درحال بارگذاری

گروه: سیاست/ایران شناسه: ۱۱۷۹۶۵۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۵۷ : ۱۹ بازدید: ۱۰۲۰۵دیدگاه: ۰

تبیین ابعاد داخلی و بین المللی سه جنگ 1404 آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران

از نبرد میدانی تا نبرد محاسباتی

از نبرد میدانی تا نبرد محاسباتی سه بحران بزرگ و متوالی، در ظاهر با ابزارها و صحنه‌های متفاوت رخ دادند، اما در عمق خود یک هدف مشترک را دنبال می‌کردند؛ ایجاد اختلال در توان اداره کشور و وادار ساختن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی یا خطای راهبردی.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، هرگاه یک کشور از یک رویارویی سخت امنیتی، نظامی یا سیاسی عبور می‌کند، تصور عمومی آن است که با خاموش شدن صدای انفجارها و فروکش کردن آشوب‌ها، بحران نیز پایان یافته است. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، مرحله دشوارتر پس از توقف درگیری آغاز می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن دشمن می‌کوشد آنچه را در میدان نبرد به دست نیاورده، در میدان ادراک، محاسبه و تصمیم‌سازی جبران کند. از این منظر، آنچه در سال گذشته(درحدفاصل خرداد تااسفند با سه جنگ سنگین- یعنی هر سه ماه با یک جنگ- مواجه شد؛ جنگ ۱۲ روزه‌، آشوب سنگین امنیتی 18 و 19 دی‌ماه و جنگ رمضان ) بر جمهوری اسلامی ایران گذشت را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از رخدادهای نظامی یا امنیتی دانست؛ بلکه باید آن را حلقه‌هایی از یک پروژه بزرگ‌تر برای تغییر موازنه قدرت در ایران و منطقه تلقی کرد.

در این چارچوب، مسئله اصلی نه صرفاً حجم تهدیدها، بلکه ماهیت آن‌هاست. درک این موضوع ما را به این نتیجه می‌رساند که هدف نهایی بسیاری ازفشارهای خارجی، تنهاآسیب زدن به زیرساخت‌ها یا ایجاد نارضایتی‌های مقطعی نیست؛ بلکه ایجاد اختلال در فرآیند تصمیم‌گیری ملی و واداشتن ساختار حکمرانی به اشتباه محاسباتی است. به همین دلیل، تحلیل وضعیت کنونی ایران باید از سطح حوادث عبور کرده و به لایه عمیق‌تر، یعنی «نبرد بر سر اراده و محاسبه» توجه کند.

در این نگاه، سال گذشته را می‌توان یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تقابل جمهوری اسلامی با ائتلافی از بازیگران خارجی دانست. ویژگی این دوره آن بود که دشمنان ایران، به جای تمرکز بر یک ابزار خاص، از مجموعه‌ای از ابزارهای سخت، نیمه‌سخت و نرم به صورت همزمان استفاده کردند. عملیات نظامی، جنگ اطلاعاتی، فشار روانی، عملیات رسانه‌ای، تحریم اقتصادی، تحریک نارضایتی‌های اجتماعی و تلاش برای القای ناکارآمدی حاکمیت، اجزای مختلف یک راهبرد واحد را تشکیل می‌دادند.

 

تبیین ابعاد داخلی و بین المللی  سه جنگ 1404 آمریکا و رژیم صهیونی عله ایران

یکم) در بُعد داخلی

در بُعد داخلی، مهم‌ترین هدف این راهبرد، شکستن پیوند میان مردم و ساختار حکمرانی بود. تجربه‌های تاریخی نشان داده است که هیچ نظام سیاسی صرفاً با فشار خارجی سقوط نمی‌کند؛ بلکه زمانی آسیب‌پذیر می‌شود که میان جامعه و دولت شکاف عمیق شکل گیرد. از همین رو، بخش مهمی از عملیات رسانه‌ای و روانی آمریکا و رژیم صهیونی این دو دشمن ملت ایران  بر القای فروپاشی قریب‌الوقوع، بی‌ثباتی سیاسی و ناتوانی نهادهای حاکمیتی متمرکز بود.

در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر عامل دیگری اهمیت پیدا می‌کند، استمرار کارکرد نهادهای اداره‌کننده کشور است. در ادبیات امنیت ملی، حفظ«تداوم حکمرانی»یکی ازشاخص‌های اصلی موفقیت دولت‌ها در بحران‌های بزرگ محسوب می‌شود. هنگامی که مردم مشاهده می‌کنند خدمات عمومی ادامه دارد، امنیت برقرار است، شبکه‌های تأمین کالا فعال هستند و تصمیمات اجرایی متوقف نشده‌اند، بخش مهمی از اهداف جنگ روانی دشمن خنثی می‌شود. زیرا هدف اصلی چنین جنگ‌هایی ایجاد این تصور است که دولت توان اداره کشور را از دست داده است.

از این منظر، استمرار فعالیت دستگاه‌های اجرایی، خدماتی، اقتصادی و امنیتی در شرایط بحران را باید فراتر از یک موفقیت مدیریتی معمول ارزیابی کرد. این مسئله در واقع نوعی «بازدارندگی ادراکی» ایجاد می‌کند؛ یعنی دشمن درمی‌یابد که حتی وارد کردن ضربات سنگین نیزالزاماً به فروپاشی سازوکارهای اداره کشور منجر نخواهد شد.

اما در میان همه مؤلفه‌های داخلی، شاید مهم‌ترین عامل، حفظ انسجام ملی باشد. تاریخ ایران نشان می‌دهد که جامعه ایرانی در شرایط عادی ممکن است دارای سلایق، مطالبات و اختلاف‌نظرهای متنوع باشد، اما در مواجهه با تهدیدهای خارجی، ظرفیت بالایی برای همگرایی از خود نشان می‌دهد. این ویژگی در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، مقابله با تروریسم دهه شصت و نیز بسیاری از بحران‌های بعدی قابل مشاهده بوده است.

در این میان، نقش رهبری سیاسی نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در دوره‌های بحران، جامعه بیش از هر زمان دیگر نیازمند یک مرکز ثقل تصمیم‌گیری است که بتواند از پراکندگی و سردرگمی جلوگیری کند. هرچه این مرکز ثقل از قدرت اقناع، ثبات روانی و قدرت هدایت بیشتری برخوردار باشد، احتمال موفقیت کشور در عبور از بحران افزایش می‌یابد. به همین دلیل، بسیاری ازنظریه‌پردازان علوم سیاسی،کیفیت رهبری را یکی از مهم‌ترین عوامل بقا و تاب‌آوری دولت‌ها در شرایط استثنایی می‌دانند.

 

دوم) در بُعد بین المللی

در بُعد بین‌المللی نیز تحولات سال گذشته حامل پیام‌های مهمی بود. نخستین پیام آن است که برخلاف برخی تصورات، جمهوری اسلامی همچنان یکی از بازیگران تعیین‌کننده معادلات منطقه غرب آسیاست. اگر چنین نبود، این حجم ازسرمایه‌گذاری سیاسی، امنیتی، رسانه‌ای و اقتصادی برای تغییر رفتار یا تضعیف آن صورت نمی‌گرفت.

دومین پیام به مسئله بازدارندگی مربوط می‌شود. در ادبیات راهبردی، بازدارندگی صرفاً به معنای قدرت نظامی نیست؛ بلکه توانایی یک کشور در تحمل فشارها و ادامه عملکرد عادی نیز بخشی از قدرت بازدارندگی محسوب می‌شود. کشوری که بتواند پس از تحمل ضربات متعدد همچنان ساختارهای خود را حفظ کند، پیام مهمی به رقبا و دشمنان مخابره می‌کند؛ اینکه هزینه‌های تقابل بسیار فراتر از محاسبات اولیه خواهد بود.

سومین پیام به نظم منطقه‌ای مربوط است. بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای طی سال‌های اخیر در پی بازطراحی موازنه‌های قدرت در غرب آسیا بوده‌اند. اما تحولات اخیر نشان داد که حذف یا تضعیف اساسی ایران نه تنها آسان نیست، بلکه می‌تواند موجب شکل‌گیری بی‌ثباتی‌های پیش‌بینی‌ناپذیر در کل منطقه شود. این مسئله احتمالاً در محاسبات آینده قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تأثیرگذار خواهد بود.

با این حال، مهم‌ترین بخش ماجرا به دوران پس از بحران مربوط می‌شود. در این مرحله، تهدید اصلی دیگر لزوماً حملات نظامی یا آشوب‌های خیابانی نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی امید اجتماعی، خستگی عمومی و ایجاد خطا در تصمیم‌سازی‌های کلان کشور است. دشمنی که در تحقق اهداف حداکثری خود ناکام مانده، معمولاً تلاش می‌کند از طریق تغییر محاسبات مسئولان و جامعه، دستاوردهایی غیرمستقیم کسب کند.

 

 

خطای محاسباتی و تاب‌آوری اجتماعی

خطای محاسباتی می‌تواند در دو شکل ظاهر شود؛ یا تهدیدها کوچک‌تر از واقعیت دیده شوند، یا بزرگ‌تر از اندازه واقعی ارزیابی گردند. هردو حالت خطرناک است. در حالت نخست، کشور دچار غفلت راهبردی می‌شود ودر حالت دوم، گرفتار واکنش‌های هیجانی و پرهزینه خواهد شد. هنر حکمرانی در چنین شرایطی، حفظ تعادل میان هوشیاری و آرامش است.

از سوی دیگر، تاب‌آوری اجتماعی نیز مفهومی صرفاً روان‌شناختی نیست. مردم زمانی تاب‌آور باقی می‌مانند که آثار این مقاومت را در زندگی روزمره خود مشاهده کنند. امنیت، ثبات اقتصادی، مبارزه با فساد، کارآمدی مدیریتی، عدالت اجتماعی و امید به آینده، مهم‌ترین منابع تولید تاب‌آوری ملی هستند. بنابراین، موفقیت در میدان امنیتی اگر با موفقیت در میدان اقتصاد و معیشت همراه نشود، نمی‌تواند به دستاوردی پایدار تبدیل گردد.

در جمع‌بندی می‌توان گفت که مهم‌ترین نتیجه تحولات سال گذشته آن است که نبرد اصلی امروز، نبرد بر سر سرزمین نیست؛ نبرد بر سر ذهن‌ها، اراده‌ها و محاسبات است. آنچه آینده ایران را رقم خواهد زد، نه فقط میزان قدرت نظامی یا حجم تهدیدهای خارجی، بلکه کیفیت تصمیم‌گیری در داخل، توان حفظ انسجام ملی و موفقیت در تبدیل مقاومت امنیتی به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی است. اگر این پیوند برقرار شود، بسیاری از فشارهای خارجی اثرگذاری خود را از دست خواهند داد؛ اما اگر میان اقتدار امنیتی و کارآمدی حکمرانی فاصله ایجاد شود، دشمنان خواهند کوشید از همین شکاف بهره‌برداری کنند.

به همین دلیل، می‌توان گفت که مهم‌ترین میدان نبرد آینده، میدان «محاسبه» است؛ جایی که پیروزی یا شکست پیش از آنکه در عرصه نظامی رقم بخورد، در ذهن تصمیم‌گیران، نخبگان و افکار عمومی شکل می‌گیرد.

 

سال گذشته؛ سال آزمون بزرگ «تاب‌آوری ملی»

در تحلیل تحولات سیاسی و امنیتی کشورها، گاه اشتباهی رخ می‌دهد که موجب خطا در فهم واقعیت می‌شود؛ حوادث بزرگ به صورت جداگانه دیده می‌شوند، در حالی که طراحان آنها ممکن است همه را اجزای یک نقشه واحد تعریف کرده باشند. در چنین شرایطی، تحلیل‌گر اگر صرفاً هر حادثه را مستقل بررسی کند، تصویر کامل را از دست خواهد داد.

سه جنگ  سال گذشته را نیز می‌توان از همین زاویه مورد مطالعه قرار داد. اهمیت این رخدادها صرفاً در شدت آنها نبود، بلکه در پیوستگی و توالی آنها نهفته بود. هنگامی که یک کشور در فاصله‌ای کوتاه با چند بحران سنگین نظامی، امنیتی و اجتماعی مواجه می‌شود، پرسش اصلی دیگر این نیست که هر حادثه چه بود؛ بلکه این است که آیا میان آنها رابطه‌ای راهبردی وجود دارد یا خیر؟

بر مبنای چنین نگاهی، سال گذشته را می‌توان سال آزمون بزرگ «تاب‌آوری ملی» دانست؛ سالی که در آن سه موج متوالی فشار بر کشور وارد شد و هر موج، شکست موج قبلی را جبران می‌کرد و مأموریت ناتمام آن را دنبال می‌نمود.

 

سه موج متوالی فشار؛ یک هدف مشترک

اگر به ظاهر حوادث نگاه کنیم، با سه رخداد متفاوت روبه‌رو هستیم؛ اما اگر به اهداف، زمان‌بندی، ابزارها و روایت‌های رسانه‌ای پیرامون آنها توجه کنیم، شباهت‌های قابل توجهی آشکار می‌شود.

در هر سه مرحله، آنچه مورد هدف قرار گرفت صرفاً یک تأسیسات، یک منطقه جغرافیایی یا یک نهاد خاص نبود؛ بلکه «توان اداره کشور» هدف اصلی به شمار می‌رفت.

به بیان دیگر، طراحان این فشارها به دنبال آن بودند که این تصور را در ذهن جامعه و جهان ایجاد کنند که جمهوری اسلامی دیگر قادر به حفظ انسجام سیاسی، امنیتی و اجرایی خود نیست.

این نکته بسیار مهم است؛ زیرا در بسیاری از پروژه‌های براندازی معاصر، هدف نخست نابودی فیزیکی کشور نیست، بلکه القای فروپاشی روانی و ادراکی آن است.

در مرحله نخست، فشار بر ظرفیت‌های بازدارندگی و امنیتی متمرکز می‌شود.

در مرحله دوم، فشار به داخل جامعه منتقل می‌گردد تا فاصله میان مردم و ساختار حکمرانی افزایش یابد.

و در مرحله سوم، جنگ به عرصه ادراک، محاسبه و تصمیم‌گیری منتقل می‌شود.

این سه مرحله در ظاهر متفاوت‌اند، اما در واقع مکمل یکدیگرند.

 

چرا فروپاشی رخ نداد؟

نکته‌ای که در تحلیل این رخدادها نباید از آن غفلت کرد، این است که بسیاری از ناظران خارجی انتظار داشتند تداوم فشارها موجب اختلال جدی در عملکرد نهادهای کشور شود.

اما آنچه رخ داد، پدیده‌ای متفاوت بود.

در میانه هر بحران، ساختارهای اصلی کشور توانستند کارکرد خود را حفظ کنند.

امنیت عمومی از میان نرفت.

مرجعیت سیاسی دچار خلأ نشد.

مدیریت اجرایی کشور متوقف نگردید.

چرخه خدمات عمومی ادامه یافت.

و مهم‌تر از همه، احساس «بی‌دولتی» در جامعه شکل نگرفت.

در ادبیات امنیت ملی، این موضوع از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. دولت‌ها معمولاً نه هنگامی که تحت فشار قرار می‌گیرند، بلکه زمانی فرو می‌پاشند که توان اعمال اقتدار و اداره امور را از دست بدهند.

از این منظر، استمرار عملکرد نهادهای کلیدی کشور را باید یکی از مهم‌ترین عوامل ناکامی فشارهای سال گذشته دانست.

 

نقش مردم؛ حلقه‌ای که محاسبات دشمن را برهم زد

در همه پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی، یک فرض اساسی وجود دارد؛ اینکه مردم در لحظه بحران از حاکمیت فاصله خواهند گرفت.

 

اما تجربه تاریخی ایران بارها نشان داده است که جامعه ایرانی میان «نقد حکومت» و «تهدید موجودیت کشور» تفاوت قائل می‌شود.

ممکن است در شرایط عادی، انتقادات گسترده‌ای نسبت به عملکرد مسئولان وجود داشته باشد؛ اما هنگامی که احساس شود اصل امنیت و استقلال کشور هدف قرار گرفته است، بخش مهمی از جامعه به سمت حفظ ثبات ملی گرایش پیدا می‌کند.

این ویژگی، یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت ملی ایران در دو سده اخیر بوده است.

در واقع، یکی از خطاهای مکرر آمریکاییان و رژیم صهیونی و متحدانشان، ناتوانی در درک همین مؤلفه فرهنگی و تاریخی است.

 

آزمون بزرگ حکمرانی

اما شاید مهم‌ترین دستاورد این رخدادها، آشکار شدن یک حقیقت راهبردی باشد؛ اینکه در جهان امروز، قدرت نظامی به تنهایی کافی نیست.

کشوری که در میدان امنیتی موفق است اما در عرصه اداره اقتصادی و اجتماعی ناکام می‌ماند، نمی‌تواند دستاوردهای خود را تثبیت کند.

به همین دلیل، پس از عبور از بحران‌های امنیتی، مهم‌ترین مسئولیت بر دوش دستگاه‌های اجرایی قرار می‌گیرد.

اگر مردم آثار مقاومت را در زندگی روزمره خود مشاهده نکنند، اگر معیشت بهبود نیابد، اگر فساد کاهش پیدا نکند و اگر کارآمدی مدیریتی ارتقا نیابد، بخشی از سرمایه اجتماعی حاصل از مقاومت فرسوده خواهد شد.

به همین دلیل، مرحله پس از بحران از خود بحران کم‌اهمیت‌تر نیست.

 

تغییر میدان نبرد

شاید مهم‌ترین نکته برای فهم شرایط کنونی همین باشد.

به نظر می‌رسد اکنون میدان اصلی تقابل از عرصه سخت به عرصه شناختی منتقل شده است.

اگر در مراحل قبل هدف، ایجاد اختلال امنیتی بود، اکنون هدف ایجاد اختلال محاسباتی است.

اگر پیش‌تر تأسیسات و مراکز حیاتی هدف قرار می‌گرفتند، اکنون ذهن مسئولان، نخبگان و افکار عمومی هدف قرار گرفته است.

در چنین شرایطی، خطرناک‌ترین رخداد نه یک حمله نظامی، بلکه شکل‌گیری برداشت‌های نادرست از واقعیت است.

کشورها معمولاً زمانی شکست می‌خورند که واقعیت را اشتباه ببینند.

گاهی دشمن را ضعیف‌تر از آنچه هست تصور می‌کنند و گاهی آن را قدرتمندتر از واقعیت می‌پندارند.

هر دو خطا می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.

از این رو، نبرد امروز بیش از هر زمان دیگری، نبرد بر سر فهم درست واقعیت‌هاست.

 

مهم‌ترین پرسش امروز

اگر بخواهیم سه جنگ سنگین سال گذشته را در یک گزاره خلاصه کنیم، می‌توان گفت:

سه بحران بزرگ و متوالی، در ظاهر با ابزارها و صحنه‌های متفاوت رخ دادند، اما در عمق خود یک هدف مشترک را دنبال می‌کردند؛ ایجاد اختلال در توان اداره کشور و وادار ساختن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی یا خطای راهبردی.

آنچه این پروژه را ناکام گذاشت، صرفاً قدرت نظامی نبود؛ بلکه ترکیبی از رهبری، پایداری نهادهای حکمرانی، مقاومت اجتماعی و استمرار عملکرد ساختارهای کشور بود.

با این حال، مهم‌ترین آزمون هنوز در پیش است.

زیرا پس از ناکامی در میدان سخت، تلاش‌ها به میدان نرم و شناختی منتقل می‌شود؛ میدانی که در آن سرنوشت کشورها نه در خطوط نبرد، بلکه در کیفیت تصمیم‌گیری، دقت محاسبات و میزان اعتماد عمومی تعیین می‌شود.

از این منظر، مهم‌ترین پرسش امروز دیگر این نیست که ایران از بحران‌های گذشته چگونه عبور کرد؛ بلکه این است که آیا می‌تواند پیروزی در میدان مقاومت را به موفقیت در میدان حکمرانی، اقتصاد و امید اجتماعی تبدیل کند یا خیر؟

پاسخ این پرسش، مسیر آینده را روشن خواهد کرد.(1)

 

 دکتر اسدالله افشار

 

پانویس:

1- یادداشت پیش رو از متن سخنرانی نویسنده، پژوهشگر و تحلیلگرنام آشناجناب دکتراسدالله افشار- که در خصوص سه رخداد و جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونی علیه کشور عزیزمان ایران بوده- و در جمع برخی دوستان نویسنده واهل قلم ایراد شده و با همت انتشارات سفیراردهال و مناره برگزار گردیده است، پیاده و با نظارت ایشان، ویراش و منتشر گردیده است.    

 دکتر اسدالله افشار

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117965کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ