قدوم تو کربلا را بهشت کرد و خون تو نینوا را با ملکوت آشنا نمود.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، قدوم تو کربلا را بهشت کرد و خون تو نینوا را با ملکوت آشنا نمود.
وجودت معنای هستی و نگاهت تفسیر تابش خورشید است.
ما بهشتی جز زلف خونرنگ تو نمی شناسیم. آزردگان و دلسوختگان را با قصر و حور و اشجار و انهار، چه کار؟ نگاه لطف تو را با کائنات هم سودا نمی کنیم. چشمانت قبله ی ما و ابروانت محراب نماز ماست.گودال قتلگاهت کعبه است و ما حاجیان عشق توایم.
ما یتیمان آل محمّدیم که فرق خونچکان و پهلوی شکسته و شمشاد بی سر دیده ایم و مرهمی بر زخم دیرین دل نمی یابیم.
آفتاب پگاه عاشورا، نمکپاش دل چاک چاک ماست.
در اندوه عاشوراییان، اسپند روی آتشیم و در بی قراری مان «حسین» را زمزمه می کنیم.
حسین، تنها یک ستاره ی تابان نیست. کهکشان ناپیداکرانه ی حقایق است.
اقیانوس عشق، شرمنده ی یک قطره خون حسین است.
سوگند به «فجر» که «لیال عشر» و دهه ی محرّم تو، شب های قدر مشتاقان کربلاست.
دردا و دریغا که معمّای عشق شیعه را شرح و بیان نتوان کرد و این راز سر به مُهر بر دل های دلدادگان، بسیار سنگین و فرساینده است.
هر شبنم اشکی که بر دیدگان ما می نشیند، نماینده ی امواج خروشان غم در وجود بی تابمان است.
عطش ما کمتر از عطش طفلان حسین نیست. ما از مهد تا لحد، تشنه ی عنایت حسین و عبّاسیم و هرچه از فرات عشق می نوشیم، تشنه تر می شویم.
در بارگاه غم حسین است که عزّت یافته و شیعه گشته ایم.
شُرب مدام ما از خمخانه ی کربلاست و هشیاری اندیشه را در مستی دل می جوییم.
دستی که محزونانه در اندوه شهادت شاهدان کربلا بر سینه های سوخته می خورد، دست بیعت شیعه با سالار شهیدان است.
اشک دیدگان در عزای امیر حماسه، التهاب زلال دل است و گلاب گل های نینوا.
بر کدام مصیبت تو گریه کنیم که هر کدام، کوهی را به انهدام و دریایی را به تلاطم می کشاند.
تو شاهد سوختن شمع محفل خون، زینب کبری (س) بودی و غریبانه با او وداع کردی.
اللّه اکبر، واحسرتا از هنگامه ی وداع. یک سو عصاره ی هستی بر توسن عشق. آن سوتر، یادگار زهرا و علی و تجلّی جمال و جلال حق.
بر فرس تندرو، هر که تو را دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا می برد؟
ای اشک ها بریزید که امروز سرشک پاک مولایمان مهدی (عج) بر گونه های مهسایش جاری است.
ای ابرهای اندوه ببارید که حرارت حسرت و حیرت، تاب از تن هایمان ربود.
متاب ای آفتاب عاشورا که دیده هایمان نظاره ی ماهیان فتاده به هامون نمی خواهد.
آیا کسی هست که علی اکبر را بر خاک ببنید و دیده بر دنیا نبندد؟
آیا کسی هست که یاس آل یاسین، قاسم بن الحسن را بر رهوار شهادت ببیند و روی از ماسوا برنتابد؟
کدام گریبان است که در داغ شقایق کوچک نینوا چاک نگردد و کدام چشمی است که بر حنجر بریده ی پروانه ی ولایت، خون نگرید؟
عظّم اللّه اُجورنا و اُجورکم.
سیّد مسعود علوی