ریشهی اصلی خشم و سرخوردگی ترامپ از ایران، نه به خاطر رفتارهای خاص ایران، بلکه به دلیل ناتوانی مزمن و تاریخی آمریکا در درک ماهیت انقلابی، ایدئولوژیک و ساختار قدرت غیرمتمرکز اما منسجم در ایران است.
* رهبران ایران، رؤسای جمهور متعددی را در آمریکا متحیّر کردهاند؛ اما شاید هیچ یک به اندازه رئیسجمهور ترامپ متحیر نشده باشد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، ادعای خشمگینانهی رئیسجمهور ترامپ در روز دوشنبه مبنی بر اینکه ایران در روابط خود با آمریکا «بهشکلی باورنکردنی با دورویی» عمل میکند، تازهترین نشانهی کشمکش او برای درک رقیبانش در تهران بود. ترامپ خود را استاد ارزیابی و بهرهبرداری از حریفان میداند، اما رهبران ایران او را سردرگم کردهاند. او هفتهی گذشته به خبرنگاران گفت: «تنها کاری که میکنند این است که عصبانیام میکنند. فقط عصبانیام میکنند.»
ناامیدی بیشتری ممکن است در انتظار رئیسجمهور آمریکا باشد. مقامات ترامپ میگویند که توافقی جدید برای بازگشایی تنگهی هرمز نزدیک است، اما ایران همچنان بر اخذ عوارضی در آنجا پافشاری میکند که ترامپ آن را غیرقابلقبول خوانده است. ناتوانی ترامپ در انعقاد توافقی مساعد با ایران، نه تنها هزینهی سیاسی برای او در میان رأیدهندگان خسته از جنگ داشته، بلکه کشمکشهای مداوم پیرامون این آبراههی حیاتی، قیمت نفت را متلاطم کرده و به ضرر مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی تمام شده است.
ترامپ نخستین رئیسجمهور آمریکا نیست که در خوانش ایران دچار مشکل شده است. هر یک از پیشینیان او از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، تلاش کردهاند ساختار مبهم قدرت در ایران و ذهنیت رهبری سیاسی آن را رمزگشایی کنند. بیشتر آنها ناموفق بودهاند؛ برخی به شدت سوختهاند. استثنایی نادر، باراک اوباما است که توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایران، حاصل ۲۰ ماه تلاش دیپلماتیک بود. اوباما آن را دستاوردی بزرگ میدانست، هرچند جمهوریخواهان و برخی دموکراتها انتقاد داشتند که ایران با تظاهر به میانهروی، او را به توافقی معیوب کشانده است.
اما شاید ترامپ رئیسجمهوری باشد که «کمترین درک را از رهبری ایران داشته است»؛ به گفتهی کنت پولاک، تحلیلگر سابق سیا و مقام شورای امنیت ملی که دههاست ایران را مطالعه میکند. پولاک افزود: «از بسیاری جهات، ترامپ تجسم ناکامیهای آمریکا با ایران است. او هم مشتاقترین فرد برای توافق با ایران بوده و هم کسی که بیشترین نیروی نظامی را علیه آن به کار گرفته است. او دریافته که هیچکدام آنچه را میخواسته برایش به ارمغان نیاورده است.»
ترامپ اغلب طوری سخن میگوید که گویی نیروی عظیم به توافقی سریع میانجامد. پس از آنکه جنگ با یک حملهی هوایی در ۲۸ فوریه آغاز شد و علی خامنهای، رهبر تقریباً ۴۰ سالهی ایران را کشت، ترامپ از مردم ایران خواست تا قیام کرده و دولت را «به دست بگیرند». او افزود که سپس «رهبر بعدی ایران را انتخاب خواهد کرد». مقامات ارشد ایرانی نیز در حملات هوایی کشته شدند، اما هیچ قیام مردمی رخ نداد.
در عوض، دولت تندروی ایران محکمتر ایستاد. در ماه مارس، رهبر جدیدی به نام مجتبی خامنهای، پسر آقای خامنهای، منصوب کرد. مقامات آمریکایی او را حتی از پدرش سختگیرتر و بیشتر به دنبال بمب اتمی میدانند. ایران به سادگی اعلامیهی عمومی ترامپ مبنی بر اینکه مجتبی خامنهای گزینهای «غیرقابلقبول» است را نادیده گرفت و آقای خامنهای به پیشنهاد ترامپ برای دیدار حضوری پاسخی نداد.
با این حال، ترامپ به امید تغییر بزرگ باقی ماند. او در اواخر آوریل گفت: «ایران اگر توافق کند، میتواند جایگاه بسیار خوبی پیدا کند.» ایران، به گفتهی او، میتواند «کشوری مشروع باشد، نه کشوری مبتنی بر مرگ و وحشت». مقامات ایرانی میگویند میتوانند در مورد مسائلی چون تنگهی هرمز و برنامهی هستهای با ترامپ مذاکره کنند، حتی اگر بسیاری از خواستههای اصلی او را رد کنند. اما در یک نظام سیاسی که بر پایهی نفرت از آمریکا بنا شده، هیچکس به آشتی بزرگ با ایالات متحده علاقهای نشان نمیدهد.
نشانههای کمی وجود دارد که ماهها تعامل ترامپ با رژیم ایران، درک روشنتری به او داده باشد. در طول این درگیری، ترامپ مدام ارزیابی خود از خامنهای و معاونانش را تغییر داده است. او آنها را «دیوانه»، «معقول»، «حرامزادههای دیوانه»، «بسیار باهوش» و «سنگدل و دیوانه» خوانده است.
ترامپ تا حدی ناکامیهایی را تجربه میکند که گریبان چندین از پیشینیان او را نیز گرفته که امیدوار به معاملهای بزرگ با ایران بودند. سوزان مالونی، معاون رئیس و مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز در واشنگتن، گفت: «برای دههها، سیاستگذاران آمریکایی به طور مداوم تعهدات ایدئولوژیک و ساختار عمیقاً نهادینهشدهی قدرت در جمهوری اسلامی را دستکم گرفتهاند.» او اشاره کرد که یکی از مشکلات، میزان اندک تماس مستقیم مقامات آمریکایی با رهبران ارشد ایران است. هیچ مقام آمریکایی هرگز با اولین رهبر ایران، آیتالله خمینی، یا خامنهای فقید و پسرش ملاقات نکرده است.
خانم مالونی گفت که جنگ به نظر میرسد قدرت رهبری مذهبی و نظامی ایران را تقویت کرده و «مرکز قدرت جایگزین قابلدوامی» باقی نگذاشته است. نظام نیمهدموکراتیک ایران که رئیسجمهور و مجلس را در زیر قدرت مطلق مذهبی رهبر دارد، گاهی شامل مقامات ارشد طرفدار روابط دوستانهتر با آمریکا بوده، اما درخواستهای پیشین واشنگتن از این چهرهها بیشتر به پشیمانی انجامیده است. دنیس راس، کهنهکار دیپلماسی خاورمیانه و مشاور روسای جمهور دو حزب، گفت: «به نظر میرسد ایرانیها ما را بهتر از ما آنها را میشناسند.»
رئیسجمهور جیمی کارتر به مذاکرات محرمانه با وزیر خارجه ایران چراغ سبز نشان داد تا ۵۲ گروگان آمریکایی را که سال قبل از سفارت آمریکا در تهران گرفته شده بودند، آزاد کند. یادداشتهای کارتر نشان میدهد که او، درست مثل ترامپ، به جزئیات دسیسههای سیاسی ایران از جمله رقابتهای میان مقامات ارشد ایرانی وسواس داشت. در اوایل ۱۹۸۰، کارتر فکر کرد توافقی برای آزادی گروگانها در ازای آزادسازی میلیاردها دارایی بلوکهشدهی ایران و تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور ایران و موارد دیگر به دست آورده است. اما در آنچه کارتر «ناامیدی تلخ» نامید، خمینی این ایده را رد کرد و هم مقامات آمریکایی و هم زیردستان خودش را غافلگیر ساخت. کارتر در نهایت مأموریت نجات گروگانها را که شکست خورد، سفارش داد و سپس در آخرین روز ریاستجمهوریاش توافق نهایی آزادی را امضا کرد.
پنج سال بعد، رونالد ریگان به دستیارانش دستور داد تا پیام یک تاجر تسلیحات ایرانی را بررسی کنند که ادعا میکرد مقامات میانهروی ایران پس از مرگ خمینی پیر، به برقراری روابط دوستانه تمایل دارند. ریگان که بعداً آن را جستجوی «یک گشایش راهبردی» خواند، فروش محرمانهی سلاحهای آمریکایی به ایران را در ازای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان تأیید کرد. این ترتیب بخشی از ماجرای ایران–کنترا شد، زیرا پول حاصل از فروش سلاح، برخلاف نظر کنگره، به طور پنهانی به گروه شورشی ضد کمونیست در نیکاراگوئه به نام کنتراها منتقل شد. افشای این ماجرا، ریاستجمهوری ریگان را در رسوایی فرو برد؛ چند مقام آمریکایی به جرمهای سنگین اقرار کردند یا محکوم شدند و مشاور امنیت ملی سابق ریگان اقدام به خودکشی کرد. گشایش با ایران سرابی بیش نبود؛ هیچ میانهروی دوستانهای در تهران ظاهر نشد و سیا معتقد بود تاجر تسلیحات که آغازگر ماجرا بود، کلاهبردار بوده است. ریگان، در حالی که آگاهی از وقایع کلیدی را انکار میکرد، در یک سخنرانی ملی عذرخواهی کرد اما از هدف اصلی خود یعنی جلب نظر میانهروهای ایرانی دفاع نمود.
فرصتی ملموستر برای بیل کلینتون در سال ۱۹۹۷ پدید آمد، زمانی که ایران یک نامزد اصلاحطلب، محمد خاتمی، را به ریاستجمهوری انتخاب کرد. خاتمی خواستار روابط خوب با آمریکا شد و حتی از بحران گروگانگیری سفارت ابراز تأسف کرد. این اتفاق واقعی بود. کلینتون با حرکاتی چون بازگرداندن واردات پسته و فرش ایرانی، و اظهارات آشتیجویانهای که برخی گلایههای تاریخی ایران را به رسمیت میشناخت، پاسخ داد. حتی مادلین آلبرایت، وزیر خارجه، به طور عمومی برای حمایت سیا از کودتای ۱۹۵۳ که نخستوزیر ایران را پس از ملیسازی صنعت نفت سرنگون کرد، عذرخواهی کرد. اما تندروهای قدرتمند با دیدگاه میانهروی خاتمی مخالفت کردند، تا حدی به این دلیل که آشتی با آمریکا پایههای ایدئولوژی ضدغربی آنها را تهدید میکرد. چند روز پس از سخنرانی آلبرایت، خامنهای پدر که پس از مرگ خمینی در ۱۹۸۹ رهبر شده بود، سخنان او و هرگونه امکان گفتگو با واشنگتن را رد کرد. به گفته کریم سجادپور، کارشناس ایران در بنیاد کارنگی برای صلح بینالملل، خاتمی بعداً به صورت خصوصی گفت که خامنهای معتقد بود ایران هرگز نمیتواند با آمریکا صلح کند.
تنها باراک اوباما موفق به انعقاد یک توافق دیپلماتیک بزرگ با ایران شد، در قالب توافق هستهای ۲۰۱۵ که محدودیتهایی بر برنامهی اتمی ایران تا ۱۵ سال اعمال و در ازای آن تحریمهای اقتصادی لغو شد. بسیاری از مقامات دولت اوباما امیدوار بودند که این توافق که با حسن روحانی، رهبر میانهروی دیگر ایران، مذاکره شد، گام نخست به سوی روابط بهتر باشد، اما چنین نشد. خامنهای توافق را تأیید کرد، اما تمایلی به پیشبرد آن نشان نداد؛ منتقدان گفتند که این امر هشدارهای آنها را تأیید میکند که روحانی تکرار خاتمی خواهد بود. سوءظن ایران مبنی بر غیرقابلاعتماد بودن آمریکا به زودی تأیید شد. در ۲۰۱۸، ترامپ از توافق هستهای خارج و تحریمهایی حتی سختتر از قبل از توافق وضع کرد. ایران نیز با شتاب بخشیدن به برنامهی هستهای خود پاسخ داد و آن را در مسیر برخوردی خشونتآمیز با آمریکا و جنگی که ترامپ در فوریه آغاز کرد، قرار داد. از آن زمان، به گفته راس، ایران به پیشدستی بر واشنگتن ادامه داده است که بیصبری آشکار ترامپ برای پایان دادن به جنگ، این کار را آسانتر کرده است. راس گفت: «آنها تمایل دارند فوریت ما را نوعی اهرم فشار تلقی کنند. ما همیشه به نظر میرسیم عجله داریم که کارها را تمام کنیم. آنها بر این فرض عمل میکنند که زمان به نفع آنهاست نه ما.»
* ناتوانی تاریخی آمریکا در خوانش ایران: از کارتر تا ترامپ، تقریباً همه روسای جمهور آمریکا در درک ساختار قدرت، ایدئولوژی و تصمیمگیری رهبران ایران شکست خوردهاند. تنها استثنای نسبی، اوباما با توافق برجام است که آن هم به آشتی راهبردی نیانجامید.
* ترامپ، مصداق اوج سرخوردگی: ترامپ با وجود اعتماد به نفس بالا در مذاکره و زورگویی، نتوانسته به هیچ یک از اهداف خود (تغییر رژیم، توافق جدید، تسلیمشدن ایران) دست یابد. او همزمان خواهان توافق و استفادهکننده از حداکثر فشار و جنگ است، اما هیچکدام جواب نداده است.
* تناقضگویی ترامپ درباره رهبران ایران: ترامپ رهبران ایران را به طور متناقض «دیوانه»، «معقول»، «بسیار باهوش» و «سنگدل» خوانده که نشاندهندهی عدم درک او از شخصیت و انگیزههای آنهاست.
* اهمیت ساختار ایدئولوژیک و نهادی ایران: تحلیلگران تأکید دارند که سیاستگذاران آمریکایی همواره نقش ایدئولوژی انقلابی، ساختار مذهبی–نظامی رهبری و بیاعتمادی بنیادین به آمریکا را دستکم گرفتهاند. این ساختار حتی در برابر اصلاحطلبان داخلی (خاتمی، روحانی) نیز مقاومت کرده است.
* تجربههای تلخ تاریخی: ماجرای گروگانگیری در زمان کارتر، رسوایی ایران–کنترا در زمان ریگان، و شکست نزدیکی با خاتمی در زمان کلینتون، همگی نشان میدهند که هرگونه گشایش با ایران یا سراب بوده یا با ردّ شدید نهاد رهبری مواجه شده است.
* اهرم زمانی به نفع ایران عمل می کند: مقامات ایرانی از عجلهی آمریکا برای حصول نتیجه، به عنوان اهرم فشار استفاده میکنند و بر این باورند که زمان به نفع آنهاست، نه آمریکا.
مقاله نشان میدهد که ریشهی اصلی خشم و سرخوردگی ترامپ از ایران، نه به خاطر رفتارهای خاص ایران، بلکه به دلیل ناتوانی مزمن و تاریخی آمریکا در درک ماهیت انقلابی، ایدئولوژیک و ساختار قدرت غیرمتمرکز اما منسجم در ایران است. ترامپ که خود را معاملهگری بینظیر میداند، با بهکارگیری همزمان «حداکثر فشار» و «پیشنهاد توافق» در تناقضی راهبردی گرفتار شده و درک نمیکند که رهبران ایران، بقای نظام را بر هرگونه مصالحه با آمریکا ترجیح میدهند. در این میان، بیصبری و اظهارات متغیر او، تنها موقعیت چانهزنی ایران را تقویت کرده و بار دیگر ثابت شده که «ایرانیها آمریکاییها را بهتر از آنها میشناسند» تا برعکس.
نویسنده (مایکل کراولی) تلاش کرده یک روایت تاریخی–تحلیلی از شکستهای دیپلماتیک آمریکا ارائه دهد. نکتهی مثبت، پذیرش این واقعیت است که مشکل صرفاً شخص ترامپ نیست، بلکه یک «کوررنگی راهبردی» در نظام تصمیمگیری آمریکا نسبت به ایران وجود دارد. او به صراحت از «دستکمگرفتن ایدئولوژی» و «ساختار عمیق قدرت» در ایران سخن میگوید که فراتر از روسای جمهور و مجالس است.
متن در بستری شگفتانه نوشته شده تا نشان دهد حتی در بدترین شرایط برای ایران (حذف رهبری و بمباران گسترده)، باز هم رفتار ایران مبتنی بر سرسختی، حفظ نظام و عدم تمایل به سازش با آمریکا خواهد بود. این سناریو به خوبی این گزاره را تقویت میکند که ماهیت نظام جمهوری اسلامی، یک ماهیت «بقا محور» است و با تهدیدات خارجی، نه تضعیف، بلکه انسجام داخلی آن بیشتر میشود.
تحلیل مقاله به درستی به پارادوکس اساسی سیاست ترامپ اشاره دارد: از یک سو، اوج خشونت (ترور، جنگ، تحریمهای فلجکننده) و از سوی دیگر، انتظار توافق و تسلیمشدن سریع. این رویکرد، در نظریهی بازیها یک استراتژی متناقض است که اعتماد را از بین میبرد و طرف مقابل را به مقاومت بیشتر وا میدارد. ایرانیها با تجربهی خروج ترامپ از برجام، به خوبی آموختهاند که تعهدات آمریکا پایدار نیست.
مقاله به شباهت وسواس کارتر به جزئیات سیاسی ایران و ترامپ اشاره دارد. اما تفاوت کلیدی در این است که کارتر در نهایت مجبور به پذیرش توافق در آخرین روز ریاستجمهوریاش شد، در حالی که ترامپ با خروج از یک توافق موجود، خود را در موقعیت بدتری قرار داده است. این نشان میدهد که «افراط» در فشار، برخلاف تصور، نه تنها گرهگشا نیست، بلکه دایرهی گزینههای آمریکا را محدودتر میکند.
یکی از هوشمندانهترین نکات مقاله، اشاره به درک ایران از «ارزش زمان» است. در حالی که سیاستمداران آمریکایی به دلیل چرخههای انتخاباتی و افکار عمومی، همیشه در عجلهاند، نظام ایران با نگاه بلندمدت انقلابی، هزینههای تحریم و جنگ را قابلتحمل میداند. این عدم تقارن زمانی، بزرگترین نقطهی ضعف آمریکا در هر مذاکرهای با ایران است.
مقاله اگرچه عمیق است، اما دو نکته را مغفول میگذارد:
* نقش بازیگران منطقهای و اسرائیل در شکلگیری درک ترامپ از ایران (که میتوانست تحلیل را غنیتر کند).
* تأثیر تحریمهای حداکثری و منافع الیگارشی داخلی بر معیشت مردم و فشارهای درونی بر نظام که ممکن است در بلندمدت محاسبات رهبران را تغییر دهد؛ موضوعی که مقاله آن را کاملاً نادیده میگیرد
* همچنین، مقاله با وجود انتقاد از ترامپ، به شکستهای خود سیستم به اصطلاح دموکراسی آمریکا در تولید یک سیاست منسجم و پایدار در قبال ایران نمیپردازد و بیشتر به شخصیت رؤسای جمهور متکی است.
در مجموع، این مقاله یک هشدار راهبردی به سیاستگذاران آمریکایی است که «فشار حداکثری» بدون «درک حداقلی» از طرف مقابل، محکوم به شکست است. اما از منظر ایرانی، متن نشان میدهد که آمریکا همچنان در دام تحلیلهای سطحی از «دیوانگی» یا «عقلانیت» رهبران ایران گرفتار است، در حالی که واقعیت، چیزی فراتر از این دوگانههاست: بقای یک نظام ایدئولوژیک که در دل تهدید، معنای خود را مییابد.
نویسنده: مایکل کراولی- گزارشگر نیویورک تایمز در کاخ سفید
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
۵ اوت ۲۰۲۶
برگردان، نکات کلیدی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118071