غزه و فلسطین شیوه نگاه بسیاری از ما به جهان را تغییر دادهاند. فلسطین به یک منشور اخلاقی تبدیل شده است؛ منشوری که نهتنها قضاوتهای ما درباره دولتها و رهبران سیاسی، بلکه درباره نهادها، دانشگاهها، رسانهها، شرکتها و چهرههای عمومی را نیز دگرگون میکند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، برای بسیاری از ما، هنگام تماشای پیروزی اسپانیا در جام جهانی و جشن باشکوه آن، غزه در ذهنمان حضور داشت.
دیشب اسپانیا آرژانتین را شکست داد و قهرمان جام جهانی شد. در شرایط عادی، برای کسانی از ما که هیچ پیوند ملی با هیچیک از این دو ملت نداریم، انتخاب تیمی که باید از آن حمایت میکردیم، یک امر علی السویه بود. میتوانستیم تیمی را انتخاب کنیم که فوتبال زیباتری بازی میکرد، بازیکنی را که بیشتر تحسینش میکردیم یا صرفاً تیمی را که رنگ لباسش را بیشتر دوست داشتیم.
اما این روزها، روزهای عادی نیستند.
غزه و فلسطین شیوه نگاه بسیاری از ما به جهان را تغییر دادهاند. فلسطین به یک منشور اخلاقی تبدیل شده است؛ منشوری که نهتنها قضاوتهای ما درباره دولتها و رهبران سیاسی، بلکه درباره نهادها، دانشگاهها، رسانهها، شرکتها و چهرههای عمومی را نیز دگرگون میکند.
ما شاهد بودهایم که افراد و نهادهایی را که زمانی به آنها احترام میگذاشتیم، در برابر نابودی یک ملت روی خود را برگرداندهاند. شاهد بودهایم که برخی دیگر، هنگامی که با فجایعی روبهرو شدهاند که اگر در جایی دیگر و علیه مردمی دیگر رخ میداد، بدون تردید آن را محکوم میکردند، به واژگان پیچیدهای از شرط گذاری، توجیه و ابهامگویی پناه بردهاند.
و کسانی را نیز به یاد آوردهایم که حاضر نشدند نگاه خود را برگردانند.
به همین دلیل بود که دیشب من اسپانیایی بودم.
البته یک تیم فوتبال، دولت نیست. فوتبالیستهای اسپانیایی مسئول سیاستهای پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، نیستند؛ همانگونه که لیونل مسی و همتیمیهایش نیز مسئول سیاستهای خاویر میلی، رئیسجمهور آرژانتین، نیستند.
اما ورزش هرگز در آن جهان کاملاً جداشده و غیرسیاسی که گاهی وانمود میکنیم در آن زندگی میکند، وجود نداشته است. ما خودمان را با تمام وجودمان به ورزش میآوریم. تاریخها، هویتها، همدلیها و ناگزیر، قضاوتهای اخلاقیمان را نیز با خود به ورزش میبریم.
ما به دلایلی تصمیم میگیریم چه کسی پیروز شود که اغلب ارتباط چندانی با آرایشهای تاکتیکی و آمار و ارقام ندارد.
و به همین دلیل، برای بسیاری از انسانهای دارای وجدان، اسپانیا به نمادی بزرگتر از یک تیم فوتبال تبدیل شده است.
در زمانی که بخش بزرگی از ساختار سیاسی غرب بر سر غزه خود را در پیچوخمهای اخلاقی و زبانی گرفتار کرده است، اسپانیا راهی متفاوت را برگزیده است. سانچز و دولت او حاضر بودهاند با صراحتی سخن بگویند که بهطرزی آشکار در میان بسیاری از متحدان غربی اسپانیا غایب بوده است.
اسپانیا کشور فلسطین را به رسمیت شناخت. سانچز آشکارا از واژه «نسلکشی» برای توصیف آنچه در غزه رخ میدهد استفاده کرده است. دولت او نیز برای تثبیت و نهادینه کردن تحریم تسلیحاتی علیه اسرائیل اقدام کرده است.
برای درک اهمیت چنین موضعی، لازم نیست با همه سیاستهای دولت اسپانیا موافق باشیم. شجاعت اخلاقی دقیقاً زمانی سنجیده میشود که اتخاذ یک موضع، هزینه داشته باشد.
همچنین دیدن لامین یامال، یکی از درخشانترین ستارههای جوان فوتبال جهان، که پس از قهرمانی بارسلونا در لالیگا، در جریان جشنهای این تیم پرچم فلسطین را به اهتزاز درآورد، عمیقاً تأثیرگذار بود.
این حرکت، در گستره عظیم رنج مردم فلسطین، اقدامی کوچک بود. اما نمادها اهمیت دارند؛ بهویژه هنگامی که بسیاری از نهادهای قدرتمند جهان تلاش فراوانی کردهاند تا فلسطین را نامرئی کنند.
یامال در اوج موفقیت ورزشی، در میان جشن و شادی، پرچم مردمی را بالا برد که جهان بارها از آنها خواسته شده است رنجشان را فراموش کند.
و دیشب، او در فینال جام جهانی، پیراهن اسپانیا را بر تن کرد و به قهرمان جهان تبدیل شد.
در سوی دیگر، آرژانتین قرار داشت؛ کشوری بزرگ در فوتبال که رهبری آن را شاید بزرگترین فوتبالیست نسل خود بر عهده داشت.
و در اینجا نیز غزه بر احساساتی که برخی از ما هنگام تماشای بازی داشتیم، سایه افکند.
تصویری از لیونل مسی در دیوار ندبه در بیتالمقدس شرقیِ اشغالی، بهطور گستردهای منتشر شده است. این تصویر به سفر بارسلونا به اسرائیل و سرزمینهای اشغالی فلسطین سالها پیش از فاجعه کنونی در سال ۲۰۱۳ بازمیگردد.
اما تصاویر، فراتر از شرایطی که در آن خلق شدهاند، زندگی مستقل خود را پیدا میکنند و غزه شیوه نگاه بسیاری از ما به آن تصاویر را تغییر داده است.
لیونل مسی، بازیکن باشگاه فوتبال بارسلونا، در ۴ اوت ۲۰۱۳ کاغذی حاوی آرزوهای خود را در شکاف دیوار ندبه، مقدسترین مکان یهودیان، در بیتالمقدس شرقیِ اشغالی قرار میدهد.
تفاوت میان مسی و لامین یامال چشمگیر است.
یک تصویر، مسی را در کنار دیوار ندبه نشان میدهد.
تصویر دیگر، یامال را در یکی از شادترین لحظات دوران جوانی حرفهایاش نشان میدهد که پرچم فلسطین را به اهتزاز درمیآورد.
لحظات متفاوت، شرایط متفاوت و نیتهای متفاوت.
اما نمادها اهمیت دارند.
برای کسانی که غزه نگاهشان به جهان را دگرگون کرده است، احساس نیروی عاطفی این تضاد غیرممکن است.
و فراتر از مسی، سیاستهای خاویر میلی قرار دارد.
رئیسجمهور آرژانتین مواضع و همپیمانیهای خود را آشکار کرده است. او از دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، حمایت کرده و خود را «صهیونیستترین رئیسجمهور جهان» نامیده است؛ آن هم دقیقاً در لحظه تاریخیای که فلسطینیان در غزه نابودیای غیرقابل تصور را تحمل کردهاند.
فوتبالیستهای آرژانتینی مسئول خاویر میلی نیستند و مردم آرژانتین را نیز نمیتوان به رئیسجمهورشان تقلیل داد.
اما این سیاستها نیز نمیتوانند بهطور کامل از احساساتی که دیگران هنگام تماشای بازی دارند، حذف شوند.
سپس رأیگیری دیگری رخ داد که از غزه فاصله زیادی داشت، اما از جنبهای دیگر افشاگر بود.
در ماه مارس، مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامهای تاریخی را تصویب کرد که با بیعدالتیهای تاریخی ناشی از تجارت فراآتلانتیکی و به بردگی گرفتن آفریقاییها برخورد میکرد و خواستار عدالت جبرانی شد.
۱۲۳ کشور به این قطعنامه رأی مثبت دادند.
۵۲ کشور ممتنع دادند.
و تنها سه کشور در سراسر جهان علیه آن رأی دادند:
ایالات متحده، اسرائیل و آرژانتین.
این همسویی شگفتانگیز است.
در موضوعی که به یکی از بزرگترین جنایتهای تاریخی بشریت و مطالبه ادامهدار عدالت جبرانی مربوط میشد، آمریکای ترامپ، اسرائیلِ بنیامین نتانیاهو و آرژانتینِ میلی تقریباً بهتنهایی در کنار یکدیگر ایستادند.
برای کسانی از ما که بیش از پیش جهان را از منشور غزه میبینیم، دشوار است که متوجه این الگو نشویم.
موضوعات متفاوتاند، تاریخها متفاوتاند و مسائل حقوقی نیز متفاوتاند.
اما غریزه اخلاقی، بهطرزی نگرانکننده، آشنا به نظر میرسد:
هرگاه قربانیان بیعدالتی تاریخی خواستار بهرسمیت شناخته شدن، پاسخگویی و جبران میشوند، همان دولتها اغلب به نظر میرسد دلایلی پیدا میکنند تا در سوی دیگر بایستند.
پس بله، دیشب من یک مسابقه فوتبال تماشا کردم.
من مسی را تحسین کردم، زیرا عظمت همچنان عظمت است.
من از تاریخ خارقالعاده فوتبال آرژانتین شگفتزده شدم.
اما میخواستم اسپانیا پیروز شود.
و اسپانیا پیروز شد.
شاید این مسئله چیزی درباره کاری که غزه با ما کرده است، میگوید.
غزه جغرافیای اخلاقی ما را از نو ترسیم کرده است.
کشورهایی که زمانی دور به نظر میرسیدند، ناگهان میتوانند به ما نزدیک شوند، زیرا زمانی که دیگران سکوت کردند، آنها سخن گفتند.
دولتهایی که تقریباً هرگز به آنها فکر نمیکردیم، میتوانند احترام ما را به دست آورند؛ زیرا در لحظهای که اخلاق با آزمونی عمیق روبهرو شد، آنها حاضر نشدند نگاه خود را برگردانند.
و گاهی این جغرافیای اخلاقی به غیرمنتظرهترین مکانها سرریز میشود.
دیشب، این جغرافیای اخلاقی به زمین فوتبال سرریز شد.
میلیونها نفر پیروزی اسپانیا را جشن گرفتند، زیرا فوتبال اسپانیا را دوست دارند، لامین یامال را تحسین میکنند یا صرفاً به این دلیل که تیم مورد علاقهشان بزرگترین جام فوتبال را به دست آورده بود.
اما بسیاری دیگر نیز از سر همبستگی با مردم فلسطین جشن گرفتند.
جام جهانی نمیتواند عدالت را برای فلسطین به ارمغان بیاورد.
پیروزی اسپانیا نمیتواند کودکی گرسنه را در غزه سیر کند، خانهای ویرانشده را بازسازی کند یا مردگان را بازگرداند.
ما هرگز نباید نمادگرایی را با عدالت اشتباه بگیریم.
اما انسانها تا حدی از طریق نمادها زندگی میکنند.
و دیشب، برای برخی از ما، پیراهن قرمز اسپانیا معنایی را با خود حمل میکرد که هرگز برای حمل آن طراحی نشده بود.
وقتی لامین یامال و همتیمیهایش جام جهانی را بالای سر بردند، من نیز همراه آنان جشن گرفتم.
نه به این دلیل که فوتبال میتواند آنچه را در غزه رخ داده است تغییر دهد.
بلکه به این دلیل که غزه شیوه تماشای حتی یک مسابقه فوتبال را در من تغییر داده است.
این مقاله درباره یک مسابقه فوتبال صرفاً بهعنوان یک رویداد ورزشی نیست؛ بلکه درباره تغییر معنای اخلاقی و سیاسی تماشای ورزش پس از فاجعه غزه است.
نویسنده میگوید در شرایط عادی، انتخاب میان اسپانیا و آرژانتین در فینال جام جهانی، برای یک تماشاگر بیطرف میتوانست به زیبایی فوتبال، علاقه به یک بازیکن یا حتی رنگ پیراهنها محدود شود.
اما از نگاه او، جنگ غزه و مسئله فلسطین جهان را تغییر دادهاند. در نتیجه، انتخاب تیم مورد حمایت دیگر صرفاً یک انتخاب ورزشی نیست.
نویسنده اسپانیا را به دلیل مواضع دولت پدرو سانچز در قبال فلسطین و غزه، از جمله:
* به رسمیت شناختن کشور فلسطین؛
* استفاده از واژه «نسلکشی» برای توصیف اقدامات اسرائیل در غزه؛
* حرکت به سوی تحکیم تحریم تسلیحاتی علیه اسرائیل؛
به نمادی از نوعی موضعگیری اخلاقی در جهان غرب تبدیل میکند.
در مقابل، آرژانتین از طریق سیاستهای خاویر میلی، حمایت او از ترامپ و اعلام خود بهعنوان «صهیونیستترین رئیسجمهور جهان»، در ذهن نویسنده در سوی دیگر این تقسیمبندی اخلاقی قرار میگیرد.
مقاله سپس از فوتبال فراتر میرود و به رأیگیری سازمان ملل درباره عدالت جبرانی برای بردهداری و تجارت فراآتلانتیکی آفریقاییها اشاره میکند. نویسنده همسویی ایالات متحده، اسرائیل و آرژانتین در رأی مخالف را بخشی از الگویی بزرگتر میداند.
در نهایت، مقاله به این نتیجه میرسد که غزه «جغرافیای اخلاقی» بسیاری از مردم را تغییر داده است؛ بهگونهای که کشوری مانند اسپانیا میتواند از نظر عاطفی به آنان نزدیکتر شود، در حالی که یک کشور یا دولت دیگر، به دلیل مواضع سیاسیاش، فاصله بیشتری پیدا کند.
اسپانیا جام جهانی را در زمین فوتبال برد؛ اما برای بسیاری از تماشاگران، این پیروزی در فضای اخلاقی و سیاسی جهانِ پس از غزه نیز معنا پیدا کرد.
مهمترین ایده مقاله این است که غزه برای نویسنده و بسیاری از مردم، به یک منشور اخلاقی تبدیل شده است.
منشور، نور را به رنگهای مختلف تقسیم میکند. نویسنده از این استعاره استفاده میکند تا بگوید غزه اکنون مانند فیلتری است که رفتار دولتها، دانشگاهها، رسانهها، شرکتها و چهرههای عمومی از درون آن ارزیابی میشود.
یکی از قدرتمندترین مفاهیم مقاله، عبارت «جغرافیای اخلاقی» است.
در جغرافیای سیاسی، کشورها بر اساس مرزهای جغرافیایی از یکدیگر جدا میشوند.
اما در جغرافیای اخلاقی، فاصلهها بر اساس مواضع اخلاقی شکل میگیرند.
کشوری که از نظر جغرافیایی دور است، میتواند به دلیل موضع اخلاقی خود نزدیک احساس شود.
در مقابل، کشوری که از نظر تاریخی یا سیاسی به فرد نزدیکتر بوده، ممکن است به دلیل مواضعش فاصله پیدا کند.
در این چارچوب، اسپانیا برای نویسنده دیگر صرفاً یک کشور اروپایی نیست؛ بلکه به نماد کشوری تبدیل شده که در یک لحظه تاریخی، به زعم او، حاضر نشده نگاه خود را از غزه برگرداند.
مقاله بر یک واقعیت مهم تأکید میکند:
ورزش میتواند ادعا کند که غیرسیاسی است، اما تماشاگران غیرسیاسی نیستند.
ورزشگاه، زمین فوتبال و جام جهانی ممکن است ساختار رسمی سیاسی نداشته باشند؛ اما میلیونها انسان با تاریخ، هویت، تجربه، خاطرات و قضاوتهای اخلاقی خود وارد این فضا میشوند.
در نتیجه، فوتبال به میدان رقابت نمادها تبدیل میشود.
یک پرچم، یک پیراهن، یک ژست یا حتی انتخاب تیم مورد حمایت میتواند در ذهن تماشاگر معنایی سیاسی پیدا کند.
در این مقاله، پیراهن قرمز اسپانیا از یک لباس ورزشی فراتر میرود و برای بخشی از تماشاگران به نمادی از همبستگی با موضع اسپانیا در قبال فلسطین تبدیل میشود.
لامین یامال در مقاله نقش بسیار مهمی دارد.
نویسنده او را صرفاً یک بازیکن جوان و بااستعداد نمیبیند.
تصویر یامال با پرچم فلسطین، از نگاه نویسنده، یک تصویر نمادین است:
* جوانی؛
* موفقیت؛
* شادی؛
* فوتبال جهانی؛
* و در همان حال، یادآوری رنج مردم فلسطین.
در اینجا یک تضاد مهم ساخته میشود:
در یک سو، جشن و پیروزی و اوج شهرت ورزشی قرار دارد.
در سوی دیگر، مردم فلسطین و رنجی قرار دارند که جهان از نگاه نویسنده تلاش کرده است آن را به حاشیه براند.
یامال، با بلند کردن پرچم فلسطین، این دو جهان را به یکدیگر پیوند میدهد.
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای مقاله، مقایسه تصویر لامین یامال با تصویر لیونل مسی در دیوار ندبه است.
نویسنده البته تصریح میکند که:
* زمان دو تصویر متفاوت است؛
* شرایط متفاوت است؛
* نیتها متفاوت است.
این تصریح مهم است، زیرا نویسنده میداند که نمیتوان بهسادگی رفتار سال ۲۰۱۳ مسی را با تحولات پس از جنگ غزه یکسان دانست.
اما سپس استدلال میکند که تصاویر، پس از انتشار، زندگی مستقل پیدا میکنند.
در اینجا مقاله از «واقعیت تاریخی» به سمت «قدرت نمادین تصویر» حرکت میکند.
یعنی ممکن است یک تصویر در زمان ثبت خود معنای خاصی داشته باشد، اما پس از وقوع تحولات بزرگ، مخاطبان آن را در چارچوبی تازه ببینند.
این بخش البته از نظر تحلیلی، محل مناقشه است.
زیرا خطر آن وجود دارد که رفتار یا تصویر یک فرد در گذشته، با معیارهای اخلاقی و سیاسی امروز بازتفسیر شود.
بنابراین، مقایسه یامال و مسی در متن بیشتر یک مقایسه عاطفی و نمادین است تا یک داوری قطعی درباره نیت یا مسئولیت سیاسی مسی.
مقاله از یک تناقض آگاهانه استفاده میکند.
از یک سو میگوید:
«فوتبالیستهای اسپانیایی مسئول سیاستهای دولت اسپانیا نیستند.»
و از سوی دیگر، میپذیرد که سیاست دولتها بر احساسات تماشاگران هنگام حمایت از تیمها اثر میگذارد.
این نکته بسیار مهم است.
در فوتبال ملی، تیمها بهطور رسمی نماینده دولتها نیستند؛ اما از نظر نمادین، پیراهن ملی، سرود ملی، پرچم و حضور در یک رقابت بینالمللی، همواره با هویت کشورها پیوند دارند.
به همین دلیل، نویسنده میان «مسئولیت مستقیم» و «معنای نمادین» تفاوت میگذارد.
بازیکن مسئول سیاست دولت نیست، اما تماشاگر میتواند پیروزی تیم ملی را در چارچوبی سیاسی و اخلاقی تفسیر کند.
مقاله در مورد آرژانتین، میان سه سطح تمایز قائل میشود:
۱. فوتبال آرژانتین؛
۲. مردم آرژانتین؛
۳. دولت خاویر میلئی.
نویسنده تصریح میکند که مردم آرژانتین را نمیتوان به رئیسجمهورشان تقلیل داد.
همچنین فوتبالدوستان و بازیکنان آرژانتینی مسئول سیاستهای میلی نیستند.
اما از دید او، سیاستهای دولت نیز نمیتواند کاملاً از فضای عاطفی مسابقه حذف شود.
این استدلال از نظر سیاسی قابل فهم است، اما در عین حال یک خطر تحلیلی دارد:
اگر دولتها را بیش از حد با تیمهای ملی یکی بدانیم، ممکن است مسئولیت سیاسی حکومتها به ورزشکاران و شهروندان منتقل شود.
در واقع، خود مقاله نیز این خطر را میبیند و تلاش میکند میان این دو سطح فاصله ایجاد کند.
نویسنده سپس از جنگ غزه به موضوع دیگری میرسد: قطعنامه سازمان ملل درباره بردهداری و تجارت فراآتلانتیکی آفریقاییها.
در نگاه نخست، این دو موضوع کاملاً متفاوتاند.
یکی به جنگ معاصر و فلسطین مربوط است و دیگری به بردهداری تاریخی و عدالت جبرانی.
اما نویسنده تلاش میکند میان آنها یک الگوی اخلاقی مشترک پیدا کند:
هرگاه قربانیان یک بیعدالتی تاریخی خواهان:
* بهرسمیت شناخته شدن؛
* پاسخگویی؛
* عدالت؛
* و جبران خسارت؛
میشوند، برخی دولتهای قدرتمند در برابر این مطالبات مقاومت میکنند.
این بخش، مقاله را از یک نوشته ورزشی به یک مقاله درباره الگوهای قدرت جهانی تبدیل میکند.
نویسنده در واقع میگوید موضوع فقط فلسطین نیست؛ بلکه مسئله گستردهتر، رابطه میان قدرت، قربانیان تاریخی و مسئولیت دولتهاست.
یکی از مضامین اصلی متن، انتقاد از استانداردهای دوگانه است.
نویسنده معتقد است بسیاری از دولتها در برابر برخی فجایع، واژگان بسیار صریحی مانند «جنایت»، «نسلکشی» یا «اشغال» به کار میبرند، اما در برابر فاجعه غزه به زبان احتیاط، تردید و ابهام روی میآورند.
از نگاه نویسنده، این تفاوت در زبان، نشانه یک تفاوت عمیقتر در قدرت سیاسی و ارزشگذاری قربانیان است.
این بخش، یکی از بنیادیترین پیامهای مقاله است:
آیا ارزش جان انسانها در نظام بینالملل به هویت قربانی، کشور عامل خشونت و جایگاه ژئوپلیتیکی آن بستگی دارد؟
مقاله پاسخ خود را بهطور ضمنی مثبت میداند.
جام جهانی در این مقاله فقط یک تورنمنت نیست.
بلکه به میدان برخورد روایتها تبدیل شده است.
یک روایت میگوید:
«فوتبال باید از سیاست جدا باشد.»
روایت دیگر میگوید:
«سیاست از پیش در فوتبال حضور دارد، زیرا دولتها، پرچمها، ویزاها، میزبانی، امنیت، رسانهها و نهادهای ورزشی همگی در ساختار قدرت جهانی قرار دارند.»
نویسنده در این مقاله، از زاویهای عاطفی و اخلاقی، روایت دوم را تقویت میکند.
از این منظر، انتخاب اسپانیا بهعنوان تیم محبوب، یک رأی سیاسی رسمی نیست؛ اما یک انتخاب نمادین است.
مقاله در پایان از یک نکته بسیار مهم و متوازن استفاده میکند:
«نماد، عدالت نیست.»
این جمله از مهمترین بخشهای متن است.
نویسنده میداند که:
* پیروزی اسپانیا کودک گرسنهای را سیر نمیکند؛
* خانهای را بازسازی نمیکند؛
* قربانیان را بازنمیگرداند؛
* و ساختار سیاسی مسئول خشونت را تغییر نمیدهد.
اما در عین حال، نمادها میتوانند:
* حافظه جمعی را حفظ کنند؛
* مردم را به یکدیگر پیوند دهند؛
* رنج فراموششده را دوباره به مرکز توجه بیاورند؛
* و مقاومت در برابر عادیسازی بیعدالتی را تقویت کنند.
بنابراین مقاله نه میگوید فوتبال عدالت ایجاد میکند، نه میگوید ورزش میتواند جای سیاست و اقدام حقوقی را بگیرد.
استدلال آن این است که انسانها برای فهم جهان و بیان همبستگی خود، به نمادها نیاز دارند.
این مقاله در نهایت درباره اسپانیا یا آرژانتین نیست.
موضوع اصلی آن این است که فاجعه غزه، برای بخشی از افکار عمومی جهان، معیارهای سنتی قضاوت سیاسی و اخلاقی را تغییر داده است.
در این نگاه:
* فوتبال دیگر همیشه فقط فوتبال نیست؛
* تیمهای ملی ممکن است حامل معناهای سیاسی شوند؛
* بازیکنان میتوانند به نمادهای همبستگی تبدیل شوند؛
* سیاست دولتها بر احساسات تماشاگران اثر میگذارد؛
* و حتی یک فینال جام جهانی میتواند در سایه یک بحران انسانی جهانی معنا پیدا کند.
اما مهمترین پیام مقاله را میتوان چنین خلاصه کرد:
اسپانیا با گلها و بازی خود جام جهانی را برد؛ اما برای بخشی از جهان، معنای پیروزی آن در خارج از زمین فوتبال شکل گرفت. در جهانی که غزه معیار تازهای برای سنجش مواضع اخلاقی دولتها و نهادها شده است، پیراهن اسپانیا برای برخی تماشاگران به نماد همبستگی با فلسطین تبدیل شد. این پیروزی عدالت را به فلسطین نیاورد؛ اما نشان داد که حتی در بزرگترین صحنه ورزشی جهان نیز، حافظه رنج و وجدان انسانی میتواند از مرزهای فوتبال عبور کند.
نویسنده: زیاد موتالا استاد حقوق در دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد
۲۹ تیر ۱۴۰۵
۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶
برگردان، نمای کلی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/118039