه قدرت تحلیل مرحله کنونی روابط ایران و آمریکا نشان می‌دهد که اگرچه اصطلاح «جنگ سوم» از نظر حقوقی یا نظامی، عنوانی رسمی نیست، اما به عنوان یک مفهوم تحلیلی، می‌تواند بیانگر ورود دو کشور به مرحله‌ای نوین از رقابت راهبردی باشد.

مقدمه

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، تحولات پرشتاب هفته‌های اخیر در غرب آسیا، بار دیگر این پرسش بنیادین را در برابر تحلیلگران روابط بین‌الملل قرارداده است که آیا تقابل جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا وارد مرحله‌ای تازه شده است یا همچنان درچارچوب الگوهای پیشین قابل تحلیل است؟پاسخ به این پرسش، بیش ازآنکه درمیدان نبرد جست‌وجو شود، باید در تغییر ماهیت قدرت، تحول مفهوم جنگ و بازآرایی نظم بین‌المللی قرن بیست‌ویکم مورد بررسی قرار گیرد.

واقعیت آن است که جهان امروز دیگر با جنگ‌های کلاسیک قرن بیستم اداره نمی‌شود. تجربه دو جنگ جهانی، جنگ سرد، جنگ‌های خاورمیانه و حتی منازعات دو دهه اخیر نشان داده است که هدف قدرت‌های بزرگ، بیش ازتصرف سرزمین، تغییررفتارراهبردی رقیب است.درچنین فضایی،جنگ نیزازیک پدیده صرفاً نظامی به پدیده‌ای چند بُعدی تبدیل شده که اقتصاد، فناوری، اطلاعات، رسانه، افکار عمومی، دیپلماسی، حقوق بین‌الملل، امنیت انرژی و حتی جنگ شناختی را در بر می‌گیرد.

از این منظر، آنچه برخی صاحب‌نظران از آن با عنوان «جنگ سوم ایران و آمریکا» یاد می‌کنند، نباید صرفاً به معنای آغاز یک جنگ کلاسیک و فراگیر تلقی شود؛ بلکه بیشتر بیانگر ورود دو کشور به مرحله‌ای جدید از رقابت راهبردی است؛ مرحله‌ای که در آن، هدف اصلی نه اشغال جغرافیا، بلکه تأثیرگذاری بر اراده سیاسی، محاسبات امنیتی و فرآیند تصمیم‌سازی طرف مقابل است.

اعلام اخیر دونالد ترامپ به کنگره آمریکا درباره آغاز دور جدیدی از عملیات نظامی، صرف‌نظر از ابعاد حقوقی آن، از منظر راهبردی این پیام را مخابره می‌کند که واشنگتن در پی تعریف مرحله‌ای تازه از فشار بر جمهوری اسلامی ایران است. اگرچه درباره حدود اختیارات رئیس‌جمهور آمریکا و میزان اجماع داخلی بر سر این سیاست همچنان اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد، اما نفس این اقدام نشان می‌دهد که کاخ سفید می‌کوشد سطح تقابل را از اقدامات مقطعی به یک راهبرد مستمر و چندلایه ارتقا دهد.

در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز طی سال‌های گذشته نشان داده است که راهبرد خود را صرفاً بر پاسخ نظامی استوار نکرده، بلکه با تلفیق قدرت دفاعی، دیپلماسی منطقه‌ای، توسعه فناوری‌های راهبردی، گسترش همکاری با قدرت‌های نوظهور و افزایش ظرفیت‌های بازدارندگی، درصدد تغییر موازنه قدرت به سود خود بوده است. همین مسئله، معادلات امنیتی منطقه را پیچیده‌تر از گذشته ساخته است.

بر همین اساس، این نوشتار می‌کوشد بدون گرفتار شدن در فضای تبلیغاتی یا هیجانات رسانه‌ای، ماهیت مرحله جدید تقابل ایران و آمریکا را از منظر ژئوپلیتیک، حقوق بین‌الملل، مطالعات راهبردی و اقتصاد سیاسی بررسی کند و به این پرسش پاسخ دهد که آیا آنچه امروز در منطقه جریان دارد، صرفاً ادامه تنش‌های گذشته است یا آغاز فصل تازه‌ای از رقابت برای شکل‌دهی به نظم آینده غرب آسیا؟

آنچه مسلم است، این تقابل دیگر صرفاً نزاع میان دو دولت نیست؛ بلکه بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر آینده موازنه قدرت در منطقه، امنیت انرژی جهان و جایگاه بازیگران اصلی در نظم در حال گذار بین‌المللی است. از همین رو، شناخت دقیق ابعاد این تحول، نه تنها برای سیاست‌گذاران، بلکه برای پژوهشگران روابط بین‌الملل، امنیت ملی و اقتصاد سیاسی نیز ضرورتی اجتناب‌ناپذیر به شمار می‌رود.

 

بخش اول: جنگ سوم؛ از تصرف سرزمین تا نبرد برای تصرف اراده سیاسی

در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، جنگ عمدتاً به‌عنوان ابزاری برای تحمیل اراده از طریق اشغال سرزمین، نابودی توان نظامی دشمن یا تغییر مرزهای سیاسی تعریف می‌شد. کلاوزویتس جنگ را «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» می‌دانست؛ تعریفی که برای نزدیک به دو قرن، مبنای بخش بزرگی از مطالعات نظامی و امنیتی جهان قرار گرفت. اما تحولات فناوری، جهانی‌شدن اقتصاد، گسترش فضای سایبری، انقلاب اطلاعات و ظهور بازیگران غیردولتی، مفهوم جنگ را نیز دگرگون ساخته است.

امروزه در بسیاری از منازعات، پیروزی نه با برافراشتن پرچم برفراز پایتخت کشور مقابل، بلکه با تغییر در محاسبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن کشور سنجیده می‌شود. به همین دلیل، مفاهیمی همچون «جنگ ترکیبی»، «جنگ شناختی»، «جنگ اقتصادی»، «جنگ سایبری» و «رقابت در منطقه خاکستری» به ادبیات رایج مطالعات راهبردی راه یافته‌اند. در چنین محیطی، ابزارهای نظامی تنها یکی از اجزای قدرت هستند و در کنار آنها، تحریم‌های مالی، عملیات رسانه‌ای، فشارهای دیپلماتیک، محدودسازی فناوری، مدیریت افکار عمومی و ائتلاف‌سازی منطقه‌ای، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به رفتار دولت‌ها ایفا می‌کنند.

بر این اساس، اگر از تعبیر«جنگ سوم ایران و آمریکا» استفاده شود، باید آن را نه به‌عنوان آغاز یک جنگ کلاسیک، بلکه به‌عنوان ورود به مرحله‌ای از رقابت چندبعدی و مستمر تفسیر کرد؛ رقابتی که در آن هر دو طرف می‌کوشند بدون ورود به یک جنگ فراگیر و پرهزینه، اراده سیاسی و محاسبات راهبردی طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهند.

در این چارچوب، هدف اصلی ایالات متحده را می‌توان افزایش هزینه‌های تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی ایران دانست؛ به‌گونه‌ای که تهران در برخی حوزه‌های راهبردی، از جمله سیاست منطقه‌ای، برنامه‌های دفاعی و مناسبات بین‌المللی، به بازنگری در محاسبات خود وادار شود. در مقابل، راهبرد ایران نیز بر آن استوار است که نشان دهد هرگونه فشار خارجی، نه تنها هزینه‌ای سنگین برای ایران ایجاد می‌کند، بلکه می‌تواند منافع و امنیت آمریکا و متحدانش را نیز با مخاطره روبه‌رو سازد. این همان منطق «بازدارندگی متقابل» است که طی سال‌های اخیر، یکی از ویژگی‌های اصلی روابط تهران و واشنگتن بوده است.

از این منظر، میدان اصلی نبرد دیگر صرفاً خاک ایران یا پایگاه‌های نظامی آمریکا نیست؛ بلکه ذهن تصمیم‌گیران، افکار عمومی، بازارهای انرژی، شبکه‌های مالی، فضای سایبری و محیط دیپلماسی بین‌المللی نیز به عرصه تقابل تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، قدرت واقعی آن بازیگری است که بتواند بدون گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی، اراده و محاسبات راهبردی طرف مقابل را تغییر دهد.

این تحول، پیامد دیگری نیز دارد و آن افزایش اهمیت تاب‌آوری ملی است. کشوری که از اقتصاد باثبات، انسجام اجتماعی، حکمرانی کارآمد، سرمایه اجتماعی، دیپلماسی فعال و توان علمی و فناورانه برخوردار باشد، در برابر فشارهای خارجی مقاومت بیشتری خواهد داشت. به همین دلیل، قدرت ملی در قرن بیست‌ویکم صرفاً حاصل انباشت تسلیحات نیست، بلکه محصول هم‌افزایی میان مؤلفه‌های سخت و نرم قدرت است.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی نشان داده است که بسیاری از قدرت‌های بزرگ، هنگامی که از تغییر رفتار یک دولت از طریق جنگ نظامی ناتوان مانده‌اند، به استفاده از ابزارهای ترکیبی روی آورده‌اند. در چنین راهبردی، هدف نه شکست نظامی فوری، بلکه فرسایش تدریجی ظرفیت‌های اقتصادی، سیاسی و روانی رقیب است؛ رویکردی که در ادبیات امنیتی از آن با عنوان «فرسایش راهبردی» یاد می‌شود.

اما جمهوری اسلامی ایران نیز طی چهار دهه گذشته، با توسعه ظرفیت‌های دفاعی، ارتقای توان موشکی و پهپادی، تقویت شبکه‌های دیپلماتیک و افزایش تعامل با قدرت‌های نوظهور، کوشیده است هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم را برای طرف مقابل افزایش دهد. همین واقعیت، موجب شده است که راهبرد فشار علیه ایران بیش از آنکه بر اشغال سرزمین استوار باشد، بر ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات روانی، دیپلماسی ائتلافی و نمایش قدرت نظامی متمرکز شود.

در نتیجه، اگر مرحله کنونی را بتوان «جنگ اراده‌ها» نامید، باید پذیرفت که پیروزی در آن نه با تعداد موشک‌های شلیک‌شده، بلکه با توان حفظ ثبات داخلی، افزایش تاب‌آوری اقتصادی، انسجام ملی، مشروعیت سیاسی، دیپلماسی هوشمند و قدرت مدیریت بحران سنجیده خواهد شد. آینده این رقابت نیز بیش از هر عامل دیگر، به کیفیت تصمیم‌سازی راهبردی دو طرف وابسته است.

 

بخش دوم: هرمز؛ قلب ژئوپلیتیک جهان و جایگاه ایران در معماری جدید قدرت

اگر جنگ‌های قرن بیستم بر سر تصرف سرزمین و منابع طبیعی شکل می‌گرفت، رقابت‌های ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم بیش از هر چیز بر کنترل «شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی» متمرکز شده است. در این میان، تنگه هرمز صرفاً یک آبراه بین‌المللی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین گره‌های راهبردی جهان به شمار می‌آید؛ گرهی که امنیت انرژی، تجارت دریایی و موازنه قدرت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در آن به یکدیگر پیوند خورده‌اند.

بخش قابل توجهی از صادرات نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این گذرگاه عبور می‌کند و هرگونه اختلال در امنیت آن، تنها مسئله کشورهای ساحلی خلیج فارس نیست، بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. از همین رو، هرمز را باید نه یک گذرگاه جغرافیایی، بلکه «نقطه اتصال ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک جهان» دانست.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت ممتاز جغرافیایی خود، به یکی از بازیگران غیرقابل چشم‌پوشی در معادلات امنیت انرژی تبدیل شده است. این واقعیت، صرفاً محصول توان نظامی ایران نیست؛ بلکه نتیجه تلفیق جغرافیا، تاریخ، ظرفیت‌های دفاعی و نقش‌آفرینی منطقه‌ای است. به همین دلیل، بسیاری از معادلات امنیتی خلیج فارس بدون در نظر گرفتن نقش ایران، فاقد واقع‌بینی راهبردی خواهند بود.

از منظر واشنگتن، امنیت خطوط انتقال انرژی، حفاظت از آزادی کشتیرانی و اطمینان‌بخشی به متحدان منطقه‌ای، از مهم‌ترین اهداف حضور نظامی در خلیج فارس است. در مقابل، تهران نیز همواره تأکید کرده است که امنیت این منطقه باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود و حضور نیروهای فرامنطقه‌ای نه تنها به ثبات پایدار کمک نمی‌کند، بلکه خود می‌تواند به افزایش تنش‌ها بینجامد. این دو برداشت متفاوت از مفهوم امنیت، یکی از ریشه‌های اصلی استمرار رقابت میان ایران و آمریکا در خلیج فارس است.

 

اما رقابت بر سر هرمز، تنها رقابت بر سر امنیت دریایی نیست. این رقابت، بخشی از تحول بزرگ‌تری است که در ادبیات روابط بین‌الملل از آن با عنوان «گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی» یاد می‌شود. افزایش نقش چین در اقتصاد جهانی، تداوم نقش‌آفرینی روسیه، رشد قدرت‌های منطقه‌ای و تقویت نهادهایی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای، موجب شده است که غرب آسیا بار دیگر به یکی از کانون‌های اصلی رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شود.

در این میان، ایران تلاش کرده است با توسعه همکاری‌های راهبردی با قدرت‌های آسیایی، گسترش دیپلماسی اقتصادی و حضور فعال در ترتیبات چندجانبه، از ظرفیت‌های ناشی از این تحول بهره گیرد. هرچند این مسیر با چالش‌ها و محدودیت‌هایی نیز همراه بوده است، اما در مجموع نشان می‌دهد که سیاست خارجی ایران در سال‌های اخیر،صرفاً معطوف به مدیریت بحران نبوده،بلکه درپی تعریف جایگاهی فعال درنظم درحال شکل‌گیری جهانی نیز بوده است.

 

از بازدارندگی نظامی تا بازدارندگی راهبردی

یکی از مهم‌ترین تحولات سال‌های اخیر، تغییر مفهوم بازدارندگی در منطقه است. بازدارندگی دیگر صرفاً به معنای برخورداری از توان موشکی یا تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از مؤلفه‌های نظامی، اقتصادی، فناورانه، اطلاعاتی و دیپلماتیک را در بر می‌گیرد.

جمهوری اسلامی ایران طی دو دهه گذشته، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در توسعه توان موشکی، سامانه‌های پدافندی، فناوری پهپادی، جنگ الکترونیک و توان دریایی انجام داده است. این ظرفیت‌ها، از نگاه بسیاری از تحلیلگران، موجب افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه ایران شده است. با این حال، باید توجه داشت که اقتدار پایدار تنها بر پایه توان سخت استوار نیست.

قدرت ملی زمانی به بازدارندگی مؤثر تبدیل می‌شود که اقتصاد توانمند، حکمرانی کارآمد، انسجام اجتماعی، سرمایه انسانی، پیشرفت علمی و فناوری، و دیپلماسی فعال نیز آن را پشتیبانی کنند. از همین رو، در مرحله جدید رقابت، حفظ و تقویت این مؤلفه‌ها به اندازه توسعه توان دفاعی اهمیت دارد.

 

تجربه تاریخی و مسئله اعتماد راهبردی

یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تحلیل‌های سیاسی، تأثیر تجربه‌های گذشته بر محاسبات امنیتی دولت‌هاست. اعتماد در روابط بین‌الملل، بیش از آنکه محصول اظهارات سیاسی باشد، نتیجه پایبندی عملی به تعهدات است.

در ماه‌های اخیر، ابتکار دیپلماتیکی با میانجیگری پاکستان و پیگیری مذاکرات در سوئیس، با هدف کاهش تنش و فراهم کردن زمینه گفت‌وگو میان طرف‌های درگیر مطرح شد. با این حال، تداوم نیافتن این روند و ازسرگیری اقدامات نظامی، بار دیگر این پرسش را در محافل سیاسی و امنیتی مطرح کرد که تا چه اندازه می‌توان به دوام تفاهم‌های سیاسی در شرایط بحرانی امیدوار بود.

صرف‌نظرازروایت‌های متفاوت درباره جزئیات این روند،روشن است که هرتجربه‌ای ازشکست یا توقف تفاهم‌های دیپلماتیک، بر سطح اعتماد میان طرف‌ها اثر می‌گذارد و در محاسبات آینده آنان نقش‌آفرین خواهد بود.

 

این موضوع البته منحصر به این مورد نیست. خروج دولت ایالات متحده از برجام در سال ۲۰۱۸، توافقی که ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار داشت، نیز بر این ذهنیت در ایران تأثیر گذاشت که هر توافقی، برای آنکه پایدار باشد، نیازمند سازوکارهای اجرایی، تضمین‌های حقوقی و قابلیت راستی‌آزمایی است. از این منظر، مسئله اعتماد، امروز خود به یکی از متغیرهای مهم امنیت منطقه‌ای تبدیل شده است.

 

جنگ اراده‌ها یا جنگ فرسایش؟

برآیند این تحولات نشان می‌دهد که رقابت کنونی بیش از آنکه نبردی برای پیروزی نظامی قاطع باشد، رقابتی برای فرسایش ظرفیت‌های راهبردی و تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی است. هر یک از طرفین می‌کوشد بدون ورود به یک جنگ تمام‌عیار، هزینه‌های طرف مقابل را افزایش دهد و او را به تغییر رفتار وادارد.

اما تجربه تاریخ نشان داده است که در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین تهدید نه قدرت نظامی، بلکه خطای محاسباتی است؛خطایی که می‌تواند ازیک حادثه محدود، بحرانی فراگیر بسازد و دامنه درگیری را به سراسر منطقه گسترش دهد.

از همین رو، آینده این رقابت نه تنها به میزان قدرت نظامی، بلکه به عقلانیت سیاسی، مدیریت بحران، دیپلماسی فعال و توانایی جلوگیری از سوءبرداشت‌های راهبردی وابسته خواهد بود.

 

بخش سوم: اقتدار ملی ایران؛ مؤلفه تعیین‌کننده در جنگ اراده‌ها

هرگونه تحلیل درباره آینده تقابل ایران و ایالات متحده، اگر صرفاً بر توان نظامی یا میزان فشارهای خارجی متمرکز باشد، تحلیلی ناقص خواهد بود. تجربه منازعات معاصر نشان داده است که قدرت ملی، حاصل برآیند مجموعه‌ای از ظرفیت‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، علمی و اجتماعی است و هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها به تنهایی نمی‌تواند ضامن موفقیت راهبردی یک کشور باشد.

در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران طی چهاردهه گذشته، ضمن تحمل جنگ تحمیلی، تحریم‌های گسترده، فشارهای سیاسی و تهدیدهای امنیتی، کوشیده است ساختار بازدارندگی خود را بر پایه تلفیق توان دفاعی، خودکفایی نسبی در صنایع راهبردی، توسعه فناوری‌های نوین، گسترش روابط منطقه‌ای و تقویت قدرت نرم بازسازی کند. هرچند این مسیر با هزینه‌های سنگین و چالش‌های فراوان همراه بوده، اما نتیجه آن شکل‌گیری ظرفیتی بوده است که بسیاری از مراکز مطالعاتی جهان، ایران را به عنوان یکی از بازیگران اثرگذار معادلات امنیتی غرب آسیا ارزیابی می‌کنند.

با این همه، باید پذیرفت که اقتدار ملی تنها در تجهیزات نظامی خلاصه نمی‌شود. کشوری که از اقتصاد پویا، حکمرانی کارآمد، سرمایه اجتماعی مستحکم، اعتماد عمومی، تولید ملی، نوآوری علمی و دیپلماسی فعال برخوردار باشد، از قدرت بازدارندگی پایدارتر و مؤثرتری نیز بهره‌مند خواهد شد. از همین رو، در شرایط کنونی، تقویت درون‌زایی اقتصادی، ارتقای سرمایه اجتماعی و افزایش انسجام ملی، نه صرفاً یک ضرورت توسعه‌ای، بلکه بخشی از راهبرد امنیت ملی محسوب می‌شود.

در این میان، جنگ شناختی نیز به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت تبدیل شده است. اگر در گذشته، هدف جنگ‌ها تصرف سرزمین بود، امروز تغییر ادراک، ایجاد تردید، القای ناامیدی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی، بخشی از راهبرد قدرت‌های بزرگ به شمار می‌آید. از این منظر، رسانه، فضای مجازی، شبکه‌های ارتباطی و تولید روایت، همان اندازه اهمیت یافته‌اند که توان موشکی و قدرت نظامی.

بنابراین، حفظ وحدت ملی، تقویت اعتماد عمومی، افزایش شفافیت در حکمرانی و ارتقای کارآمدی نهادهای اجرایی، نه تنها یک مطالبه اجتماعی، بلکه یکی از ارکان اصلی بازدارندگی ملی است. کشوری که جامعه‌ای منسجم و امیدوار داشته باشد، در برابر فشارهای خارجی نیز مقاوم‌تر خواهد بود.

 

آینده تقابل؛ جنگ یا دیپلماسی؟

تحولات اخیر نشان می‌دهد که هیچ‌یک از دو طرف، دست‌کم در شرایط کنونی، علاقه‌ای به یک جنگ فراگیر و طولانی ندارند. چنین جنگی نه تنها هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی برای ایران و آمریکا به همراه خواهد داشت، بلکه امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و ثبات منطقه را نیز با مخاطره‌ای جدی روبه‌رو خواهد ساخت.

در مقابل، آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، تداوم رقابت در قالب فشارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی، سایبری و دیپلماتیک است؛ رقابتی که در آن هر طرف می‌کوشد بدون عبور از آستانه یک جنگ تمام‌عیار، هزینه‌های طرف مقابل را افزایش دهد و فضای تصمیم‌گیری او را تحت تأثیر قرار دهد.

با این حال، تاریخ روابط بین‌الملل نشان داده است که استمرار چنین وضعیتی، همواره خطر «خطای محاسباتی» را در پی دارد. بسیاری از جنگ‌های بزرگ تاریخ، نه براساس برنامه‌ریزی قبلی، بلکه در نتیجه سوءبرداشت، اشتباه در ارزیابی یا واکنش‌های زنجیره‌ای آغاز شده‌اند. از این رو، هرچه تنش‌ها طولانی‌تر شود، نقش دیپلماسی، کانال‌های ارتباطی و سازوکارهای مدیریت بحران نیز اهمیت بیشتری خواهد یافت.

 

آینده این تقابل چگونه رقم خواهد خورد؟ 

تحلیل مرحله کنونی روابط ایران و آمریکا نشان می‌دهد که اگرچه اصطلاح «جنگ سوم» از نظر حقوقی یا نظامی، عنوانی رسمی نیست، اما به عنوان یک مفهوم تحلیلی، می‌تواند بیانگر ورود دو کشور به مرحله‌ای نوین از رقابت راهبردی باشد؛ مرحله‌ای که در آن، محور اصلی تقابل، نه اشغال سرزمین، بلکه تأثیرگذاری بر اراده، محاسبات و تصمیم‌های راهبردی است.

در چنین شرایطی، اقتدار ملی ایران بیش از هر زمان دیگری باید بر پایه تلفیق قدرت سخت و قدرت نرم استوار باشد. توان دفاعی و بازدارندگی نظامی، اگر با اقتصاد مقاوم، سرمایه اجتماعی، انسجام ملی، دیپلماسی فعال، پیشرفت علمی و حکمرانی کارآمد همراه شود، می‌تواند جایگاه ایران را در نظم در حال گذار جهانی بیش از پیش تثبیت کند.

در مقابل، اگر ایالات متحده همچنان بر راهبرد فشار حداکثری و افزایش هزینه‌های ایران تکیه کند، بدون آنکه سازوکارهای قابل اعتماد برای گفت‌وگو و کاهش تنش فراهم شود، احتمال استمرار رقابت فرسایشی و افزایش نااطمینانی در منطقه وجود خواهد داشت.

در نهایت، آینده این تقابل نه صرفاً در میدان نظامی، بلکه در کیفیت تصمیم‌سازی، عقلانیت راهبردی، توان مدیریت بحران و بهره‌گیری از دیپلماسی مسئولانه رقم خواهد خورد. امروز، بیش از آنکه نبرد بر سر جغرافیا باشد، نبرد بر سر آینده نظم منطقه‌ای و جایگاه بازیگران آن است؛ نظمی که شکل‌گیری آن، نیازمند ترکیبی از قدرت، تدبیر و مسئولیت‌پذیری در قبال صلح و امنیت بین‌المللی است.

 

 دکتر اسدالله افشار

 

منابع:

1- بوزان، باری. مردم، دولت‌ها و هراس؛ دستورکار مطالعات امنیتی در عصر پس از جنگ سرد. ترجمه کیومرث اشتریان. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۸۸.

2- شلینگ، توماس سی. راهبرد منازعه. ترجمه عبدالرسول دیوسالار. تهران: انتشارات ابرار معاصر، ۱۳۸۳.

3- کلاوزویتس، کارل فون. درباره جنگ. ترجمه عزت‌الله فولادوند. تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۸۶.

4- نای، جوزف اس. قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست جهانی. ترجمه سیدمحسن روحانی. تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۸۸.

5- فریدمن، لارنس. راهبرد؛ یک تاریخ. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مرکز، ۱۳۹۸.

6- مرشایمر، جان جی. تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ. ترجمه محمدتقی دلفروز. تهران: انتشارات قومس، ۱۳۸۹.

7- والتز، کنت. نظریه سیاست بین‌الملل. ترجمه بهرام مستقیمی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۸۲.

8- هانتینگتون، ساموئل. برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی. ترجمه محمدعلی حمید رفیعی. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۰.

9- Buzan, Barry. People, States and Fear: An Agenda for International Security Studies in the Post-Cold War Era. 2nd ed. Boulder, CO: Lynne Rienner Publishers, 1991.

10- Clausewitz, Carl von. On War. Edited and translated by Michael Howard and Peter Paret. Princeton, NJ: Princeton University Press, 1976.

11- Freedman, Lawrence. Strategy: A History. Oxford: Oxford University Press, 2013.

12-Huntington, Samuel P. The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order. New York: Simon & Schuster, 1996.

13-Mearsheimer, John J. The Tragedy of Great Power Politics. Updated ed. New York: W. W. Norton & Company, 2014.

14-Nye, Joseph S. Soft Power: The Means to Success in World Politics. New York: PublicAffairs, 2004.

15- Schelling, Thomas C. The Strategy of Conflict. Cambridge, MA: Harvard University Press, 1960.

16-Waltz, Kenneth N. Theory of International Politics. Reading, MA: Addison-Wesley, 1979.

17- United Nations. Charter of the United Nations. San Francisco: United Nations, 1945.

18- United Nations Security Council. Resolution 2231 (2015). New York: United Nations Security Council.

19-The White House. National Security Strategy of the United States. Washington, D.C., 2022.

20- U.S. Department of Defense. 2022 National Defense Strategy of the United States, including the Nuclear Posture Review and Missile Defense Review. Washington, D.C., 2022. 

21- RAND Corporation. Commission on the National Defense Strategy. Santa Monica, CA: RAND Corporation, 2024. 

22- Center for Strategic and International Studies (CSIS). The New U.S. National Defense Strategy for 2022. Washington, D.C.: CSIS, 2022. 

23- International Institute for Strategic Studies (IISS). The Military Balance 2025. London: Routledge for IISS, 2025.

24- Stockholm International Peace Research Institute (SIPRI). SIPRI Yearbook 2025: Armaments, Disarmament and International Security. Oxford: Oxford University Press, 2025.

25- International Energy Agency (IEA). World Energy Outlook 2025. Paris: International Energy Agency, 2025.

26- U.S. Department of Defense. 2026 National Defense Strategy. Washington, D.C., 2026.

 دکتر اسدالله افشار

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118030کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ