جنگ قرار بود ایران را وادار به پذیرش نظم مطلوب آمریکا کند؛ اما نتیجه آن میتواند این باشد که آمریکا ناچار شود بخشی از واقعیت قدرت ایران را بپذیرد.
* از رؤیای پیروزی سریع تا واقعیت بازدارندگی ایران؛ واشنگتن در برابر تنگه هرمز مجبور به عقبنشینی می شود
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، پیروزی سریع در برابر ایران که در ماه مارس وعده داده شده بود، توهمی بیش از آب درنیامده است. یک پژوهشگر دانشگاهی استدلال میکند که راهبرد ایالات متحده در خاورمیانه به بازتنظیم و اهدافی کمجاهطلبانهتر نیاز دارد. نشریه از پاسخها و دیدگاههای سنجیده استقبال میکند.
در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، ایالات متحده و ایران یک تفاهمنامه امضا کردند. این تفاهمنامه از همان زمان نقض شده و آتشبس نیز شکسته شده است. اکنون دو طرف بر سر بندهای تفاهمنامه درباره تنگه هرمز، بهویژه درباره میزان اختیاراتی که قرار بود ایران در این تنگه اعمال کند، درگیر اختلاف هستند. سیاستگذاران و استراتژیست های دریایی آمریکا همچنان از این ایده نگراناند که ایران بتواند بر یک گلوگاه دریایی با چنین اهمیت عظیمی برای اقتصاد جهانی اعمال کنترل کند.
بااینحال، امکان شکلگیری رویکردی جدید به امنیت خاورمیانه ــ هرچند کوتاهمدت و شکننده ــ پس از دههها شکست، نشان میدهد که شاید در شرایط پیچیده کنونی، کنار گذاشتن برخی نگرانیهای سنتی درباره «آزادی کشتیرانی» مناسب باشد. چنین رویکردی میتواند به پایان دادن به مناقشه ایران و حمایت از منافع حیاتیتر آمریکا، یعنی ثبات، صلح و رفاه، کمک کند.
نخست از همه، ارتش آمریکا مسئول بنبست کنونی نظامی و دیپلماتیک نیست. نیروهای آمریکایی در سطح تاکتیکی شجاعانه و موفق جنگیدهاند و در شرایط دشوار، هر آنچه از آنان خواسته شده انجام دادهاند.
دشواری وضعیت را میتوان با سخنان کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز نظامی قرن نوزدهم، بیان کرد:
«ارزش هدف باید میزان فداکاری لازم برای دستیابی به آن و همچنین مدت جنگ را تعیین کند.»
ارتش آمریکا توانایی آن را دارد که کنترل کامل ــ هرچند موقت ــ تنگه هرمز را به دست گیرد؛ اما هزینه این کار ممکن است آسیب دیدن یا غرق شدن دهها کشتی و کشته شدن هزاران نظامی آمریکایی باشد. حفظ نیرویی بزرگ و دائمی در خلیج فارس و دریای عمان برای تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه نیز ممکن است صدها میلیارد دلار یا بیشتر هزینه داشته باشد.
منطق ساده حکم میکند چنین هزینههایی غیرقابلقبول باشد؛ بهویژه آنکه بخش عمده تجارت عبوری از تنگه هرمز به بنادر آمریکا نمیرود.
اهداف اولیه جنگ ــ جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای ایران، نابودی موشکهای بالستیک و قطع حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقهای، از جمله حزبالله و حوثیها ــ خیلی زود تحتالشعاع هدف بازگشایی تنگه قرار گرفت.
بااینحال، بیشتر آمریکاییها بیش از حد نگران جاهطلبیهای هستهای تهران نیستند. جامعه اطلاعاتی آمریکا اعلام کرده بود که این جاهطلبیها متوقف یا غیرفعال شدهاند و گسترش محدود هستهای در منطقه نیز تاکنون نسبتاً مهار شدنی و قابل مدیریت بوده است. آمریکاییها نیز تمایلی ندارند زخمهای قدیمی، مانند بمبگذاری سال ۱۹۸۳ در مقر تفنگداران دریایی آمریکا در لبنان، بار دیگر بهانهای برای ادامه جنگ شود.
بنابراین عجیب نیست که این جنگ به منفورترین جنگ در تاریخ آمریکا تبدیل شده است. افکار عمومی آمریکا با تأکید کلاوزویتس بر «ارزش هدف» موافق است و هزینههای جنگ را نمیپذیرد. خلیج فارس و خاورمیانه بزرگ، برای منافع حیاتی آمریکا، همچنان حوزهای فرعی و حاشیهای هستند.
نگرانی اصلی استراتژیست های نظامی، نه شام و سرزمینهای شرقی مدیترانه، بلکه کشتیرانی از طریق تنگه هرمز است. به باور من، همین مسئله سرنوشت مذاکرات کنونی ایران و آمریکا را تعیین خواهد کرد.
ایران با قاطعیت میگوید از این پس تنگه را تنظیم و مدیریت خواهد کرد، درحالیکه دولت آمریکا با این امر مخالف است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در اواخر ژوئن گفت:
«ما باید به شرایطی بازگردیم که تنگهها پیش از این در آن قرار داشتند.»
بااینحال، عملگرایی احتمالاً پیروز خواهد شد؛ از جمله به این دلیل آشکار که بسته ماندن طولانیمدت تنگه میتواند به اقتصاد و سطح زندگی مردم آمریکا آسیب قابلتوجهی وارد کند. حتی ترامپ نیز خطر اقتصادی بلندمدت را پذیرفته و گفته است نمیخواهد با هربرت هوور، رئیسجمهوری که دورهاش با رکود بزرگ اقتصادی ۱۹۲۹ گره خورد، مقایسه شود.
اکنون زمان آن است که واشنگتن واقعیتهای عمیقتری را بپذیرد.
نخست، واقعیتهای جغرافیایی بسیار مهماند. تنگه هرمز در باریکترین نقطه خود تنها ۲۱ مایل عرض دارد. ایران بیش از هزار مایل خط ساحلی دارد که در هر دو سوی تنگه امتداد یافته است؛ بنابراین نیروهای ایرانی میتوانند از خارج از محدوده خود تنگه نیز حمله کنند. کوههای صعبالعبور زاگرس، با دهها قله بیش از ۱۰ هزار پا ارتفاع، ایران را به یک دژ طبیعی تبدیل کردهاند.
دوم، فناوریهای جدید به سود مدافعان مناطق ساحلی و نزدیک به ساحل است. انقلاب پهپادی در جنگ ایران آشکار شده است. ایران گرچه تاکنون بهطور گسترده از موشکهای کروز یا مینها استفاده نکرده، اما این تواناییها ــ حتی اگر تا حدی فرسوده شده باشند ــ همچنان یک لایه دفاعی عمیق ایجاد میکنند که آمریکا به دلیل ماهیت نامتقارن آن، برای مدت طولانی قادر به درهم شکستن آن نخواهد بود.
سوم، شرکتهای کشتیرانی و بیمههای دریایی از قرار دادن کشتیها، محمولهها و خدمه خود در معرض خطر اکراه دارند. اگر منافع حیاتی آمریکا برای انتقال این محمولهها در میان بود، شاید شاهد تکرار نبردهای کاروانی جنگ جهانی دوم میبودیم؛ زمانی که کشتیهای تجاری با وجود خطرات مشابه به حرکت ادامه میدادند. اما آشکارا چنین منافعی در اینجا وجود ندارد، بهویژه چون آمریکا مستقیماً به تجارت عبوری از تنگه وابسته نیست و گزینههای کمهزینهای مانند دیپلماسی و پرداخت هزینههای جزئی در دسترس است.
پذیرفتن این واقعیتها، همراه با اصل کلاوزویتس درباره «ارزش هدف»، به این معناست که توافق با تهران ضروری است. شاید حتی تصور این امر ممکن باشد که «پرسروصداترین مدافع یک جنگ بیرحمانه» بار دیگر به «آورنده صلح» تبدیل شود؛ همانگونه که ریچارد نیکسون در سفر به چین چنین کرد.
واشنگتن تقریباً نیم قرن است که رقابت تلخ و درگیریهای نظامی پراکنده با ایران را دنبال کرده است. زمان آن رسیده که راهی صلحآمیز آزموده شود.
نویسنده بر این باور است که تهران احتمالاً در مدیریت تنگه هرمز عقلانیت و میانهروی نشان خواهد داد. ایران بهطور مستمر با عمان درباره نحوه مدیریت تنگه مذاکره کرده و این نشان میدهد که تهران در پی سازوکار چندملیتی است.
از مالاکا تا سوئز، پاناما و داردانل، مدلهای مختلفی برای تنظیم عبور و مرور در تنگههای دریایی وجود دارد. در همه این موارد، معمولاً ترکیبی از عملگرایی و منافع دولتهای محلی بدون توسل مکرر به زور برقرار شده است.
طبیعی است که مخالفان بسیاری با مذاکره با تهران و پذیرفتن نقش ایران در تنظیم عبور و مرور از تنگه وجود داشته باشند. این امر چه تاثیری بر تجارت دریایی و نظم دریایی جهان خواهد گذاشت؟ چین و روسیه چگونه از این فرصت استفاده خواهند کرد؟ آیا توافق با ایران به معنای آن است که چین نیز در آینده خواهان کنترل دریای چین جنوبی یا تنگه تایوان شود؟ آیا روسیه کنترل بیشتری بر قطب شمال خواهد خواست؟
این پرسشها بهجا هستند، اما تحلیل واقعگرایانه باید بر نگرانیهای اغراقآمیز و بزرگنمایی تهدید غلبه کند. هیچ تنگه دریایی دیگری لزوماً تحت تأثیر توافق با ایران قرار نخواهد گرفت. چین، بهعنوان قدرت بزرگ تجاری، تاکنون علاقهای به وضع عوارض برای دریای چین جنوبی یا تنگه تایوان نشان نداده است. چین تاکنون در قبال تهران بیشتر نقشی تعدیلکننده داشته است. دریای چین جنوبی، با وجود افزایش حضور دریایی چین، همچنان برای تجارت دریایی باز خواهد ماند. روسیه نیز در قطب شمال به دنبال گسترش سلطه نیست، بلکه خواهان افزایش تجارت و کشتیرانی بینالمللی در مسیر دریای شمال است.
جنگ ایران آنچه را بسیاری مدتها از آن بیم داشتند تأیید کرده است: ایران میتواند تنگه را تهدید یا کنترل کند. اکنون این واقعیت آشکار شده و راهبرد دریایی آمریکا باید دست از چنگ زدن به راهحلهای واهی بردارد و با نظم چند قطبی نوظهور روبهرو شود.
این نظم میتواند بر دو مفهوم «موازنهسازی از بیرون» و «حوزههای نفوذ» بنا شود؛ رویکردی که به آمریکا اجازه دهد با اطمینان از زیادهروی در مناطق ساحلی آسیا و اوراسیا عقبنشینی کند.
رویکردی عملگرایانهتر خواهد پذیرفت که «کنترل» ایران بر این آبراه درجات گوناگونی دارد و بسیاری از این درجات برای آمریکا و متحدانش قابلتحمل است.
در ۱۹ ژوئیه، یک اندیشکده مستقر در لندن پیشنهاد کرد سازوکار چندجانبه مدیریت تنگه هرمز، علاوه بر ایران و عمان، دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، را نیز دربرگیرد. این ایده ظاهراً با استقبال تهران روبهرو شد و نشان داد رویکردی منطقهمحور میتواند امیدبخش باشد.
در مورد راهبرد دریایی آینده آمریکا، نویسنده به دیدگاه جولیان کربت، نظریهپرداز نیروی دریایی، اشاره میکند. بر اساس این دیدگاه، نیروی دریایی میتواند با در اختیار گرفتن موقت مسیرهای دریایی مهم، از تجارت حیاتی یا انتقال تجهیزات نظامی ضروری حمایت کند.
با چنین تعریف محدودتر و واقعبینانهتری، آمریکا همچنان میتواند حوزه دریایی را مدیریت کند و هرگاه منافع اصلیاش در خطر باشد، مستقیماً با نیروی نظامی مداخله کند.
«آزادی کشتیرانی» عبارتی بسیار جذاب است و این اصل طی دهههای اخیر در واشنگتن و پایتختهای متحدان آمریکا تقریباً جایگاهی مقدس پیدا کرده است. اما واقعگرایان بهخوبی میدانند که شعارهای پرطنین درباره نیتهای خوب، گاه میتواند یک ملت را به بیراهه ببرد.
اکنون زمان آزمودن گزینههای جدید دیپلماتیک و نظامی است؛ گزینههایی که اینبار خویشتنداری نظامی، ثبات و صلح را برتری دهند و تعریف بسیار محدودتری از منافع ملی آمریکا ارائه کنند.
و بهگونهای شگفت انگیز، شاید آمریکایی فروتنتر و کمتر مداخلهگر بتواند در میان ملتها سربلندتر بایستد.
این مقاله را میتوان یک چرخش مهم در بخشی از ادبیات راهبردی آمریکا درباره ایران دانست.
نویسنده از این نقطه آغاز میکند که:
«پیروزی سریع آمریکا در برابر ایران تحقق نیافته است.»
از نگاه او، جنگ نهتنها اهداف اولیه خود را محقق نکرده، بلکه مسئلهای بزرگتر را آشکار ساخته است: ایران توانایی واقعی برای تهدید و حتی اعمال کنترل بر تنگه هرمز دارد.
بر این اساس، مقاله پنج واقعیت اساسی را برجسته میکند:
۱. هزینه جنگ برای آمریکا از ارزش هدف فراتر رفته است.
۲. جغرافیای ایران، قدرت نظامی آمریکا را محدود میکند.
۳. فناوریهای جدید، بهویژه پهپادها و تواناییهای نامتقارن، مزیت را تا حدی به مدافع منتقل کردهاند.
۴. آمریکا بهطور مستقیم به تجارت عبوری از تنگه هرمز وابسته نیست.
۵. نظم تکقطبی آمریکا در حال فرسایش و نظم چند قطبی در حال ظهور است.
نتیجه راهبردی نویسنده روشن است:
واشنگتن باید به جای تلاش برای تحمیل بازگشت کامل به وضعیت پیش از جنگ، با واقعیت جدیدی که ایران در تنگه هرمز ایجاد کرده کنار بیاید و به دنبال نوعی توافق منطقهای و چندجانبه باشد.
این مقاله در واقع یک اعتراف راهبردی است:
آمریکا نتوانسته ایران را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند؛ بنابراین اکنون بخشی از محافل راهبردی آمریکا در حال آمادهسازی افکار عمومی و دستگاه سیاستگذاری این کشور برای پذیرفتن یک واقعیت جدید هستند.
این واقعیت جدید عبارت است از:
ایران دیگر صرفاً کشوری نیست که آمریکا بتواند آن را با حمله نظامی تنبیه کند؛ ایران به قدرتی تبدیل شده است که هزینه هر گونه جنگ علیه خود را برای آمریکا بهطور جدی افزایش میدهد.
الف) بازدارندگی ایران از «تهدید» به «توانایی اثباتشده» تبدیل شده است
پیش از جنگ، واشنگتن میتوانست درباره توانایی ایران در تهدید تنگه هرمز تردید ایجاد کند.
اما جنگ این معادله را تغییر داده است.
نویسنده صریحاً میگوید جنگ ثابت کرده است که ایران میتواند تنگه هرمز را تهدید یا کنترل کند. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا بازدارندگی زمانی قدرتمند میشود که از سطح «ادعا» به سطح «باورپذیری» برسد.
از این منظر، ایران اکنون سه سطح بازدارندگی ایجاد کرده است:
تنگه هرمز در باریکترین نقطه تنها حدود ۲۱ مایل عرض دارد و ایران در امتداد آن بیش از هزار مایل خط ساحلی دارد.
یعنی آمریکا برای کنترل تنگه، با یک نقطه کوچک و منزوی روبهرو نیست؛ بلکه با شبکهای از مناطق ساحلی، پایگاهها، جزایر، ارتفاعات و عمق سرزمینی ایران مواجه است.
تنگه هرمز برای ایران یک آبراه خارجی نیست؛ بخشی از محیط امنیتی پیرامونی ایران است.
در مقابل، آمریکا باید هزاران کیلومتر دورتر نیروی نظامی مستقر کند.
این همان تفاوت بنیادین میان قدرت محلی و قدرت اعزامی است.
آمریکا برتری عظیمی در ناوگان دریایی، فناوریهای پیشرفته و توانایی حمله دوربرد دارد.
اما ایران مجبور نیست در زمین بازی آمریکا با آمریکا رقابت کند.
ایران میتواند:
* از پهپادها استفاده کند؛
* از موشکهای ضدکشتی بهره ببرد؛
* از مینگذاری دریایی استفاده کند؛
* به کشتیها و زیرساختهای دریایی تهدید وارد کند؛
* هزینه بیمه و حملونقل را افزایش دهد؛
* و با ایجاد ناامنی، تجارت را از نظر اقتصادی پرهزینه کند.
در اینجا نکته مهم این است که ایران برای پیروزی کلاسیک بر نیروی دریایی آمریکا نیاز ندارد.
کافی است هزینه کنترل تنگه برای آمریکا را از ارزش سیاسی و اقتصادی آن بیشتر کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که بازدارندگی نامتقارن عمل میکند.
متن به یک واقعیت بسیار مهم اشاره میکند:
شرکتهای کشتیرانی و بیمهها حاضر نیستند بهسادگی کشتیها و خدمه خود را در معرض خطر قرار دهند.
بنابراین ایران حتی بدون «بستن رسمی» تنگه میتواند از طریق افزایش ریسک، هزینه بیمه و ناامنی، بر جریان تجارت اثر بگذارد.
در نتیجه:
کنترل تنگه فقط به معنای بستن کامل آن نیست.
ممکن است کنترل به شکلهای زیر ظاهر شود:
* تعیین مقررات عبور؛
* اعمال محدودیت بر برخی کشتیها؛
* دریافت هزینههای عبور؛
* ایجاد مناطق امنیتی؛
* کنترل مسیرهای خاص؛
* یا ایجاد شرایطی که عبور بدون هماهنگی با ایران بسیار پرهزینه شود.
همین نکته، در واقع، هسته اصلی بازدارندگی جدید ایران است.
مهمترین تحول راهبردی، تغییر سؤال آمریکا است.
پیش از جنگ، سؤال اصلی این بود:
«آیا آمریکا میتواند ایران را شکست دهد؟»
اکنون سؤال به این تبدیل شده است:
«آیا هزینه شکست دادن یا وادار کردن ایران ارزش پرداختن دارد؟»
و پاسخ نویسنده تقریباً روشن است:
خیر.
زیرا برای کنترل کامل تنگه، آمریکا ممکن است با موارد زیر روبهرو شود:
* آسیب دیدن یا غرق شدن دهها کشتی؛
* کشته شدن هزاران نظامی آمریکایی؛
* هزینه صدها میلیارد دلاری؛
* افزایش شدید قیمت انرژی و کالا؛
* فشار بر اقتصاد آمریکا؛
* و نارضایتی عمومی گسترده.
این همان نقطهای است که بازدارندگی ایران موفق شده است.
بازدارندگی الزاماً به معنای شکست دادن دشمن نیست؛ گاهی کافی است دشمن را متقاعد کنید که پیروزی او هزینهای بیشتر از ارزش هدف دارد.
عنوان و محتوای مقاله نشان میدهد که در بخشی از محافل آمریکایی، یک تحول ذهنی در حال شکلگیری است.
در ابتدا احتمالاً تصور میشد:
حمله - شکست ایران - بازگشت وضعیت پیشین
اما اکنون معادله به شکل زیر درآمده است:
حمله - مقاومت ایران - افزایش هزینه آمریکا - اختلال در تجارت - فشار افکار عمومی - مذاکره
این تغییر، بسیار مهم است.
زیرا آمریکا دیگر درباره چگونگی تحمیل کامل خواستههای خود به ایران بحث نمیکند؛ بلکه درباره این بحث میکند که:
چگونه میتوان با قدرتی که نتوانستهایم وادار به تسلیم کنیم، کنار بیاییم؟
در این معنا، پیشنهاد مدیریت چندجانبه تنگه هرمز، با مشارکت ایران، عمان و کشورهای عربی، میتواند نوعی راهحل سیاسی برای واقعیتی باشد که جنگ نتوانست از میان ببرد.
یکی از مهمترین بخشهای مقاله، تغییر نگاه به جایگاه ایران است.
در رویکرد سنتی آمریکا، ایران اغلب بهعنوان:
* تهدیدی امنیتی؛
* مشکل هستهای؛
* حامی گروههای منطقهای؛
* یا یک قدرت مزاحم
تعریف میشد.
اما مقاله جدید، خواهناخواه ایران را در جایگاه دیگری قرار میدهد:
قدرتی منطقهای با توانایی اثرگذاری بر یک گلوگاه جهانی.
این تغییر تعریف بسیار مهم است.
زیرا وقتی یک کشور بتواند بر مسیر انتقال انرژی و تجارت جهانی اثر بگذارد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک «مسئله امنیتی» دانست.
آن کشور به یک بازیگر ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
و به نظر میرسد مقاله دقیقاً در حال آمادهسازی ذهنیت آمریکایی برای پذیرش همین واقعیت است.
یکی از مهمترین نقدهای متن متوجه مفهوم «آزادی کشتیرانی» است.
نویسنده میگوید این مفهوم در واشنگتن تقریباً به یک اصل مقدس تبدیل شده است.
اما پرسش واقعگرایانه این است:
آیا آمریکا باید برای حفظ یک اصل مطلق، هزینهای نامحدود بپردازد؟
پاسخ نویسنده منفی است.
در واقع، مقاله میگوید:
حقوق و اصول بینالمللی بدون قدرت اجرایی معنا ندارند؛ اما اجرای آنها نیز باید با ارزش واقعی منافع ملی تناسب داشته باشد.
از این منظر، آمریکا ناچار است میان دو گزینه انتخاب کند:
گزینه نخست:
تلاش برای بازگرداندن کامل وضعیت پیش از جنگ و تحمیل این خواسته با نیروی نظامی.
گزینه دوم:
پذیرش نوعی نقش ویژه برای ایران در مدیریت تنگه، در چارچوب سازوکاری چندجانبه.
مقاله بهوضوح گزینه دوم را ترجیح میدهد.
این مقاله را میتوان در سه مرحله خلاصه کرد:
مرحله اول: انکار
ایران نمیتواند تنگه را کنترل کند.
مرحله دوم: آزمون نظامی
باید توانایی ایران با فشار و حمله نظامی آزمایش شود.
مرحله سوم: سازگاری
اکنون که توانایی ایران بهطور عملی آشکار شده، باید راهی برای کنار آمدن با آن پیدا کرد.
این تحول، در صورت گسترش در دستگاه راهبردی آمریکا، میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد.
زیرا بازدارندگی واقعی زمانی شکل میگیرد که نهفقط توانایی نظامی، بلکه تصویر ذهنی دشمن از هزینه جنگ نیز تغییر کند.
و این متن دقیقاً نشانهای از تغییر همین تصویر ذهنی است.
از منظر پدید آمدن بازدارندگی ایران، این مقاله را میتوان نشانهای از یک تغییر مهم در محاسبات راهبردی آمریکا دانست.
آمریکا ممکن است همچنان برتری نظامی جهانی خود را حفظ کرده باشد، اما جنگ نشان داده است که:
برتری نظامی جهانی با توانایی تحمیل اراده سیاسی در برابر ایران یکسان نیست.
ایران با تکیه بر:
* جغرافیای استثنایی؛
* عمق سرزمینی؛
* تواناییهای نامتقارن؛
* پهپادها و موشکها؛
* موقعیت ممتاز در کنار تنگه هرمز؛
* و افزایش هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ،
توانسته است معادلهای ایجاد کند که در آن شکست دادن ایران ممکن است، اما تحمیل یک پیروزی پایدار بر ایران بسیار پرهزینه و دشوار است.
بنابراین، پیشنهاد «تنشزدایی» در این مقاله را نباید صرفاً یک توصیه اخلاقی یا صلحطلبانه دانست.
در لایه عمیقتر، این متن میتواند بخشی از یک بازتعریف واقعگرایانه راهبرد آمریکا در برابر ایران باشد:
آمریکا دیگر نمیتواند ایران را صرفاً بهعنوان کشوری که باید مهار، تنبیه یا وادار به عقبنشینی شود، ببیند؛ بلکه ناچار است آن را بهعنوان یک قدرت منطقهای با توانایی ایجاد هزینههای واقعی برای آمریکا و متحدانش به رسمیت بشناسد.
و شاید مهمترین جملهای که از سراسر متن میتوان استخراج کرد این باشد:
جنگ قرار بود ایران را وادار به پذیرش نظم مطلوب آمریکا کند؛ اما نتیجه آن میتواند این باشد که آمریکا ناچار شود بخشی از واقعیت قدرت ایران را بپذیرد.
نوشتهی لایل جی. گلدشتاین
مرداد ۱۴۰۵
ژوئیه ۲۰۲۶
تارنمای انستیتوی نیروی دریائی ایالات متحده
برگردان، نمای کلی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118045