اگر سوگ به آگاهی، آگاهی به مسئولیت و مسئولیت به عمل جمعی تبدیل شود، آنگاه حتی تلخترین روزهای تاریخ نیز میتواند به نقطه آغاز فصلی تازه در حیات یک ملت بدل شود.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، گاه تاریخ، جامه سیاه بر تن میکند؛ نه فقط برای وداع با یک انسان، بلکه برای فراق مردی که دههها در متن حوادث ایستاد، امید آفرید، مقاومت را معنا کرد و در بزنگاههای دشوار، ملتی را به صبر، ایستادگی و آینده فراخواند. در چنین روزی، واژهها نیز یتیم میشوند؛ قلم توان همراهی با اندوه را از دست میدهد و اشک، رساتر از هر خطابهای، حکایت هجران را روایت میکند.
چه سنگین است لحظهای که ملتی، قامت استوار خویش را در قاب خاطرهها جستوجو کند؛ لحظهای که میلیونها دل، با بغضی مشترک، احساس کنند سایه پدری مهربان، رهبری استوار و مجاهدی خستگیناپذیر دیگر بر فراز سر آنان نیست. در چنین وداعی، نه تنها خانهها و خیابانها، بلکه حافظه یک ملت سیاهپوش میشود و تاریخ، صفحهای آمیخته با اشک، افتخار و داغ را ورق میزند.
هجران مردان بزرگ، تنها فقدان یک شخصیت نیست؛ آغاز مسئولیتی بزرگ بر دوش نسلهایی است که باید راه را بشناسند، پرچم را بر زمین نگذارند و آرمانها را به آینده بسپارند. اشک، اگرچه زبان دل است، اما رسالت ملتها تنها گریستن نیست؛ بلکه تبدیل اندوه به آگاهی، فقدان به همبستگی و سوگ به استمرار راه است.
از همین منظر، آیین بدرقه رهبر و امام شهیدمان، تنها یک مراسم تشییع نیست؛ میعادگاه تاریخ، هویت، ایمان، وفاداری و سرمایه اجتماعی ملت ما است. ملت مادر چنین لحظاتی، نه فقط عزیز خویش را بدرقه میکنند، بلکه با آرمانها و ارزشهایی که او نمایندگی میکرده، تجدید عهد میبندند و به جهانیان اعلام میکنند که با شهادت رهبر فرزانه اش، راه و اندیشه او به پایان نمیرسد.
از این رو، تحلیل پیامها و ابعاد راهبردی چنین آیینی، صرفاً بررسی یک مراسم نیست؛ بلکه واکاوی نسبت میان حافظه تاریخی، انسجام ملی، قدرت نرم، بازدارندگی فرهنگی و استمرار یک گفتمان در برابر آزمونهای بزرگ تاریخ است.
در تاریخ ملتها، برخی تشییعها تنها آیین بدرقه یک انسان نیست؛ بلکه نمایشگاهی از هویت، حافظه تاریخی، سرمایه اجتماعی و اراده یک ملت است. هرچه شخصیت تشییعشونده بزرگتر باشد، پیامهای آن مراسم نیز فراتر از مرزهای جغرافیایی منتشر میشود و به زبان سیاست، امنیت، فرهنگ و تمدن سخن میگوید.
آیین بدرقه «رهبر شهید» تنها یک مراسم سوگواری نیست، بلکه آزمونی برای سنجش میزان انسجام ملی، اقتدار ساختاری نظام، همبستگی امت اسلامی و واکنش افکار عمومی جهان است.
نخستین پیام چنین مراسمی؛ شکست راهبرد ترور است. تروریسم میتواند شخصیتها را هدف قرار دهد، اما قادر نیست اندیشه، آرمان و گفتمان را از میان ببرد. هنگامی که میلیونها انسان در بدرقه یک رهبر گرد هم میآیند، این حضور اعلام میکند که حذف فیزیکی رهبران، پایان یک مسیر نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از استمرار آن اندیشه است.
دومین پیام؛ نمایش سرمایه اجتماعی یک نظام سیاسی است. حضور گسترده اقشار مختلف مردم، فارغ از تفاوتهای سلیقهای، نشان میدهد که در لحظات سرنوشتساز، هویت ملی میتواند بر اختلافات غلبه کند و انسجام اجتماعی را به نمایش بگذارد.
سومین پیام؛ خطاب به دشمنان خارجی است. طراحان عملیاتهای تروریستی معمولاً با هدف ایجاد آشفتگی، فروپاشی روحیه عمومی و تضعیف ارکان حکومت اقدام میکنند؛ اما اگر نتیجه، افزایش همبستگی داخلی و تقویت انسجام ملی باشد، راهبرد آنان عملاً با شکست روبهرو شده است.
چهارمین پیام؛ متوجه جهان اسلام است. حضور گسترده شخصیتهای دینی، سیاسی و فرهنگی کشورهای مختلف، این پیام را منتقل میکند که وحدت امت اسلامی میتواند بر محور ارزشهای مشترک، استقلال، کرامت و همگرایی شکل گیرد و اختلافات مذهبی و قومی را به حاشیه براند.
پنجمین پیام؛ خطاب به نسل جوان است. نسلهای جدید با مشاهده چنین صحنههایی درمییابند که تاریخ تنها با کتابها نوشته نمیشود؛ بلکه ملتها با ایثار، مقاومت، مشارکت و حضور خود نیز تاریخ میآفرینند.
ششمین پیام؛ اهمیت انتقال آرام و قانونمند مسئولیت در ساختارهای سیاسی است. استمرار اداره کشور در سختترین شرایط، نشاندهنده بلوغ نهادی و توانایی نظامها در مدیریت بحران و جلوگیری از خلأ قدرت است.
در نهایت، بزرگترین پیام چنین تشییعی آن است که سرمایه اصلی هر ملت، نه صرفاً قدرت نظامی یا اقتصادی، بلکه سرمایه انسانی، اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی است. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی سختترین حوادث نیز نمیتواند مسیر حرکت یک ملت را متوقف سازد؛ بلکه آن را به فرصتی برای بازسازی، همدلی و آیندهسازی تبدیل خواهد کرد.
هفتمین پیام در سطح منطقهای؛ چنین مراسمی میتواند به تقویت همگرایی میان گروههای همسو و نیز افزایش ارتباطات سیاسی و فرهنگی میان کشورها و جریانهایی بینجامد که با شخصیت درگذشته احساس نزدیکی داشتهاند. البته میزان تحقق این اثر، همواره به شرایط سیاسی و واکنش بازیگران منطقهای بستگی دارد.
هشتمین پیام در عرصه بینالمللی؛ حضور هیئتهای خارجی و بازتاب رسانهای گسترده، میتواند جایگاه و اهمیت آن شخصیت را در افکار عمومی جهان برجستهتر کند. رسانههای جهانی در چنین رخدادهایی، صرفنظر از نوع نگاه خود، معمولاً ناگزیرند به نقش تاریخی و میزان نفوذ آن شخصیت بپردازند و همین امر، آن مراسم را به یک رخداد فراتر از مرزهای ملی تبدیل میکند.
نهمین پیام از منظر ارتباطات راهبردی؛ چنین آیینی حامل این پیام است که ترور یا حذف فیزیکی یک فرد، الزاماً به حذف یک اندیشه یا جریان اجتماعی نمیانجامد. در بسیاری از تجربههای تاریخی، شخصیتهای اثرگذار پس از درگذشت نیز در حافظه جمعی پیروان خود حضوری پررنگ داشتهاند و همین امر، بر تداوم یا بازتعریف گفتمانهای سیاسی و فرهنگی آنان اثر گذاشته است.
در نهایت، مهمترین درس چنین مراسمهایی آن است که قدرت یک ملت، تنها در تجهیزات و توان نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه در میزان اعتماد متقابل مردم، انسجام اجتماعی، توان نهادهای عمومی و ظرفیت حفظ آرامش در بزنگاههای تاریخی نیز جلوهگر میشود. از همین رو، تشییع شخصیتهای بزرگ، اگر با عقلانیت، نظم و احترام به کرامت انسانی همراه باشد، میتواند به فرصتی برای تقویت همبستگی ملی، بازخوانی تجربههای تاریخی و ترسیم افقهای آینده تبدیل شود.
تشییع پیکر چنین شخصیت بزرگی که به دست جانی ترین و خون خوارترین و شقی ترین انسان های مستکبر آلوده فرقه اپستنی روزگاربه شهادت رسیده اند، در نهایت آیینهای است که ظرفیتهای یک ملت را بازتاب میدهد؛ آیینهای که میزان همبستگی، بلوغ سیاسی، پایداری نهادها و توان جامعه در تبدیل فقدان به امید را نشان میدهد. از همین رو، ماندگارترین پیام چنین آیینهایی نه دعوت به کینه، بلکه دعوت به حفظ وحدت، پاسداری از سرمایه اجتماعی و ساختن آیندهای است که در آن تجربههای تلخ، چراغ راه نسلهای بعدی میشود.
۱. رهبران بزرگ، با رفتن از میان مردم، از تاریخ نمیروند؛ آنان از صحنه سیاست به حافظه ملتها کوچ میکنند.
۲. تشییع شخصیتهای بزرگ، اگر با آگاهی و آرامش همراه باشد، تنها آیین وداع نیست؛ نمایش سرمایه اجتماعی و بلوغ یک ملت است.
۳. قدرت واقعی کشورها، پیش از آنکه در زرادخانهها سنجیده شود، در میزان اعتماد مردم، انسجام ملی و استحکام نهادهای آنان آشکار میشود.
۴. تاریخ نشان داده است که حذف فیزیکی انسانها، بهتنهایی اندیشهها را از میان نمیبرد؛ ماندگاری هر اندیشه به پذیرش یا عدم پذیرش آن در جامعه وابسته است.
۵. در لحظههای بزرگ تاریخ، اختلافهای روزمره اگر جای خود را به احساس مسئولیت ملی بدهند، سرمایهای برای آینده کشور پدید میآید.
۶. هر نسل، امانتدار میراث نسل پیش از خود است؛ پاسداشت این میراث، نه با تکرار گذشته، بلکه با شناخت، نقد، اصلاح و ساختن آینده تحقق مییابد.
۷. رسانهها در چنین رخدادهایی تنها روایتگر نیستند؛ آنان در شکلدهی حافظه تاریخی جامعه نیز نقش دارند و از این رو، امانتداری، دقت و انصاف رسالتی مضاعف مییابد.
۸. ملتهایی که در سوگ نیز نظم، همبستگی و کرامت انسانی را حفظ میکنند، در حقیقت اقتدار فرهنگی و اجتماعی خود را به نمایش میگذارند.
۹. فردا از دل امروز ساخته میشود؛ اگر اندوه به مسئولیت، احساس به خرد و خاطره به برنامه تبدیل شود، فقدان نیز میتواند سرآغاز نوسازی و پیشرفت باشد.
۱۰. سرانجام، تاریخ نه با شمار سالهای زندگی انسانها، بلکه با اثر ماندگار آنان بر سرنوشت ملتها و با شیوه مواجهه جامعه با آن میراث، درباره آنان داوری خواهد کرد.
ملتهای بزرگ، تنها به گذشته خود نمیبالند؛ از گذشته میآموزند، در حال مسئولانه عمل میکنند و آینده را با امید، عقلانیت و همبستگی میسازند. اگر سوگ به آگاهی، آگاهی به مسئولیت و مسئولیت به عمل جمعی تبدیل شود، آنگاه حتی تلخترین روزهای تاریخ نیز میتواند به نقطه آغاز فصلی تازه در حیات یک ملت بدل شود.
در پایان این یادداشت؛ این شعر سعدی علیه الرحمه را که زبان حال این روزهای سوگواری ما به مناسبت شهادت نایب امام زمان، ولی امر مسلمین جهان، مولانا و مقتدانا و سیدنا، امام مظلوم و شهیدمان امام خامنهای اعلی مقامه الشریف می باشد، یادآور می شوم:
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران
ای صبح شبنشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزهداران
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمیتوان کرد الاّ به روزگاران
با کسب اجازه از محضر سعدی، بیت آخر را باید به متن ذیل تغییر داد:
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118012