پیام رهبرمعظم انقلاب در روز جمعه ۲۵اردیبهشت ماه ۱۴۰۵، فراخوانی است برای یک «رستاخیز ادبی و هنری». ایشان با هوشمندی، فردوسی را الگوی هنرمند متعهد معرفی میکنند که هنر خود را وقفِ هویت و حماسه ملت خویش کرد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، پیام رهبرمعظم انقلاب در روز جمعه ۲۵اردیبهشت ماه ۱۴۰۵، فراخوانی است برای یک «رستاخیز ادبی و هنری». ایشان با هوشمندی، فردوسی را الگوی هنرمند متعهد معرفی میکنند که هنر خود را وقفِ هویت و حماسه ملت خویش کرد. برای تحقق این مطالبات، متولیان فرهنگی باید شاهنامه را از طاقچههای کتابخانه به بطن برنامههای راهبردی کشور بیاورند تا «چراغ راه» تمدن نوین اسلامی روشن بماند.
حکیم ابوالقاسم فردوسی، تنها یک شاعر نیست؛ او معمار نستوه هویت ملی و زبانی است که در روزگار تلاطمهای تاریخی، با برافراشتن کاخی بلند از «نظم»، از گزند باد و بارانِ نسیان جلوگیری کرد. شاهنامه، منشورِ خردورزی، اخلاق و حماسه است که پیوندی ناگسستنی میان ایرانِ باستان و آموزههای متعالی اسلام برقرار کرده است. فردوسی با نبوغ خود، زبان پارسی را از یک ابزار ارتباطی ساده به ظرفی برای تجلی شکوه تمدنی بدل ساخت. امروز،پیام رهبری براین نکته صحه میگذارد که بازگشت به شاهنامه، نه یک انتخاب نوستالژیک، بلکه یک ضرورت راهبردی برای صیانت از کیان فرهنگی ماست.
برای درک عمیق منشور فرهنگی رهبرمعظم انقلاب در این پیام، تحلیل خود را بر هفت محور بنیادین استوار میکنیم:
۱. جنبه ادبی: بازخوانی نقش زبان به عنوان هویتِ مانا.
۲. جنبه حماسی: پیوند میان حماسههای اساطیری و ایستادگیهای معاصر (جنگ ۱۲ روزه و رمضان).
۳. جنبه فرهنگی: زبان پارسی به عنوان حلقه وصل «وطن فرهنگی».
۴. جنبه اخلاقی: شاهنامه؛ صحیفه مکارم انسانی و ارزشهای وحیانی.
۵. جنبه علمی و آموزشی: ضرورت تدوین برنامههای کلان آموزشی بر پایه ذخایر ادبی.
۶. جنبه سبک زندگی: تبیین حیات طیبه ایرانی-اسلامی در تقابل با تهاجم فرهنگی.
۷. دیپلماسی فرهنگی:* شاهنامه به عنوان ابزار قدرت نرم در سطح بینالملل.
رهبرآگاه انقلاب در این پیام، زبان پارسی را نه تنها یک وسیله، بلکه رکنی از ارکان اقتدار تمدنی میدانند. ایشان براین باورند که ماندگاری این سرمایه ملی مرهونِ نگاه هنرمندانه به زبان است.ازدیدگاه ایشان،«فکر،قلم و زبان»باید باهنردرآمیزند تا بتوانند بر جان مخاطب بنشینند. این نگاه نشاندهنده آن است که ادبیات، پناهگاه و دژ استوار هویت ما در برابر استاله فرهنگی است.
نقطه عطف این پیام، پیوند میان حماسههای شاهنامه با مقاومت معاصر ملت ایران در «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» است. رهبری با ابداع تعبیر «بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم»، رسالت بزرگی را بر دوش اصحاب فرهنگ میگذارند. ایشان معتقدند همانگونه که فردوسی حماسههای باستانی را جاودانه کرد، هنرمند امروز نیز باید «روایتگر خیزش عظیم ملت» باشد تا این حماسهها در تاریخ رسوب نکند و به فراموشی سپرده نشود.
زبان پارسی در این پیام به عنوان «حلقه وصل» پارسیزبانان جهان معرفی شده است. مفهوم «وطن فرهنگی» فراتر از مرزهای جغرافیایی، بر همدلی و همافزایی میان تمام کسانی تأکید دارد که با این زبان میاندیشند و میسرایند. این نگاه، راهبردی برای تقویت خودباوری فرهنگی و مقابله با انزوای تحمیلی است.
برخلاف برخی برداشتهای سطحی، پیام رهبری براین نکته تأکیدداردکه بزرگداشت فردوسی،تعظیم ارزشهای انسانی و قرآنی است. شاهنامه سرشار از ستایش خرد، دادگری، عفاف و توکل است. در تحلیل ایشان، اخلاقِ فردوسی همان مکارم اخلاقی است که در حیات طیبه ایرانی-اسلامی متبلور میشود.
ایشان این بیانات را تنها یک پیام تبریک نمیدانند، بلکه آن را منشوری برای سیاستگذاران قلمداد میکنند. از جنبه علمی، این پیام بر ضرورت تحقیق و پژوهش در لایههای عمیق شاهنامه برای استخراج الگوهای مدیریتی و فرهنگی تأکید دارد. نظام آموزشی کشور موظف است این مطالب را از سطح تشریفات به متون برنامهریزی شده و کاربردی تبدیل کند.
در عصر تهاجم فرهنگی، بازگشت به سبک زندگی «ایرانی-اسلامی» راهکار اصلی مقابله با بحران هویت است. زبان پارسی در اینجا نقش «پدافندی» ایفا میکند. توجه به مؤلفههای اصیل زندگی در اشعار فردوسی میتواند ظرفیت تابآوری اجتماعی را در برابر الگوهای بیگانه افزایش دهد.
استفاده از شاهنامه به عنوان یک «اهرم کارآمد» در دیپلماسی فرهنگی، یکی از مطالبات جدی است که در این تحلیل استخراج میشود. شاهنامه میتواند به عنوان پلی برای گفتگو با جهان و نمایش ریشههای عمیق تمدن ایران مورد استفاده قرار گیرد تا تصویری مقتدر و در عین حال صلحطلب از ایران ارائه دهد.
صدور این پیام در پیِ حماسه «جنگ رمضان» و در دورانِ تعلیقِ ناشی از «آتش بس یکطرفه ترامپ»، حاوی پیامهای چندلایه برای جبهه داخلی و بینالمللی است:
در علوم استراتژیک، پیروزی در میدانِ نبرد اگر به «روایت» تبدیل نشود، در گذر زمان مستهلک خواهد شد. رهبر انقلاب با فراخواندنِ اصحاب فرهنگ به «برخاستن همچون فردوسی»، در واقع دستورِ کارِ «تثبیت پیروزی» را صادر کردند. ایشان میخواهند «جنگ رمضان» و «جنگ ۱۲ روزه» همان نقشی را در تاریخ معاصر ایران ایفا کنند که نبردهای اساطیری در شاهنامه ایفا کردند؛ یعنی تبدیلِ «واقعه» به «هویت».
وضعیت «نه جنگ و نه صلح» یا همان آتشبس یکطرفه از سوی دشمن (ترامپ)، خطرناکترین زمان برای سست شدن ارادههای ملی است. در این سکوتِ نظامی، «جنگ نرم» و «تهاجم فرهنگی» به شدت فعال میشود تا پیروزیهای میدانی را در ذهن مردم به شکست یا بیهودگی تبدیل کند.تأکید بر«شاهنامه»و«پدافند زبان پارسی» در این برهه، فراخوانی برای «هوشیاری فرهنگی» است. ایشان با این پیام اعلام کردند که اگر توپخانهها خاموش شدهاند، قلمها نباید از کار بیفتند؛ چرا که صیانت از «مرزهای فکری» در زمان آتشبس، حیاتیتر از صیانت از مرزهای جغرافیایی است.
جنگ رمضان قطعاً فشارهای اجتماعی و اقتصادی سنگینی بر بدنه جامعه وارد کرده است. در چنین شرایطی، جامعه نیاز به بازسازی روانی دارد. بازگشت به «فردوسی» یعنی بازگشت به «خرد» و «امید». رهبری با برجسته کردن نقش شاهنامه، در پی تقویت «انسجام ملی»* و بالا بردن «ظرفیت تابآوری» مردمی هستند که ممکن است در فضای غبارآلودِ «نه جنگ و نه صلح»، دچار فرسایش انگیزه شوند.
آتشبس یکطرفه ترامپ غالباً با هدفِ «تحمیل اراده از راه دیپلماسی اجبار» صورت میگیرد. پیام رهبری با تکیه بر «وطن فرهنگی» و «زبان پارسی»، یک حرکتِ شطرنجوار در دیپلماسی فرهنگی است. ایشان به طرف مقابل نشان دادند که ایران نه از جایگاه ضعف، بلکه از موضعِ یک «قدرت تمدنی» با ریشههای هزارساله سخن میگوید که لرزههای نظامی و فشارهای سیاسی (حتی از سوی ترامپ) نمیتواند استخوانبندی فرهنگی آن را سست کند.
دورانِ پس از جنگ، دورانِ نفوذ سبک زندگی بیگانه تحت لوای بازسازی و صلح است. تأکید بر «سبک زندگی ایرانی-اسلامی» در این پیام، در واقع ترسیمِ «نقشه راه استقلال» در دوران پس از نبرد است. ایشان زبان پارسی را «چراغ راه» نامیدند تا در شبِ تاریکِ تردیدهای ناشی از وضعیتِ «نه جنگ و نه صلح»، ملت مسیر را گم نکند.
جان کلام این که؛ پیام ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، یک پیامِ تجلیلِ ساده نیست؛ بلکه «اعلامِ آمادگیِ در جبهه دوم» است. رهبر فرزانه انقلاب با هوشمندی، تمرکز افکار عمومی را از «میز لرزان آتشبس ترامپ» به «بنیانهای مستحکم شاهنامه» تغییر دادند تا به همه یادآوری کنند که اقتدار واقعی ایران، نه در گروِ امضای دشمن بر ورقِ پارههای آتشبس، بلکه در گروِ بازیابی هویت ملی و «بعثت هنرمندان» برای روایتِ شکوه این ملت است.
این پیام، استراتژیِ «مقاومتِ پویا در زمانِ سکوتِ تفنگها»ست.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117938