سفر احتمالی دونالد ترامپ به پکن در شرایطی صورت میگیرد که نظام بینالملل در یکی از بحرانیترین دورانهای خود پس از جنگ جهانی دوم به سر میبرد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، سفر احتمالی دونالد ترامپ به پکن در شرایطی صورت میگیرد که نظام بینالملل در یکی از بحرانیترین دورانهای خود پس از جنگ جهانی دوم به سر میبرد. از یک سو، "جنگ رمضان" و تنشهای بیسابقه در تنگه هرمز، امنیت انرژی جهان را به مخاطره انداخته و از سوی دیگر، دکترین "اول آمریکا" با مقاومت بازیگران نوظهور و قدرتهای منطقهای همچون ایران روبرو شده است.
این سفر را نباید صرفاً یک دیدار دیپلماتیک عادی دانست، بلکه باید آن را تلاشی مذبوحانه برای بازسازی هژمونی ترکخورده آمریکا درلوای "معاملهگری" (Transactionalism) قلمداد کرد.
یکی از شاخصهای کلیدی این سفر، تضاد درونی سیاست خارجی ترامپ است. در حالی که او ایران را تحت فشار نظامی و اقتصادی قرار داده، همزمان برای گشایش تنگه هرمز به نفوذ دیپلماتیک پکن نیاز دارد. این "نیاز" وجهه اقتدارگرایانه آمریکا را مخدوش کرده و چین را در موضع برتر چانهزنی قرار میدهد. واشینگتن در پی آن است که هزینهی مهار ایران را بر دوش پکن بیندازد، اما شاخصهای اقتصادی نشان میدهد که چین منافع خود را در ثباتِ تحت مدیریت ایران میبیند تا تنشِ تحت امر آمریکا.
برای چین، تنگه هرمز شاهرگ حیاتی است. اما تفاوت بنیادین در اینجاست که پکن، ایران را ضامن امنیت این تنگه میشناسد، نه برهمزننده آن. عبور ایمن کشتیهای چینی در اوج بحران، نشاندهنده یک تفاهم نانوشته میان تهران و پکن است. ترامپ تلاش میکند این "مزیت نسبی" چین را به یک "تهدید مشترک" تبدیل کند، اما شاخصهای رفتاری پکن (مانند وتوی قطعنامه ضدایرانی) نشان میدهد که چین میداند سقوط اقتدار ایران در تنگه هرمز، به معنای سیادت مطلق آمریکا بر منابع انرژی مورد نیاز صنایع چین خواهد بود.
از زاویه بینالمللی، این سفر آزمونی برای "نظم چندقطبی" است. آمریکا با معرفی چین به عنوان دشمن راهبردی در اسناد امنیت ملی خود و تسلیح تایوان، عملاً فضای اعتماد را نابود کرده است. لذا، هرگونه وعده ترامپ به پکن در مورد ایران، با بیاعتمادی عمیق چینیها روبرو خواهد شد. شاخص "تابآوری اقتصادی ایران" و پیوند آن با طرح "کمربند و جاده" چین، مانعی ساختاری در برابر توافق پکن با ترامپ ایجاد کرده است.
درباره احتمال توافق پکن و واشینگتن علیه ایران دونکته زیر را باید مد نظر داشت:
* موانع ژئوپلیتیک: چین به خوبی میداند که تضعیف ایران یعنی حذف یکی از قطبهای اصلی ضدآمریکایی در غرب آسیا، که نتیجه مستقیم آن محاصره کاملتر چین توسط آمریکا خواهد بود.
* موانع اقتصادی: ساختار تجارت ایران و چین به گونهای است که ایران "شریک راهبردی غیرقابل جایگزین" در حوزه انرژی است. وعدههای ترامپ (مانند تامین نفت از منابع دیگر) به دلیل غیرقابل پیشبینی بودن رفتار او، برای چینیها وجاهت اجرایی ندارد.
سفر ترامپ به چین بیش از آنکه یک حرکت هجومی علیه ایران باشد، نمایشی از بنبست راهبردی واشینگتن است. ترامپ در تلاش است تا با استفاده از اهرم چین، از باتلاقی که خود در تنگه هرمز ایجاد کرده (شکست پروژه آزادی) خارج شود. اما پکن با درک این مطلب که "ایرانِ مقتدر" وزنه تعادل در برابر زیادهخواهیهای آمریکا در اقیانوس هند و آرام است، بعید است که دستاورد نقد خود در روابط با تهران را با نسیه توهمآمیز ترامپ معاوضه کند. به نظر میرسد این سفر به جای فشار بر ایران، به تثبیت نقش میانجیگرانه و مستقل چین منجر شود که در نهایت به نفع دیپلماسی مورد نظر ایران خواهد بود.
مفهوم «بنبست راهبردی» (Strategic Deadlock) کلید درک چرایی تغییر رفتار ترامپ از تهدید نظامی به سمت گدایی دیپلماتیک در پکن است.
در ادامه، این بنبست را در سه سطح تحلیل کرده و نقش تعیینکننده ایران را در شکلگیری آن تبیین میکنم:
بنبست راهبردی زمانی رخ میدهد که یک قدرت بزرگ (آمریکا) میان دو یا چند گزینه قرار میگیرد که انتخاب هر کدام به شکست منجر میشودگه در ذیل به بررسی این گزینه ها خواهم پرداخت:
* گزینه نظامی: تداوم جنگ و تشدید آن علیه ایران، به معنای بستن دائمی شاهرگ انرژی جهان (تنگه هرمز) و سقوط اقتصاد جهانی است که تزلزل داخلی در آمریکا را به دنبال دارد.
* گزینه عقبنشینی: خروج از منطقه بدون دستاورد، به معنای پایان رسمی هژمونی آمریکا و اعتراف به شکست «پروژه آزادی» است.
* گزینه اجماعسازی: تلاش برای همراه کردن متحدان سنتی (اروپا و اعراب) که به دلیل مدیریت هوشمندانه ایران و ترس از عواقب جنگ، با شکست مواجه شده است.
در این وضعیت، ترامپ نه راه پیش دارد و نه راه پس؛ لذا مجبور است به سمت دشمن راهبردی خود (چین) متمایل شود تا راهی برای خروج آبرومندانه از بحران بیابد.
ایران صرفاً یک بازیگر دفاعی نبوده، بلکه با طراحی یک «هندسه قدرت جدید»، آمریکا را در این بنبست گرفتار کرده است که در ذیل به بررسی این طراحی ها، اشاراتی خواهم داشت:
* مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز: ایران با تفکیک میان«کشتیهای دوست» و «کشتیهای تحت حمایت متجاوز»، عملاً نشان داد که کلید امنیت انرژی در دست تهران است. این اقدام، ادعای آمریکا مبنی بر تأمین امنیت بینالمللی را به چالش کشید.
* تابآوری و گذار از شوکهای اولیه: پس از وقایع تلخ اسفند ۱۴۰۴، نظام سیاسی ایران با انتقال سریع و قانونی قدرت به آیتالله مجتبی حسینی خامنهای، ثبات داخلی خود را حفظ کرد و محاسبات دشمن مبنی بر «فروپاشی از درون» را نقش بر آب کرد.
* دیپلماسی میدان: پیوند میان پیروزیهای نظامی در زمین و چانهزنیهای دیپلماتیک (دیدار عراقچی با مقامات چینی)، باعث شد چین به این نتیجه برسد که ایران «قطب غیرقابل حذف» منطقه است.
این بنبست راهبردی، موازنه قدرت را در اتاق مذاکره پکن به نفع چین و به تبع آن ایران، تغییر داده است که در ادامه به بررسی این تغییر خواهم پرداخت:
* تغییر جایگاه ترامپ از «سلطهگر» به «سائل» (درخواستکننده): ترامپ که همواره با زبان تعرفه و تهدید با چین سخن میگفت، اکنون باید برای متقاعد کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز، به پکن امتیاز بدهد. این یعنی آمریکا در موضع ضعف قرار گرفته است.
* برگ برنده در دست پکن: رئیسجمهور چین میداند که آمریکا در منطقه گیر افتاده است. او از این بنبست برای گرفتن امتیاز در پروندههای تایوان، دریای جنوبی چین و جنگ تجاری استفاده خواهد کرد. چین تمایلی ندارد برای نجات ترامپ از بنبستِ خودساخته، رابطه راهبردیاش با ایران را قربانی کند.
* بیاعتباری وعدههای آمریکا: ایران با اثبات غیرقابل اعتماد بودن آمریکا (نقض پیمانها)، شاخصی را به پکن داده که بر اساس آن، وعدههای ترامپ در قبال فشار بر ایران، برای چین فاقد ارزش عملیاتی است.
ایران با ایستادگی در برابر «جنگ رمضان» و مدیریت بحران تنگه هرمز، آمریکا را به نقطهای رسانده که برای حفظ بقای اقتصادی خود، مجبور به مذاکره با رقیب جهانیاش شده است. در دیدار پکن، ترامپ به دنبال «میانجی» میگردد، اما پکن به دنبال «تثبیت نظم نوین» با محوریت ایران است. به عبارتی، ایران از راه دور، صندلی سوم مذاکرات پکن را از آن خود کرده است و اجازه نخواهد داد توافقی علیه منافع ملیاش شکل بگیرد، چرا که چین منافع بلندمدت خود را در «ایران مقتدر» میبیند تا «آمریکای غیرقابل پیشبینی».
سفر ترامپ به پکن مانند پرتاب سنگی در یک برکه راکد است که امواج آن به سواحل اروپا، خلیج فارس و تلآویو میرسد. هر یک از این بازیگران با عینک منافع و ترسهای خود به این سفر مینگرند.
تحلیل واکنش و میزان «دلخوشی» این بازیگران را میتوان در سه لایه زیر کالبدشکافی کرد:
اتروپاییها برخلاف دوران اول ترامپ، اکنون در وضعیت «استیصال راهبردی» هستند. و باید به این پرسش پاسخ داده شود؛ چرا دلخوش نیستند؟ اروپا به شدت از یکجانبهگرایی ترامپ و شکست «پروژه آزادی» او که منجر به ناامنی انرژی شده، متضرر است. آنها نگرانند که ترامپ در پکن، بر سر منافع اقتصادی اروپا (مانند بازارهای چین) با شیجینپینگ معامله کند تا امتیازی در مورد ایران بگیرد.
تمایل ترامپ به چین نشانه «بیاعتباری چتر حمایتی آمریکا» است. آنها ترجیح میدهند بحران تنگه هرمز از طریق دیپلماسی چندجانبه (با حضور خودشان) حل شود، نه در یک دیدار دوجانبه بین دو رقیب بزرگ که ممکن است سهم اروپا را نادیده بگیرند. لذا اروپا با نوعی «ترس و تردید» به این سفر مینگرد.
کشورهای عرب منطقه، بهویژه عربستان و امارات، در سالهای اخیر تغییری بنیادین در محاسبات خود ایجاد کردهاند. و حالا چرا دلخوش نیستند؟ پاسخ شاید این باشد؛ آنها شاهد بودند که ادعای ترامپ مبنی بر نابودی توان هستهای و منطقهای ایران به نتیجه نرسیده و حالا او برای باز کردن تنگه هرمز «دست به دامان» چین شده است. این به معنای آن است که آمریکا دیگر پلیس منطقه نیست.
این کشورها میدانند که اگر توافقی هم صورت بگیرد، وجه المصالحه آن قدرت ایران در منطقه خواهد بود که پکن قبلاً نشان داده حاضر به قربانی کردن رابطه با تهران نیست. لذا کشورهای منطقه به جای دل بستن به سفر ترامپ، ترجیح میدهند "تخممرغهای خود را در سبد چین" بگذارند و به طور مستقیم با ایران (تحت میانجیگری پکن) به تفاهم برسند. آنها این سفر را نه یک نجات، بلکه نشانه «غروب قدرت آمریکا در خلیج فارس» میبینند.
صهیونیستها تنها بازیگری هستند که به شدت از این سفر «ناامید و نگران» هستند. و این که چرا دلخوش نیستند؟ ممکن است این گونه بتوان پاسخ دادکه؛ راهبرد نتانیاهو و تندروهای واشینگتن بر پایه «درگیری مستقیم و نابودی» بنا شده بود. سفر ترامپ به چین به معنای پذیرش این واقعیت است که گزینه نظامی شکست خورده و آمریکا مجبور است به «زبان دیپلماسی» (آن هم از طریق رقیب خود، چین) متوسل شود. ولذا هرگونه توافق احتمالی بین ترامپ و چین که منجر به کاهش تنش در تنگه هرمز شود، به معنای «رسمیت شناختن اقتدار ایران» بر این آبراه است. این برای تلآویو یک شکست راهبردی است، زیرا آنها خواستار انزوای مطلق ایران بودند، نه تبدیل شدن ایران به محور مذاکرات ابرقدرتها در پکن.
در یک کلام: خیر!
* اروپا نگران نادیده گرفته شدن است.
* کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نگران بیثباتی ناشی از رفتارهای متناقض ترامپ هستند.
* رژیم صهیونیستی هم به شدت نگران پایان پروژه «ایرانهراسی» و تثبیت قدرت منطقهای ایران است.
این سفر بیش از آنکه امیدی برای متحدان آمریکا باشد، برای آنها یک هشدار است. هشدار مبنی بر اینکه ایران موفق شده است موازنه را به سطحی ارتقا دهد که حل مسائل منطقه بدون در نظر گرفتن حقوق ایران، حتی برای ترامپ هم غیرممکن شده است. پکن در این میان نقش «توزینگر» را دارد و به خوبی میداند که اگر بر سر ایران با ترامپ معامله کند، اعتبار خود را نزد قدرتهای نوظهور از دست خواهد داد.
لذا میتوان گفت سفر ترامپ به پکن، بیش از آنکه توافقی علیه ایران رقم بزند، به «سند رسمی اعتراف به اقتدار ایران»* در نظم نوین جهانی تبدیل خواهد شد.
در هندسه قدرت جهانی، بدون در نظر گرفتن مسکو، هیچ تحلیلی از رفتار پکن و واشینگتن در قبال تهران کامل نخواهد بود.
روسیه در قبال این مثلث (آمریکا-چین-ایران) و سفر ترامپ به پکن، نقش «شریکِ مراقب» و «وزنه تعادل» را ایفا میکند. واکنش مسکو را میتوان در چهار محور کلیدی تحلیل کرد:
روسیه همواره نسبت به هرگونه توافق دوجانبه میان چین و آمریکا که در آن منافع کرملین لحاظ نشده باشد، حساس است.
مسکو نگران است که ترامپ بخواهد با دادن امتیازاتی در شرق آسیا یا در حوزه تجارت، چین را از محور «ایران-روسیه» جدا کند. لذا واکنش روسیه، افزایش رایزنیهای سطح بالا با پکن پیش از سفر ترامپ است تا اطمینان حاصل کند که «جبهه شرق» در برابر ترامپ یکپارچه باقی میماند.
برای پوتین، درگیری ترامپ در باتلاق غرب آسیا و تنگه هرمز یک موهبت راهبردی است.
هر چقدر تمرکز نظامی و دیپلماتیک آمریکا بر ایران و تنگه هرمز بیشتر باشد، فشار بر روسیه در جبهههای دیگر (مانند اوکراین و اروپای شرقی) کمتر خواهد شد. روسیه تمایلی ندارد که ترامپ به راحتی از این بحران خارج شود. لذا مسکو با حمایت قاطع از مواضع ایران در مورد حق حاکمیت بر تنگه هرمز، تلاش میکند هزینههای آمریکا را بالا نگه دارد.
روسیه میداند که اگر ایران در برابر فشارهای ترامپ ( درجنگ رمضان) آسیب ببیند، هدف بعدی خودِ روسیه خواهد بود. بنابراین؛ واکنش روسیه به سفر ترامپ، ارسال سیگنالهای نظامی و امنیتی به واشینگتن است.می توانست برگزاری رزمایشهای مشترک دریایی یا تقویت همکاریهای تسلیحاتی با ایران در سفر ترامپ، پیامی روشن به پکن و واشینگتن باشد که: «ایران خط قرمز ماست و هرگونه توافقی بدون در نظر گرفتن منافع امنیتی این محور، بیاعتبار است».
روسیه به خوبی دریافته است که ادعای ترامپ برای «آزادی ناوبری» صرفاً پوششی برای تسلط بر شریانهای انرژی است.
مسکو که خود تحت تحریمهای شدید است، از «تابآوری اقتصادی ایران» به عنوان الگو و ابزاری برای درهم شکستن هژمونی دلار استفاده میکند. روسیه در واکنش به درخواست آمریکا از چین، احتمالاً طرح «امنیت دستهجمعی در خلیج فارس» خود را دوباره روی میز میگذارد؛ طرحی که در آن ایران نقش محوری دارد و حضور قدرتهای فرامنطقهای (آمریکا) نفی شده است.
روسیه در این مثلث، نقش «چسبِ راهبردی» میان ایران و چین را ایفا میکند. واکنش مسکو به سفر ترامپ، «حمایت فعال از دیپلماسی ایرانی» خواهد بود. پوتین به خوبی میداند که پکن به تنهایی ممکن است تحت فشارهای اقتصادی ترامپ نوساناتی داشته باشد، اما حضور روسیه در کنار ایران، به چین این اعتماد به نفس را میدهد که در برابر ترامپ ایستادگی کند.
بنابراین، روسیه نه تنها از توافق ترامپ و چین علیه ایران بیمناک نیست، بلکه از این موقعیت برای «تحقیر بیشتر هژمونی آمریکا» استفاده خواهد کرد. در واقع، پیام مسکو به پکن روشن است: «نجات ترامپ از بنبست هرمز، خیانت به نظم نوین جهانی است.»
به نظر میرسد این دیدار پکن، بیش از آنکه برای ترامپ میوه بدهد، باعث انسجام بیشتر میان «تهران، مسکو و پکن» خواهد شد.

منابع:
۱. منابع رسانهای و اسناد جاری:
- تحلیل روزنامه رسالت، «توهمات ترامپ در سفر به پکن»، شماره ۱۱۳۸۵، مورخ ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ .
- بیانیه مشترک وزارت امور خارجه ایران و چین در پی دیدار دکتر عراقچی با مقامات پکن پیرامون محکومیت «جنگ رمضان»، ثور (اردیبهشت) ۱۴۰۵.
- گزارش تحلیلی خبرگزاری اسپوتنیک درباره واکنش کرملین به ابتکارات یکجانبه آمریکا در تنگه هرمز، مه ۲۰۲۶.
۲.اسناد راهبردی و دکترینهای امنیتی:
- دکترین امنیت ملی ایالات متحده (نسخه بهروزرسانی شده ۲۰۲۶)؛ تبیین مفهوم «پروژه آزادی» و چالشهای بازدارندگی در برابر قدرتهای نوظهور.
- سند همکاریهای راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین؛ پیوستهای امنیتی مربوط به ثبات انرژی در خلیج فارس و دریای عمان.
- طرح امنیت دستهجمعی روسیه در خلیج فارس (نسخه ارتقایافته ۲۰۲۶)؛ با تاکید بر نقش محوری ایران و نفی حضور قدرتهای فرامنطقهای.
۳. منابع تحلیلی و آکادمیک
- فصلنامه مطالعات راهبردی شرق آسیا؛ مقاله «بنبست راهبردی واشینگتن در غرب آسیا و تاثیر آن بر موازنه قدرت در اقیانوس آرام»، شماره بهار ۱۴۰۵.
- گزارش موسسه مطالعات بینالمللی پکن (CIIS) پیرامون «اقتصاد سیاسی تنگه هرمز و امنیت ملی چین در افق ۲۰۳۰».
- تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) درباره انزوای دیپلماتیک آمریکا و واگرایی متحدان اروپایی در پروژه «فشار حداکثری ۲۰۲۶».
۴. دادههای میدانی و ژئوپلیتیک:
- سالنامه آماری عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز؛ گزارش مدیریت هوشمند ناوبری توسط نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران(فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵).
- گزارش رصدخانه ژئوپلیتیک روسیه درباره مثلث «تهران-مسکو-پکن» و فروپاشی نظم تکقطبی در هزاره جدید.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117928