در دین اسلام مقوله آزادی اهمیت فراوانی دارد. بر مبنای اسلام، از آنجا که انسان موجودی آزاد است، همواره باید حریم آزادی او حفظ گردد، لذا آزادی حق فطری هر انسانی میباشد و از او قابل سلب نیست.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در دین اسلام مقوله آزادی اهمیت فراوانی دارد. بر مبنای اسلام، از آنجا که انسان موجودی آزاد است، همواره باید حریم آزادی او حفظ گردد، لذا آزادی حق فطری هر انسانی میباشد و از او قابل سلب نیست.
در مکتب انبیاء خصوصا مکتب اسلام هم آزادی مورد تأکید بیشتر قرار گرفته و یکی از اهداف بعثت پیامبر اسلام نیز آزادی مردم از اسارت بت و طاغوت و خرافات شمرده شده است. اما در جهان معاصر، واژه آزادی بیشتر برسر زبان ها افتاده و هر نظام و حاکمی رفتار خود را در سطح ملی و فراملی آزادی و آزادیخواهی نام نهاده و از آزادی توده ها دم می زند و خودش را مدافع چنین آزادی مقدسی معرفی می نماید که بیشتر شعاری و پوپولیستی می باشد و ما حصل این تفکر تبلیغاتی شیک اما پوچ در طول تاریخ؛ چیزی جز به مسلخ بردن بشریت در قربانگاه نبوده است و چه انسان های بی گناهی که در این مسیر پر فراز و نشیب جان خود را از دست نداده اند و چه سختی ها و بی حرمتی هایی را که متحمل نشده اند و از خانه و کاشانه و اهل و عیال خود دور نشده و آواره نگشته اند!
در نهج البلاغه و بینش امام علی(ع) تأکیدات فراوانی بر مقوله آزادی شده است. اصول حاکم بر حکومت دینی در نهج البلاغه، پرهیز از اجبار و اکراه و توجه به حقوق و آزادی هاست. در این یادداشت طبق وعده داده شده قبلی ( مقاله منتشرشده چهارشنبه 25مهر ماه 1403در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو تحت عنوان: " واكاوی بنیانهای نظری آزادی و عدالت در ادیان توحیدی-بخش اول" ) به موضوع حد آزادی خواهیم پرداخت.
حد آزادي
همان طوركه قبلاً اشاره شد يكي از مفاهيم زيبا و مقدس براي بشريت واژه آزادي است. اين واژه مفهومي است مبهم و لغزنده وكشدار. بعضي آزادي را بالاتر و برتر از خدا و دين مي دانند و مي گويند دين هم حق ندارد با آزادي انسان مخالفت كند. در اينجا بايد سوال كرد مراد از آزادي آيا آزادي مطلق است يا آزادي محدود؟ اگر جواب داده شود مطلق منظور است هيچكس قبول ندارد و اگر محدود را مي گويند سوال ميشود محدود كننده آزادي كيست؟ يا مردم و قانون هاي بشري حد را تعيين مي كنند و يا بايد دين و خدا حد را تعيين كنند كه در آن صورت آزادي در چارچوب قوانين ديني و الهي صحيح است نه بيشتر.
آزادي مطلق و بدون قيد يعني هر كس هركاري مي خواهد انجام مي دهد و هر چه مي خواهد مي گويد، مي خورد و ... اين آزادي هر دين و قانوني را نفي مي كند، چون هميشه هر قانوني، حد و مرزي براي يكي از اعمال بشري تعيين مي كند. پس آزادي مطلق يعني بي قانوني و در نتيجه هرج و مرج و توحش، و اين مطلب را هيچ انسان عاقلي نمي تواند بپذيرد. پس قهراً هميشه آزادي محدود به قيودي است.
حال كه آزادي مقيد شد، بحث بر سر قيد آزادي واقع مي شود كه اين قيدها چيست و چه مرجعي بايد آنرا تعيين كند؟ گفته مي شود كه آنچه معتبر است آزادي مشروع و قانوني است.
مراد از آزادي هاي مشروع چيست؟ اگر مراد از مشروع، يعني همان شرعي و ديني چنانكه ريشه لغت راهنمايي مي كند اين همان سخن ماست كه آزادي هايي معتبر است كه دين تعيين نموده و خداوند تجويز كرده باشد. پس ديگر نبايد گفت آزادي فوق دين است و نبايد دين آزادي هاي بشري را محدود كند.[1]
و اگر منظور از مشروع يعني آزادي هاي مشخص شده در قانون، سوال مي شود كه اين قانون را چه كسي بايد تصويب كند؟ علاوه بر اين كه روشن مي شود كه آزادي را هم قانون معتبر مي كند و آزادي فوق قانون نيست. طبق تفسير اول آزادي با دين تعارضي ندارد. طبق تفسير دوم هم آزادي با قانون منافاتي ندارد و اما قانونِ محدود كننده آزادي، به نظر ما مسلمانان و متدينان قانوني است كه مالك هستي و انسان، يعني خداوند متعال آن را وضع كرده باشد، زيرا حق تشريع و قانونگذاري اصالتاً و اولاً مختص خداوند است. در مورادي كه قانوني وضع فرموده بشر بايد تبعيت كند و در مواردي كه وضع قانون را به كساني واگذار كرده بايد قوانين وضع شده از طرف ايشان را رعايت كند. پس آزادي قانوني هم برگشت مي كند به آزادي ديني و مشروع به معناي شرع، در نتيجه آزادي هميشه بايد در چارچوب قوانين الهي و اسلامي باشد نه كمتر و نه بيشتر.
حد آزادي از نظر ليبرالها و غربيها
ليبرال ها و غربي ها ملاك قانون و مقنن را مردم و رأي اكثريت مي دانند. اگر مردم يك نوع آزادي را پسنديدند، قانوني مي شود والا نه. اگر در يك زمان پسنديدند قانوني است و در زمان ديگر اگر ردّ كردند غير قانوني است. در تفكر غربي حد آزادي، مزاحمت با آزادي ديگران است و وقتي مصالح مادي آنها در خطر باشد اما در اسلام حد آزادي مصالح واقعي- اعم از مادي و معنوي- انسانهاست.[2]
آزادي از ديدگاه اسلام
آيت ا... جوادي آملي مي نويسد: آزادي از ديدگاه اسلام يعني رها شدن از بردگي و اطاعت غير خدا. پس آزادي حقيقي انسان در اين است كه با استغفار خود را از بند گناهان پيشين برهاند و با ايمان و عمل صالح در زمره اصحاب يمين قرار گيرد. اين آزادي است كه مي تواند مقدمة حيات اصيل و رفيع باشد و فك رقبه حقيقي همين است. اما صاحبان و پيروان مكاتب حقوقي ديگر معتقدند كه آزادي انسان به معناي توان همه جانبه او در انتخاب هر چيز و از جمله بردگي غير خدا است.
در نگاه آنان، انسان آزاد است كه دين را بپذيرد يا نپذيرد، زيرا دين را همانند امور قراردادي عادي مي دانند كه انتخاب آن تابع سليقه است. به اين ترتيب انسان همان گونه كه خانه، لباس يا غذايش را انتخاب مي كند دين و اعتقادات خود را نيز بر مي گزيند. بنابراين اعتقاد، دين اساساً برهان پذير نيست و در عرف و آداب مردم ريشه دارد. اما در مكتب وحي اين رهايي مطلق به معناي بردگي است. زيرا اگر انسان آزاد باشد كه هر چه را مي پسندد به عنوان دين و آيين خود بر گزيند، آن گاه اسير آرزوها و هوس هاي خود مي گردد و از آن پيروي مي كند و خطاب قرآن در سورة جاثيه مربوط به اين افراد است.[3]
انسان مجبوراست يا مختار و آزاد ؟
يكي از مسائل مهم وجدي در فلسفة انسان شناسي، بحث جبر و اختيار است. اين مبحث از مسائل قديمي بشر بوده كه همواره محل آراء مختلف بوده است. در اين جا به خاطر ربط مساله اختيار بحث آزادي اشاره اي كوتاه به مطلب داريم:
متكلمين اسلامي به سه دسته تقسيم مي شوند: الف- اشاعره كه قائل به جبر هستند و توحيد افعالي خداوند را مستلزم نفي اختيار براي انسان مي دانند. ب- معتزله كه قائل به تفويض و واگذاري اعمال به انسان ها هستند و دست الهي را از اعمال انسان كوتاه مي كنند تا ساحت الهي را از اعمال بد و گناهان تنزيه كنند.
ج- اماميه كه معتقد به امر بين الامرين هستند و به پيروي از ائمه معصومين (ع) نه جبر كامل را مي پذيرند و نه واگذاري كامل را. به عبارتي از جهاتي مجبور هستيم و از جهاتي هم مختار.[4]
امروزه هم كساني گرايش هاي ضد سوسياليستي دارند و طرفدار آزادي نامحدود بشر هستند مي گويند انسان هر كاري بخواهد مي تواند انجام دهد.
گرايش صحيح ديني اين است كه انسان اختيار دارد اما محدود. در ميان محل تلاقي قوانين مختلف حاكم بر جهان و طبيعت انسانها زمينه هايي براي انتخاب دارند.دايرة عمل انسانها استفاده از قوانين درجهت اهداف خود است و انسان همواره با استفاده و كشف يك قانون طبيعي، بر قانوني ديگر از طبيعت پيروز مي شود. پس ما در ميدان هزاران قانون طبيعي و علي و معلولي قرار داريم و البته در دايرة محدودي هم تكويناً اختيار داريم.[5]
در دايرة اختيار تكويني، آيا انسان هر گونه دلش خواست مي تواند عملكند يا يك سري حدود و قوانين تشريعي عمل ما را محدود مي كند؟ جواب اينست كه ما در اين محدوده هم قانون هايي داريم اما نه قوانين تكويني، بلكه قوانين تشريعي و اعتباري يا ارزشي يا به تعبير قدما محدودة عقلي عملي، در قبال قوانين خارجي كه محدودة عقل نظري است رعايت قوانين تشريعي بعهدة انسان است و در اينجا چيزي در كار نيست. اگر كسي طالب كمال و سعادت بود به اين دستورات عمل مي كند و اگر نبود مي تواند ترك كند. دستورات شرعي مانند دستورات يك پزشك است كه اگر مريض به آن عمل كند سلامتي پيدا خواهد كرد و اگرمخالفت كند مريض يا مريض تر ميشود در عين حال كه مريض مختار است كه به دستورات پزشك عمل كند، اما اگر طالب سلامتي و نشاط است بايد قوانين بهداشتي را رعايت كند اين معناي اختيار است.
اساساً افتخار و امتياز بشر به اين است كه راه خود را آزادانه انتخاب مي كند و اگر اين اختيار نباشد با موجودات ديگر تفاوت نمي كند. هر جا صحبت از ستايش و نكوهش راجع به رفتار و كردار و گرايش افراد مي شود معنايش اينست كه شخص آزادانه اين عمل را انتخاب كرده است.
تمام اديان، قوانين حقوقي و مكاتب اخلاقي يك پيش فرض دارند و آن اينست كه انسان آزاد است زيرا اگر انسان مجبور باشد امر و نهي كردن به او بي معنا خواهد بود.
علي رغم پاره اي نظريه هاي روان شناسي و مكتب رفتارگرايي كه رفتار انسان را صرفاً محصول وراثت و محيط طبيعي و اجتماعي مي دانند و براي اختيار انسان جايي باز نمي كنند، اديان و مخصوصاً اسلام انسان را در همه ي، زمينه ها و اعمال خودمختار و مسئول مي دانند.[6]
حق يا تكليف بودن آزادي
استاد مطهري در تبيين آزادي از منظر متفكران غربي مي نويسد: غربيان آزادي را يك حق مي شمرند، حقي غير قابل سلب كه نه تنها ديگران بلكه خود فرد هم نمي تواند محدودش كند و معتقدند هيچ چيز آزادي را محدود نمي كند جز آزادي ديگران. به اعتقاد شهيد مطهري خودآزادي حق نيست بلكه تكليف است كه متوجه ديگران است و منشأ انتزاع آن حقي است در طبيعت كه عبارت است از استعداد كمالي انسان بما هو انسان، كه مانع ايجاد كردن در راه آن استعداد، سبب محروميت و معنويت انسان مي گردد. علت اين كه آزادي غير قابل سلب است اينست كه تكليف است و در تكليف، قابليت سلب و استقاط معني ندارد، تازه در حقوق نيز فرق است ميان حقوق طبيعي كه در عين اينكه حق فرد است، حقوق موضوعه به اين معني است كه قانون مجوز براي استفاده درست مي كند ولي حقوق طبيعي به اين معني است كه طبيعت اين مسير را براي كمال خود انتخاب كرده است لهذا فرد در حقوق طبيعي نيز حق استقاط ندارد.
آزادي از اين رو كه تكليف است خود بر دو قسم است: آزادي معنوي و آزادي اجتماعي. آنجا كه انسان ممكن است خود را برده و بنده خرافات فكري يا هواهاي نفساني قرار ندهد آزادي جنبه دروني و باطني دارد و آنجا كه ديگران مكلفند كه نسبت به او و مسير او قيد و بندي ايجاد نكنند آزادي جنبه خارجي و بيروني دارد.[7]
آزادي به عنوان يك تكليف
گرچه آزادي از نظر فطري و طبيعي يك حق محسوب مي شود اما در واقع نگاه پيامبرانه به آزادي مسأله اي فراتر از حق را مي نماياند و آن اينست كه اديان الهي اعطاي آزادي به انسان را يك تكليف مي دانند پيامبران براي تحقق اين امر مهم گام بر مي داشتند و تكليف خود مي دانستند كه بارهاي گران را از دوش انسانها بردارند و زنجيرهاي اسارت برون و اسارت درون را از دست و پا و فكر و عقيدة انسان بگشايند. بنابراين آزادي اسلامي، صعود انساني را طالب است و به عنوان يك تكليف بر دوش همه پيامبران و آزادگان بشري قرار دارد و در واقع پيامبران اين قلمروها را به عنوان ابزارهاي توسعه عقيدتي، فكري و علمي و... مورد نظر قرار دادهاند.[8]
مبناي آزادي ازمنظر فلاسفه غرب
بسياري از فلاسفه غرب مبنا و اساس آزادي را ميل، خواست و ارادة فرد مي دانند ولي استاد مطهري به عنوان يك عالم و فيلسوف دينمدار بر اين باور است كه پايه و اساس آزادي، استعداد ترقي و تكامل انسان است كه توسط آفرينش در وجود او نهاده شده است.
به همين جهت ميل، خواست و اراده انسان تا جايي محترم است كه با استعدادهاي متعالي و قدسي آدمي هماهنگ بوده و او را در مسير ترقي و تكامل ياري رساند.
لذا بايد گفت بدون شناخت «حيثيت ذاتي انسان» فهم و تبيين مبناي آزادي ممكن نيست. بر همين اساس اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز آزادي را بر اصل «حيثيت ذاتي انسان» استوار كرده و شناسايي آن را مبناي آزادي در غرب قرار داده است. اگر چه به اعتقاد شهيد مطهري در اين شناسايي ناموفق بوده اند و همين عدم توفيق در معرفت «حيثيت ذاتي انسان» توسط فلاسفه غرب سبب شده كه نتوانند فلسفه و منشأ آزادي را به درستي فهم و تبيين كنند.[9]
دليل عدم شناخت «حيثيت ذاتي انسان» توسط بعضي از فلاسفه غرب اينست كه فكر مي كنند لازمه احترام گذاشتن به انسان رها كردن اوست. در حالي كه لازمه آن اينست كه آن حيثيت را محترم بشماريم به اينكه آن را تكميل كنيم و او را دور از آلودگي نگه داريم نه اينكه آنرا به حال خود بگذاريم، هر طور مي شود بشود ...
آزادي انسان را مصالح فرد و مصالح اجتماع محدود مي كند چرا كه انسان به سوي هدف تكامل طبيعي حركت مي كند پس تكامل محترم است و هر چه مانع آن شود احترام ندارد.[10]
در بحث آتی این یادداشت به موضوع هدف از آزادي انسان و آزادی اخلاق خواهیم پرداخت.

منابع:
1ـ پوپر، کارل ریموند. جامعة باز و دشمنان آن (جلد 2) ترجمة عزتالله فولادوند. تهران. خوارزمی. 1365 .
2- پوپر، کارل. درس این قرن ترجمة علی پایا. تهران. طرح نو. 1376 .
3- تلیس، رابرت بی. فلسفة راولز، ترجمة خشایار دیهیمی. تهران. طرح نو. 1385 .
4ـ سروش، عبدالکریم. آیین شهریاری و دینداری. تهران. صراط. 1379 .
5- سروش، عبدالکریم. اخلاق خدایان. تهران. طرح نو. 1380 .
6- سیدنتاپ، لری. توکویل ترجمة حسن کامشاد. تهران. طرح نو. 1374 .
7- شجاعیزند، علیرضا. "مسیرهای محتمل در عرفیشدن ایران " مجلة جامعهشناسی ایران (د. هفتم ش. 1) بهار 1385 .
8- (علامة) طباطبایی، محمد حسین. المیزان قم. دارالاسلامیه.
9ـ فروم، اریک. روانکاوی و دین ترجمة آرسن نظریان. تهران. پویش. 1363 .
10- فروم، اریک. جزماندیشی مسیحی ترجمة منصور گودرزی. تهران. مروارید. 1378.
11ـ کیوپیت، دان. دریای ایمان ترجمة حسن کامشاد. تهران. طرحنو. 1376.
12ـ مارکوزه، هربرت. و پوپر، کارل ر. انقلاب یا اصلاح ترجمة هوشنگ وزیری. تهران. خوارزمی. 1361.
13ـ مجتهد شبستری، محمد. ایمان و آزادی تهران. طرح نو. 1376.
14ـ مطهری، مرتضی. عدل الهی تهران. صدرا. 1357.
15ـ مطهری، مرتضی. مقدمهای برجهانبینی اسلامی (مجلدات 7 ـ 1) قم. دفتر انتشارات اسلامی. 1362.
16ـ مگی، برایان. سرگذشت فلسفه؛ ترجمة حسن کامشاد. تهران. نشرنی. 1386.
17ـ میل، جان استوارت. در آزادی ترجمة محمود صناعی. تهران. کتابهای جیبی. 1340 .
18ـ یاسپرس، کارل. اسپینوزا ترجمة محمد حسن لطفی. تهران. طرح نو. 1375 .
19ـ یاسپرس، کارل. مسیح ترجمة احمد سمیعی. تهران. خوارزمی. 1373 .
20- یاسپرس، کارل. نیچه و مسیحیت ترجمة عزتالله فولادوند. تهران. سخن. 1380.
21- افشار، اسدالله. باز شناسی جایگاه انسان درنظام هستی ، تهران: سفيرارد هال، 1394.
22 –مطهری؛ مرتضی. مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، 1388 .
23- مطهری؛ مرتضی. پیرامون انقلاب اسلامی، قم: انتشارات صدرا، 1378.
24 – جرجانی؛ سید شریف. تعریفات، داراحیاء التراث، بیروت، 2003 ، چاپ اول
25 – صدر؛ محمدباقر. مدرسه الاسلامیه، دارالتعارف، بیروت، 1410.
26- Fukuyama, Francis. (1992) The End of History and the Last Man, New York: Avon Book inc.
27- Robertson, Roland. (1970) The Sociological Interpretation of Religion, Oxford: Basill Blackwel
پینوشت:
[1] - مصباح يزدي؛ محمد تقی.پرسش ها و پاسخ ها، ج4، صص 30-29 .
[2] - مصباح يزدي؛ محمد تقی.پرسش ها و پاسخ ها، ج4،صص 31-30. عاملی؛ مصباح. انديشه حوزه،ج20، ص 20 .
[3] - امینی نجفآبادی؛ ابراهیم. حكومت اسلامي ، ج 13، ص 99 .
[4] - مصباح يزدي؛ محمد تقی. ج4، ص 26؛ انديشه حوزه،ج21، ص 10 .
[5] - همان؛ ج4، صص26-25 .
[6] - همان؛ ج4، صص 27-26 .
[7] - عاملی؛ مصباح. انديشه حوزه، ج 21، صص 8-7 .
[8] - همان؛ ج 21، صص 106-105 .
[9] - همان؛ ج21، ص 7 .
[10] - عاملی؛ مصباح. انديشه حوزه، ج 21، صص 8.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/100850