آنچه به عنوان مانع مقابل دیدگانمان قرار می دهیم، ریشه در عدم شناخت از خود، شناخت از داشته ها، شناخت از توانایی ها، شناخت از پیرامون و در نهایت «عدم شناخت از آنچه می خواهیم» است و اینجاست که تا این پرده ها کنار نرود ما چون واقعیت را واقعی دریافت نمی کنیم، کماکان در تاریکی و ظلمت ناچاریم در گوشه ای در خود فرو برویم و ....
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، بشتاب که یک جرعه فرصت می تواند تو را به اندازه ی سال ها پیش براند و همان لحظه مِس وجودت به کیمیا تبدیل شود. اگر بدانی کیستی و به دنبال چه هستی و چه می خواهی انجام دهی.
فرصت ها در لحظات نهفته هستند و این ما هستیم که لحظه را اگر دریابیم، آنگاه است که «دُر» حیات رامی یابیم.
لحظه ی دیدن یک دوست، لحظه دیدن به آسمانِ پُر از ابر، لحظه دیدن خورشید، لحظه دیدن پریدن پروانه، لحظه دیدن اشک های فرو ریخته بر گونه های یک کودک، لحظه خندیدن همان کودک در حالی که گونه ها هنوز مروارید اشک را روی خود به بازی دارد، لحظه دیدن آن کسی که هر روز می بینی و اگر نبینی اندوه بر درونت حاکم می شود، لحظه دیدن یک واژه در یک سطر که جانت را به هیجان می آورد و لحظاتی که می آیند و می روند و ما با آن ها در نمی دانم و ندانستن و ... عمر می گذرانیم.
آفت گذشتن بی بهره برداری از لحظات، «عادت» است. یعنی تکرارهایی که فکر می کنیم می دانیم چیست و برای چیست، اما تکرار می کنیم، تکرار می کنیم که اگر نکنیم فکر می کنیم کاری نکرده ایم، و از منظری دیگر تکرار می کنیم چرا که خود را باور نداریم و خود بودنمان را ارزش نمی دانیم. که اگر همین باورمان بود، آنگاه به جای عادت، از «انتخاب» کردن، پس از «اندیشیدن» برای «معنی دار کردن» لحظاتمان نهایت بهره برداری را می بردیم.
بشتابیم که لحظه آمد و دارد می رود.
لحظات زندگی هیچ گاه خبر نمی کند که بعداً چه می شود و همین باعث می شود تو الان را دقیق دریابی و این یک منطق عقلانی است. اما چرا این جمله ساده به راحتی قابل تحقق نیست و باز یا در حسرت دیروزیم و یا در نگرانی فردا؟!
علت این که لحظه را در نمی یابیم به خودمان بر می گردد یا عوامل دیگری باعث می شوند؟ چون خیلی از اوقات می گوییم شرایط بیرونی است که نمی گذارد ما از لحظه هایمان لذت ببریم و همین بهانه ای می شود تا افراد بر اساس این تفکر چند گروه شوند:
- عده ای در عدم غلبه بر آنچه که می گویند شرایط بیرونی، در اضطراب ناشی از رخ دادهای غیرمترقبه لحظات بعد، لحظات الانشان را خراب می کنند.
- عده ای در عدم غلبه بر آنچه که می گویند شرایط بیرونی است، موضوع انفعال گرفته و روزمره گی می کنند.
- عده ای در عدم غلبه بر آنچه که می گویند شرایط بیرونی است، خشونت، پرخاش، انتقادگری و رفتارهای پُرتنش را انتخاب می کنند تا اعلام کنند که این شرایط بیرونی است که با ما چنین کرده است.
حال اگر کمی بیاندیشیم که آنچه در «لحظه» رخ می دهد چیست و از کجا سرچشمه می گیرد، خواهیم دید که «نقش اول این سناریو را خودمان به عهده دارم»، بله. «خودمان».
این خود ما هستیم که در دریافت جهان واقعی با خط کش هایی که برای خودمان ساخته ایم تعیین می کنیم چه دریافت می کنیم، چگونه است، موضع ما نسبت به آن چه باید باشد.
اینجاست که از یک طرف پای دانش، آگاهی و دانسته های ما به میان می آید و از طرف دیگر ارزش ها، اولویت ها و ارزشمندی هایی که خود تعیین کننده ی آن بوده ایم.
بر همین اساس است که به میزانی که دانش، آگاهی و دانسته ها عقلانی و منطقی باشد، و ارزش ها نیز مبنای عقلانی و منطقی داشته باشد، آنگاه قادر خواهیم بود واقعیت را بدون روتوش دریافت کنیم و سپس خود برای عبور از آن یا ماندن در آن و یا تغییر آن اقدام کنیم و اینجاست که شرایط بیرونی در خوش بینانه ترین حالت همان واقعیتی است که در بیرون وجود دارد و ما به ازای هر فرد از ظرفیت، کیفیت و اولویت دریافت برخوردار است و در چنین وضعیتی است که تابستان را با گرما، زمستان را با برف و سرما، بهار را با باران های بی برنامه و اما سرسبزی جوان و پاییز را با سوز بدون باران و برف، باران و برگ ریزان، ... هر کدام به نوعی دریافت می کنیم.
در نتیجه آنچه می تواند لحظات زندگی ما را ارزشمند و قیمتی بسازد، بر پایه نظام دانشی و ارزشی خودمان بهره برداری می شود.
همین که حجاب مقابل چشمانِ ذهنت را برداری و آنچه را که در اطرافت واقعیت دارد را ببینی، به مرور به جای رؤیاسازی، حل مسأله را پیشه ی خود می کنی.
آری آنچه که در بسیاری از لحظات شبانه روز ما را در دام اضطراب و نگرانی و سردرگمی می اندازد چیزی نیست الا این که مانع مقابل دیدگانِ جانمان قرار داده ایم و آنچه در واقع اطرافمان رخ می دهد را نمی بینیم. می شویم مانند کسی که در تاریکی است و چون جایی را نمی بیند شروع به رؤیاسازی می کند و این رؤیاسازی به او اجازه نمی دهد تا، به جای آن برخیزد و حداقل با لمس کردن مختصات موقعیتی را که در آن قرار دارد را به دست بیاورد و سپس بیاندیشد که چگونه در اینجا می تواند روشنایی ایجاد کند و یا زندگی کند.
همه ی ما انسان ها به واسطه ی برخورداری مان از عقل، آگاهی، شناخت برای خود مطلوب هایی را طراحی و ترسیم می کنیم و تلاش می کنیم تا به آن ها برسیم و به میزانی که در این طراحی و ترسیم واقعیت ها را دیده باشیم و موانع مقابل ذهنمان را برداشته باشیم، قادر خواهیم بود در طراحی مطلوب به دست یافتنی ها بیاندیشیم ولو این که آنچه به آن دست پیدا خواهیم کرد یک «لبخند» باشد که چه مطلوب جذابی خواهد بود.
آنچه به عنوان مانع مقابل دیدگانمان قرار می دهیم، ریشه در عدم شناخت از خود، شناخت از داشته ها، شناخت از توانایی ها، شناخت از پیرامون و در نهایت «عدم شناخت از آنچه می خواهیم» است و اینجاست که تا این پرده ها کنار نرود ما چون واقعیت را واقعی دریافت نمی کنیم، کماکان در تاریکی و ظلمت ناچاریم در گوشه ای در خود فرو برویم و ....

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117968