درحال بارگذاری

گروه: سیاست/ایران شناسه: ۱۱۸۰۷۲۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۵۲ : ۱۴ بازدید: ۳۲۶۹دیدگاه: ۰

خبرگان از چه نگرانند؟

خبرگان از چه نگرانند؟ بیانیه هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان رهبری را نمی‌توان صرفاً یک متن تشریفاتی یا واکنشی دانست؛ بلکه این بیانیه، از منظر سیاست‌گذاری کلان، نوعی «سند جهت‌گیری» برای شرایطی است که نویسندگان آن، کشور را در یک نقطه عطف تاریخی و امنیتی ارزیابی کرده‌اند.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، بیانیه ۱۱ مرداد ماه ۱۴۰۵ هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان رهبری را نمی‌توان صرفاً یک متن تشریفاتی یا واکنشی دانست؛ بلکه این بیانیه، از منظر سیاست‌گذاری کلان، نوعی «سند جهت‌گیری» برای شرایطی است که نویسندگان آن، کشور را در یک نقطه عطف تاریخی و امنیتی ارزیابی کرده‌اند. ادبیات، واژگان، اولویت‌بندی موضوعات و نوع تأکیدهای این متن نشان می‌دهد که هدف آن تنها اعلام موضع نیست، بلکه ترسیم مرزهای سیاسی، حقوقی، امنیتی و اجتماعی در مرحله‌ای است که از نگاه تدوین‌کنندگان، دوران تصمیم‌های سرنوشت‌ساز محسوب می‌شود.

تحلیل چنین متنی، نیازمند فاصله گرفتن از برخوردهای صرفاً احساسی، چه در مقام تأیید مطلق و چه در جایگاه نفی کامل است. یک تحلیل گر باید هم نقاط قوت و منطق درونی متن را ببیند، هم پیام‌های آشکار و هم پیام‌های پنهان آن را استخراج کند و هم درباره پیامدهای احتمالی آن هشدارهای لازم را ارائه دهد. از این منظر، این بیانیه حامل چندین پیام هم‌زمان به داخل کشور، دشمنان خارجی، جریان‌های سیاسی داخلی و حتی افکار عمومی منطقه است.

نخستین نکته، تغییر محسوس لحن بیانیه نسبت به بسیاری از بیانیه‌های گذشته است. در این متن، واژگانی مانند «جنگ تعیین‌کننده»، «اتحاد مقدس»، «تسلیم‌طلبی»، «مرجفون»، «انتقام»، «فتح قطعی» و «وظیفه قانونی مسئولان» نشان می‌دهد که نویسندگان، وضعیت جاری را صرفاً یک اختلاف سیاسی یا بحران مقطعی تلقی نمی‌کنند، بلکه آن را یک نبرد راهبردی و تمدنی می‌دانند. این تغییر ادبیات، خود حامل این پیام است که از منظر صادرکنندگان بیانیه، قواعد اداره کشور نیز متناسب با شرایط جنگی باید بازتعریف شود.

در بُعد دوم، بیانیه تلاش می‌کند محور وحدت را به‌صورت کاملاً روشن تعریف کند. تکرار چندباره لزوم تبعیت از رهبری، در واقع پاسخی است به هرگونه چندصدایی در سطوح مدیریتی کشور. از منظر انسجام حاکمیتی، این رویکرد می‌تواند در شرایط بحرانی موجب تمرکز تصمیم‌گیری و کاهش آشفتگی شود؛ اما همزمان این پرسش نیز مطرح است که چگونه می‌توان میان وحدت راهبردی و حفظ فضای نقد کارشناسانه تعادل برقرار کرد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که انسجام، زمانی پایدار می‌ماند که نقد دلسوزانه نیز در کنار آن مجال بروز داشته باشد.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های بیانیه، بند هفتم آن است؛ جایی که از «زمزمه‌های تسلیم‌طلبی» سخن گفته و خواستار برخورد قانونی با آن شده است. این بند، مهم‌ترین و حساس‌ترین قسمت بیانیه محسوب می‌شود. از یک سو، اگر مقصود از این تعبیر، همکاری آگاهانه با دشمن، تضعیف امنیت ملی یا عملیات روانی سازمان‌یافته باشد، طبیعی است که هر نظام سیاسی بر اساس قوانین خود با چنین رفتارهایی برخورد می‌کند. اما از سوی دیگر، اگر مرز میان «خیانت»، «نقد»، «پیشنهاد مذاکره»، «تحلیل متفاوت» یا «نگرانی دلسوزانه» به‌طور دقیق تبیین نشود، احتمال سوءبرداشت و اجرای سلیقه‌ای قانون افزایش می‌یابد. این همان نقطه‌ای است که بیش از هر چیز به شفافیت حقوقی نیاز دارد؛ زیرا اقتدار قانون زمانی افزایش می‌یابد که معیارهای آن روشن، دقیق و غیرقابل تفسیرهای موسع باشد.

پیام پنهان دیگر بیانیه، بی‌اعتمادی کامل به آمریکا و نفی کارآمدی هرگونه توافق بدون تضمین‌های معتبر است. این نگاه، بر پایه تجربه‌های گذشته و برداشت نویسندگان از تحولات اخیر شکل گرفته است. با این حال، در عرصه روابط بین‌الملل، حتی در اوج تقابل نیز دیپلماسی به‌عنوان یکی از ابزارهای قدرت ملی باقی می‌ماند. نفی ساده‌اندیشی در برابر دشمن، لزوماً به معنای کنار گذاشتن دیپلماسی نیست؛ بلکه دیپلماسی زمانی مؤثر است که بر پایه قدرت، انسجام داخلی و منافع ملی استوار باشد.

بیانیه همچنین بر استمرار حضور خیابانی مردم تأکید می‌کند. این بخش، تلاشی برای حفظ سرمایه اجتماعی در شرایط بحرانی است. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی تنها با دعوت به حضور حفظ نمی‌شود؛ بلکه بیش از هر چیز نیازمند اعتماد عمومی، شفافیت در اطلاع‌رسانی، عدالت در تصمیم‌گیری، مبارزه عملی با فساد، بهبود وضعیت اقتصادی و شنیدن صدای مردم است. هرچه این مؤلفه‌ها تقویت شود، مشارکت اجتماعی نیز پایدارتر خواهد بود.

در حوزه نظامی نیز بیانیه با تمجید از نیروهای مسلح، تلاش دارد پیام بازدارندگی را به دشمنان منتقل کند. این بخش، بیش از آنکه خطاب به افکار عمومی داخلی باشد، مخاطبان خارجی را هدف قرار داده است تا نشان دهد اراده مقاومت همچنان پابرجاست. در ادبیات بازدارندگی، چنین پیام‌هایی معمولاً برای افزایش هزینه محاسبات دشمن صادر می‌شوند.

یکی دیگر از ابعاد قابل توجه، پیوند دادن مفاهیم مذهبی با راهبردهای سیاسی است. استفاده از مفاهیمی چون عاشورا، اربعین، خون‌خواهی شهدا و انتظار، در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی سابقه‌ای طولانی دارد و هدف آن ایجاد پیوند میان هویت دینی و مقاومت سیاسی است.

موفقیت این رویکرد اما وابسته به آن است که این مفاهیم، همواره در کنار عدالت، اخلاق، کرامت انسانی و رعایت حقوق مردم تبیین شوند تا سرمایه معنوی آنها دچار آسیب نشود.

در مجموع، این بیانیه را می‌توان تلاشی برای تثبیت سه محور اصلی دانست: حفظ انسجام داخلی، تقویت بازدارندگی در برابر دشمنان خارجی و ترسیم خطوط قرمز سیاسی در شرایط بحرانی. با این حال، اقتدار ملی تنها با بیانیه‌های سیاسی شکل نمی‌گیرد؛ بلکه نیازمند عملکرد کارآمد، اعتمادسازی، پاسخگویی، مبارزه با فساد، ارتقای معیشت مردم و اجرای دقیق عدالت است. اگر این عناصر در کنار یکدیگر قرار گیرند، وحدت ملی عمیق‌تر و پایدارتر خواهد شد.

در پایان، مهم‌ترین هشدار این بیانیه نه برای مخالفان، بلکه برای همه مسئولان کشور است. اگر از مردم وحدت، مقاومت و ایستادگی مطالبه می‌شود، مسئولان نیز باید در عمل، الگوی صداقت، قانون‌گرایی، عدالت، ساده‌زیستی، کارآمدی و پاسخگویی باشند. وحدت واقعی، محصول اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت است؛ اعتمادی که تنها با عملکرد درست حفظ می‌شود، نه صرفاً با شعار. هر اندازه فاصله میان گفتار و عمل کمتر باشد، پیام این‌گونه بیانیه‌ها نیز اثرگذاری عمیق‌تر و ماندگارتری خواهد داشت.

 

آنچه بیانیه نمی‌گوید، اما باید از آن فهمید

بیانیه مذکور را نباید صرفاً مجموعه‌ای از موضع‌گیری‌های سیاسی تلقی کرد؛ این متن در واقع تلاشی برای ترسیم «نقشه راه» کشور در مرحله‌ای است که صادرکنندگان آن، شرایط را فراتر از یک بحران مقطعی و در حد یک پیچ تاریخی ارزیابی می‌کنند. از این منظر، ارزش واقعی بیانیه نه فقط در آن چیزی است که تصریح کرده، بلکه در پیام‌هایی است که میان سطور آن نهفته است.

نخستین پیام پنهان، اعلام ورود کشور به مرحله‌ای جدید از تقابل راهبردی است. تأکید بر «جنگ تعیین‌کننده»، «اتحاد مقدس»، «فتح قطعی» و «انتقام»، نشان می‌دهد که از نگاه نویسندگان، منازعه موجود صرفاً یک اختلاف سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه نبردی بلندمدت بر سر هویت، استقلال و نظم منطقه‌ای و بین‌المللی تلقی می‌شود. اگر این برداشت مبنای سیاست‌گذاری قرار گیرد، طبیعی است که بسیاری از تصمیمات داخلی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک نیز تحت تأثیر همین نگاه بازتعریف شوند.

دومین پیام، خطاب اصلی بیانیه به مسئولان است، نه صرفاً مردم. اگرچه متن با مردم آغاز می‌شود، اما در اغلب بندها، مسئولان و مدیران کشور مخاطب واقعی هستند. تأکید مکرر بر تبعیت از رهبری، حفظ انسجام و پرهیز از چندصدایی، بیش از آنکه توصیه‌ای عمومی باشد، هشداری به ساختار تصمیم‌گیری است تا از هرگونه اختلافی که بتواند بر قدرت ملی اثر بگذارد، جلوگیری شود.

اما در کنار این نکته، یک هشدار نیز وجود دارد. تجربه جمهوری اسلامی و نیز تجربه بسیاری از نظام‌های سیاسی نشان داده است که «وحدت» با «یکسان‌سازی اندیشه‌ها» تفاوت دارد. وحدت راهبردی، هنگامی پایدار خواهد بود که نقدهای کارشناسانه، مشورت‌های تخصصی و دیدگاه‌های دلسوزانه در فرآیند تصمیم‌سازی شنیده شوند. اگر مرز میان «نقد مسئولانه» و «اقدام علیه امنیت ملی» روشن و شفاف نباشد، این ابهام می‌تواند به کاهش سرمایه اجتماعی و محدود شدن ظرفیت اصلاح درون‌نظام بینجامد.

از همین منظر، بند هفتم بیانیه که بیش از این نیز بیان شد، مهم‌ترین و حساس‌ترین بخش آن است. تعبیر «تسلیم‌طلبی» از نظر سیاسی مفهوم روشنی دارد، اما از نظر حقوقی نیازمند تعریف دقیق است. آیا هر پیشنهاد برای مذاکره، هر نقد به یک سیاست یا هر تحلیل متفاوت، مصداق تسلیم‌طلبی است؟ یا آنکه این عنوان تنها شامل اقداماتی می‌شود که آگاهانه در خدمت منافع دشمن، تضعیف امنیت ملی یا عملیات روانی سازمان‌یافته قرار می‌گیرند؟ پاسخ روشن به این پرسش، برای حفظ اقتدار قانون و جلوگیری از برداشت‌های سلیقه‌ای ضروری است. قانون زمانی بیشترین مشروعیت را پیدا می‌کند که معیارهای آن شفاف، قابل سنجش و یکسان برای همه باشد.

نکته مهم دیگر، نسبت این بیانیه با حکمرانی است. مقاومت، زمانی به یک سرمایه پایدار ملی تبدیل می‌شود که هم‌زمان با آن، کارآمدی نظام اداری، مبارزه بی‌امان با فساد، عدالت اقتصادی، شفافیت، پاسخگویی و بهبود معیشت مردم نیز تقویت شود. جامعه‌ای که فشارهای بیرونی را تحمل می‌کند، انتظار دارد آثار این ایستادگی را در سلامت مدیریت، عدالت و کارآمدی نیز مشاهده کند. هر اندازه این پیوند تقویت شود، انسجام ملی نیز عمیق‌تر خواهد شد.

از منظر سیاست خارجی نیز، بیانیه پیام روشنی درباره بی‌اعتمادی به آمریکا و تجربه توافق‌های گذشته دارد؛ اما این بدان معنا نیست که دیپلماسی از معادلات قدرت حذف شود. در جهان امروز، قدرت میدانی و دیپلماسی دو رکن مکمل یکدیگرند. دیپلماسی بدون اقتدار، امتیازدهی است و اقتدار بدون دیپلماسی، می‌تواند هزینه‌های کشور را افزایش دهد. هنر حکمرانی، ایجاد توازن میان این دو ظرفیت است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پیام این بیانیه برای خود مسئولان باشد. همان گونه که در سطورپیشین آمد؛ اگر از مردم انتظار ایثار، مقاومت، وحدت و حضور در میدان وجود دارد، مسئولان نیز باید در عمل، الگوی قانون‌گرایی، پاکدستی، ساده‌زیستی، عدالت و پاسخگویی باشند. سرمایه اجتماعی، بزرگ‌ترین پشتوانه امنیت ملی است و این سرمایه تنها با اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت حفظ می‌شود. هرگاه مردم احساس کنند که عدالت، صداقت و کارآمدی در رأس اداره کشور قرار دارد، هیچ جنگ ترکیبی، فشار خارجی یا عملیات روانی نخواهد توانست این پیوند را متزلزل سازد.

بنابراین، پیام نهایی این بیانیه را می‌توان چنین خلاصه کرد: مقاومت، شرط لازم برای پیروزی است؛ اما شرط کافی نیست. شرط کافی آن است که مقاومت بیرونی با اصلاح درونی، انسجام ملی با عدالت، و اقتدار امنیتی با حکمرانی کارآمد همراه شود. تنها در این صورت است که پیروزی، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت پایدار خواهد بود.

 

 دکتر اسدالله افشار

 

 دکتر اسدالله افشار

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118072کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ