جنگ ترامپ علیه ایران، با وجود برتری نظامی آشکار آمریکا، نه تنها به اهداف سیاسی و راهبردی خود نرسیده، بلکه به شکستی اعتباری و راهبردی برای واشنگتن تبدیل شده است. ایران با تکیه بر اهرم تنگه هرمز، توانسته تابآوری خود را حفظ کند.
به گزارش پايگاه خبري تحليلي «نيک رو» از نیویورک تایمز، جنگ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، علیه ایران در مسیر شکست راهبردی قرار دارد. این گزارش که به قلم کارکنان «فلسطین کرونیکل» تدوین شده، استدلال میکند که شش ماه جنگ، ایالات متحده را از نظر راهبردی تضعیف کرده است؛ در حالی که ایران همچنان بر تنگه هرمز اهرم فشار خود را حفظ کرده و متحدان آمریکا بهطور فزایندهای نسبت به اعتبار و رهبری جهانی واشنگتن تردید پیدا کردهاند.
نکات کلیدی برگرفته از گزارش:
* نیویورک تایمز میگوید آمریکا با وجود ماهها جنگ، نتوانسته به اهداف اصلی خود دست یابد.
* تحلیلگران مصاحبهشده با این روزنامه معتقدند ایران مهمترین اهرم راهبردی خود را از طریق تنگه هرمز حفظ کرده است.
* متحدان اروپایی و خاورمیانهای روزبهروز بیشتر قابلیت اعتماد آمریکا را به عنوان ضامن امنیت زیر سؤال میبرند.
* گزارش نتیجه میگیرد که این درگیری خطر تبدیل شدن به جنگی طولانیمدت دیگر برای آمریکا را دارد، بدون آنکه مسیر روشنی برای پیروزی وجود داشته باشد.
تحلیل منتشر شده در نیویورک تایمز روز جمعه مدعی است که جنگ دونالد ترامپ علیه ایران، بهتدریج به آنچه تحلیلگران غربی «شکست راهبردی» برای آمریکا توصیف میکنند، نزدیک میشود؛ چراکه واشنگتن با وجود ماهها عملیات نظامی، نتوانسته اهداف سیاسی خود را تأمین کند.
این روزنامه به نقل از دیپلماتهای پیشین، تحلیلگران امنیتی و کارشناسان منطقهای، استدلال میکند که این درگیری، هم محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار ساخته و هم اعتبار این کشور را در میان متحدانش کاسته و جایگاه چانهزنی تهران را تقویت کرده است. بهجای آنکه ایران را به تسلیم وادارد، بهگفته گزارش، این جنگ واشنگتن را با دشمنی مقاومتر روبهرو کرده است که همچنان نفوذ قابلتوجهی بر تنگه هرمز دارد و توانایی تهدید داراییهای نظامی آمریکا در سراسر منطقه را حفظ کرده است.
به گفته نیویورک تایمز، آمریکا نتوانسته برتری نظامی خود را به موفقیت راهبردی تبدیل کند. اگرچه حملات آمریکا و اسرائیل توانسته بخشهایی از قابلیتهای نظامی ایران را تخریب کند، اما روزنامه خاطرنشان میکند که رهبری سیاسی تهران همچنان پابرجاست و برنامههای هستهای و موشکی ایران تضعیف شده، اما کاملاً از بین نرفته است. همزمان، ایران حملات موشکی و پهپادی خود را ادامه میدهد که میتواند پایگاههای آمریکا و زیرساختهای انرژی منطقه را تهدید کند و در عین حال اهرم مؤثر خود را بر یکی از مهمترین آبراههای راهبردی جهان حفظ نموده است.
گزارش معتقد است واشنگتن اکنون خود را در موقعیتی مشابه درگیریهای پیشین مییابد: دارنده قدرت نظامی قاطع، اما فاقد مسیر روشن سیاسی برای پیروزی. رابین نیبلت، رئیس پیشین اندیشکده چتم هاوس لندن، این وضعیت را «شکست راهبردی و مایه شرمساری» توصیف کرده و به روزنامه گفته که این درگیری اعتماد کشورهایی را که برای امنیت خود به آمریکا متکیاند، تضعیف کرده است.
تنگه هرمز به عنوان اهرم اصلی تهران ظاهر میشود
تحلیل، تنگه هرمز را بزرگترین مزیت راهبردی ایران معرفی میکند. با وجود ماهها جنگ، ترابری دریایی در این آبراه بهشدت مختل باقی مانده و تهران همچنان از توان موشکی و پهپادی خود برای فشار بر منافع آمریکا و زیرساختهای انرژی متحدان استفاده میکند. روزنامه گزارش میدهد که مذاکرات ایران و عمان بر سر ترتیبات آینده حاکم بر تنگه، به یکی از مهمترین مسیرهای دیپلماتیک این درگیری تبدیل شده است. علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، به روزنامه گفت که تهران اکنون تنگه هرمز را منبع اصلی اهرم خود در مذاکرات آینده با واشنگتن میداند و بهدنبال تضمینهایی علیه اقدام نظامی مجدد پیش از هرگونه توافق گستردهتر دیپلماتیک است. به گفته تحلیلگران مورد استناد گزارش، هرگونه ترتیبی که به ایران نفوذ پایدار بر تردد در تنگه اعطا کند، یک عقبنشینی راهبردی بزرگ برای آمریکا محسوب میشود.
فراتر از تحولات میدان نبرد، نیویورک تایمز استدلال میکند که این درگیری نحوه نگاه شرکای آمریکا به رهبری این کشور را دگرگون میکند. دولتهای اروپایی، بهگفته روزنامه، پس از یک رشته تغییرات ناگهانی سیاست در دوران ترامپ، بیش از پیش ثباتنظر واشنگتن را زیر سؤال میبرند؛ در حالی که کشورهای حاشیه خلیج فارس بهدنبال گسترش روابط دیپلماتیک با ایران، چین، روسیه و اروپا هستند تا وابستگی خود را به آمریکا کاهش دهند. واعظ معتقد است که مواضع متغیر واشنگتن «بحران اعتبار» ایجاد کرده است و متحدان را در این تردید باقی میگذارد که آیا تعهدات نظامی یا توافقات دیپلماتیک آمریکا قابل اتکاست یا نه. نیبلت نیز به روزنامه گفت که بسیاری از دولتها اکنون آمریکا را نه منبع نظم راهبردی، بلکه عاملی برای بیثباتی جهانی میبینند.
گزارش همچنین به تنشهای فزاینده بین واشنگتن و تلآویو اشاره میکند. به گفته فرانسوا هایزنبرگ، تحلیلگر امنیتی فرانسوی، مقامات ارشد آمریکایی از بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، پس از آنکه انتظارات برای یک کارزار نظامی سریع محقق نشد، ناامید شدهاند. به گفته تحلیل، این درگیری طولانیمدت هر دو دولت را تضعیف کرده و اختلافات بر سر راهبرد و هزینههای ادامه جنگ را آشکار ساخته است.
نیویورک تایمز نتیجه میگیرد که در حال حاضر نه واشنگتن و نه تهران قادر به کسب نتیجه قاطع نیستند. در حالی که ترامپ اصرار دارد فشار نظامی مستمر سرانجام ایران را به مذاکره با شرایط آمریکا وادار میکند، مقامات ایرانی بهطور فزایندهای تردید دارند که هرگونه توافق آینده با واشنگتن محترم شمرده شود؛ آنها به خروج قبلی آمریکا از توافقات مذاکرهشده و تشدید نظامی مکرر در جریان تلاشهای دیپلماتیک اشاره میکنند. اسفندیار باتمانقلیج از بنیاد بورس و بازار به روزنامه گفت که رهبران ایران نسبت به دیپلماسی با دولت فعلی آمریکا عمیقاً بدبین شدهاند و معتقدند مواضع متغیر واشنگتن، هر توافق بلندمدتی را دشوار میسازد.
در نهایت، تحلیل استدلال میکند که این درگیری در حال تبدیل شدن به چرخهای از آتشبسهای موقت و تشدید مجدد است و چشمانداز جنگی طولانیمدت دیگر برای آمریکا بدون راهبرد خروج روشن را مطرح میکند. بهزعم نیویورک تایمز، پیامد گستردهتر فراتر از میدان نبرد است: این جنگ بهجای تغییر شکل ایران، بیشتر به تغییر شکل ادراکات از قدرت آمریکا انجامیده است؛ بهگونهای که متحدان اعتبار واشنگتن را زیر سؤال میبرند و مخالفان به این نتیجه میرسند که آمریکا وارد جنگی پرهزینه شده است بدون آنکه مسیر قابلقبولی برای پیروزی داشته باشد.
۱. شکست در تحقق اهداف – آمریکا با وجود شش ماه جنگ، به اهداف اصلی خود (تسلیم یا تغییر رژیم ایران) دست نیافته است.
۲. تنگه هرمز به عنوان اهرم تعیینکننده – ایران با حفظ کنترل/اخلال در تنگه هرمز، مهمترین برگ برنده راهبردی خود را در مقابل واشنگتن نگه داشته است.
۳. کارزار نظامی ناقص – حملات، توان نظامی و هستهای ایران را کاهش داده اما از بین نبرده و رهبری سیاسی تهران همچنان پابرجاست.
۴. افول اعتماد متحدان – متحدان اروپایی و عرب، آمریکا را به عنوان ضامن امنیتی قابلاعتماد نمیبینند و به سمت تنوعبخشی به روابط خود (با چین، روسیه و حتی ایران) حرکت میکنند.
۵. بحران اعتبار و بیثباتسازی – سیاستهای متغیر ترامپ، «بحران اعتبار» ایجاد کرده و آمریکا را به عاملی برای بیثباتی تبدیل کرده است، نه نظمدهنده.
۶. اصطکاک با اسرائیل – اختلاف راهبردی بین واشنگتن و تلآویو بر سر طولانی شدن جنگ و هزینههای آن در حال افزایش است.
۷. چرخه بیپایان تشدید و آتشبس – نه آمریکا توان پیروزی قاطع دارد و نه ایران آماده تسلیم؛ جنگ به سمت یک «جنگ ابدی» جدید بدون خروج روشن پیش میرود.
۸. بدبینی ایران به دیپلماسی – تجربه خروج آمریکا از برجام و تشدید همزمان با مذاکره، اعتماد تهران به هرگونه توافق با دولت فعلی را از بین برده است.
جنگ ترامپ علیه ایران، با وجود برتری نظامی آشکار آمریکا، نه تنها به اهداف سیاسی و راهبردی خود نرسیده، بلکه به شکستی اعتباری و راهبردی برای واشنگتن تبدیل شده است. ایران با تکیه بر اهرم تنگه هرمز، توانسته تابآوری خود را حفظ کند و در عین حال، این جنگ، متحدان آمریکا را از این کشور دور کرده و ایالات متحده را درگیر جنگی فرسایشی و بینتیجه ساخته که شباهت زیادی به جنگهای طولانیمدت پیشین (ویتنام، عراق، افغانستان) دارد. پیامد نهایی، تضعیف جایگاه جهانی آمریکا و تقویت این درک در میان دوستان و دشمنان است که واشنگتن راهبرد روشنی برای پایان دادن به این درگیری ندارد.
این گزارش از نیویورک تایمز، یک تحلیل ژئوپلیتیک با ساختاری کلاسیک و مبتنی بر منابع خبری-تحلیلی غربی است که با رویکردی واقعگرایانه و تا حدی بدبینانه به ارزیابی هزینه-فایده جنگ پرداخته است. در ادامه به وجوه مختلف این تحلیل میپردازیم:
* چارچوب نظری (رئالیسم تهاجمی و وابستگی متقابل) – متن بر اساس این پیشفرض نوشته شده که قدرت نظامی صرف، بدون بستر سیاسی و دیپلماتیک، به پیروزی منجر نمیشود. تأکید بر «تنگه هرمز» بهعنوان نقطه کانونی، نشاندهنده درک درست از وابستگی متقابل اقتصادی-امنیتی در نظام بینالملل است؛ جایی که یک کشور کوچکتر با ابزارهای نامتقارن (موشک و پهپاد) میتواند قدرت بزرگ را در باتلاقی راهبردی گرفتار کند.
* ساختار روایت (از «شکست نظامی» به «شکست اعتباری») – تحلیل، شکست را در دو سطح ترسیم میکند: سطح اول، ناتوانی در نابودی کامل توان نظامی/هستهای ایران؛ سطح دوم که مهمتر است، فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتباری آمریکا در میان متحدان. نویسندگان گزارش با بهرهگیری از نقلقولهای مقامات سابق و اندیشکدهها (چتم هاوس، گروه بحران) سعی کردهاند روایت را از یک گزارش خبری صرف به یک «هشدار راهبردی» ارتقا دهند.
* نقاط کور و سوگیریهای ضمنی – با وجود لحن انتقادی نسبت به سیاست ترامپ، متن بهصراحت به نقش اسرائیل در آغاز یا تشدید جنگ نمیپردازد و صرفاً به «اصطکاک» اشاره میکند. همچنین، تحلیل بهطور کامل از بررسی هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ برای ایران چشمپوشی کرده و بیشتر بر هزینههای آمریکا و متحدان متمرکز است. این یعنی متن هرچند منتقد جنگ است، اما همچنان از منظر «منافع غرب» به قضیه نگاه میکند و کمتر به تابآوری داخلی ایران یا افکار عمومی منطقه توجه دارد.
* پیشبینی و سناریوسازی – گزارش با طرح سناریوی «جنگ ابدی»، از نظریه «بازگشت به گذشته» (تکرار الگوی ویتنام/افغانستان) استفاده میکند. این یک تمثیل تاریخی آشنا در گفتمان آمریکایی است که برای برانگیختن حساسیتهای نخبگان و افکار عمومی بهکار میرود. با این حال، پیشبینی آن مبتنی بر فرض ایستایی است؛ در حالی که متغیرهایی مانند تغییر رهبری در ایران یا بحرانهای داخلی آمریکا میتواند معادله را دگرگون کند.
* نتیجهگیری راهبردی – مهمترین دستاورد تحلیلی متن، جابهجایی کانون تهدید از «تهدید ایران» به «تهدید اعتبار آمریکا» است. نویسندگان به این نتیجه رسیدهاند که بزرگترین قربانی این جنگ، نه توان نظامی ایران، بلکه نظم امنیتی مبتنی بر رهبری آمریکا در خاورمیانه است. این پیام، در واقع یک هشدار به تصمیمسازان واشنگتن است که ادامه این مسیر، هزینههایی فراتر از میدان نبرد – یعنی از دست دادن متحدان راهبردی – به همراه خواهد داشت.
۱۱ مرداد ۱۴۰۵
۲ اوت ۲۰۲۶
برگردان، نکات کلیدی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118065