پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۲۶ تیر ۱۴۰۵ در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران صادر شد؛ مقطعی که جمهوری اسلامی ایران درگیر تجاوز مستقیم آمریکا و متحدانش است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۲۶ تیر ۱۴۰۵ در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران صادر شد؛ مقطعی که جمهوری اسلامی ایران درگیر تجاوز مستقیم آمریکا و متحدانش است، ملت ایران در سوگ رهبر شهید خود حماسهای تاریخی آفریده و همزمان، نقض مکرر تعهدات و تفاهمهای امضاشده از سوی دولت آمریکا، بار دیگر ماهیت عهدشکن و غیرقابل اعتماد واشنگتن را آشکار کرده است.
در چنین شرایطی، پیام ارزشمند رهبر عالم انقلاب را نمیتوان صرفاً پیامی برای تشکر از ملت یا واکنشی به نقض یک تفاهمنامه دانست. این پیام، در واقع، متنی راهبردی برای عبور ایران از یکی از پیچیدهترین آزمونهای امنیتی، سیاسی و اجتماعی تاریخ خود است؛ متنی که در آن، حماسه مردم، هویت اسلامی ـ ایرانی، مقاومت نظامی، بیاعتمادی به آمریکا، ضرورت وحدت ملی، جایگاه نقد مسئولانه و الزامات دوران پساجنگ، در منظومهای واحد به یکدیگر پیوند خوردهاند.
اهمیت این پیام زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم دشمن خارجی، همزمان در چند جبهه فعال است: در میدان نظامی با تجاوز و حمله؛ در عرصه سیاسی با فشار و تهدید؛ در حوزه اقتصادی با تحریم و جنگ اقتصادی؛ و در فضای رسانهای و روانی با تلاش برای ایجاد یأس، بیاعتمادی و شکاف اجتماعی.
از این رو، پیام رهبر انقلاب را میتوان در یازده محور اساسی مورد بررسی قرار داد: حماسه بدرقه و بازتولید سرمایه اجتماعی؛ نقض عهد آمریکا و ضرورت دیپلماسی مقتدرانه؛ جنگ چندلایه علیه ایران؛ درسهای مقاومت از رزمندگان تا مردم جنوب؛ وحدت ملی بهعنوان مؤلفه امنیت ملی؛ نقد مسئولانه و مرز اصلاح و بیانصافی؛ پیام بینالمللی ایران؛ انسجام ملی و بازدارندگی در شرایط جنگی؛ و سرانجام، ضرورت تبدیل آزمون جنگ به فرصتی برای بازسازی قدرت ملی.
یکی از برجستهترین بخشهای پیام رهبر انقلاب، تجلیل از ملت ایران بهسبب حضور تاریخی در مراسم بدرقه «آقای شهید ایران» است.
این حضور را نمیتوان صرفاً یک مراسم سوگواری دانست. در شرایطی که کشور درگیر جنگ و تجاوز خارجی است، اجتماع گسترده مردم در تهران، قم، مشهد و دیگر شهرها، به یک رخداد مهم اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود.
جامعهای که در معرض حمله نظامی و فشار روانی قرار دارد، ممکن است در معرض فرسایش روحیه، اضطراب عمومی و کاهش اعتماد قرار گیرد. دشمن نیز دقیقاً بر همین نقطه حساب میکند. یکی از اهداف جنگ روانی، القای این تصور است که جامعه در لحظه بحران، پراکنده و بیپشتوانه است.
اما حماسه تاریخی ملت ایران، تصویری متفاوت ارائه کرد.
این حضور نشان داد که میان نارضایتی از برخی مشکلات داخلی و بیتفاوتی نسبت به سرنوشت کشور تفاوت وجود دارد. مردم ممکن است از عملکرد برخی مسئولان انتقاد داشته باشند، نسبت به مشکلات اقتصادی و مدیریتی معترض باشند و خواهان اصلاح امور شوند؛ اما این مسائل لزوماً به معنای گسست پیوندهای ملی و هویتی آنان نیست.
در حقیقت، حماسه بدرقه نشان داد که سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی ایران، برخلاف تبلیغات دشمن، قابل تقلیل به رضایت یا نارضایتی از یک دولت یا یک مسئول نیست. بخشی از این سرمایه در لایههای عمیقتری از تاریخ، هویت، فرهنگ، دین و تجربه مشترک ملت ایران ریشه دارد.
از همین رو، پیام رهبر معظم انقلاب درباره این حماسه، در واقع، اعلام یک واقعیت راهبردی بود: جامعه ایران در سختترین شرایط نیز توان بازسازی انسجام و بسیج اجتماعی خود را دارد.
محور دوم پیام، به نقض مکرر تعهدات آمریکا و بیاعتباری امضای رئیسجمهور این کشور مربوط است.
این بخش از پیام را باید در چارچوب تجربه تاریخی مناسبات ایران و آمریکا تحلیل کرد. در طول دهههای گذشته، واشنگتن بارها نشان داده است که توافقهای بینالمللی را تا زمانی محترم میشمارد که با منافع سیاسی و راهبردی آن سازگار باشد.
تغییر دولت درآمریکا میتواند به خروج از توافق، بازگشت تحریمها و حتی اتخاذ سیاستی کاملاً متضاد منجر شود. این واقعیت، یک پیام مهم برای سیاست خارجی ایران دارد: دیپلماسی ضروری است، اما اعتماد سادهلوحانه به قدرتهای بزرگ، عقلانیت نیست.
این نکته به معنای نفی مذاکره نیست. جمهوری اسلامی ایران میتواند و باید از ابزار دیپلماسی برای تأمین منافع ملی استفاده کند؛ اما دیپلماسی مقتدرانه با شناخت واقعی از طرف مقابل آغاز میشود.
مذاکره زمانی میتواند به امنیت پایدار منجر شود که تعهدات طرفین قابل راستیآزمایی باشد، نقض توافق هزینه داشته باشد و هیچ طرفی نتواند همزمان با مذاکره، برای جنگ آماده شود و سپس از تعهدات خود خارج گردد.
بنابراین، تجربه جدید یک اصل مهم را به سیاست خارجی ایران یادآوری میکند:
مذاکره، آری؛ اما بدون سادهلوحی.
توافق، آری؛ اما با تضمینهای واقعی.
تعامل، آری؛ اما بدون چشمپوشی از سابقه طرف مقابل.
تجاوز آمریکا و متحدانش علیه ایران را نمیتوان فقط در چارچوب حمله به اهداف نظامی تحلیل کرد.
جنگ کنونی دارای ابعاد متعددی است: نظامی، سیاسی، اقتصادی، رسانهای، روانی و هویتی.
در میدان نظامی، هدف، آسیب زدن به توان دفاعی و زیرساختهای حیاتی است. در حوزه اقتصادی، فشار بر زندگی مردم و افزایش هزینههای اجتماعی دنبال میشود. در فضای رسانهای، دشمن میکوشد روایت خود را بر افکار عمومی تحمیل کند و در عرصه روانی، هدف اصلی تضعیف امید و اراده ملی است.
اما در سطحی عمیقتر، این جنگ با یک مسئله هویتی نیز پیوند خورده است.
ایران بهعنوان کشوری مستقل، با سیاستهای سلطهطلبانه آمریکا در منطقه مخالفت کرده و در برابر نظم امنیتی مطلوب واشنگتن ایستاده است. از این منظر، تلاش برای تضعیف ایران تنها یک اقدام نظامی نیست؛ بلکه تلاشی برای تغییر رفتار راهبردی کشور و شکستن اراده استقلالطلبانه آن است.
به همین دلیل، دفاع ملی نیز تنها در میدان نبرد معنا ندارد.
حفظ آرامش جامعه، استمرار فعالیت اقتصادی، جلوگیری از گسترش شایعات، حفظ امید عمومی و جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به فروپاشی داخلی، همه بخشی از مقاومت ملی هستند.
جنگ زمانی به پیروزی دشمن تبدیل میشود که تجاوز خارجی بتواند جامعه را از درون فرسوده کند.
رهبر انقلاب در پیام خود از رشادت رزمندگان اسلام و غیرت مردم شجاع خطه جنوب یاد میکنند.
این اشاره، فقط تجلیل از یک منطقه جغرافیایی نیست؛ بلکه یادآوری یک تجربه تاریخی است.
جنوب ایران در تاریخ معاصر، بارها در برابر تهدیدهای خارجی ایستاده است. این منطقه، هم به دلیل موقعیت راهبردی و هم به سبب نقش حیاتی آن در اقتصاد و امنیت کشور، یکی از مهمترین جغرافیاهای ایران است.
در شرایط جنگی، مردم جنوب در کنار نیروهای مسلح، بخشی از خط مقدم دفاع ملی را تشکیل میدهند. مقاومت آنان نشان میدهد که دفاع از کشور فقط وظیفه نیروهای نظامی نیست؛ بلکه ملت، در تمام سطوح، در این دفاع نقش دارد.
نیروهای مسلح از مرزها و امنیت کشور دفاع میکنند و مردم با حفظ روحیه، استمرار زندگی و ایستادگی در برابر فشارها، پشتوانه اجتماعی دفاع ملی را شکل میدهند.
از این منظر، «درسهای فراموشنشدنی» که رهبر فرزانه انقلاب از آن سخن میگویند، فقط به توان نظامی ایران مربوط نیست؛ بلکه به ترکیب رزمندگی نیروهای مسلح و غیرت ملی مردم مربوط است.
دشمن باید بداند که ایران را نمیتوان صرفاً با محاسبه تعداد اهداف نظامی یا میزان خسارت مادی ارزیابی کرد.
قدرت واقعی ایران در پیوند میان میدان دفاع و جامعه نهفته است.
یکی از اساسیترین محورهای پیام رهبر انقلاب، تأکید بر وحدت کلمه و پرهیز از تفرقه است.
در جامعهای زنده و پویا، اختلاف نظر طبیعی است. هیچ جامعهای بدون اختلاف دیدگاه وجود ندارد و اساساً رشد سیاسی و اجتماعی بدون گفتوگو و نقد امکانپذیر نیست.
اما باید میان اختلاف نظر و تفرقه تفاوت گذاشت.
اختلاف میتواند به اصلاح امور کمک کند؛ تفرقه میتواند توان ملی را فرسوده کند.
در شرایط جنگی، این تفاوت اهمیت بیشتری پیدا میکند. دشمن تلاش میکند اختلافات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به شکافهای عمیق تبدیل کند.
به همین دلیل، وحدت ملی نباید صرفاً یک توصیه اخلاقی تلقی شود. وحدت در شرایط جنگی، بخشی از قدرت دفاعی و امنیت ملی است.
کشوری که در برابر دشمن خارجی متحد باشد، هزینه بیشتری بر دشمن تحمیل میکند. برعکس، جامعهای که درگیر شکافهای داخلی باشد، ممکن است دشمن را به ادامه فشار و تجاوز امیدوار کند.
از این رو، حفظ وحدت به معنای تعطیل کردن اختلاف نظر نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از تبدیل اختلاف نظر به ابزار دشمن است.
رهبر مجاهد انقلاب در پیام خود، نکتهای بسیار مهم درباره منتقدان مطرح میکنند. ایشان میپذیرند که برخی افراد با اخلاص و از سر خیرخواهی نسبت به عملکرد بعضی مسئولان انتقاد داشته باشند و این دغدغه را سرمایهای ارزشمند میدانند.
این بخش از پیام نشان میدهد که وحدت نباید با سکوت اشتباه گرفته شود.
جامعهای که در آن هیچ نقدی وجود نداشته باشد، جامعهای سالم نیست. نقد مسئولانه میتواند ضعفها را آشکار کند، خطاها را کاهش دهد و زمینه اصلاح امور را فراهم سازد.
اما نقد هنگامی سازنده است که با عدالت همراه باشد.
اتهام بدون دلیل، تخریب شخصیت، نسبت دادن خطای یک فرد به همه ساختارها و تبدیل اختلاف سیاسی به دشمنی شخصی، دیگر نقد اصلاحگر نیست.
از سوی دیگر، مسئولان نیز باید بدانند که دعوت به وحدت، نباید بهانهای برای فرار از پاسخگویی باشد.
اعتماد عمومی با دستور ایجاد نمیشود. اعتماد، نتیجه عملکرد درست، عدالت، شفافیت و پاسخگویی است.
بنابراین، پیام رهبر انقلاب دو مسئولیت همزمان ایجاد میکند:
جامعه باید از بیانصافی و ظلم به بیگناه پرهیز کند؛ مسئولان نیز باید نقدپذیر و پاسخگو باشند.
این دو اصل، مکمل یکدیگرند.
پیام رهبرعزیز انقلاب، مخاطبانی فراتر از مرزهای ایران دارد.
این پیام در عرصه بینالمللی، چند واقعیت را به نمایش میگذارد.
نخست اینکه ایران در برابر جنگ و شهادت رهبر خود دچار خلأ سیاسی و فروپاشی نشده است.
دوم اینکه جامعه ایران همچنان توان بسیج گسترده اجتماعی دارد.
سوم اینکه جبهه مقاومت همچنان بخشی از معادلات امنیتی منطقه است.
و چهارم اینکه تجاوز نظامی نمیتواند جایگزین حقوق بینالملل و دیپلماسی شود.
پیام ایران به جهان روشن است: کشوری که توافقی را امضا میکند و سپس آن را نقض مینماید، نمیتواند خود را مدافع حقوق بشر و نظم بینالمللی معرفی کند.
همچنین کشوری که همزمان با مذاکره به تهدید و تجاوز نظامی متوسل میشود، اعتماد به دیپلماسی را تضعیف میکند.
ازاین منظر، پیام رهبرفقیه انقلاب نه فقط پاسخ به آمریکا، بلکه نقدی برنظم بینالمللی مبتنی برزور و استانداردهای دوگانه است.
قدرت ملی فقط در تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود.
قدرت واقعی کشور، ترکیبی از توان دفاعی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و روانی است.
دشمن هنگام تصمیمگیری درباره جنگ، تنها تعداد موشکها و هواپیماها را محاسبه نمیکند؛ بلکه میزان انسجام جامعه، اعتماد عمومی و ظرفیت تحمل فشار را نیز میسنجد.
از این رو، هر نشانهای از فروپاشی اجتماعی میتواند در محاسبات دشمن بهعنوان نشانه ضعف تلقی شود.
در مقابل، جامعهای که در شرایط دشوار بتواند انسجام خود را حفظ کند، هزینه جنگ را برای دشمن افزایش میدهد.
بنابراین، وحدت اجتماعی در شرایط جنگی، بخشی از بازدارندگی ملی است.
این همان دلیل تأکید مکرر رهبربا بصیرت انقلاب بر پرهیز از تفرقه است.
دشمن نباید اختلافات طبیعی جامعه ایران را با شکاف راهبردی اشتباه بگیرد.
یکی از نکات مهم پیام رهبر انقلاب، دعوت مردم به تداوم اعتماد به مسئولان دلسوز در هر سه قوه و در عین حال، تأکید بر هوشیاری و فعال بودن ملت است.
این دو موضوع در ظاهر ممکن است متناقض به نظر برسند، اما در واقع مکمل یکدیگرند.
اعتماد به مسئولان به معنای تعطیل کردن نظارت عمومی نیست. هوشیاری مردم نیز به معنای بیاعتمادی مطلق به همه مسئولان نیست.
جامعه سالم، جامعهای است که هم به مسئولان خدمتگزار اعتماد میکند و هم عملکرد آنان را رصد مینماید.
در شرایط جنگی، این توازن اهمیت بیشتری دارد. مردم باید از دستگاههای مسئول حمایت کنند، اما مسئولان نیز باید بدانند که اعتماد عمومی سرمایهای نامحدود نیست و با عملکرد واقعی حفظ میشود.
مسئولان در شرایط جنگی وظیفهای سنگینتر دارند: باید با تصمیمهای دقیق، اطلاعرسانی شفاف و خدمترسانی مؤثر، از فرسایش اعتماد عمومی جلوگیری کنند.
پیام رهبر دلسوز انقلاب را نباید فقط در چارچوب روزهای جنگ خواند.
هر جنگی، سرانجام به مرحله پساجنگ میرسد و کشورها باید از خود بپرسند که با چه سرمایهای از جنگ خارج خواهند شد.
ایران پس از جنگ باید بتواند زیرساختهای آسیبدیده را بازسازی کند، اقتصاد را تقویت نماید، اعتماد عمومی را افزایش دهد و ضعفهای آشکارشده در طول بحران را اصلاح کند.
پیروزی نظامی زمانی پایدار میشود که به قدرت اقتصادی، ثبات اجتماعی و کارآمدی مدیریتی تبدیل شود.
از این رو، دوران پساجنگ باید دوران بازسازی همهجانبه قدرت ملی باشد.
بازسازی زیرساختها، حمایت از مردم آسیبدیده، تقویت اقتصاد، اصلاح مدیریت، افزایش بهرهوری و تقویت سرمایه اجتماعی، بخشهایی از این مسیر هستند.
جنگ نباید فقط هزینه داشته باشد؛ باید از تجربه آن برای ساختن ایران قدرتمندتر استفاده کرد.
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۲۶ تیر ۱۴۰۵، در نهایت، یک دعوت همزمان به مقاومت در برابر دشمن خارجی، حفظ انسجام اجتماعی، نقد منصفانه و اصلاح مسئولانه است.
این پیام، منتقدان دلسوز را به سکوت دعوت نمیکند؛ بلکه آنان را به رعایت عدالت، پرهیز از ظلم به بیگناه و مراقبت از وحدت اجتماعی فرا میخواند. در مقابل، مسئولان نیز نمیتوانند ضرورت نقد و پاسخگویی را نادیده بگیرند.
در شرایطی که ایران با تجاوز خارجی و جنگی چندلایه مواجه است، حفظ انسجام اجتماعی یک انتخاب تزئینی یا توصیهای اخلاقی نیست؛ ضرورتی راهبردی برای حفظ امنیت و منافع ملی است.
پیام رهبر آگاه انقلاب در یک جمله این است: در برابر دشمن خارجی، وحدت و مقاومت؛ در درون جامعه، نقد منصفانه و اصلاح مسئولانه.
دشمن نباید بتواند اختلافات طبیعی سیاسی و اجتماعی را به شکاف ملی تبدیل کند. جامعهای که هم توان نقد منصفانه داشته باشد و هم در برابر تجاوز خارجی انسجام خود را حفظ کند، از ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران برخوردار خواهد بود.
این پیام، نقد مسئولانه را نفی نمیکند؛ اما با بیانصافی و تفرقه مرزبندی میکند.
این پیام، قدرت نظامی را ضروری میداند؛ اما آن را بدون پشتوانه اجتماعی کافی نمیداند.
و سرانجام، این پیام به دشمن هشدار میدهد که اختلافات طبیعی جامعه ایران را نباید با شکاف ملی اشتباه گرفت.
ملت ایران حق دارد نقد کند، اعتراض کند، خواهان اصلاح باشد و از مسئولان پاسخ بخواهد؛ اما نباید اجازه دهد دشمن خارجی اختلافات داخلی را به ابزار شکست ملی تبدیل کند.
امروز دشمن میکوشد جنگ خارجی را به شکاف داخلی تبدیل کند. پاسخ ایران باید روشن باشد:
نقد، آری؛ بیانصافی، نه.
اصلاح، آری؛ تفرقه، نه.
مذاکره، با عزت و هوشیاری؛ مقاومت، با اقتدار و عقلانیت.
و شاید مهمترین پیام تاریخی این روزها همین باشد:
مردم و مسئولان میتوانند با یکدیکر اختلاف نظر داشته باشند و هم را نقد سازنده مثبت نمایند؛ اما در برابر تجاوزدشمنان متجاوز بی شرف بی همه چیز، متحدتر از همیشه در کنار هم علیه دشمن مشترک خود خواهند ایستاد و پای متجاوز را قلم خواهند نمود و سرش را به سنگ خواهند کوبید و دهان یاوه گوی گستاخشان را خرد و گل خواهند گرفت تا برای عبرت در تاریخ باقی بماند و ثبت شود.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118037