درحال بارگذاری

گروه: بین الملل/بین الملل/ایران شناسه: ۱۱۷۹۸۱۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰ : ۰۵ دیدگاه: ۰

درس‌هایی از جنگ کره برای ایران

درس‌هایی از جنگ کره برای ایران مداخله چین در کره، با وجود تلفات سنگین، یک موفقیت استراتژیک بود که ضمن حفظ استقلال یک کشور حائل، جایگاه چین را به عنوان یک قدرت جهانی تثبیت کرد و دوره ای از امنیت و توسعه را برای آن به ارمغان آورد.

  * «جنگ فراموش شده» دهه ۱۹۵۰ میلادی، می تواند یک نقشه  راه برای ایران باشد.
  * فرآیند مذاکره مملو از وقفه بود. زمانی که طرف آمریکایی در اوت ۱۹۵۱ محل اقامت هیئت نمایندگی چین و کره شمالی را بمباران کرد، مذاکرات به مدت ۶۳ روز به حالت تعلیق درآمد.
  * تلاش برای کشتن مذاکره کنندگان طرف مقابل، اختراع اسرائیل نیست.
  * ایران باید الگوهای ساختاری بدعهدی در سیاست خارجی آمریکا را درک کند.
  * الگوی تاریخی جنگیدن در حین مذاکره و تمایل به شکستن تعهدات، منعکس کننده ویژگیهای ساختاری عمیق تر سیاست خارجی آمریکا است تا حوادث منفرد و اتفاقی.
  * طرف آمریکایی دائماً خواسته های خود را تغییر میداد، نمیخواست تساوی را بپذیرد و همیشه به دنبال آن بود که از طریق مذاکره به آنچه در میدان نبرد نمی توانست به دست آورد، برسد.
  * تاریخ به ما می آموزد که وقتی یک ملت با یک قلدر و یک قدرت هژمون سروکار دارد، نباید عقب نشینی کند. باید بجنگد. و بیشتر بجنگد.
  * تنها راهی که میتوان یک قدرت هژمون را به میز مذاکره کشاند، این است که بینی اش را خونین کنید، ترجیحاً بشکنید.

 

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، نمای کلی: در ابتدا، یک نمای کلی از مقاله می تواند ما را به درک بهتری از تلاش نویسنده برای انتقال یک آموزه تاریخی به تصمیم سازان و هیات مذاکره کننده ایرانی رهنمون سازد: 

جنگ کره در سال ۱۹۵۰ نشان داد که چگونه چین با وجود فقر شدید و ضعف نظامی، با داشتن اراده و اتکا بر ایستادگی و جنگیدن تاکتیکی، توانست آمریکا را به میز مذاکره و پذیرش آتش‌بس وادار کند. آمریکا در طول مذاکرات دو ساله، مدام با حملات نظامی و زیاده‌خواهی، خواهان امتیاز بیشتر بود، اما پس از شکست نظامی در نبردهای کلیدی شانگ گان لینگ عقب‌نشینی کرد. پیام اصلی: در برابر هژمون، عقب‌نشینی نکنید و با قدرت نظامی، حق برابر پای میز مذاکره به دست آورید.

 

 

متن: در جنگ به بن بست رسیده ایران و آمریکا ما با یک تاکو ( حروف اختصاری «ترامپ همیشه جا می‌زند» ) یا دمدمی مزاج در کاخ سفید سروکار داریم. کسی که ممکن است دچار نقص شناختی و روانی باشد 

از آنجا که نمی دانیم در ذهن ترامپ غیر قابل پیش بینی چه میگذرد، شاید بتوانیم به تاریخ نگاه کنیم تا الگوها و درسهایی بیابیم.

یک مثال خوب، حداقل برای چینی ها، جنگ کره است که به درستی توسط آمریکاییها «جنگ فراموش شده» نامیده میشود. جای تعجب دارد که چرا؟

برای چینی ها، این جنگ به عنوان جنگ تعیین کننده پس از تأسیس جمهوری خلق یاد میشود. این لحظه های تعیین کننده از پیروزی نظامی و احیای ملی است.

این اولین بار در تاریخ است که کسی توانسته پیشرویهای ارتش قدرتمند آمریکا را متوقف و آن را به بن بست بکشاند.

پس از جنگ، چین با وجود اقتصاد عقب مانده و فقر کمرشکن، به سومین قطب قدرت جهانی، پس از آمریکا و شوروی، تبدیل شد. جهان میدانست که دیگر نمیتوان با چین مثل یک کشور ضعیف رفتار کرد.

آنچه در آن جنگ رخ داد و نحوه مذاکره دو طرف برای آتش بس، برای جنگ امروز ایران بسیار آموزنده است.

پیامدهای استراتژیک آن نیز چنین است.

 

جنگ کره

جنگ کره در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰، زمانی که نیروهای کره شمالی برای اتحاد مجدد ملی از مدار ۳۸ درجه عبور کرده و به کره جنوبی حمله کردند، آغاز شد.

کره شمالی در ابتدا موفق بود و به سرعت بخش بزرگی از کره جنوبی از جمله پایتخت، سئول، را تصرف کرد.

با این حال، آمریکا با پیاده سازی نیروهای سازمان ملل به رهبری آمریکا در اینچئون در ۱۵ سپتامبر ۱۹۵۰ به کمک کره جنوبی آمد.

این حمله غافلگیر کننده ی آبی-خاکی، عملیات کرومیت نام داشت و توسط ژنرال آمریکایی داگلاس مک آرتور برنامه ریزی شده بود.

این عملیات موفق، با قطع خطوط تدارکاتی کره شمالی، جریان جنگ را تغییر داد و به نیروهای تحت رهبری آمریکا اجازه داد تا دوباره سئول را تصرف کنند.

تا اکتبر ۱۹۵۰، نیروهای سازمان ملل به فرماندهی مک آرتور از مدار ۳۸ درجه عبور کرده و به سرعت به سمت شمال پیشروی میکردند.

نیروهای آمریکایی و کره جنوبی در ۱۹ اکتبر ۱۹۵۰ وارد پیونگیانگ شدند و حتی برخی از نیروها تا اواخر اکتبر ۱۹۵۰ به رودخانه یالو، یعنی رودخانه مرزی بین کره و چین، رسیدند.

جنگی که کره شمالی آغاز کرد مورد تأیید ژوزف استالین بود اما با چین مشورت نشده بود. رئیس مائو و رهبری چین بحثهای شدیدی دربارهی مداخله یا عدم مداخله داشتند.

از یک سو، کره شمالی عضوی از بلوک کمونیست بود و با چین مرز زمینی داشت. شکست آن، چین را مستقیماً در معرض تهدید نظامی آمریکا قرار میداد.

از سوی دیگر، جمهوری خلق چین تازه در اکتبر ۱۹۴۹، پس از ۸ سال جنگ وحشیانه علیه تهاجم ژاپن و ۴ سال جنگ داخلی که هنوز پس از فرار چیانگ کای شک به تایوان پایان نیافته بود، تأسیس شده بود.

این کشور در طول جنگ با ژاپن بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون نفر را از دست داده بود.

اقتصاد آن تحلیل رفته و فقیر بود و تولید ناخالص داخلی آن کمتر از ۳ درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا بود. تولید ناخالص داخلی سرانه کمتر از ۱ درصد آمریکا بود.

جمهوری جدید هیچ نیروی هوایی، دریایی و زرهی زمینی نداشت. ارتش آن اساساً یک نیروی پیاده نظام سبک بود.

در مقابل، آمریکا در اوج قدرت جهانی خود پس از جنگ جهانی دوم بود – اقتصاد آن تقریباً ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل میداد. قدرتمندترین و پیشرفته ترین ارتش جنگ را در اختیار داشت. سلاح هسته ای داشت.

هنگامی که نیروهای آمریکایی به رودخانه یالو رسیدند، قایقهای ماهیگیری و روستاهای چینی را بمباران کردند.

این پیشروی مستقیماً امنیت ملی چین را تهدید کرد و مائو را به تصمیم برای مداخله واداشت.

نیروی داوطلب خلق چین به رهبری مارشال پنگ دِهوای، در ۱۹ اکتبر ۱۹۵۰ از رودخانه یالو عبور کرد تا از کره شمالی دفاع کرده و نیروهای آمریکایی را به عقب براند.

چین تقریباً ۲۶۰,۰۰۰ سرباز را با رعایت کامل مخفیانه، با راهپیمایی در شب و پنهان شدن در روز برای جلوگیری از شناسایی هوایی، به کار گرفت.

مارشال پنگ به نیروهای آمریکایی اجازه داد تا به سمت شمال پیشروی کنند در حالی که نیروهای چینی در مناطق کوهستانی مواضع پنهانی گرفتند.

در ۲۵ اکتبر، نیروهای چینی اولین حملات خود را علیه واحدهای کره جنوبی در منطقه اونسان آغاز کردند. لشکر ششم کره جنوبی نابود شد.

بین ۲۵ نوامبر و ۲۴ دسامبر ۱۹۵۰، نیروهای چینی یک حمله گسترده را آغاز کردند که نیروهای سازمان ملل را به عقب نشینی کامل وادار کرد و پیونگ یانگ دوباره تصرف شد.

این عملیات معروف «آبگیر چوسین» بود و حیاتی ترین کارزار جنگ به شمار میرفت.

در آغاز این کارزار، ژنرال مک آرتور که همچنان قدرت چین را دست کم میگرفت، حمله «خانه تا کریسمس» خود را در ۲۴ نوامبر ۱۹۵۰ آغاز کرد.

نیروهای سازمان ملل در دو ستون اصلی پیشروی کردند: ارتش هشتم در غرب و سپاه دهم در شرق.

پنگ دِهوای تقریباً ۳۸۰,۰۰۰ سرباز چینی را جمع کرده بود که بسیار بیشتر از برآورد اطلاعاتی آمریکا بود.

استراتژی چین این بود که ابتدا به واحدهای ضعیفتر کره جنوبی حمله کند، در خط سازمان ملل شکاف ایجاد کند و سپس از آن شکاف برای محاصره نیروهای آمریکایی استفاده کند.

در غرب، ارتشهای ۳۸ و ۴۲ چین در ۲۵ نوامبر به سپاه دوم کره جنوبی حمله کردند و آن را در عرض چند ساعت در هم شکستند.

این امر شکاف عظیمی در خط سازمان ملل ایجاد کرد. نیروهای چینی سپس به سمت غرب چرخیدند تا به جناح ارتش هشتم آمریکا ضربه بزنند.

لشکر دوم پیاده نظام آمریکا متحمل تلفات سنگینی شد و سعی کرد از یک گردنه باریک به نام «دالان مرگ» عقب نشینی کند. نیروهای ترکیه ای که برای پر کردن شکاف فرستاده شده بودند، در هم کوبیده شدند.

در شرق، مشهورترین نبرد در آبگیر چوسین رخ داد.

گروه ارتش نهم چین، با حدود ۱۲۰,۰۰۰ سرباز از واحدهای عادت کرده به آب و هوای گرم جنوب چین، به لشکر اول تفنگداران دریایی آمریکا و عناصری از لشکر هفتم پیاده نظام در دمای زیر صفر که به منفی ۳۰ درجه فارنهایت میرسید، حمله کردند.

تفنگداران دریایی توانستند در یک عقب نشینی جنگی به بندر هونگ نام عقب بروند، اما ارتش نهم چین عملاً به عنوان یک نیروی جنگی مؤثر نابود شد و تخمین زده میشود که ۳۰,۰۰۰ سرباز از نبرد و سرما از بین رفتند. هزاران نفر یخ زده و مردند.

علیرغم تلفات سنگین چین در شرق، نتیجهی استراتژیک کلی قاطع بود.

نیروهای سازمان ملل تا اوایل دسامبر در حال عقب نشینی کامل بودند. ژنرال والتون واکر، فرمانده ارتش هشتم، در جریان عقب نشینی کشته شد.

پیونگ یانگ در ۵ دسامبر ۱۹۵۰ به دست نیروهای چینی و کره شمالی افتاد. تا ۲۴ دسامبر، نیروهای سازمان ملل به جنوب مدار ۳۸ درجه عقب نشینی کردند.

نیروهای چینی و کره شمالی در ۴ ژانویه ۱۹۵۱ سئول را تصرف کردند.

پس از آن، نیروهای آمریکایی به فرماندهی ژنرال متیو ریجوی، عملیات تاندربولت و عملیات کیلر را راه اندازی کردند و نیروهای چینی را به سمت شمال عقب راندند.

تا اواخر مارس ۱۹۵۱، نیروهای سازمان ملل دوباره سئول را تصرف کرده و به مدار ۳۸ درجه رسیده بودند.

پس از این کارزار، جبهه تقریباً در امتداد مدار ۳۸ درجه، یعنی خط تقسیم اولیه بین کره شمالی و جنوبی، تثبیت شد و تا زمان آتش بس در ۱۹۵۳ در همانجا باقی ماند.

در طول این ۳ سال، دولتهای ترومن و آیزنهاور به دلیل تلفات سنگین آمریکایی ها با فشار داخلی فزایندهای برای محدود کردن جنگ مواجه شدند.

در نهایت، بیش از ۳۶,۰۰۰ سرباز آمریکایی در کره کشته شدند. چین بیش از ۱۸۰,۰۰۰ نفر را از دست داد. بین ۲ تا ۳ میلیون کره ای، که عمدتاً غیرنظامی بودند، در این جنگ جان باختند که ۱۰ درصد از کل جمعیت قبل از جنگ را تشکیل میداد.

شکست مک آرتور و حمایت او از گسترش جنگ به چین، منجر به برکناری او در آوریل ۱۹۵۱ شد.

 

مذاکرات

جنگ کره، از دیدگاه چین، تقریباً دو سال و نه ماه به طول انجامید.

نیروی داوطلب خلق چین در ۱۹ اکتبر ۱۹۵۰ از رودخانه یالو عبور کرد و جنگ با امضای موافقتنامه آتش بس کره در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ به پایان رسید.

مذاکرات آتش بس فوق العاده طولانی شد و دو سال و هفده روز، یا تقریباً ۷۴۷ روز، از ۱۰ ژوئیه ۱۹۵۱ تا ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ به طول انجامید.

نخست وزیر چوئن لای زمانی این دوره را اینگونه خلاصه کرد: «ما سه سال در کره جنگیدیم و دو سال مذاکره کردیم.»

فرآیند مذاکره مملو از وقفه بود. زمانی که طرف آمریکایی در اوت ۱۹۵۱ محل اقامت هیئت نمایندگی چین و کره شمالی را بمباران کرد، مذاکرات به مدت ۶۳ روز به حالت تعلیق درآمد.

تلاش برای کشتن مذاکره کنندگان طرف مقابل، اختراع اسرائیل نیست.

محل مذاکرات دو بار تغییر کرد، از کائسونگ به پانمون جوم.

در طول این دوره، ۵ بار تعلیق عمده مذاکرات، ۵۸ جلسه هیئت کامل و ۷۳۳ جلسه کوچکتر برگزار شد.

دلیل اساسی این تأخیر فوق العاده این بود که آمریکا نمی توانست بن بست را بپذیرد.

مذاکره کنندگان آمریکایی مکرراً خواسته های غیرمنطقی مطرح می کردند، مانند اینکه از نیروهای چینی و کره شمالی بخواهند ۳۸ تا ۶۸ کیلومتر عقبنشینی کنند تا برتری هوایی و دریایی آمریکا را «جبران» کنند.

همزمان، آنها حملات نظامی عمدهای از جمله حمله تابستانی، حمله پاییزی و عملیات خفه کردن را برای اعمال فشار نظامی بر میز مذاکره آغاز کردند.

تنها در سال ۱۹۵۳، زمانی که آمریکا متوجه شد نمیتواند در میدان نبرد یا پای میز مذاکره هیچ مزیتی به دست آورد، سرانجام با امضای آتش بس موافقت کرد.

مشهورترین و بیرحمانه ترین نبرد در جریان مذاکرات، نبرد شانگانلینگ بود که از ۱۴ اکتبر تا ۲۵ نوامبر ۱۹۵۲ روی داد.

نیروهای آمریکایی بیش از ۶۰,۰۰۰ سرباز، بیش از ۳۰۰ قطعه توپخانه، بیش از ۱۷۰ تانک و ۳,۰۰۰ سورتی پرواز هوایی را به کار گرفتند و بیش از ۱.۹ میلیون گلوله شلیک کردند.

هر دو طرف بر سر دو ارتفاع تپه ای به مساحت تنها ۳.۷ کیلومتر مربع جنگیدند. قلعه های تپه دو متر پایینتر آمده و سنگها به پودر تبدیل شده بود.

سربازان داوطلب چینی به مدت ۴۳ روز مواضع خود را حفظ کردند. طرف آمریکایی بیش از ۲۵,۰۰۰ تلفات متحمل شد و مجبور به توقف حمله خود شد.

این نبرد کاملاً امیدهای آمریکا برای پیشرفت را نابود کرد و موضع مذاکراتی آمریکا را به طور قابل توجهی نرم کرد.

پس از شانگانلینگ، مذاکره کنندگان آمریکایی دیگر خواسته های غیرمنطقی خود را مطرح نکردند.

این نبرد هم حیثیت ملی و هم اعتبار نظامی چین را تثبیت کرد و از همه مهمتر، ابتکار عمل را بر سر میز مذاکره تضمین کرد.

آخرین درگیری عمده، کارزار جینچنگ بود که از ۱۳ تا ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ روی داد.

تا این زمان، مذاکرات به توافق نزدیک شده بود. با این حال، رئیس جمهور کره جنوبی، سینگمن ری، ناگهان با بازداشت اجباری اسرای جنگی کره شمالی، روند را خراب کرد تا آتش بس را به هم بزند.

آیا این آشنا به نظر نمیرسد؟ (اشاره به وقایع لبنان)

نیروهای داوطلب چینی کارزار جین چنگ را برای ضربه زدن شدید به نیروهای کره جنوبی آغاز کردند.

آنها خطوط دفاعی کره جنوبی را شکستند، بیش از ۵۳,۰۰۰ سرباز دشمن را از میان برداشتند، ۱۴۸ کیلومتر مربع از خاک را بازپس گرفتند و آمریکا را مجبور به مهار سینگمن ری کردند.

این پیروزی مستقیماً امضای نهایی موافقتنامه آتشبس را در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ تسهیل کرد.

عملیات قابل توجه دیگر شامل عملیات خفه کردن بود، جایی که نیروهای چینی در برابر جنگ بیولوژیکی آمریکا مقاومت کردند، که در طی آن، آمریکا در نقض کنوانسیونهای بینالمللی، در سال ۱۹۵۳ سلاحهای بیولوژیکی بر فراز کره شمالی و شمال شرق چین پرتاب کرد.

این نبردها به طور جمعی اصل استراتژیک چین را مبنی بر «ترویج مذاکرات از طریق جنگیدن» تجسم می بخشید.

پیروزی در میدان نبرد برای چین در میز مذاکره برابری به ارمغان آورد. بدون این موفقیتهای نظامی، هیچ موافقتنامه آتش بسی در سال ۱۹۵۳ وجود نداشت.

 

نتیجه استراتژیک

علیرغم تلفات سنگین، مداخله چین به اهداف استراتژیک اصلی خود دست یافت.

آنچه به عنوان پیشروی آمریکا به سمت رودخانه یالو آغاز شده بود، به یک بنبست در مدار ۳۸ درجه تبدیل شد.

چین از کره شمالی به عنوان یک دولت حائل حفظ کرد و از رسیدن نیروهای آمریکایی به مرز چین جلوگیری کرد.

بعلاوه، چین پس از جنگ به سومین قطب قدرت جهانی در کنار آمریکا و شوروی تبدیل شد.

قبل از جنگ، چین توسط آمریکا و بسیاری از جهان به عنوان یکی از اقمار شوروی یا یک نکته حاشیه ای منطقه ای در نظر گرفته میشد.

با این حال، چین اولین شکست نظامی واقعی آمریکا را در تاریخ خود به آن تحمیل کرد. جنگ نحوه نگاه جهان به چین را دگرگون کرد.

اگرچه چین هنوز عضوی از بلوک شوروی بود، اما به یک کشور مستقل و حاکم تبدیل شد که هیچکس نمیتواند با آن هرطور که میخواهد رفتار کند.

رئیس مائو به طور معروفی به همکارانش در بحث مداخله یا عدم مداخله گفت «یک مشت بزن تا از صد مشت در امان بمانی»

جنگ کاملاً به آن هدف دست یافت. چین شهرت و احترامی به دست آورد که یک ملت فقط در میدان نبرد می تواند به دست آورد.

این امر مستقیماً به یک دوره از توسعه چند دهه ای مسالمت آمیز بدون تهدیدات خارجی منجر شد.

بنابراین، سؤال این است که «آیا ایران پس از جنگ ۲۰۲۶ به چهارمین قطب قدرت در کنار چین، آمریکا و روسیه تبدیل خواهد شد؟»

به نظر من بسیار محتمل است.

 

درس هایی برای ایران

ایران باید الگوهای ساختاری بدعهدی در سیاست خارجی آمریکا را درک کند.

الگوی تاریخی جنگیدن در حین مذاکره و تمایل به شکستن تعهدات، منعکس کننده ویژگیهای ساختاری عمیق تر سیاست خارجی آمریکا است تا حوادث منفرد و اتفاقی.

دولتهای ترومن و آیزنهاور هر دو در حالی که مذاکرات ادامه داشت و «آتش بس» رسماً برقرار بود، به حملات فرصت طلبانه دست زدند.

توافق هستهای ایران که در دوران رئیس جمهور اوباما مذاکره شد، به طور یکجانبه توسط ترامپ کنار گذاشته شد، کسی که در جریان «مذاکرات» – دو بار، در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ – حملات غافلگیرانه به ایران انجام داد.

رژیم ترامپ به نقض آتش بس موقت حاصل شده در اوایل آوریل ادامه میدهد. شریک جرم آن، اسرائیل، نیز چنین میکند.

موافقتنامه های بین المللی فاقد محدودیتهای نهادی بر قوه مجریه آمریکا هستند.

گفتمان سیاست خارجی آمریکا مملو از ارجاعات به یک نظم بین المللی مبتنی بر قوانین است، با این حال عملکرد آمریکا خود را از آن قوانین مستثنی میکند.

این تناقض که آمریکا هم معمار اصلی قوانین بین المللی است و هم مکررترین ناقض آن، قابل توجه است.

این استثناگرایی آمریکایی، یعنی این باور که جایگاه ویژه آمریکا آن را فراتر از محدودیتهای عادی قرار میدهد، این خود-استثناء سازی سیستماتیک را ممکن میسازد.

سبک سیاست خارجی ترامپ این ویژگیها را به درجهای افراطی تشدید کرده است و رویکردی مبادله ای به روابط بین الملل را تجسم می بخشد.

در این چارچوب، تمام روابط بین الملل «معامله» هستند و تمام تعهدات، برگهای چانه زنی.

امتیازات داده شده در مذاکرات را میتوان به محض اینکه نامطلوب تشخیص داده شوند یا وقتی نمایش قدرت از نظر سیاسی مصلحت باشد، پس گرفت.

حمله ۲۰۲۶ به ایران منعکس کننده تفکر مبادله ای در نابترین شکل آن است: استفاده از فشار نظامی برای بهبود موقعیت چانه زنی، یا استفاده از مذاکرات به عنوان پوششی برای تجاوز نظامی.

ریشه ایدئولوژیک عمیق سیاست خارجی آمریکا، هژمونی است، یعنی این باور که منافع آمریکا بر منافع سایر ملتها برتری دارد و هیچ کشور مستقلی در جایگاه برابر با آمریکا وجود ندارد.

این ایدئولوژی دو پیامد دارد. اول، اهداف نامحدودی ایجاد میکند. هیچ معیاری برای «به اندازه کافی خوب» وجود ندارد.

هدف همیشه دگرگونی اساسی رژیم یا رفتار طرف مقابل است – یعنی تسلیم شدن در برابر آمریکا.

دوم، تمام ابزارها را ابزاری میکند. مذاکرات، توافقات و قوانین بین المللی صرفاً ابزارهایی برای دستیابی به اهداف هستند، نه محدودیت هایی با ارزش ذاتی.

در اصل، این ترکیب ایدئولوژی هژمونیک با خودانگاره استثناگرا است که پذیرش چارچوبی از منافع برابر و متقابل را برای آمریکا دشوار می سازد.

این در تضاد شدید با موضع مذاکراتی چین در طول جنگ کره است.

اهداف چین روشن و محدود بود: آتش بس در امتداد مدار ۳۸ درجه، بدون تلاش برای اشغال کره جنوبی یا سرنگونی رژیم سینگمن ری.

این وضوح در خط قرمز، ثبات را در مذاکره ایجاد کرد.

طرف آمریکایی دائماً خواسته های خود را تغییر میداد، نمیخواست تساوی را بپذیرد و همیشه به دنبال آن بود که از طریق مذاکره به آنچه در میدان نبرد نمی توانست به دست آورد، برسد.

حمله ۲۰۲۶ برای زدن سر سران ایران، آخرین تجلی این منطق است: راه اندازی جنگ در حین ادامه مذاکرات، جایگزینی دیپلماسی با ترور، و جایگزینی قوانین چندجانبه با اقدام هژمونیک یک جانبه.

در طول جنگ کره، آمریکا حداقل ظاهر چارچوب چند جانبه نیروهای سازمان ملل و مکانیسم مذاکرات آتش بس را حفظ کرد.

جنگ ۲۰۲۶ ایران نشاندهنده هژمونی یکجانبه برهنه است که حتی ظاهر قوانین بین المللی را کنار میگذارد.

این نشاندهندهی گذار از هژمونی محدود به قوانین، به سلطه نامحدود است.

تاریخ به ما می آموزد که وقتی یک ملت با یک قلدر و یک قدرت هژمون سروکار دارد، نباید عقب نشینی کند. باید بجنگد. و بیشتر بجنگد.

تنها راهی که میتوان یک قدرت هژمون را به میز مذاکره کشاند، این است که بینی اش را خونین کنید، ترجیحاً بشکنید.

 
خلاصه متن

این مقاله که در ژوئن ۲۰۲۶ نوشته شده، با الگوبرداری از تجربه جنگ کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳)، به ایران در مورد نحوه تعامل با آمریکا در جنگ جاری توصیه هایی ارائه می دهد. نویسنده ابتدا تاریخچه جنگ کره را روایت میکند: حمله کره شمالی، مداخله آمریکا به رهبری مک آرتور، پیشروی تا رودخانه یالو (مرز چین)، مداخله غافلگیر کننده و پر هزینه اما موفقیت آمیز چین که آمریکا را از مرزهای خود عقب راند و به بن بست در مدار ۳۸ درجه منجر شد. سپس به مذاکرات طولانی و دشوار آتش بس اشاره میکند که با کارزارهای نظامی همزمان بود و نبرد سرنوشت ساز شانگانلینگ که موضع آمریکا را نرم کرد و در نهایت به امضای آتش بس در ۱۹۵۳ انجامید.

نویسنده نتیجه میگیرد که مداخله چین در کره، با وجود تلفات سنگین، یک موفقیت استراتژیک بود که ضمن حفظ استقلال یک کشور حائل، جایگاه چین را به عنوان یک قدرت جهانی تثبیت کرد و دوره ای از امنیت و توسعه را برای آن به ارمغان آورد.

در بخش پایانی، این الگوها به جنگ ایران تعمیم داده میشود. نویسنده سیاست خارجی آمریکا را ذاتاً هژمونیک، استثنا گرا و مبتنی بر بدعهدی و مبادله گر معرفی می کند که قوانین بین الملل را نادیده میگیرد (همانند نقض برجام و حملات به ایران). او در مقابل، بر اهمیت وضوح اهداف، پایداری در مذاکره و موفقیت نظامی برای به کرسی نشاندن حریف تأکید میکند و پیام نهایی این است که در برابر یک قلدر و قدرت هژمون، تنها راه وادار کردن آن به مذاکره و کسب احترام، وارد شدن به نبرد و تحمیل هزینه بر آن است.

 

 نویسنده: هوآ بین 

۲۴ خرداد ۱۴۰۵

 ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶

برگردان، کوتاه سازی و تنظیم سید علی اصغر شهدی

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117981کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ