درک این نکته بسیارمهم است که معتادها خودشان فریب طرز فکر آشفته خودشان را میخورند و آنها قربانی طرزفکر خودشان هستند. اگر ما نتوانیم این نکته را درک کنیم، ممکن است در مواجه با معتادها احساس ناامیدی و خشم کنیم.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، زمانی با جوانی به نام «بابک» مصاحبه کردم که به خاطر اعتیاد به موادمخدر به بخش بازپروری آمد بود. از او پرسیدم: « چه چیزی باعث شد به این نتیجه و جمع بندی برسی که باید برای مشکلت کاری انجام بدهی؟» «بابک» جواب داد: « چند سال بود که هروئین مصرف میکردم، و هر از چند گاهی برای چند هفته آن را ترک میکردم، اما قبل از این هرگز به طور جدی تصمیم به ترک نگرفته بودم. سالهای قبل همسرم به من فشار میآورد که به طور کامل ترک کنم. او هم قبلا هروئین مصرف میکرد، ولی چندسال بود که کنار گذاشته بود. تا این که من آخر سر به این نتیجه رسیدم که مصرف هروئین به درد سرهایش نمیارزد و برای همین تصمیم گرفتم که به طور کامل ترک کنم. من جدی میخواستم که ترک کنم، اما بعد از دو هفته دوباره شروع کردم، و این مسأله یک چیزی را به من ثابت کرد. من احمق نیستم. من الان میدانم که قطعا برای من غیرممکن است که خودم ترک کنم، شاید!»
من جمله پایانی «بابک» را چند بار برای او تکرار کردم، چون میخواستم او چیزی را که گفته بود متوجه بشود. اما او نمیتوانست بفهمد که من چه چیزی را میخواهم بیان کنم.
به او گفتم: کاملا منطقی است که بگویی« شاید من بتوانم خودم ترک کنم». همین طور کاملا منطقی است که بگویی « قطعا غیرممکن است که من خودم ترک کنم». اما این که بگویی « من الان میدانم که قطعا برای من غیر ممکن است که خودم ترک کنم، شاید! بی معناست چون این جمله خودش، خودش را نقض میکند. یا قطعا غیرممکن است، یا شاید. این دوتا با هم نمیتوانند باشند». اما «بابک» نمیتوانست منظور من را بفهمد.
من این جمله را برای خیلی از افراد تعریف کردم و حتی درمانگران با تجربه هم اول هیچ واکنشی نشان ندادند، و منتظر ماندند تا ببینند منظور من چیست. فقط وقتی من به تضاد میان «قطعا» و «شاید» اشاره کردم متوجه بی معنا بودن جمله و آشفتگی فکری «بابک» شدند.
آشفتگیهای فکری منحصربه اختلالهای اعتیادی نیستند؛ و الزاما هم در نتیجه مصرف موادمخدر ایجاد نمیشوند. آشفتگیهای فکری در سایر کسانی که مشکلات سازگاری دیگری هم دارند یافت میشوند. برای مثال یک مرد جوان در ارائه کردن تکلیف درسی اش تأخیر میکرد.
از او پرسیدم: چرا تمامش نمیکنی؟
گفت: همین الان تمام شده.
پرسیدم: پس چرا تحویلش نمیدهی؟
گفت: چون هنوز باید رویش کارکنم.
اشاره کردم: ولی الان گفتی که تمام شده؟
گفت: آره، تمام شده.
در حالی که ادعای او برای بیشتر مردم غیر منطقی به نظر میرسد، برای کسی که از طرز فکر اعتیادآور پیروی میکند، ممکن است حرف او کاملا درست به نظر برسد. علاوه برآن، اگرچه آشفتگی فکری الزاما به معنای اعتیاد نیست، شدت و میزان این طرز فکر در میان معتادها بیشتر از همه است.
همه ما تشخیص میدهیم که دوجمله « تکلیف درسی من تمام شده» و «باید بیشتر روی آن کارکنم» تناقض وجود دارد. اما جمله بابک « من الان میدانم که قطعا برای من غیرممکن است که خودم ترک کنم، شاید» ممکن است در نگاه اول بیمعنا به نظر نرسد و لازم باشد که درنگ کرده و آن را تجزیه و تحلیل کنیم. در یک مکالمه معمولی، ممکن است به اندازه کافی وقت نداشته باشیم که مکث کرده و به تجزیه و تحلیل کردن آن چه شنیدهایم بپردازیم. در نتیجه، ممکن است با شنیدن جملاتی که بی معنا هستند، فریب بخوریم و آنها را قابل قبول تلقی کنیم.
بعضی وقتها این تناقضها ممکن است ظریفتر هم باشند. برای مثال، یک خانم که از او پرسیده شده بود آیا تمام مشکلات فکری مربوط به طلاقش را حل کرده است؛ پاسخ داد: « فکرکنم». به ظاهر در پاسخ این خانم، نکته عجیبی وجود ندارد، تا زمانی که درنگ کرده و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. پرسش « آیا مشکلات فکری را حل کردهای؟» به این معناست که «آیا شک و تردیدهای مختلف را کنار گذاشتهای و مشکلات عاطفی مربوط به طلاق را بر طرف کردهای؟»، معنای «حل کردن» این است. بنابراین پاسخ « فکرکنم» بیان میکند که « من هنوز شک دارم که شک ندارم» و به وضوح بیمعناست.
لازم است تأکید کنم که درک این نکته بسیارمهم است که معتادها خودشان فریب طرز فکر آشفته خودشان را میخورند و آنها قربانی طرزفکر خودشان هستند. اگر ما نتوانیم این نکته را درک کنیم، ممکن است در مواجه با معتادها احساس ناامیدی و خشم کنیم.
زمانی که ما از زبان شخصی که اعتیاد را ترک کرده، داستانهای قدیمی مربوط به زمان اعتیاد آنها را میشنویم، خندهمان میگیرد، زیرا به شکلی عجیب رفتار و طرز فکر معتادها میتواند فکاهی باشد. اما این امر مثل تماشا کردن کسی است که روی پوست موز لیز میخورد. بعد از این که خنده ما تمام شد، متوجه میشویم کسی که افتاده ممکن است صدمه شدیدی دیده باشد. به همین شکل وقتی به داستانهای قدیمی معتادها میخندیم، باید درک کنیم که این فرد در طی زمانی که معتاد بوده، دچار رنج زیادی شده، و هنوز هم انسانهای زیادی از مسائل مشابهی رنج میبرند.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/80598