جام جهانی ۲۰۲۶ را میتوان نه صرفاً یک رویداد ورزشی، بلکه بازتابی از تحول ژئوپلیتیکی جهان دانست. اگر جام جهانی ۱۹۹۴ نماد اعتمادبهنفس آمریکا در آغاز دوران تکقطبی بود، جام جهانی ۲۰۲۶ نشان داد که واشنگتن همچنان یکی از مهمترین قدرتهای جهان است، اما دیگر تنها بازیگری نیست که بتواند قواعد، روایتها و مشروعیت نظم بینالمللی را بهتنهایی تعریف کند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، بزرگترین ورزش جهان اکنون بازتابدهنده نظام بینالمللیای است که واشنگتن دیگر قادر به کنترل کامل آن نیست.
با توجه به روند تاریخی شکلگیری، محبوبیت عظیم و گردش مالی بسیار بالا، میتوان گفت ورزشی که در سراسر جهان «فوتبال» نامیده میشود، همچنان محبوبترین ورزش جهان است. اما با وجود قوانین واحد و شناخت جهانی، این ورزش هرگز نتوانسته جایگاه مشابهی در آمریکا پیدا کند؛ جایی که واژه «فوتبال» به ورزش دیگری اطلاق میشود و فوتبال رایج جهان را «ساکر» مینامند.
همین تفاوت زبانی زمانی اهمیت یافت که فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) برای گسترش بازارهای خود، آمریکا را به عنوان میزبان جام جهانی انتخاب کرد؛ تصمیمی که یک بار در سال ۱۹۹۴ و بار دیگر در سال ۲۰۲۶ اجرا شد.
انتخاب این دو زمان تصادفی نبود. جام جهانی قرار بود نماد زنده نظم تکقطبی باشد که واشنگتن پس از فروپاشی اتحاد شوروی در پی تثبیت آن بود. اگر جام جهانی ۱۹۹۴ تصویری جذاب از پیروزی لیبرالدموکراسی و جهانیسازی تحت رهبری آمریکا ارائه میداد، جام جهانی ۲۰۲۶ که با مشارکت آمریکا، کانادا و مکزیک برگزار شد، به نمادی از شکافهای عمیق سیاسی میان آمریکا و متحدانش و همچنین میان کشورهای موسوم به «اکثریت جهانی» و «اقلیت جهانی» تبدیل شد.
این اختلافها فراتر از ورزشگاهها بود. برای نخستین بار ۴۸ تیم در جام جهانی حضور داشتند، اما بسیاری از ناظران این رقابتها را سیاسیترین جام جهانی تاریخ دانستند؛ رقابتهایی که برخلاف آرمان پیر دو کوبرتن در «برابر ساختن صلح با ورزش»، از سیاست جدا نماند.
در دوره نخست ریاست جمهوری دونالد ترامپ، آمریکا حق میزبانی جام جهانی ۲۰۲۶ را به دست آورد. ترامپ قصد داشت این مسابقات را به جشن پیروزی «شیوه زندگی آمریکایی» تبدیل کند؛ زیرا همزمان با دویستوپنجاهمین سالگرد اعلامیه استقلال آمریکا برگزار میشد.
برای تحقق این هدف، از همه ابزارهای فرهنگی و رسانهای استفاده شد. مجموعه تلویزیونی «تد لاسو» فوتبال را به عنوان نمادی از خوشبینی آمریکایی تبلیغ کرد. ستارگان موسیقی، بازیگران هالیوود و اینفلوئنسرهای مشهور نیز در خدمت تبلیغ جام جهانی قرار گرفتند.
قهرمان اصلی این روایت نیز لیونل مسی بود؛ ستاره اینتر میامی که قرار بود آخرین مسابقه دوران حرفهای خود را در فینال جام جهانی برگزار کند. نویسنده مدعی است برای هموار کردن مسیر آرژانتین تا فینال، تمهیدات مختلفی اندیشیده شد تا این تیم تنها در نیمهنهایی با رقیبی جدی روبهرو شود.
به ادعای نویسنده، آمریکا درباره تیم ملی خود نیز مداخله کرد. تماس تلفنی ترامپ با رئیس فیفا برای لغو محرومیت فولارین بالوگون، نمونهای از بیاعتنایی آمریکا به مقررات بینالمللی معرفی شده است.
در کنار این مسئله، محدودیتهای سختگیرانه مهاجرتی آمریکا باعث شد هزاران هوادار امکان حضور در مسابقات را از دست بدهند و این موضوع حتی روابط آمریکا با متحدانش را نیز تحت تأثیر قرار داد. آتشسوزیهای گسترده و دود ناشی از آن که بر فینال مسابقات سایه انداخت، از نگاه نویسنده نمادی از بحرانهای داخلی غرب بود.
بهرغم افزایش تعداد تیمهای حاضر در جام جهانی، نویسنده معتقد است این رقابتها همچنان نابرابری ساختاری فوتبال را حفظ کردند؛ زیرا قدرتهای سنتی اروپا با بهرهگیری از بهترین بازیکنان جهان همچنان دست بالا را داشتند.
در مقابل، تیمهایی مانند کیپورد، جمهوری دموکراتیک کنگو و کوراسائو به نماد مقاومت کشورهای کوچک در برابر ساختار نابرابر فوتبال تبدیل شدند.
نویسنده همچنین مدعی است همزمان با تشدید تنشهای نظامی آمریکا علیه ایران، تیم ملی ایران در طول مسابقات با فشارهای سیاسی مختلفی از جمله محدودیتهای ویزا، ممنوعیت اقامت در آمریکا و برخی تصمیمات داوری مواجه شد که مانع صعود این تیم از مرحله گروهی شد.
از نگاه نویسنده، بزرگترین بیعدالتی جام جهانی، ادامه محرومیت روسیه از رقابتهای بینالمللی بود. وی این تصمیم را با حضور آمریکا و اسرائیل در رقابتهای ورزشی، با وجود مشارکت در جنگهای منطقهای، مقایسه کرده و آن را نمونهای از استانداردهای دوگانه میداند.
در پایان، نویسنده هشدار میدهد که حذف روسیه علاوه بر خسارتهای اقتصادی برای فوتبال جهان، بنیان دیپلماسی ورزشی را نیز تضعیف کرده و اگر این روند ادامه یابد، بحران فوتبال جهانی عمیقتر خواهد شد؛ بحرانی که نخستین نشانههای آن به اعتقاد وی در جام جهانی ۲۰۲۶ آشکار شد.
* جام جهانی ۲۰۲۶ از نگاه نویسنده، نماد فروپاشی روایت نظم تکقطبی آمریکاست.
* آمریکا تلاش کرد جام جهانی را به نمایش برتری سیاسی، فرهنگی و رسانهای خود تبدیل کند.
* محدودیتهای ویزا، دخالتهای سیاسی و اختلاف با متحدان، این پروژه را با چالش روبهرو کرد.
* نویسنده معتقد است فوتبال جهانی همچنان گرفتار نابرابریهای ساختاری و میراث استعمار است.
* برخورد متفاوت با ایران و روسیه در مقایسه با آمریکا و اسرائیل به عنوان نمونهای از استاندارد دوگانه مطرح میشود.
* نتیجهگیری مقاله این است که بحران فوتبال، بازتاب بحران گستردهتر نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکاست.
جان کلام
از دید نویسنده، جام جهانی ۲۰۲۶ دیگر جشن پیروزی جهانیسازی آمریکایی نبود؛ بلکه به صحنهای تبدیل شد که محدود شدن توان آمریکا برای تحمیل روایت، قواعد و مشروعیت خود را به نمایش گذاشت. بنابراین، بحران فوتبال صرفاً یک بحران ورزشی نیست، بلکه بازتاب تحول در موازنه قدرت جهانی است.
از منظر وداع آمریکا با قدرت بلامنازع و گذار به جهان چند قطبی
در دوران تکقطبی پس از فروپاشی شوروی، آمریکا تنها قدرتی بود که میتوانست همزمان قواعد سیاسی، اقتصادی، رسانهای و فرهنگی جهان را تعیین کند. میزبانی جام جهانی ۱۹۹۴ با همین منطق قابل فهم بود؛ آمریکا مرکز ثقل جهانیسازی محسوب میشد.
اما جام جهانی ۲۰۲۶ در شرایط متفاوتی برگزار شد؛ زمانی که قدرتهای نوظهور مانند چین، هند، روسیه، کشورهای بریکس و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی وزن بیشتری در سیاست بینالملل یافتهاند.
در دهه ۱۹۹۰ رسانههای غربی تقریباً بدون رقیب بودند.
امروز فضای رسانهای جهانی چندمرکزی شده است.
شبکههای غیرغربی، رسانههای منطقهای و شبکههای اجتماعی، روایتهای متفاوتی از رویدادهای جهانی ارائه میکنند.
در نتیجه حتی اگر آمریکا بخواهد جام جهانی را به جشن قدرت خود تبدیل کند، دیگر قادر نیست روایت غالب را به آسانی تثبیت کند.
یکی از نشانههای نظم تکقطبی، توانایی آمریکا در تعیین قواعد بینالمللی بود.
اما امروز هر اقدام سیاسی آمریکا با واکنش گسترده دولتها، رسانهها و افکار عمومی روبهرو میشود.
همین امر باعث شده تصمیمات مرتبط با ویزا، تحریمها یا مسائل سیاسی پیرامون مسابقات، به سرعت به موضوعی جهانی تبدیل شود.
جام جهانی امروز فقط رقابت اروپا و آمریکای لاتین نیست.
کشورهای آفریقایی، آسیایی و کارائیب بیش از گذشته خود را بازیگران مستقل میبینند.
حمایت گسترده افکار عمومی از تیمهای کوچکتر، بازتاب همین تغییر ذهنیت است.
در جهان چندقطبی، مشروعیت صرفاً از قدرت اقتصادی یا نظامی ناشی نمیشود، بلکه سرمایه نمادین و حمایت افکار عمومی نیز اهمیت فزایندهای یافته است.
در دهههای گذشته، آمریکا توانست از المپیک، هالیوود و رسانهها برای تثبیت قدرت نرم خود استفاده کند.
اکنون این انحصار شکسته شده است.
کشورهای مختلف از طریق رسانههای بومی، سرمایهگذاری ورزشی و دیپلماسی فرهنگی، روایتهای مستقل خود را تولید میکنند.
این مقاله تصویری بسیار انتقادی از آمریکا ارائه میدهد و برخی ادعاهای آن ــ مانند مهندسی نتایج یا مداخلات خاص در رقابتها ــ مستندات قطعی ارائه نمیکند و باید در حد دیدگاه نویسنده ارزیابی شود.
با این حال، صرفنظر از این ادعاها، روند کلی گذار از نظم تکقطبی به ساختاری با مراکز متعدد قدرت، موضوعی است که در ادبیات روابط بینالملل بهطور گسترده مورد بحث قرار گرفته است.
جام جهانی ۲۰۲۶ را میتوان نه صرفاً یک رویداد ورزشی، بلکه بازتابی از تحول ژئوپلیتیکی جهان دانست. اگر جام جهانی ۱۹۹۴ نماد اعتمادبهنفس آمریکا در آغاز دوران تکقطبی بود، جام جهانی ۲۰۲۶ نشان داد که واشنگتن همچنان یکی از مهمترین قدرتهای جهان است، اما دیگر تنها بازیگری نیست که بتواند قواعد، روایتها و مشروعیت نظم بینالمللی را بهتنهایی تعریف کند. از این منظر، بحرانهای پیرامون فوتبال جهانی را میتوان بخشی از روند گستردهتر گذار تدریجی از نظم آمریکا محور به نظمی چند قطبی دانست؛ نظمی که در آن قدرت، مشروعیت و نفوذ میان بازیگران بیشتری توزیع شده است.
بقلم الکساندر بابروف
۷ تیر ۱۴۰۵
۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
برگردان، کوتاه سازی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118063