همان نیروهایی که در سال ۲۰۰۰ بدون مذاکره اسرائیل را مجبور به عقبنشینی از جنوب لبنان کردند، قادرند بار دیگر این منطقه را آزاد کنند و زمینهساز شکلگیری لبنان جدیدی شوند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، چرا بازگشت مقاومت لبنان به رهبری حزب الله بزرگترین شکست برای تجاوز اسرائیل علیه ایران و متحدان عرب آن محسوب میشود؟ و دو غافلگیری که ارتش اسرائیل را در جنگ چهلروزه اخیر شوکه کرد، چه بودند؟
قاعدهای تاریخی و شناختهشده تأکید میکند که هیچ جنگی بدون تلفات برای هر دو طرف—پیروز و شکستخورده—وجود ندارد. اگر این قاعده را بر جنگ جاری که از ۲۸ فوریه با تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد تطبیق دهیم، بازگشت قدرتمند حزبالله پس از نزدیک به ۱۶ ماه سکوت راهبردی و بازگشایی جبهه لبنان با تمام ظرفیت، برجستهترین دستاورد این جنگ و بزرگترین شکست میدانی برای دولت اشغالگر اسرائیل به شمار میرود؛ امری که واقعیتی مغفول در میان محافل اسرائیلی و برخی متحدان آن—در داخل و خارج لبنان—را آشکار کرده است.
عقبنشینی حزبالله از رویارویی نظامی طی این ۱۶ ماه، تحمل انتقادات شدید و حتی اتهامات «ترس» و «فروپاشی»، در واقع یک تاکتیک حسابشده سیاسی-نظامی در چارچوب راهبردی بلندمدت بود که اکنون نتایج آن در افزایش تلفات انسانی، مادی و روانی ارتش اسرائیل آشکار شده است.
بزرگترین غافلگیری که توسط مغزهای نظامی «پنهان» حزبالله رقم خورد—و اکنون به «هراس» در میان فرماندهان اسرائیلی تبدیل شده—استفاده گسترده از پهپادهای انتحاری پنهانکار با هدایت فیبر نوری است؛ پهپادهایی که تولیدشان ارزان، شناساییشان دشوار و مجهز به کلاهکهایی با وزن ۵ تا ۵۰ کیلوگرم هستند.
ژنرالهای ارتش اسرائیل اذعان کردهاند که این پهپادها، بهدلیل اتکا به فناوری ارزان و بومی، به کابوسی جدی برای نهادهای نظامی و سیاسی اسرائیل تبدیل شدهاند.
بنیامین نتانیاهو نیز بهطور علنی اعتراف کرده که ارتش اسرائیل با دو تهدید و یا بهتر است گفته شود با سه تهدید اصلی در لبنان روبهرو است:
۱- پهپادهای پنهانکار؛
۲- موشکهای ۱۲۲ میلیمتری ساخت داخل حزبالله… و
۳- جسارت و اراده بالای نیروهای این جنبش.
نبردهای اخیر در جنوب لبنان—بهویژه در قنیطره—که با استفاده از پهپادهای جدید و موشکهای هدایتشونده دقیق همراه بود، نشان داد که نهاد نظامی اسرائیل برای چنین غافلگیریهایی آمادگی نداشته است. این حملات خسارات سنگینی به نیروهای اسرائیلی از جمله انهدام تعداد زیادی از تانکهای مرکاوا و هدف قرار دادن تجمعات نظامی وارد کرد.
بهواسطه این بازگشت قدرتمند مقاومت، لبنان اکنون وارد مرحلهای شده که یادآور اشغال جنوب این کشور پس از حمله ۱۹۸۲ است، اما اینبار با رهبری نظامی آمادهتر و پیشرفتهتر که آموزشهای خود را در کشورهایی چون کره شمالی، چین و روسیه دریافت کردهاند.
این تحولات میدانی، علاوه بر شوکه کردن فرماندهان اسرائیلی، سادهانگاری و عقبماندگی بخشی از رهبری سیاسی و نظامی لبنان را نیز آشکار کرد؛ جریانی که به دنبال خلع سلاح حزبالله و حرکت به سمت عادیسازی با اسرائیل بوده است. همانگونه که پروژه آمریکا و اسرائیل در اشغال ایران، تغییر نظام و نابودی کامل برنامههای هستهای و موشکی آن ناکام ماند، تصور تکرار این سناریو در لبنان نیز اشتباهی راهبردی تلقی میشود.
به باور نویسنده، همان نیروهایی که در سال ۲۰۰۰ بدون مذاکره اسرائیل را مجبور به عقبنشینی از جنوب لبنان کردند، قادرند بار دیگر این منطقه را آزاد کنند و زمینهساز شکلگیری لبنان جدیدی شوند.
این متن بر چند محور کلیدی تأکید دارد:
سکوت ۱۶ ماهه نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از یک راهبرد فرسایشی و زمانمحور بوده که اکنون به بازگشت پرقدرت منجر شده است.
* پهپادهای پنهانکار ارزان و غیرقابل رهگیری
* موشکهای بومی ۱۲۲ میلیمتری
این دو ابزار نشاندهنده تغییر توازن تکنولوژیک به نفع بازیگران غیردولتی است.
* جسارت و اراده بالا
همان الگوی «تغییر رژیم» و برتری قاطع نظامی که در قبال ایران ناکام مانده، در لبنان نیز قابل تحقق نبوده است.
نویسنده، گرایشهای متمایل به غرب و عادیسازی را بخشی از خطای راهبردی میداند که با واقعیت میدانی در تضاد است.
متن پیشبینی میکند که مقاومت میتواند بار دیگر معادله ۲۰۰۰ را تکرار کرده و به آزادسازی جنوب لبنان منجر شود.
در مجموع، این مقاله بازگشت مقاومت را نه صرفاً یک تحول نظامی، بلکه نشانهای از تغییر در موازنه قدرت منطقهای و افول کارآمدی راهبردهای کلاسیک مداخلهگرایانه میداند.
بقلم عبدالباری عطوان
۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
برگردان، کوتاه سازی و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117913