جنگ ایران فقط یک درگیری نظامی نیست؛ این جنگ، نقطه برخورد افول امپراتوری آمریکا با بحران ساختاری سرمایهداری جهانی است. اختلال در انرژی و زنجیرههای تأمین میتواند موتور اقتصاد جهانی را از کار بیندازد و جهان را وارد عصر جدیدی از رکود، آشوب و گذار ژئوپلیتیکی کند.
* جنگ آمریکا علیه ایران جهان را به سوی یک رکود بزرگ جهانی سوق میدهد. پروفسور ریچارد ولف بحران کنونی را در چارچوب نظام سرمایهداری و افول قدرت هژمونیک آمریکا تحلیل میکند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، پیامدهای اقتصادی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون در سراسر جهان، بهویژه در آسیا، احساس میشود؛ از کمبود سوخت و کالاهای اساسی گرفته تا تعطیلی کارخانهها و از دست رفتن مشاغل. جهان اکنون در مسیری قرار گرفته که میتواند به رکود جهانی یا حتی رکود بزرگ اقتصادی منتهی شود. کریس هجز برای بررسی آینده احتمالی این بحران و امکان جلوگیری از بدترین سناریوها با اقتصاددان برجسته ریچارد ولف گفتوگو میکند.
ولف در آغاز مصاحبه توضیح میدهد که چگونه نظام سرمایهداری از دهه ۱۹۷۰ به بعد، تولید را به مناطقی منتقل کرد که سود بیشتری فراهم میکردند. این روند، زنجیرههای تأمین بسیار طولانی و شکنندهای ایجاد کرد که در برابر بحرانهای انرژی و آشوبهای سیاسی آسیبپذیر هستند.
به گفته او، پژوهشهای اقتصادی نشان میدهد که نظام سرمایهداری بهطور متوسط هر چهار تا هفت سال دچار بحرانهای ادواری میشود. آخرین بحران بزرگ اقتصادی پنج تا شش سال پیش رخ داد، بنابراین جهان ممکن است در آستانه بحران تازهای باشد. ولف تأکید میکند هنوز مشخص نیست که نتیجه این بحران تورم، رکود تورمی یا حتی یا تورم منفی منجر به کاهش قیمتها و رکود عمیق باشد.
او هشدار میدهد که آمریکا با بدهی تاریخی ۴۰ تریلیون دلاری، افزایش بودجه نظامی و کاهش رتبه اعتباری، ناچار خواهد شد با نرخ بهره بالاتری استقراض کند؛ امری که فشار اقتصادی بر جامعه آمریکا را تشدید میکند.
«ما در حال تجربه پایان امپراتوری هستیم و تحولات خاورمیانه این روند را تسریع کرده است.»
او میگوید اگر آمریکا جنگ علیه ایران را تشدید کند، خطر وقوع رکود بزرگ جهانی افزایش خواهد یافت. از نگاه او، جهان فاقد سازوکار مؤثر بینالمللی برای حل همکاریمحور بحرانهاست و نخبگان سیاسی آمریکا نیز واقعیت افول امپراتوری خود را انکار میکنند.
«مسئله دیگر حفظ سلطه نیست؛ آن دوران تمام شده است. مسئله این است که چگونه با جهان جدید کنار بیاییم. اما رهبران ما هنوز چنین زبانی ندارند.»
هجز در آغاز، آثار جنگ بر اقتصاد جهانی را برمیشمارد:
* افزایش شدید قیمت انرژی؛
* سهمیهبندی بنزین در کشورهای آسیایی؛
* تعطیلی کارخانههای نساجی در هند و بنگلادش؛
* کاهش تولید فولاد و خودرو در آسیا؛
* افزایش قیمت کود شیمیایی و مواد غذایی؛
* اختلال در صنعت ریزتراشهها؛
* افزایش بیکاری جهانی؛
* تهدید گسترش فقر در آسیا و آفریقا.
ولف توضیح میدهد که شرکتهای فراملیتی برای حداکثرسازی سود، تولید را به چین، هند و سایر کشورها منتقل کردند و زنجیرههای تأمین جهانی را به تنگههایی چون هرمز، سوئز، مالاکا و پاناما وابسته ساختند.
او تأکید میکند این ساختار نه محصول «ضرورت فناوری»، بلکه محصول «منطق سود سرمایهداری» است.
به گفته ولف، شرکتها تنها «هزینه خصوصی» را محاسبه میکنند، نه «هزینه اجتماعی» را؛ یعنی پیامدهای زیستمحیطی، سیاسی و امنیتی تصمیماتشان را برعهده جامعه میگذارند.
او جنگ ایران و آمریکا را نمونهای از اختلال در همین زنجیره جهانی میداند؛ اختلالی که اکنون کل اقتصاد جهانی را تهدید میکند.
ولف معتقد است آمریکا وارد مرحله افول امپراتوری شده است؛ روندی که از جنگ ویتنام آغاز شد و سپس در عراق، افغانستان و اوکراین تشدید شد.
او میگوید نخبگان آمریکایی هنوز با ذهنیت دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ فکر میکنند؛ زمانی که آمریکا سلطه بلامنازع داشت. اما امروز، چین به قدرت اقتصادی رقیب تبدیل شده و جنوب جهانی نیز در حال رهایی تدریجی از سلطه اقتصادی غرب است.
ولف همچنین به تلاش چین، روسیه و ایران برای کاهش وابستگی به دلار اشاره میکند و هشدار میدهد که تضعیف دلار میتواند بحران بدهی آمریکا را تشدید کند.
او توضیح میدهد که اگر دلار جایگاه جهانی خود را از دست بدهد:
* تقاضا برای اوراق بدهی آمریکا کاهش مییابد؛
* نرخ بهره افزایش پیدا میکند؛
* تأمین مالی جنگها دشوارتر میشود؛
* و رکود اقتصادی آمریکا عمیقتر خواهد شد.
ولف در بدبینانهترین سناریو میگوید:
* آمریکا ممکن است حملات گستردهتری علیه ایران انجام دهد؛
* ایران میتواند تنگه هرمز را کاملاً ببندد؛
* متحدان ایران چون حوثی ها مسیرهای دریایی دیگر را مختل کنند؛
* صادرات انرژی و تجارت جهانی فلج شود؛
* بحران به کمبود غذا، تعطیلی صنایع و فروپاشی تقاضا منجر گردد.
او تأکید میکند که جهان در حال نزدیک شدن به وضعیتی شبیه رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ است؛ اما اینبار در شرایطی که نهادهای بینالمللی نیز کارایی گذشته را ندارند.
مصاحبه کریس هجز با ریچارد ولف، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نه صرفاً یک بحران منطقهای، بلکه یک شوک ساختاری برای اقتصاد جهانی میداند. از نگاه ولف، جهانیسازی سرمایهداری طی دهههای گذشته زنجیرههای تأمین شکنندهای ایجاد کرده که اکنون با اختلال در تنگه هرمز و افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی در حال فروپاشیاند.
ولف معتقد است اقتصاد جهانی همزمان با سه بحران روبهروست:
1- بحران ساختاری سرمایهداری؛
2- افول هژمونی آمریکا؛
3- گذار به نظم چند قطبی.
به باور او، ادامه جنگ میتواند جهان را وارد رکودی عمیق کند که آثار آن از تورم و بیکاری تا فروپاشی مالی و بیثباتی سیاسی گسترش خواهد یافت.
«جنگ ایران فقط یک درگیری نظامی نیست؛ این جنگ، نقطه برخورد افول امپراتوری آمریکا با بحران ساختاری سرمایهداری جهانی است. اختلال در انرژی و زنجیرههای تأمین میتواند موتور اقتصاد جهانی را از کار بیندازد و جهان را وارد عصر جدیدی از رکود، آشوب و گذار ژئوپلیتیکی کند.»
این گفتوگو را میتوان فراتر از یک هشدار اقتصادی، بهمثابه تبیین بحران تاریخی نظم آمریکا-محور پس از جنگ سرد فهم کرد. ریچارد ولف عملاً جنگ ایران را در چهارچوب «بحران انباشت سرمایه» و «افول هژمونی ایالات متحده» تحلیل میکند.
ولف نشان میدهد که جهانیسازی نئولیبرالی بر مبنای انتقال تولید به مناطق کمهزینه شکل گرفت. این مدل:
* سود شرکتهای فراملیتی را افزایش داد،
* اما اقتصاد جهانی را به شبکهای فوقالعاده شکننده تبدیل کرد.
در این ساختار، تنگه هرمز تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه «گره حیاتی سرمایهداری جهانی» است. هرگونه اختلال در آن، نه فقط بازار نفت، بلکه:
* صنایع غذایی،
* حملونقل،
* فناوری،
* کشاورزی،
* و حتی ثبات سیاسی کشورها را تحت تاثیر قرار می دهد.
این همان تناقض بنیادین سرمایهداری متأخر است:
سرمایه برای کاهش هزینه، تولید را جهانی کرد؛ اما همین جهانیسازی اکنون به پاشنه آشیل آن تبدیل شده است.
یکی از مهمترین نکات متن، تحلیل ولف از «انکار افول» است. او معتقد است نخبگان آمریکا هنوز جهان را با ذهنیت دوران تکقطبی میبینند، در حالی که:
* چین به رقیب اقتصادی ساختاری تبدیل شده؛
* روسیه توان اخلال ژئوپلیتیکی دارد؛
* ایران به بازیگر بازدارنده منطقهای بدل شده؛
* و جنوب جهانی بهتدریج از نظم دلارمحور فاصله میگیرد.
در این چارچوب، جنگ علیه ایران را میتوان تلاشی برای بازسازی اقتدار ازدسترفته آمریکا دانست؛ اما بطور متناقضی همین جنگ روند افول را سرعت میبخشد.
نکته مهم دیگر، مسئله دلار و پترو دلار است. ولف بهدرستی اشاره میکند که هژمونی دلار ستون فقرات قدرت آمریکا بوده است. اما:
* تجارت با یوان،
* گسترش مبادلات غیردلاری،
* رشد بریکس،
* و کاهش اعتماد به بدهی آمریکا،
نشانههای فرسایش تدریجی این نظم هستند.
در صورت تضعیف دلار:
* آمریکا دیگر نمیتواند بهراحتی جنگهای پرهزینه را با استقراض جهانی تأمین مالی کند؛
* نرخ بهره بالا میرود؛
* و بحران داخلی آمریکا تشدید میشود.
ولف به الگوی تاریخی امپراتوریهای روم، بریتانیا و عثمانی اشاره میکند. وجه مشترک همه آنها:
* انکار افول،
* گسترش نظامیگری،
* و تصمیمات پرهزینه در دوره ضعف ساختاری بود.
از این منظر، جنگ تحمیلی علیه ایران ممکن است برای آمریکا همان نقشی را بازی کند که:
* جنگ افغانستان برای شوروی،
* یا بحران سوئز برای امپراتوری بریتانیا ایفا کرد.
این متن صرفاً هشدار درباره رکود اقتصادی نیست؛ بلکه تصویری از یک «گذار تاریخی» ارائه میدهد:
* گذار از جهانیسازی آمریکا-محور،
* به نظمی چندقطبی و پرآشوب.
در چنین وضعیتی، انرژی، مسیرهای تجاری، ارزهای بینالمللی و زنجیرههای تأمین به ابزارهای اصلی قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل میشوند.
از این منظر، جنگ ایران تنها جنگ بر سر یک کشور نیست؛ بلکه بخشی از نبرد بر سر شکل نظم جهانی آینده است.
مصاحبه با پروفسور ریچارد ولف اقتصاد دان آمریکائي
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
۶ مه ۲۰۲۶
برگردان، کوتاه سازی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117919