شاید برخی تصور کنند آنچه در باره تنهایی در غرب گفته میشود یک توهم یا تبلیغ سوء است. تبلیغ کسانی است که با تعصب دینی میخواهند دستاوردهای تمدن غرب را منفی جلوه دهند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، شاید برخی تصور کنند آنچه در باره تنهایی در غرب گفته میشود یک توهم یا تبلیغ سوء است. تبلیغ کسانی است که با تعصب دینی میخواهند دستاوردهای تمدن غرب را منفی جلوه دهند. به عبارتی گاه این نظر القا میشود که در تقابل با غرب چون دستمان خالی است مجبوریم غرب را محکوم کنیم و با نشانه رفتن برخی معایب در این تمدن، تلاش کنیم که غرب را از بیخ و بن بد جلوه دهیم در حالی که واقع مطالب این گونه نیست. هر تمدنی جنبههای مثبت و منفی دارد که میتوان در یک نگاه محققانه و عادلانه در مورد آن به قضاوت پرداخت.
در این مقال بر آن نیستیم که به همه ابعاد تمدن غرب بپردازیم ولی میخواهیم به آفتی بزرگ که بسان موریانه شالوده این تمدن را دارد درمینوردد و از درون میپوساند اشاره کنیم.
این آفت بزرگ همان «تنهایی» و رنج ناشی از آن است که میخواهیم نگاهی واقعبینانه به آن داشته باشیم.
آنچه باعث شد تصمیم به نگارش این یادداشت بگیرم گزارشی است که از رسانه BBC درباره بحران تنهایی مشاهده کردم. این بحران در کشور انگلیس آنقدر خطرناک شده که در این کشور یک وزارتخانه به نام «وزارتخانه تنهایی» تأسیس شده و وزیر آن تلاش میکند که این کشور را از این بحران جامعهسوز نجات دهد.
این گزارش از این جهت دارای اهمیت و اعتبار است که اعترافات رسانه همان کشور است. نه از سوی دشمنان انگلیس تنظیم شده و نه در آن بزرگنمایی شده است. این رسانه درباره بحران تنهایی در گزارش خود چنین میگوید: «به تازگی دولت بریتانیا یک وزیر برای تنهایی اضافه کرده، شاید خندهدار باشد؛ اما تنهایی در بریتانیا یک مسأله جدی است. «وزارت تنهایی» مسؤول رسیدگی به این بحران ملی است. دولت میگوید حدود 9 میلیون نفر در بریتانیا تنها هستند. انزوای اجتماعی منجر به بروز بیماریهای روانی و مسائل دیگر میشود. تنهایی کشنده است. بر اساس برخی تحقیقات، تحقیقی در سال 2017 عوارض تنهایی را برابر با کشیدن 15 نخ سیگار در روز میداند. تخمین زده شده که نیمی از افراد بالای 75 سال در بریتانیا تنها زندگی میکنند. بسیاری از آنها میگویند روزها و حتی هفتهها را بدون هیچ معاشرت اجتماعی میگذرانند. اما تنهایی گریبانگیر جوانان هم شده، تعداد خانههایی که در آن یک نفر سکونت دارد بین سالهای 2008-1972 دو برابر شده، شاید نسل جدید از لحاظ مالی استقلال بیشتری داشته باشد اما آنها تنهاترند. یک تحقیق در سال 2014 در اتحادیه اروپا نشان میدهد که مردم بریتانیا نسبت به بقیه کشورها بهندرت همسایگانشان را میشناسند یا رابطه دوستی قوی دارند».
در همین گزارش کوتاه نکات بسیار مهمی وجود دارد که بیانگر سرنوشت تلخ و شکننده جامعه غربی است. برخی از این نکات که از دل این گزارش بهدست میآید عبارتند از:
1) تنهایی در بریتانیا یک بحران ملی است. توجه به کلمه «بحران» میتواند خطر بزرگ این پدیده روانی را به خوبی بیان کند.
2) 9 میلیون نفر یعنی حدود یک ششم جمعیت 53 میلیونی بریتانیا از تنهایی رنج میبرند.
3) تنهایی عامل بیماریهای روانی میباشد.
4) تنهایی علاوه بر آسیب روحی آسیب جسمی نیز وارد کرده است. رنج تنهایی معادل کشیدن 15 نخ سیگار است.
5) بیتوجهی به افراد میانسال در جامعه بریتانیا
6) رشد روزافزون تنهایی در جامعه بریتانیا
7) جوانان نیز از تنهایی رنج میبرند.
8) استقلال مالی نیز نمیتواند خلأ عاطفی ناشی از تنهایی را پر کند.
9) عدم ارتباطات اجتماعی همچون رابطه با همسایگان و نداشتن دوست از مشکلات اساسی مردم بریتانیاست.
این گزارش زنگ خطری است که تمدن غرب نه تنها مردم خود را به عرصه نابودی میکشاند؛ بلکه این آتش فراگیر چه بسا در آینده، همه جوامعی را که تحت تأثیر غرب زندگی میکنند ولو آنکه در شرق عالم باشند تهدید میکند.
این تجربه دردناکی است که باید بشریت از آن درس بگیرد که همه نیازهای انسان خور و خواب و خشم و شهوت و به اصطلاح تأمین نیازهای مادی نیست. انسان دارای روحی است با همه ویژگیهای منحصر به فرد.
روح، شخصیت اصلی فرد را در برمیگیرد. با این روح باید متناسب با ویژگیهای آن رفتار کرد. اگر نیازهای این روح به درستی تأمین شود علاوه بر این نیازهای انسانی حتی نیازهای مالی و مادی نیز در بستر مناسب خود قرار خواهند گرفت. انسان به آرامش لازم خواهد رسید. آرامشی که هر انسانی در این دنیا به دنبال آن است تا در پرتو آن لذت زندگی کردن را به خوبی احساس کند.
یکی از عوامل تنهایی عدم تمایل به ازدواج در میان جوانان به خاطر روابط آزاد جنسی و در نتیجه نداشتن فرزند است. چون یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط اجتماعی و حتی دوری از تنهایی وجود اقوام و خویشان است که با نبود فرزند یا تعداد اندک آن، تنهایی به شدت افزایش مییابد.
دکتر شریعتی نیز با اشاره به رنج تنهایی در غرب میگوید: «پیرزن نود و هشت سالهای را میشناسم که هنوز دختر بود! زندگی طبقه متوسط، آزادیهای جنسی و توقعهای فوقالعاده و علل دیگر، نتیجهاش ازدواج نکردن و پیر دختر ماندن بود. آدمهایی از این نوع که از روزگارِ شور و شوق جنسی میگذرند و فراموش میشوند و نسلهای دوم و سوم هم ندارند تنها میمانند و ساعتها کنار پنجره مینشینند و به ابهام افق چشم میدوزند. چهره این پیران منتظر، پیران ناامید و غمگین، از دردناکترین تصویرهایی است که میشود در اروپا دید. نمونه دیگر بقالی بود که تنها دوستش، سگ ملوسی بود. یک روز سگ را ندیدم پرسیدم: پیرزن آهی کشید و گفت: دیگر سگم نیست! مُرد و من تنها شدم. میبینم که خانم یا آقایی بازنشسته، با رفاه کامل و تأمین زندگی، تنها و بیکس است، آن وقت تنها چیزی که مانده و میتواند با او حرف بزند، انس بگیرد ، برایش شعر بگوید و همنشین تنهاییاش باشد قبر سگش است. زندگی مادی اینان تأمین است. اما از لحاظ روحی و زندگیشان وحشتناک». (1)
در کنار تنهایی به عنوان آسیب جدی کشورهای غربی که نمونهاش کشور بریتانیا بود از سایر آسیبهای اجتماعی نیز در این جوامع نباید غافل بود. آمریکا توسعهیافتهترین کشور جهان است اما بر اساس اعلام مرکز رسمی آمار ایالات متحده آمریکا در سال 2011 این کشور بعد از مالدیو، دارای بیشترین نرخ طلاق در جهان است.
طلاق این پدیده شوم که باعث از همپاشیدگی خانوادهها میشود متأسفانه مرزهای غرب را درنوردیده و به کشورهایی همچون کشور ما نیز پا نهاده و هر روز تعداد آمار طلاق افزایش مییابد. این امر بدون تردید ناشی از نفوذ فرهنگ غرب است. هر چه که جامعه ما از ارزشهای دینی و بومی و ملی فاصله بگیرد و به ارزشهای جوامع غربی نزدیکتر شود، در عمل به ارزشهای آنها نیز نزدیکتر خواهد شد.
آمریکا توسعهیافتهترین کشور جهان است. اما بر اساس اعلام رسمی سایت دولتی کودکان آمریکا در سال 2011، تعداد کودکانی که تنها با یک نفر از والدین خود زندگی میکنند در طی 20 سال گذشته دو برابر شدهاند.
با این وضعیت جامعه بشری به چه سرانجامی خواهد رسید خدا میداند.
پی نوشت:
1 ـ علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 14 ص 155
دکتر نصرالله شفیعی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/19738