یعنی میخوای دیگه بری برا همیشه؟ نه، این رفتن، شروعِ ماجراست، که با هر قطره خون ات، هزاران برخاسته، که با هر ضربِ نبضت، شمشیرها برافراخته.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»،
یعنی میخوای دیگه بری برا همیشه؟
نه، این رفتن، شروعِ ماجراست،
که با هر قطره خون ات، هزاران برخاسته،
که با هر ضربِ نبضت، شمشیرها برافراخته،
ببین، این جمعیت، یک دست یالثارات است،
که سرخ، رنگِ خونِ جوشیدهست،
سرخ، فریادِ «ثارالله» در گلوست،
سرخ، آمادگی برای صبحِ تازهایست که در غروبِ تو میدمد.
یعنی میخوای بری، امّا بدان،
که این کاروان نه با شیون، که با نیزه بدرقهات میکند،
که این ماتم، نه در گلو، که در مشتِ گرهکرده جاریست،
و هر پرچمِ سرخی که بر فرازِ این خیلِ غران است،
سوگندنامهایست برای آن روز موعود.
یالثارات الخامنهای، این شعارِ آتشین،
یعنی که خونِ تو، قرارِ ما شد،
یعنی که هر کوچه، هر مسجد، هر میدان،
تبدیل به کربلایی دیگر خواهد شد،
با این تفاوت که اینجا،
حسینِ زمان، تنها نمیماند،
که هزاران علی اکبر آمادهاند،
تا نیزهها را به قلبِ دشمنان نشانه روند.
«باید برخاست»
باید برخاست، که پرچمهای سرخ،
دیگر امانتدارِ خونِ او هستند،
نه برای مویه، که برای خونخواهی،
نه برای سینهزنیِ، که برای سینهسپر کردن.
باید برخاست، که خامنهایِ ما،
در بسترِ خاکِ توس، آرام نمیگیرد،
او در هیاهویِ نیزهها، در غرشِ تکبیرها،
در شمشیرهایی که از نیامِ غیرت بیرون میجهند،
زندهتر از همیشه،
فریاد میزند: «هان، ای دلیران، جهان در انتظارِ خونِ تازهست!»
باید برخاست، که خراسان،
مأوایِ خورشیدِ رفتنی نیست،
که وطن، آشیانهی بازماندگانِ آن خورشید است،
و ما، همه، شعلههایِ کوچکِ آن آتشِ بزرگ،
تا زمانی که یک دشمن، بر این خاک،
نفس میکشد، دست از پیکار نخواهیم کشید.
به جایِ پرچمِ سیاه، سرخ برافراشتیم،
که انتقامِ خونِ او، قرارِ ما در راه است،
ای خامنهای، ببین، که این خلق،
با دیده اشکبار و شمشیر آخته آماده است.
سید علی اصغر شهدی
۱۴ تیر ۱۴۰۵
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118018