مذاکرهکنندگان ایرانی باید این جمله مولین را در گوش خود زمزمه کنند: «وقتی توانستیم ویزا هایشان را لغو کنیم و بگوییم میتوانند خاک آمریکا را ترک کنند، آنقدر خوشحال بودم که شاید یک یا دو آهنگ خواندم یا رقص شادی کردم.» اگر این، نگاه طرف مقابل به «حضور» ایران در یک رویداد ورزشی است، در مذاکرهای که سرنوشت امنیت ملی ایران در میان است، چه انتظاری میتوان داشت؟
پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، اظهارات اخیر مارک وین مولین، وزیر امنیت داخلی آمریکا، مبنی بر ابراز شادی وافر از حذف تیم ملی ایران از جام جهانی ۲۰۲۶ و توصیف جزئیات تحقیرآمیز رفتار با این تیم (لغو ویزا، انتقال اردوگاه به مکزیک، الزام به خروج فوری پس از هر بازی)، نه یک حاشیه ورزشی، بلکه سندی آشکار برای تیم مذاکرهکننده ایرانی است. این مقاله هشدار میدهد که طرف آمریکایی در میز مذاکره، با بینش برابر خواهانه وارد نمیشود، بلکه با کینهای نهادینه به دنبال جبران شکستهای نظامی خود از طریق فشار دیپلماتیک و تحقیر روانی می باشد.
جام جهانی ۲۰۲۶ در آمریکا، برای تیم ملی ایران، هرگز یک رقابت ورزشی معمولی نبود. از حملات هوایی پیشین آمریکا و اسرائیل به ایران، تا لغو ویزا، جابجایی اجباری اردوگاه به خارج از خاک آمریکا، و الزام به خروج فوری پس از هر بازی – همه و همه، نشانههایی از یک برنامهریزی حسابشده برای تحقیر یک ملت در معرض دید جهانیان بود.
اما آنچه این برنامهریزی را از یک «اقدام امنیتی» به یک «بیانیه روانی-سیاسی» تبدیل کرد، اظهارات صریح مارک وین مولین بود. او نه تنها از حذف ایران «بسیار خوشحال» شد، بلکه از خواندن آهنگ و رقص شادی پس از اخراج تیم ایران از خاک آمریکا پرده برداشت.
این واکنش، فراتر از یک شادی میهنی است. این، یک «مراسم خاکسپاری نمادین» برای اراده ملی ایران در عرصه بینالمللی است. و این، دقیقاً همان نگاهی است که مذاکرهکنندگان ایرانی باید پیش از هر نشست دیپلماتیک، آن را درک کنند؛ چرا که همین نگاه، در میز مذاکره نیز تکرار خواهد شد، فقط با لباسی دیگر.
مولین و تیمش، در جام جهانی، به تیم ایران اجازه ندادند حتی بهعنوان یک مهمان ورزشی، کرامت داشته باشد. آنها: - اردوگاه را از آریزونا به تیخوانای مکزیک (خارج از خاک آمریکا) منتقل کردند تا پیام دهند: «شما حتی شأن اقامت در خاک ما را ندارید.» - پس از هر بازی، تیم را مجبور به ترک فوری شهر میزبان کردند تا احساس «موجود موقتی و مزاحم» به بازیکنان دست دهد.
- و نهایتاً، وزیر امنیت داخلی با رقص و آواز، پایان کار ایران را جشن گرفت.
حالا این سؤال مطرح است: اگر این رفتار، الگوی تعامل با «تیم ورزشی» ایران است، چه انتظاری از «میز مذاکره» میرود؟ آیا طرفی که از تحقیر یک تیم ورزشی لذت سادیسمی میبرد، ناگهان در مذاکرات سیاسی، به یک شریک برابر و منصف تبدیل میشود؟
پاسخ روشن است: خیر. همان کینهای که مولین در ورزشگاه نشان داد، در اتاق مذاکره نیز جاری خواهد بود، فقط با واژگانی چون «فشار حداکثری»، «تحریمهای فراسرزمینی که رفع آن در اختیار کنگره است» و «گزینههای نظامی روی میز».
آنچه آمریکا در عرصه نظامی نتوانست به دست آورد – یعنی تضعیف بازدارندگی ایران، نابودی توان هسته ای و موشکی، و شکست محور مقاومت – اکنون در میز مذاکره دنبال میشود. اما نه از سرِ «توافق»، که از سرِ «انتقام».
رفتار مولین با تیم ملی، یک پیام پنهان داشت: «ما حتی از حضور نمادین شما در رویدادی ورزشی بیزاریم، چه رسد به اینکه شما در عرصه نظامی دست برتر داشته باشید. پس باید این دست برتر را در میز مذاکره بشکنیم، چون در میدان نبرد نتوانستیم.»
مذاکرهکنندگان ایرانی باید بدانند که طرف مقابل، به دنبال «توافق برد-برد» نیست. او به دنبال «جبران شکستهای گذشته» است. به دنبال آن است که در ازای امتیازاتی که در میدان نظامی نگرفت، در میز دیپلماسی بگیرد. و برای این کار، از هر ابزاری – از جمله تحقیر روانی، فشار امنیتی، و شادی از شکست ایران در هر عرصهای – استفاده خواهد کرد.
یکی از نکات کلیدی که مذاکرهکنندگان ایرانی باید بهخاطر بسپارند، این است که کینه آمریکا، محدود به «نظام» نیست. هواداران سلطنتطلب و مخالفان نظام که در لسآنجلس و سیاتل با پرچمهای شیروخورشید به استادیوم آمدند، نیز در شادی مولین سهیم نبودند. او از «ایران» متنفر بود، نه از «جمهوری اسلامی».
این یعنی حتی اگر مذاکرهکنندگان ایرانی با نرمترین و سازشکارانهترین مواضع پای میز بنشینند، باز هم با یک طرف «کینهتوز» روبرو هستند که «ایرانی بودن» را یک عیب ذاتی میداند. در چنین فضایی، هرگونه امتیازدهی، نه تنها موجب کاهش خصومت نمیشود، بلکه بهعنوان «ضعف» تفسیر شده و فشارها را مضاعف میکند.
الف) طرف آمریکایی، شریک برابر نیست؛ او یک دشمنِ شکستخورده در میدان نظامی است که اکنون به میز دیپلماسی پناه آورده تا شکست خود را جبران کند. پس در هر توافقی باید دست برتر نظامی ایران(تنگه هرمز) را حفظ کرد، نه آنکه آن را از بین ببرد.
ب) تحقیر روانی، بخشی از تاکتیک مذاکراتی آمریکاست. همانگونه که مولین با لغو ویزا و اخراج فوری، روحیه تیم ایران را هدف گرفت، در مذاکرات نیز با فشار زمانی و اهرمهای رسانهای، به دنبال وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای خود است.
ج) هرگونه همسویی با غرب یا فاصلهگیری از نظام، تضمینی برای کاهش کینه آمریکا نیست. چون این کینه، ریشه در مقابله با هویت و تمدن ایران دارد، نه صرفاً در اختلافات سیاسی. پس بهترین راه، اتکا به توان داخلی و حفظ بازدارندگی نظامی است، نه التماس برای لبخند مقامات آمریکایی.
در پایان، مذاکرهکنندگان ایرانی باید این جمله مولین را در گوش خود زمزمه کنند: «وقتی توانستیم ویزا هایشان را لغو کنیم و بگوییم میتوانند خاک آمریکا را ترک کنند، آنقدر خوشحال بودم که شاید یک یا دو آهنگ خواندم یا رقص شادی کردم.» اگر این، نگاه طرف مقابل به «حضور» ایران در یک رویداد ورزشی است، در مذاکرهای که سرنوشت امنیت ملی ایران در میان است، چه انتظاری میتوان داشت؟
پس هشدار: در میز مذاکره، با کسی روبرو هستید که از نابودی شما لذت میبرد، نه با کسی که به دنبال تفاهم است.
نویسنده: سید علی اصغر شهدی
۹ تیر ۱۴۰۵
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118011