قالیباف عملاً تلاش میکند این پیام را منتقل کند که مذاکره بهخودیخود نه ارزش است و نه ضد ارزش؛ بلکه ارزش آن به میزان حفظ منافع ملی بستگی دارد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در نظام بینالملل امروز، قدرت همچنان مهمترین زبان تعامل میان دولتهاست. هرچند دیپلماسی، مذاکره و توافق بخش جداییناپذیر روابط بینالملل محسوب میشوند، اما تجربه دهههای اخیر نشان داده است که هیچ توافق پایداری بدون پشتوانه قدرت شکل نمیگیرد. تاریخ معاصر نیز مملو از نمونههایی است که در آن، دولتهای قدرتمند تنها زمانی به حقوق دیگران احترام گذاشتهاند که هزینه نقض آن حقوق را سنگین دیدهاند.
در چنین فضایی، اظهارات توئیتی اخیر محمدباقر قالیباف را باید فراتر از یک موضعگیری روزمره سیاسی ارزیابی کرد. این سخنان در شرایطی مطرح شد که دونالد ترامپ بار دیگر با ادبیاتی آمیخته به تهدید، فشار و مطالبهگری درباره ایران سخن گفته بود. از این منظر، پیام رئیس مجلس را میتوان پاسخی راهبردی به گفتمانی دانست که تصور میکند فشار و تهدید میتواند ملتها را وادار به عقبنشینی کند.
سه جمله کوتاه قالیباف، در واقع سه اصل مهم از تجربه تاریخی جمهوری اسلامی ایران را بازتاب میدهد.
محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران در پیامی ۳ بندی (روزجمعه 8 خردادماه سال جاری) موضع صریح ایران در خصوص مذاکره با آمریکا را اعلام کرد.
در این پیام آمده است:
۱- ما امتیازات را نه با گفتگو، بلکه با موشکها میگیریم، در مذاکره فقط آنها را تفهیم میکنیم.
۲- اعتمادی به تضمینها و حرفها نداریم، فقط رفتارها معیار است. هیچ اقدامی پیش از اقدام طرف مقابل انجام نخواهد شد.
۳-پیروز هر توافقی کسی است که از فردای آن، بهتر برای جنگ آماده شود.
اینک به شرح کوتاه این سه بند در ذیل خواهیم پرداخت:
این جمله شاید مهمترین بخش سخنان رئیس مجلس باشد.
در نگاه کلاسیک روابط بینالملل، مذاکره زمانی موفق است که طرفین از قدرت چانهزنی برخوردار باشند. قدرت چانهزنی نیز از آرزوها و شعارها حاصل نمیشود، بلکه از مؤلفههای واقعی قدرت سرچشمه میگیرد.
منظور قالیباف از «موشک» صرفاً یک سلاح نظامی نیست؛ بلکه نماد قدرت ملی است؛ قدرتی که شامل:
* توان دفاعی؛
* ظرفیت بازدارندگی؛
* انسجام داخلی؛
* توان علمی و فناوری؛
* قدرت منطقهای؛
و اراده ملی برای مقاومت است.
این گزاره در حقیقت یادآوراین واقعیت است که هیچیک از موفقیتهای دیپلماتیک ایران در چهار دهه گذشته بدون پشتوانه قدرت میدانی حاصل نشده است.
پیام ضمنی این بخش برای واشنگتن روشن است:
«اگر تصور میکنید با تهدید میتوانید امتیاز بگیرید، تجربه نشان داده است که ایران تنها زمانی مذاکره میکند که از موضع قدرت وارد میدان شود.»
این جمله ریشه در یک تجربه تاریخی دارد.
خروج آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ برای بسیاری از ناظران بینالمللی نقطه عطفی در مسئله اعتماد به تعهدات واشنگتن بود.
از نگاه تهران، مشکل صرفاً تغییر یک دولت در آمریکا نبود؛ بلکه این پرسش مطرح شد که چگونه میتوان به توافقی اعتماد کرد که با تغییر رئیسجمهور در واشنگتن بهسادگی نقض میشود؟
بر این اساس، قالیباف عملاً از «اصل راستیآزمایی» سخن میگوید.
معنای سیاسی این گزاره چنین است:
* اعتماد جای خود را به ارزیابی عملکرد داده است.
* وعده جای خود را به اقدام عملی داده است.
* تضمینهای کلامی جای خود را به تضمینهای عینی دادهاند.
در واقع، این جمله پاسخی مستقیم به سیاست فشار حداکثری ترامپ و تجربه بدعهدیهای گذشته آمریکاست.
این جمله در نگاه نخست شاید پارادوکسیکال به نظر برسد؛ اما یکی از شناختهشدهترین اصول امنیت ملی در جهان محسوب میشود.
بسیاری از قدرتهای بزرگ جهان حتی در دوران صلح نیز بودجههای نظامی خود را افزایش میدهند.
علت روشن است: صلح پایدار نه از ضعف، بلکه از بازدارندگی حاصل میشود.
قالیباف در این بخش در حقیقت به یک اصل بنیادین اشاره میکند:
«توافق پایان رقابت نیست؛ بلکه آغاز مرحله جدیدی از رقابت است.»
از منظر امنیتی، هر کشوری که پس از توافق احساس بینیازی از قدرت دفاعی کند، ممکن است در آینده هزینه سنگینی بپردازد.
بنابراین پیام اصلی این گزاره آن است که:
* مذاکره نباید به تضعیف توان دفاعی منجر شود؛
* توافق نباید موجب غفلت راهبردی گردد؛
* بازدارندگی باید حتی پس از توافق نیز حفظ شود.
این سه جمله در مجموع چهار پیام مهم را منتقل میکنند:
۱. پیام به آمریکا / فشار، تهدید و تحریم نمیتواند جایگزین احترام متقابل شود.
۲. پیام به رژیم صهیونیستی /
بازدارندگی ایران همچنان ستون اصلی امنیت ملی کشور است و هیچ توافقی به معنای کاهش آمادگی دفاعی نخواهد بود.
۳. پیام به افکار عمومی داخلی / مذاکره به معنای عقبنشینی نیست؛ بلکه ابزاری برای تثبیت دستاوردهای حاصل از قدرت ملی است.
۴. پیام به منطقه / ایران قصد ندارد امنیت خود را به تضمینهای خارجی گره بزند و همچنان بر اصل اتکای به توان داخلی تأکید میکند.
سخنان اخیر قالیباف را باید تبلور نوعی «دیپلماسی اقتدار» دانست؛ دیپلماسیای که میان میدان و مذاکره تقابل نمیبیند، بلکه آن دو را مکمل یکدیگر میداند.
در این چارچوب، موشک جایگزین مذاکره نیست و مذاکره نیز جایگزین قدرت نمیشود. قدرت، پشتوانه مذاکره است و مذاکره، ابزار تثبیت دستاوردهای قدرت.
از همین رو، سه جمله کوتاه رئیس مجلس را میتوان پاسخی روشن به ادبیات تهدیدآمیز ترامپ دانست؛ پاسخی که میگوید در جهان امروز، احترام را نه با خواهش، بلکه با اقتدار به دست میآورند و صلح پایدار نیز نه از مسیر ضعف، بلکه از مسیر بازدارندگی میگذرد.
پیام پنهان یعنی آنچه گوینده بهصورت غیرمستقیم و میان سطور منتقل میکند؛ مانند هشدار به آمریکا، اطمینانبخشی به افکار عمومی داخلی یا ارسال سیگنال بازدارندگی به دشمنان.
اما آثار و پیامدها، نتایج و تأثیراتی هستند که این سخنان میتوانند در عرصههای مختلف سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، روانی و دیپلماتیک بر جای بگذارند.
در واقع:
پیام پنهان = «چه میخواهد بگوید؟»
اثر و پیامد = «این سخن چه نتایجی میتواند ایجاد کند؟»
نخستین اثر این سخنان، تثبیت گفتمان «مذاکره از موضع قدرت» در فضای سیاسی کشور است.
قالیباف عملاً تلاش میکند این پیام را منتقل کند که مذاکره بهخودیخود نه ارزش است و نه ضد ارزش؛ بلکه ارزش آن به میزان حفظ منافع ملی بستگی دارد.
این رویکرد میتواند:
* انسجام بیشتری میان جریانهای سیاسی مدافع استقلال ملی ایجاد کند؛
* سطح انتظارات از مذاکرات احتمالی را واقعبینانهتر سازد؛
* مانع شکلگیری خوشبینی افراطی نسبت به وعدههای غرب شود.
از منظر بینالمللی نیز این موضع نشان میدهد که تهران همچنان در چارچوب «قدرتمحوری» به تعاملات خارجی مینگرد.
شاید مهمترین پیامد این سخنان در حوزه بازدارندگی باشد.
وقتی یک مقام عالیرتبه اعلام میکند: «امتیازات را با موشک میگیریم»
در واقع به دشمنان بالقوه این پیام داده میشود که توان دفاعی و موشکی همچنان جزو خطوط قرمز راهبردی کشور است.
این موضع میتواند:
* هزینه محاسبات نظامی دشمن را افزایش دهد؛
* احتمال ماجراجویی نظامی را کاهش دهد؛
* جایگاه قدرت موشکی را در دکترین دفاعی ایران تثبیت کند.
از منظر نظریه بازدارندگی، هرچه دشمن احتمال پاسخ متقابل را بیشتر بداند، احتمال آغاز درگیری کاهش مییابد.
امنیت ملی تنها با سلاح حفظ نمیشود؛ بلکه با ادراک دشمن نیز ارتباط دارد.
این سخنان در حوزه امنیتی دو اثر عمده دارد:
نخست، جلوگیری از برداشت ضعف توسط رقبا.
دوم، تقویت اعتماد نیروهای دفاعی و امنیتی کشور نسبت به استمرار حمایت سیاسی از توان بازدارندگی.
به بیان دیگر، این مواضع میتواند نوعی هماهنگی میان بخش سیاسی و بخش امنیتی کشور را به نمایش بگذارد.
برخلاف تصور برخی، چنین مواضعی الزاماً ضد مذاکره نیست.
اتفاقاً بسیاری از مذاکرات موفق جهان زمانی شکل گرفتهاند که طرفین از قدرت کافی برخوردار بودهاند.
اثر دیپلماتیک این پیام آن است که:
* طرف مقابل متوجه میشود تهران حاضر نیست تحت فشار امتیاز بدهد؛
* مذاکرات احتمالی به سمت واقعبینی بیشتر سوق داده میشود؛
* سطح چانهزنی ایران تقویت میشود.
در واقع این سخنان تلاش میکند قواعد بازی مذاکره را پیش از آغاز آن تعریف کند.
در نگاه نخست ممکن است تصور شود چنین مواضعی صرفاً امنیتی است؛ اما آثار اقتصادی نیز دارد.
در اقتصاد، «تصور ثبات» اهمیت فراوانی دارد.
اگر این پیام موجب تقویت بازدارندگی و کاهش احتمال جنگ شود، میتواند:
* از افزایش ریسک سرمایهگذاری جلوگیری کند؛
* فضای روانی بازارها را آرامتر سازد؛
* چشمانداز امنیت اقتصادی را تقویت کند.
البته در سوی دیگر، اگر این مواضع به تشدید تنشهای خارجی منجر شود، ممکن است فشارهای اقتصادی و تحریمی نیز افزایش یابد.
بنابراین آثار اقتصادی آن تابع رفتار طرف مقابل نیز خواهد بود.
جنگها پیش از میدان نبرد، در ذهنها آغاز میشوند.
یکی از مهمترین کارکردهای این سخنان، اثرگذاری بر افکار عمومی است.
این پیام در داخل کشور، میتواند:
* احساس اقتدار ملی را تقویت کند؛
* اعتماد به توان دفاعی کشور را افزایش دهد؛
* نگرانی ناشی از تهدیدهای خارجی را کاهش دهد.
در خارج از کشور نیز تلاش میکند تصویر کشوری منفعل را از ایران دور سازد و تصویری از کشوری دارای اراده و توان پاسخگویی ارائه دهد.
کشورهای منطقه با دقت تحولات ایران و آمریکا را رصد میکنند.
این مواضع میتواند این برداشت را ایجاد کند که:
* ایران همچنان بازیگری اثرگذار در معادلات منطقهای است؛
* توان بازدارندگی آن پابرجاست؛
* هیچ توافق احتمالی موجب کاهش نقش راهبردی ایران در منطقه نخواهد شد.
این پیام برای متحدان منطقهای ایران اطمینانبخش و برای رقبای منطقهای هشداری سیاسی تلقی میشود.
اگر «پیامهای پنهان» را لایههای معنایی سخنان قالیباف بدانیم، «آثار و پیامدها» نتایجی هستند که این لایههای معنایی در محیط داخلی و خارجی تولید میکنند. به همین دلیل، این سه جمله را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
سطح اول: متن سخنان (آنچه گفته شد).
سطح دوم: پیامهای پنهان (آنچه میان سطور منتقل شد).
سطح سوم: آثار و پیامدها (آنچه ممکن است در عرصه سیاست، امنیت، اقتصاد، دیپلماسی و افکار عمومی ایجاد شود).
و دقیقاً در همین سطح سوم است که اهمیت واقعی این موضعگیری آشکار میشود؛ زیرا این سخنان صرفاً واکنشی به اظهارات ترامپ نیست، بلکه تلاشی برای ترسیم چارچوبی از «دیپلماسی مبتنی بر بازدارندگی» در دوران پس از تنشها و مذاکرات احتمالی آینده است.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117955