به نظر میرسد پیشبینیهای رئیسجمهور (یا در حقیقت تصورات فروخته شده رژیم صهیونیستی به دونالد ترامپ-مترجم) مبنی بر یک درگیری نسبتاً کوتاهمدت با حداقل پیامدهای اقتصادی، در حال فروپاشی است.
* به نظر میرسد پیشبینیهای رئیسجمهور (یا در حقیقت تصورات فروخته شده رژیم صهیونیستی به دونالد ترامپ-مترجم) مبنی بر یک درگیری نسبتاً کوتاهمدت با حداقل پیامدهای اقتصادی، در حال فروپاشی است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در آستانه انتخابات میاندورهای، دونالد ترامپ با واقعیتی روبهرو شده که با وعدههای اولیهاش فاصلهای عمیق دارد: جنگی علیه ایران که نهتنها کوتاه و کمهزینه نبوده، بلکه به بحرانی چندلایه در سطوح داخلی و بینالمللی تبدیل شده است.
دو ماه پس از آغاز درگیری، نشانههای فرسایشی شدن جنگ آشکار است. هزینههای نظامی بهسرعت افزایش یافته و پنتاگون رقم ۲۵ میلیارد دلار را بهعنوان برآورد اولیه اعلام کرده است. همزمان، بازارهای انرژی دچار بیثباتی شدهاند و احتمال بستهماندن تنگه هرمز، چشمانداز افزایش پایدار قیمتها را تقویت کرده است. برخلاف ادعاهای اولیه ترامپ، نه کاهش قیمت انرژی رخ داده و نه توافقی با ایران حاصل شده است.
در سطح سیاسی داخلی، شکافها در حزب جمهوریخواه در حال تعمیق است. بخشی از این جریان، نگران پیامدهای اقتصادی جنگ و تأثیر آن بر انتخابات پیشرو است. در افکار عمومی نیز این جنگ با استقبال مواجه نشده و نظرسنجیها از عدم حمایت اکثریت آمریکاییها حکایت دارند.
در عرصه بینالمللی، ایالات متحده با انزوای فزایندهای روبهروست. متحدان اروپایی، بهویژه آلمان، از همراهی با این جنگ خودداری کردهاند و تنشهای لفظی میان واشنگتن و پایتختهای اروپایی افزایش یافته است. حتی تهدید به خروج نیروهای آمریکایی از اروپا نیز مطرح شده است. در همین حال، چین بهعنوان بازیگری کلیدی، بهشدت نگران امنیت تنگه هرمز است، چرا که بخش قابل توجهی از انرژی خود را از این مسیر تأمین میکند.
در میدان نبرد، اگرچه حملاتی علیه اهداف ایرانی انجام شده، اما ساختار حاکمیتی ایران پابرجا مانده و توانایی پاسخگویی خود را حفظ کرده است. این امر نشان میدهد که الگوی مورد نظر ترامپ—مشابه آنچه در ونزوئلا تصور میکرد—در مورد ایران کارآمد نبوده است.
ترامپ در مواضع خود دچار نوسان است: از یک سو از امکان توافق سخن میگوید و از سوی دیگر، آن را بیفایده میداند. همزمان احتمال ازسرگیری حملات نظامی را نیز مطرح میکند. این پیامهای متناقض، سردرگمی در راهبرد آمریکا را تشدید کرده است.
در مجموع، جنگ به مرحلهای از «آزمون ارادهها» میان تهران و واشنگتن رسیده؛ وضعیتی که نه چشمانداز روشنی برای پایان دارد و نه دستاوردی قطعی برای طرف آمریکایی به همراه آورده است.
این متن تصویری از فروپاشی یک پروژه جنگی مبتنی بر برآوردهای نادرست را ارائه میدهد. راهبرد ترامپ بر سه فرض کلیدی استوار بود:
۱) کوتاهمدت بودن جنگ،
۲) حداقل بودن هزینهها،
۳) امکان تحمیل سریع اراده سیاسی به ایران.
هر سه فرض اکنون با شکست مواجه شدهاند.
از منظر راهبردی، این وضعیت یادآور الگوی کلاسیک مداخلات نظامی ایالات متحده در چارچوب نظم نئولیبرال-امپریالیستی است؛ جایی که برتری نظامی بهاشتباه معادل توانایی در بازسازی سیاسی تلقی میشود (نمونههای عراق و افغانستان). در اینجا نیز، تداوم ساختار قدرت در ایران نشان میدهد که «ضربه سخت» لزوماً به «تغییر رژیم» یا حتی «تغییر رفتار» منجر نمیشود.
در سطح اقتصاد سیاسی، جنگ باعث تشدید بحران در بازار انرژی شده و این امر بهطور مستقیم با منافع سرمایهداری جهانی—بهویژه اقتصادهای مصرفمحور غرب—در تضاد قرار گرفته است. بسته شدن تنگه هرمز نهتنها آمریکا، بلکه چین و اروپا را نیز درگیر پیامدهای این بحران میکند و نشاندهنده پیوند عمیق ژئوپلیتیک انرژی با نظم جهانی است.
از منظر ژئوپلیتیکی، شکاف میان آمریکا و متحدانش نشانهای از فرسایش هژمونی غربی است. عدم همراهی اروپا و فشار چین برای بازگشایی مسیرهای انرژی، بیانگر شکلگیری نظمی چندقطبی است که در آن تصمیمات یکجانبه واشنگتن با مقاومت فزاینده مواجه میشود.
در بعد داخلی، این جنگ به یک ریسک سیاسی برای ترامپ تبدیل شده است. افزایش هزینهها، نبود دستاورد ملموس، و نارضایتی عمومی، همگی میتوانند به تضعیف موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات منجر شوند. پیامرسانی متناقض دولت نیز نشانهای از نبود انسجام در دستگاه تصمیمگیری است.
در نهایت، میتوان گفت که این جنگ وارد فاز «فرسایش استراتژیک» شده است؛ وضعیتی که در آن ادامه درگیری، بیش از آنکه به پیروزی منجر شود، هزینههای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی را برای ایالات متحده افزایش میدهد و همزمان به تقویت موقعیت مقاومت در برابر آن کمک میکند.
بقلم زولان کانو-یانگ
۱۳اردیبهشت ۱۴۰۵
۳ مه ۲۰۲۶
برگردان، کوتاه سازی و تحلیل سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117915