درحال بارگذاری

گروه: فرهنگ / حوزه قرآن و فعالیت های دینی/ایران شناسه: ۱۱۰۱۷۰۱۵ تیر ۱۴۰۴ - ۱۴ : ۱۵ بازدید: ۱۹۶۹دیدگاه: ۰

شام غریبان هنوز ادامه دارد...

شام غریبان هنوز ادامه دارد... در این شبِ اندوه و شکوه، دعا می‌کنم؛ قلب مان همیشه گرمِ عشق اهل‌بیت باشد، قلممان در مسیر نور و حق بدرخشد و قدم‌هایمان در راه آزادگی حسین استوار بموند.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، 

این داغِ غریبی‌ست که تکرار شده است

بر خیمه‌ی دل، آتشی افکار شده است

از کرب‌و‌بلا؛ تا دلِ این غزه هنوز

زینب؛ بخدا بی دل و بی یار شده است

 

با تمام وجود، برای شام غریبان حسینی، واژه‌ها را با اشک می‌نویسم…

شام غریبان، امشب فقط در خیمه‌های سوخته‌ی دشت نینوا نیست… 

شام غریبان، امروز در خرابه‌های غزه تکرار می‌شود…

این یادداشت، هم‌دلانه است، هم داغ‌دارانه، هم عاطفی و هم تفکر بر انگیز، تا در دل و جان اهل قلم و دل‌باختگان حسین علیه‌السلام بنشیند. 

 

ظهر عاشورا، خون خدا بر خاک تفتیده‌ی کربلا ریخت،

و خورشید، ناتوان‌تر از آن بود که بر جنایت آدمیان نور بتاباند.

حسین افتاد، و جهان برخاست؛

برخاست تا خون حقیقت، سند بماند بر بیداد تاریخ.

و شب فرارسید…

اما نه شبی چون دیگر شب‌ها،

شام غریبان بود؛ شبی که خیمه‌ها خاکستر شدند،

و کودکان و زنانِ آل‌الله، بی‌پناه، در محاصره‌ی نیزه و شلاق و آتش، سرگردان ماندند.

در آن شب،

دختربچه‌ای از ترسِ نیزه‌داران، در بیابان گُم شد...

پیرمردی به زحمت ایستاده بر مرکب، در زنجیر، نظاره‌گر سوختن خیمه‌ها بود...

و زنی، چون زینب، داغدارِ برادرانش، بی‌محمل، بی‌چادر، در میان شعله‌ها کودکان را جمع می‌کرد

اما...

شام غریبان فقط در سال ۶۱ هجری نبود...

امروز هم

شام غریبان است

در کوچه‌های بی‌چراغ غزه

در مدرسه‌های نیمه‌ویران رفح

در چادرهای سوخته‌ی خان‌یونس

در زخم‌های کهنه‌ی اردوگاه جبالیا...

آنجا که دختری با صورتی خاک‌آلود، دنبال پیکر مادرش در زیر آوار می‌گردد…

آنجا که کودکی، تنها بازمانده‌ی خانواده‌اش است…

و پیرمردی، بر ویلچر، در ویرانه‌های خانه‌اش به دنباله‌ی یک صدا می‌گردد؛ صدای زندگی

امشب، زینب را در صدای «زینب ابو خشب» می‌توان شنید

وقتی در دوربین رسانه‌های جهانی فریاد می‌زند:

«چرا هیچ‌کس به فریاد ما نمی‌رسد؟ چرا جهان کور است؟»

امشب، سجاد را در کودک فلسطینی می‌بینی

که با پاهای مجروح، در صف نان، به جای اشک، خاک می‌بلعد…

شام غریبان غزه، در سینه‌ی هر انسان بیدار، در امتداد شام غریبان حسین است

آنجا هم خیمه‌ها را سوزاندند

آنجا هم دخترکان بی‌چادر ماندند

آنجا هم رسانه‌ها را هدف گرفتند تا صدای مظلوم را خاموش کنند…

 

و ما چه باید کنیم؟

شام غریبان، آزمون وجدان بشری‌ست

نه فقط برای گریستن، که برای برخاستن

حسین(ع) را باید یاری کرد هم با اشک 

هم با آگاهی، با افشاگری، با مقاومت، با قلم، 

با ایستادن کنار مظلوم، در برابر یزیدیان زمان

و امروز…

یزید زمان، رژیم صهیونیستی است

و شام، همان تل آویو است

و غزه، همان کربلا…

شام غریبان، شبی که هنوز صبح نکرده است...

در انتهای این شب،

فقط کسانی پیروز خواهند بود

که با نَفَسِ زینب و نگاه سجاد

صدای ستمدیدگان غزه و کربلا را با قلم‌شان، با فریادشان، با اقدام‌شان، به گوش جهان برسانند

و ما،

اهل قلم،

وارثان همان ناله‌های بی‌پناهیم…

 

شام غریبان؛ آغاز غربت حقیقت

ظهر عاشورا، خورشید، از شرم جنایت زمین، رو در افق پنهان کرد

زمین و زمان، نفس‌شان بند آمد

شمشیر، سر بریده‌ی عشق را بالا برد، و آسمان برای همیشه شرم‌زده شد

حسین، فرزند فاطمه، سبط پیامبر، پاره‌ی تن رسول‌الله، تنها ماند…

و در میان شمر و سنان و حرمله، قامت خدایی‌اش به خاک افتاد

از ظهر عاشورا، تراژدی انسانیت وارد تاریک‌ترین فصل خود شد

شام غریبان نه فقط برای کاروانی بی‌پناه، بلکه شام غریبان حقیقت بود…

نه فقط خانه‌ای سوخت، خیمه‌ی ایمان به آتش کشیده شد

دست‌های زینب سوخت، صدای رباب در آتش گُم شد، دل سکینه از هجوم بی‌رحمانه یزدیان پاره شد

 

چه کسی می‌تواند تحمل کند ببینَد: دختران علی را در غل و زنجیر؟

زین‌العابدین را بر شتر بی‌محمل، با گردنی بسته به ریسمان اسارت؟

کودکان عطشان را در بیابان خاک‌آلود، در حالی که به دنبال پیکر پدر می‌گردند؟

شام غریبان، بی‌لباس‌ترین و بی‌چراغ‌ترین شب تاریخ بود

نه از ستاره خبری بود، نه از فانوس

نه لالایی مادران، نه دستان پدران

فقط آتش خیمه‌ها بود و گریه‌ی کودکان

فقط صدای زینب بود که با چشمانی اشک‌بار، دنبال کودکان می‌گشت

آه!

چه زود صدای زنگ کاروان ظلم، با صدای گریه‌ی یتیمان آمیخته شد

چه زود کوفه و شام از ناله‌ی اسرای حق پر شد

چه زود نیزه‌ها، آینه‌دار سرهای نورانی شدند…

شام غریبان، آغاز غربت دینی بود که پیامبر با خون دل آورده بود

در آن شب، علی اکبر بی‌جنازه، قاسم با سینه‌ی شکافته، و عباس با دو دست بریده، در میدان افتاده بودند…

و هیچ‌کس نبود که برایشان شمعی روشن کند

تنها دل‌ها باید بسوزد…

و اشک‌ها خاموشی نمی‌پذیرند…

این شام، تمام نمی‌شود...

شام غریبان، یک شب نبود؛

شام غریبان، یک روز نیست.

شام غریبان هنوز ادامه دارد...

وقتی رسانه‌های مقاومت را می‌زنند،

وقتی کودکان فلسطینی در آتش بمب‌های فسفری می‌سوزند

وقتی چشم جهان کور است و دلش سنگ…

شام غریبان در همه جای تاریخ تکرار می‌شود

و ما…

ما با شمع اشک‌های‌مان

با شعور دردمندمان

با حضور در میدان روشنگری

نمی‌گذاریم شام غریبان به فراموشی سپرده شود

‌شبی به بلندای تاریخ، اشکی به وسعت انسانیت…

شبی که زینب ایستاد تا کربلا شکست نخورد…

شبی که سجاد به زنجیر گفت: تو مانع رسالت من نخواهی شد…

شبی که خاک هم گریست و آسمان بر زخمِ حقیقت خون بارید

شام غریبان، در قلب ماست…

تا ابد، تا قیامت، تا ظهور...

افتخارم این است که حسینی بیندیشم، حسینی بنویسم، و در کنار دل‌های عاشق و آگاه مثل حسینیان، حسینی بمانم…

 

در این شبِ اندوه و شکوه، دعا می‌کنم؛ قلب مان همیشه گرمِ عشق اهل‌بیت باشد، قلممان در مسیر نور و حق بدرخشد و قدم‌هایمان در راه آزادگی حسین استوار بموند. 

دل سوخته از خیمه تا نخل و زمین

اشک است و عطش، خون دل و آتش کین

شام است، ولی صبح نتابیده هنوز

جز شمعِ دلِ اهل حرم، صبح یقین

یا حسین…

یاحق…

 

دکتر اسدالله افشار

دکتر اسدالله افشار

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110170کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ