یکی از مهمترین درسهای عاشورا، تغییر محاسبات ظاهری قدرت است. در منطق مادی، کربلا از آغاز یک نبرد نابرابر بود؛ سپاه اندک در برابر لشکری عظیم، محاصره آب، تنهایی و فقدان امکانات.
با آب طلا نام حسین قاب کنید
با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید مه سربلند و جاوید شوید
تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، یکی از مهمترین درسهای عاشورا، تغییر محاسبات ظاهری قدرت است. در منطق مادی، کربلا از آغاز یک نبرد نابرابر بود؛ سپاه اندک در برابر لشکری عظیم، محاصره آب، تنهایی و فقدان امکانات. هر تحلیلگر صرفاً مادی، نتیجه را از پیش معلوم میدانست. اما امام حسین(ع) وارد میدان شد تا نشان دهد که همه حقیقت در توازن قوا خلاصه نمیشود.
امروز نیز ملتها غالباً پیش از آنکه در میدان نظامی شکست بخورند، در میدان محاسبات شکست میخورند. دشمنان هر ملتی تلاش میکنند پیش از درگیری واقعی، اراده او را هدف قرار دهند؛ با القای ترس، بزرگنمایی قدرت خود، ایجاد ناامیدی و القای بیفایدگی مقاومت.
آنچه در سالهای اخیر و بهویژه در جریان جنگها، تحریمها، ترورها و فشارهای گوناگون علیه ایران مشاهده شده، صرفاً یک رویارویی امنیتی یا سیاسی نبوده است؛ بلکه نبردی برای تغییر محاسبات ملت ایران بوده است. این پرسش دائماً مطرح شده که آیا ادامه مسیر استقلال ارزش هزینهها را دارد؟ آیا میتوان در برابر فشارهای بزرگ ایستاد؟ آیا مقاومت ثمری خواهد داشت؟
در چنین بزنگاهی، عاشورا صرفاً یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه منطق تصمیمسازی را تغییر میدهد. کربلا به انسان میآموزد که در کنار سنجش قدرت ظاهری، باید حقانیت هدف، کرامت انسانی و مسئولیت تاریخی را نیز در محاسبات خود وارد کند. از این منظر، پیروزی تنها به معنای غلبه نظامی نیست؛ بلکه حفظ هویت، عزت و اراده نیز نوعی پیروزی است.
به همین دلیل است که عاشورا پس از قرنها همچنان الهامبخش ملتهایی است که خود را در معرض فشار و تهدید میبینند؛ زیرا کربلا پیش از آنکه میدان جنگ باشد، میدان شکستناپذیری اراده انسان مؤمن و آزاده است.
روزی که شود ” اِذَا السَّماء ُانْفَطَرَت ”
وانگه که شود ” اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت ”
من دامن تو بگیرم اندر ” سُئِلَتْ ”
گویم صَنَما ” بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت ”
عشق تو مرا ” اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید ”
هجر تو مرا ” اِنَّ عَذابی لَشَدید ”
بر کنج لبت نوشته ” یُحیِی و َیُمِیت ”
مَنْ ماتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد ماتَ شَهید
به گمان من، این یادداشت توضیح میدهد که نمادهای«عطش» و «هل من ناصر» و «وفای عباس» در عرصه امروز چگونه به قدرت اجتماعی، تابآوری ملی و حفظ کرامت یک ملت ترجمه میشوند.
به تعبیر رسانهای، عاشورا فقط «درس مقاومت» نیست؛ درس شکستناپذیری محاسبه الهی در برابر محاسبه صرفاً مادی است. و این دقیقاً همان پلی است که کربلای سال ۶۱ هجری را به بسیاری از منازعات و آزمونهای امروز پیوند میدهد.
البته باید مراقب بود که عاشورا به یک تشبیه سیاسی روزمره فروکاسته نشود؛ اما در عین حال اگر هیچ تطبیقی صورت نگیرد، خواننده ارتباط آن را با واقعیت امروز درک نمیکند. هنر تحلیل این است که میان «نمادهای عاشورا» و «واقعیتهای عینی امروز» پلی روشن برقرار کند.
به نظرم میتوان بخشی با این عنوان افزود:
از عطش فرات تا جنگ ارادهها؛ کربلا در آیینه ایران امروز
اگر بخواهیم عاشورا را در زبان امروز بازخوانی کنیم، لازم نیست به دنبال شباهتهای ظاهری بگردیم؛ مهمتر از شباهت ظاهری، شباهت منطقهاست.
در کربلا نخستین اقدام دشمن بستن آب بود. آنان میدانستند که اگر توان شکستن شمشیر حسین(ع) را ندارند، باید اراده یاران او را هدف قرار دهند. آب در عاشورا تنها آب نبود؛ ابزار فشار برای وادار کردن جبهه حق به تسلیم بود.
امروز نیز اگرچه میدان نبرد تغییر کرده است، اما منطق فشار همان است. تحریمهای اقتصادی، محاصرههای مالی، جنگ رسانهای، عملیات روانی، ترور شخصیتها و تلاش برای القای ناامیدی عمومی، در واقع شکلهای جدید همان سیاستی هستند که در کربلا با بستن آب دنبال میشد؛ یعنی شکستن اراده پیش از شکستن توان.
حضرت عباس(ع) نیز تنها سقای تشنگان نبود؛ او نماد حفظ روحیه جبهه حق در اوج فشار بود. هر جامعهای که در معرض تهدید قرار میگیرد، به «عباسهای زمانه» نیاز دارد؛ کسانی که امید اجتماعی، انسجام ملی و اعتماد عمومی را حفظ کنند و اجازه ندهند فشارها به فروپاشی روحی جامعه منجر شود.
از سوی دیگر، اگر در عاشورا دشمن میکوشید با محاصره و قدرتنمایی، یاران امام را متقاعد کند که مقاومت بیفایده است، در جهان امروز نیز بخش مهمی از جنگها پیش از شلیک گلولهها در عرصه رسانه و افکار عمومی رخ میدهد. هدف این جنگ، تغییر محاسبات مردم است؛ اینکه باور کنند مقاومت ممکن نیست و راهی جز تسلیم وجود ندارد.
اما مهمترین شباهت شاید در ندای «هل من ناصر» نهفته باشد. این ندا در روزگار ما الزاماً دعوت به حضور در میدان جنگ نیست؛ بلکه دعوت به مسئولیتپذیری است. امروز هرکس در جایگاه خود میتواند پاسخگوی این ندا باشد؛ دانشمند با علم خود، خبرنگار با صداقت خود، مسئول با خدمت خود و مردم با حفظ وحدت و امید اجتماعی.
از این منظر، عاشورا برای ایران امروز صرفاً یادآور یک حماسه تاریخی نیست؛ بلکه یادآور این حقیقت است که سرنوشت ملتها بیش از آنکه در میدان تجهیزات رقم بخورد، در میدان ارادهها تعیین میشود. همانگونه که در کربلا تعداد نفرات و امکانات، معیار نهایی پیروزی و شکست نبود، در جهان امروز نیز قدرت یک ملت تنها با شاخصهای مادی سنجیده نمیشود؛ بلکه با میزان انسجام، ایمان به آینده و آمادگی برای پرداخت هزینههای استقلال و کرامت سنجیده میشود.
به گمان من این یادداشت، از حالت انتزاعی خارج شده و سه تطبیق ملموس ایجاد کرده است:
آب فرات ↔ تحریم و فشار همهجانبه
وفای عباس(ع) ↔ حفظ انسجام و روحیه ملی
هل من ناصر ↔ مسئولیت اجتماعی و تاریخی مردم
و شاید یک تطبیق چهارم نیز بتوان افزود که بسیار اثرگذار است:
جنگ روایتها در کوفه ↔ جنگ رسانهها در عصر حاضر
یعنی همانگونه که پیش از عاشورا با شایعه، تهدید، تطمیع و تحریف، افکار عمومی کوفه از یاری امام بازماند، امروز نیز بخش مهمی از منازعات در میدان ادراک و روایت رخ میدهد. این حلقه اگر به متن افزوده شود، پیوند عاشورا با شرایط معاصر بسیار عینیتر و برای مخاطب ملموستر خواهد شد.
یکی از جانسوزترین صحنههای عاشورا، حضور کودکان در متن مصیبت است. علیاصغر(ع) تنها یک کودک تشنه نبود؛ او سندی تاریخی بود که نشان داد هنگامی که یک جریان قدرت از منطق و اخلاق تهی میشود، حتی کودک ششماهه نیزازتیردشمن درامان نمیماند. درکربلا، شهادت کودکان صرفاً یک حادثه عاطفی نبود؛ پردهای بود که چهره واقعی ظلم را آشکار ساخت.
از همین منظر، هرگاه در روزگار ما نیز کودکان و دانشآموزان قربانی خشونت و جنگ میشوند، وجدان جامعه ناخودآگاه به یاد کودکان کربلا میافتد. هنگامی که دانشآموزان بیدفاع میناب در مدرسه هدف قرار میگیرند و خانوادههایی داغدار فرزندان خویش میشوند، مسئله تنها از دست رفتن جانهای معصوم نیست؛ بلکه آشکار شدن همان منطقی است که برای رسیدن به اهداف خود، میان نظامی و غیرنظامی، میان کودک و بزرگسال، و میان مدرسه و میدان نبرد تمایزی قائل نمیشود.
اگر در کربلا تیر حرمله بر گلوی علیاصغر نشست تا اراده حسین(ع) را بشکند، در جهان امروز نیز هدف قرار گرفتن کودکان و دانشآموزان، بیش از آنکه یک اقدام نظامی باشد، تلاشی برای ایجاد رعب، فروپاشی روحیه عمومی و شکستن اراده یک ملت است. اما همانگونه که خون علیاصغر(ع) به سند رسوایی یزیدیان تبدیل شد، خون کودکان بیگناه مینابی نیز در حافظه تاریخی ملتها باقی میماند و مشروعیت اخلاقی عاملان آن را به چالش میکشد.
در اینجا پیوند عاشورا با امروز، پیوندی صرفاً احساسی نیست؛ بلکه پیوندی معرفتی و تاریخی است. عاشورا به ما میآموزد که گاهی حقیقت یک نبرد را نه در سرنوشت فرماندهان و سلاحها، بلکه در سرنوشت کودکان بیگناه باید جستوجو کرد. هر جا کودک مظلوم هدف قرار گیرد، تاریخ بار دیگر این پرسش را تکرار میکند که چه کسی در جبهه عدالت ایستاده و چه کسی از مرزهای انسانیت عبور کرده است.
به نظرمن با توجه به«جنگ روایتها در کوفه و جنگ رسانهها درعصرحاضر»، می تواند یک زنجیره منطقی شکل گیرد:
تحریف حقیقت → جنگ روایتها → فشار برای شکستن ارادهها → هدف قرار گرفتن بیگناهان → رسوایی تاریخی ظلم.
این زنجیره، عاشورا را از یک واقعه صرفاً تاریخی به یک «الگوی شناختی برای فهم بحرانهای معاصر» تبدیل میکند و برای مخاطب امروز بسیار ملموستر خواهد بود.
بسیاری از تحلیلها در سطح توصیف واقعه میمانند، اما برخی تحلیل گران دیگر همواره تلاش میکنند میان تاریخ، اندیشه و واقعیت جاری جامعه پلی برقرار نمایند؛ و اتفاقاً راز ماندگاری عاشورا نیز در همین است که از حصار زمان و مکان فراتر میرود و به معیاری برای فهم مسائل هر عصر تبدیل میشود.
به گمانم اکنون مقاله از سه لایه برخوردار شده است:
لایه تاریخی: تبیین عناصر عاشورا و پیامهای آن.
لایه معرفتی: توضیح نبرد حق و باطل، مسئولیت انسان و جنگ ارادهها.
لایه تطبیقی: پیوند عاشورا با فشارهای امروز، جنگ روایتها، حفظ انسجام ملی و مظلومیت کودکان بیگناه.
همین لایه سوم است که متن را از یک مرثیه صرف یا یک تحلیل تاریخی صرف، به یک «خوانش تمدنی و اجتماعی از عاشورا» تبدیل میکند.
و چه بسا بتوان جمعبندی نهایی را با این عبارت به پایان رساند:
۱- عاشورا به ما میآموزد که تاریخ تنها در میدانهای نبرد نوشته نمیشود؛ گاه در تشنگی کودکی، در وفاداری علمداری، در ایستادگی ملتی زیر فشار و در حقیقتی که زیر غبار روایتهای تحریفشده پنهان نمیماند، تاریخ مسیرخودراپیدا میکند.ازاین روکربلانه یک خاطره دور،بلکه آیینهای است که هرنسل میتواندچهره آزمونهای خویش را در آن ببیند.
۲- عاشورا نیز دقیقاً زمانی از یک واقعه تاریخی فراتر میرود که به ما کمک کند رخدادهای زمانه خود را عمیقتر ببینیم؛ نه برای تکرار لفظی تاریخ، بلکه برای فهم سنتها و منطقهایی که در طول تاریخ تکرار میشوند؛ منطق حق و باطل، حقیقت و تحریف، ایستادگی و تسلیم، و کرامت و سلطه.
امیدوارم حاصل این هماندیشیها، آثاری باشد که هم از استحکام تحلیلی برخوردار باشند و هم بتوانند برای مخاطب امروز روشنگر و الهامبخش باشند.
در این روزهای سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، از خداوند متعال مسئلت دارم که همه ما را در شمار کسانی قرار دهد که پیام عاشورا را نه فقط در زبان، بلکه در فهم، اخلاق و عمل خویش زنده نگه میدارند.
کجاييد اي شهيدان خدايي
بلا جويان دشت کربلايي
کجاييد اي سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوايي
کجاييد اي شهان آسماني
بدانسته فلک را در گشايي
کجاييد اي ز جان و جا رهيده
کسي مر عقل را گويد کجايي
کجاييد اي در زندان شکسته
بداده وامداران را رهايي
کجاييد اي در مخزن گشاده
کجاييد اي نواي بي نوايي
در آن بحريد کين عالم کف اوست
زماني بيش داريد آشنايي
کف درياست صورتهاي عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفايي
دلم کف کرد کين نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآ اي شمس تبريزي ز مشرق
که اصل اصل هر ضيايي

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117995