دستاوردهایی که با مقاومت، ایثار، خون شهیدان و صبوری مردم به دست آمده، در هیچ عرصهای ـ چه میدان و چه دیپلماسی ـ دچار فرسایش نشود. این دغدغه، فارغ از هر گرایش سیاسی، دغدغهای قابل احترام و قابل تأمل است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در تاریخ معاصر، ملتها معمولاً در دو میدان سرنوشت خود را رقم میزنند؛ میدان مقاومت و میدان مذاکره. پیروزی در اولی، اگر به درستی در دومی ترجمه نشود، میتواند به فرسایش دستاوردها بینجامد و شکست در اولی نیز معمولاً در دومی با امتیازدهی جبرانناپذیر همراه خواهد شد. از همین رو، یکی از مهمترین اصول سیاست خارجی آن است که دیپلماسی ادامه همان قدرتی باشد که در میدان تولید شده است.
آنچه امروز در برابر جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، نه صرفاً یک مذاکره یا یک توافق، بلکه نبرد بر سر «تبدیل پیروزیهای میدانی به دستاوردهای پایدار سیاسی» است.
امروز جمهوری اسلامی ایران در شرایطی وارد مرحله جدیدی از گفتوگوهای سیاسی شده که بسیاری از معادلات منطقهای و بینالمللی نسبت به سالهای گذشته دگرگون شدهاند. قدرت بازدارندگی ایران افزایش یافته، محور مقاومت همچنان یک بازیگر مؤثر منطقهای است، آمریکا با بحرانهای متعدد داخلی و خارجی دست به گریبان است و رژیم صهیونیستی نیز بیش از هر زمان دیگری با بحران مشروعیت و امنیت مواجه شده است. در چنین فضایی، پرسش اصلی این نیست که آیا باید مذاکره کرد یا خیر؛ پرسش این است که آیا مذاکره از موضع قدرت انجام میشود یا از موضع نیاز؟ در ادامه بحث این مهم با طرح مباحثی که در ذیل خواهد آمد؛ پاسخ داده خواهد شد.
بزرگترین تحول سالهای اخیر، تغییر تدریجی موازنه قدرت در غرب آسیاست. برای دههها آمریکا تلاش میکرد خود را بازیگر بلامنازع منطقه معرفی کند؛ اما امروز نه تنها توان تحمیل اراده خود را از دست داده، بلکه ناچار است برای مدیریت بحرانهای ناشی از سیاستهای گذشته خود به میانجیگری دیگران متوسل شود.
این تغییر موازنه صرفاً یک ادعای سیاسی نیست؛ بلکه محصول مجموعهای از واقعیات میدانی است که در ذیل به آن ها اشاراتی خواهیم داشت:
* شکست پروژههای بیثباتسازی منطقه؛
* ناتوانی در مهار ظرفیتهای مقاومت؛
* افزایش قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی؛
* کاهش اعتماد متحدان سنتی آمریکا به تضمینهای امنیتی واشنگتن.
در چنین شرایطی، ایران دیگربازیگری نیست که صرفاً به دنبال رفع فشارها باشد؛بلکه به یکی ازعوامل تعیینکننده در معادلات منطقه تبدیل شده است.
یکی ازالگوهای ثابت رفتارآمریکا در چهاردهه گذشته آن بوده است که تلاش میکند امتیازات قطعی و برگشتناپذیر دریافت کند، اما تعهدات خود را به آینده و شروط متعدد گره بزند.
در این الگو:
* ایران باید تعهدات فوری انجام دهد؛
* اما طرف مقابل تنها وعدههای موقت و مشروط ارائه میکند؛
* سازوکار بازگشت تحریمها حفظ میشود؛
* اهرمهای فشار آمریکا دستنخورده باقی میماند.
از این منظر، هرگونه پیشنهاد مبتنی بر معافیتهای کوتاهمدت، مجوزهای موقت یا وعدههای مشروط، در واقع تلاشی برای تبدیل قدرت واقعی ایران به امتیازات قابل بازگشت و شکننده است.
ملت ایران تجربه کافی ازاین الگو را درحافظه تاریخی خود دارد و طبیعی است که نسبت به تکرار چنین فرمولهایی حساس باشد.
برخی محافل راهبردی غربی به خوبی میدانند که در عرصه فشار مستقیم، امکان تحقق اهداف حداکثری علیه ایران بسیار محدود شده است. بنابراین راهبرد جدید آنان انتقال رقابت از میدان قدرت به میدان چانهزنی است.
هدف این رویکرد آن است که:
* آنچه در میدان به دست نیامده؛ پشت میز مذاکره مطالبه شود.
* در واقع، زمانی که یک طرف نتواند با فشار نظامی یا امنیتی به اهداف خود برسد، تلاش میکند با بستهبندی دیپلماتیک همان مطالبات را دوباره مطرح کند.
این دقیقاً نقطهای است که هوشمندی دستگاه دیپلماسی اهمیت پیدا میکند.
اظهارات تند و گاه تحقیرآمیز برخی سیاستمداران لات چاله میدان بی ادب گستاخ آمریکایی را باید بیش از آنکه نشانه اقتدار دانست، بازتاب نگرانی آنان از تغییر واقعیات منطقه تلقی کرد.
اگر آمریکا واقعاً در موقعیت برتر قرار داشت:
* نیازی به تهدیدهای مکرر نداشت؛
* نیازی به میانجیهای متعدد پیدا نمیکرد؛
* نیازی به ارسال پیامهای متناقض همزمان با مذاکره نداشت.
ترامپ همواره تلاش کرده است سیاست خارجی را به نمایش رسانهای تبدیل کند و جی.دی. ونس نیز در چارچوب رقابتهای داخلی آمریکا سخن میگوید. اما واقعیت آن است که معیار قدرت، توییتها و مصاحبهها نیست؛ معیار قدرت، توان تأثیرگذاری بر معادلات واقعی است.
ملت ایران بارها نشان داده است که سرنوشت خود را بر اساس سخنان سیاستمداران آمریکایی تنظیم نمیکند، بلکه بر اساس منافع ملی و اراده مستقل خویش تصمیم میگیرد.
دیپلماسی موفق، دیپلماسیای نیست که صرفاً توافق تولید کند.
دیپلماسی موفق باید سه ویژگی داشته باشد:
اول؛ حفظ عزت ملی. هیچ توافقی نباید با خدشه به استقلال و کرامت ملت همراه باشد.
دوم؛ توازن تعهدات. هر امتیاز باید در برابر امتیازی واقعی، عینی و قابل راستیآزمایی قرار گیرد.
سوم؛ حفظ اهرمهای قدرت. هیچ کشوری ابزارهای قدرت خود را در ازای وعدههای غیرقطعی واگذار نمیکند.
بر همین اساس، دیپلماسی زمانی موفق است که زبان ترجمه اقتدار ملی باشد، نه جایگزین آن.
امروز مسئله اصلی جمهوری اسلامی ایران جنگ یا مذاکره نیست؛ مسئله اصلی حفظ نسبت صحیح میان «قدرت» و «گفتوگو» است. آنچه در سالهای اخیر به دست آمده، محصول مقاومت، ایستادگی، توان بازدارندگی و سرمایه عظیم ملی است. این سرمایه نباید در برابر وعدههای موقت، معافیتهای کوتاهمدت یا امتیازهای غیرقابل تضمین هزینه شود.
آمریکا و متحدانش تلاش میکنند شکستهای راهبردی خود را در قالب توافقهای ظاهراً جذاب جبران کنند و از مسیر دیپلماسی به آنچه در میدان دست نیافتهاند برسند. در مقابل، وظیفه دستگاه دیپلماسی آن است که با تکیه بر دست برتر ایران، هرگونه گفتوگو را بر مبنای احترام متقابل، تضمینهای واقعی و منافع قطعی ملت پیش ببرد.
به بیان دیگر، امروز زمان آن است که دیپلماسی، پژواک اقتدار میدان باشد؛ نه مسیری برای واگذاری دستاوردهایی که با هزینههای سنگین ملت ایران به دست آمدهاند.
نشست ژنو( روز دوشنبه 1 تیرماه 1405/ 22 ژوئن 2026) را نمیتوان صرفاً یک دور دیگر از مذاکرات تلقی کرد؛ این نشست در واقع آزمونی برای سنجش توان دستگاه دیپلماسی در تبدیل دستاوردهای میدانی به امتیازات سیاسی و اقتصادی پایدار بود. جمهوری اسلامی ایران پس از بیش از ۱۱۵ روز مقاومت، ایستادگی و مدیریت یکی از پیچیدهترین بحرانهای منطقهای، با سرمایهای از اقتدار و بازدارندگی وارد این گفتوگوها شد. طبیعی بود که افکار عمومی انتظار داشته باشد این دست برتر در میز مذاکره نیز به روشنی نمایان شود.
در فضای سیاسی و رسانهای کشور، این انتظار شکل گرفته بود که هیئت مذاکرهکننده از موضع مطالبهگری و با تکیه بر واقعیات جدید منطقه سخن بگوید؛ نه اینکه طرف آمریکایی همچنان خود را در جایگاه تعیینکننده شروط و زمانبندیها تصور کند. بخشی از افکار عمومی از همین زاویه نسبت به روند مذاکرات پرسشهایی را مطرح میکند و معتقد است اقتداری که در میدان تثبیت شد، آنگونه که باید در ادبیات و خروجیهای دیپلماتیک بازتاب نیافته است.
مردم میپرسند اگر ایران توانسته است معادلات منطقه را تغییر دهد، اگر دشمنان به ناتوانی خود در تحقق اهداف اعلامی اعتراف کردهاند و اگر جمهوری اسلامی توانسته هزینههای سنگینی بر رقبای خود تحمیل کند، چرا همچنان باید شاهد ادبیات طلبکارانه مقامات آمریکایی باشیم؟ چرا ترامپ قاتل جانی و جی.دی. ونس معاون بی سر و پای وی به جای پاسخگویی درباره ناکامیهای سیاستهای خود، همچنان با زبان تهدید و تحقیر سخن میگویند؟
پاسخ این پرسش روشن است؛ آنها تلاش میکنند در ژنو و پشت میز مذاکره، تصویری متفاوت از واقعیت میدان بسازند. به همین دلیل مهمترین وظیفه دستگاه دیپلماسی آن است که اجازه ندهد روایت آمریکایی بر واقعیتهای موجود غلبه کند. دیپلماسی جمهوری اسلامی باید به جهان یادآوری کند که ایران برای رفع فشار به مذاکره نیامده است؛ بلکه از موضع اقتدار و برای تثبیت حقوق ملت خود پای میز گفتوگو نشسته است.
اگر جنگ رمضان و تحولات پس از آن یک پیام روشن داشت، آن پیام این بود که جمهوری اسلامی ایران دیگر بازیگری نیست که بتوان با فشار، تهدید یا تحریم برایش نسخه پیچید. اکنون انتظار طبیعی افکار عمومی آن است که همان صلابت، اعتمادبهنفس و روحیه مطالبهگری که در میدان مشاهده می شود، در ژنو و هر میز مذاکره دیگری نیز دیده شود. مردم از دستگاه دیپلماسی انتظار دارند زبان اقتدار ملی باشد؛ زبانی که نه شیفته توافق است و نه هراسان از عدم توافق، بلکه تنها یک معیار را میشناسد: حفظ عزت، منافع و حقوق ملت ایران.
در تحلیل مسائل سیاسی و بینالمللی، آنچه اهمیت دارد دفاع از یک دولت، یک جریان یا یک مقطع زمانی خاص نیست؛ بلکه تلاش برای فهم واقعبینانه تحولات و توجه به منافع، امنیت و عزت یک ملت است. ایران در طول تاریخ خود بارها نشان داده که هرگاه میان مردم، هویت ملی، باورهای دینی و اراده برای استقلال پیوند برقرار شده، توانسته از دشوارترین گردنهها عبور کند.
آنچه در نوشتهها و گفتوگوهای باید برجسته باشد، دغدغه حفظ همین سرمایه ملی است؛ اینکه دستاوردهایی که با مقاومت، ایثار، خون شهیدان و صبوری مردم به دست آمده، در هیچ عرصهای ـ چه میدان و چه دیپلماسی ـ دچار فرسایش نشود. این دغدغه، فارغ از هر گرایش سیاسی، دغدغهای قابل احترام و قابل تأمل است.
در نهایت، تاریخ نشان داده است که قدرت پایدار از سه عنصر شکل میگیرد:
* اقتدار ملی؛
* وحدت و همبستگی اجتماعی؛
* حکمت در تصمیمگیری.
هرگاه این سه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، ایران توانسته دست برتر خود را حفظ کند و از آزمونهای بزرگ سربلند بیرون آید.
یادداشت ها و مقالات؛ همواره باید از آن دستمطالب و مباحثی باشد که در آن، دغدغه ایران، منافع ملی، عزت مردم و فهم عمیقتر تحولات منطقهای و جهانی محور بحث قرار گیرد. همین رویکرد، مباحث را از سطح مجادلات روزمره فراتر میبرد و به عرصه اندیشه و تحلیل نزدیک میکند.آنچه باید در نوشتهها به چشم آید، حساسیت نسبت به یک اصل مهم است: قدرتی که در میدان ساخته میشود، باید در عرصه سیاست و دیپلماسی نیز حفظ و تقویت گردد. این دغدغه، فارغ از موافقت یا مخالفت با هر دولت و جریان سیاسی، بخشی از ادبیات راهبردی هر کشوری است که به دنبال صیانت از منافع و استقلال خویش است.
پاینده ایران و سرافراز مردم ایران.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117999