منطق این محاصره دریایی این است که اگر ایران نتواند نفت خود را صادر و کالاهای حیاتی را وارد کند، چنان عواقب مالی و انسانی ویرانگری را متحمل خواهد شد که چارهای جز پذیرش شرایط آمریکا برای پایان دادن به جنگ نخواهد داشت.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در اواخر آوریل ۲۰۲۶، جهان بار دیگر شاهد لرزهای سهمگین در قلب ژئوپلیتیک انرژی، یعنی تنگه هرمز است. پس از ماهها تنش و به بنبست رسیدن مذاکرات دیپلماتیک در اسلامآباد، ایالات متحده در اقدامی بیسابقه، فاز اجرایی «محاصره کامل دریایی» بنادر ایران را آغاز کرده است. این اقدام که با هدف فلج کردن شریانهای اقتصادی جمهوری اسلامی و واداشتن تهران به عقبنشینی از مواضع راهبردی خود صورت گرفته، فراتر از یک مانور نظامی، به مثابه جرقهای در انبار باروت منطقه است.
یکی از اهداف ترامپ، جلوگیری از واردات و صادرات کالا به ایران، بستن مسیرهای دور زدن تحریم ها و فلج کردن اقتصاد ایران در طول حدودا 6 ماه تا یک سال است. ترامپ می خواهد «جنگ اقتصادی فرسایشی» علیه ایران راه بیندازد و با محاصره شاهراه های ترانزیتی جنوب، ایران را مجبور به تسلیم یا پذیرش توافق مورد نظرش کند؛اما تا به امروزدراین خصوص موفق نبوده وبه توفیقی هم در این خصوص دست نیافته است. بنابراین
منطق این محاصره دریایی این است که اگر ایران نتواند نفت خود را صادر و کالاهای حیاتی را وارد کند، چنان عواقب مالی و انسانی ویرانگری را متحمل خواهد شد که چارهای جز پذیرش شرایط آمریکا برای پایان دادن به جنگ نخواهد داشت.
شایان ذکر است تنگه هرمز که روزانه حدود یکپنجم نفت خام مصرفی جهان از آن عبور میکند، اکنون نه تنها صحنه رویارویی ناوگانهای جنگی، بلکه کانون یک بحران چندوجهی است که حقوق بینالملل، امنیت انرژی و ثبات سیاسی جهان را به چالش کشیده است. در این یادداشت، ابعاد این بحران در چهار محور بررسی میشود.
از منظرحقوق بینالملل، دریاها قلمرویی قانونمند هستند و هرگونه انسداد در مسیرهای مواصلاتی، با واکنشهای حقوقی جدی مواجه میشود. محاصره فعلی از دو منظر با مبانی حقوقی در تضاد است:
* تعریف تجاوز: طبق قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل، «محاصره بنادر یا سواحل یک کشور توسط نیروهای مسلح کشوری دیگر» مصداق بارز «عمل تجاوز» است و ناقض منشور ملل متحد در خصوص منع توسل به زور محسوب میشود.
* دستورالعمل سنرمو: در حقوق جنگ دریایی، محاصره زمانی وجاهت دارد که رسماً اعلام شود و مانع ارسال کمکهای بشردوستانه نشود. اعلامیه سنتکام مبنی بر محاصره بیطرفانه تمامی کشتیها (حتی کشورهای ثالث) به مقصد ایران، با قواعد ناوبری آزاد و کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها در تضاد است.
بخش سیاسی این بحران، نشاندهنده یک «بنبست استراتژیک» است؛ جایی که دیپلماسی جای خود را به فشار سخت داده است تا موازنه قدرت در منطقه بازتعریف شود. در این لایه، نکات زیر حائز اهمیت است:
* شکست دیپلماسی اسلامآباد: این محاصره پس از آن آغاز شد که واشینگتن نتوانست در مذاکرات مستقیم با تهران به توافقی مطابق میل خود دست یابد. واشینگتن از این ابزار به عنوان «آخرین اهرم» برای تغییر محاسبات تهران استفاده میکند. اکنون محاصره، به عنوان «دیپلماسی با ابزار اجبار» عمل میکند.
* انزوای دیپلماتیک یا همبستگی منطقهای(شکاف در جبهه غرب) : در حالی که آمریکا به دنبال همراهی متحدان است، شکاف در جبهه غرب (بهویژه با میانجیگری آلمان) نشان میدهد که این قمار سیاسی لزوماً به انزوای ایران منجر نشده است. درحقیقت واکنش سرد متحدان اروپایی و تلاش آلمان برای میانجیگری، نشاندهنده عدم اجماع جهانی بر سر این ماجراجویی است. از سوی دیگر، این اقدام پیامی تهدیدآمیز برای چین (بزرگترین خریدار نفت منطقه) به همراه دارد.
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه آبی نیست، بلکه «شریان حیاتی» اقتصاد جهانی است. انسداد یا اختلال در این شریان، تأثیری دومینویی بربازارهای از شرق آسیا تا قلب اروپا بر جای میگذارد:
* شوک انرژی: بلافاصله پس از آغاز محاصره درآوریل ۲۰۲۶، قیمت نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد. این وضعیت، ثبات اقتصادی در کشورهای صنعتی را به شدت تهدید میکند.
* زنجیره تأمین و امنیت غذایی: با توجه به عبور حجم عظیمی از محصولات پتروشیمی و کودهای شیمیایی از این منطقه، قیمت جهانی اوره ۳۲ درصد رشد داشته که مستقیماً بر معیشت میلیاردها نفر در سطح جهان اثرگذار است.
در جغرافیای منحصربهفرد خلیج فارس، قدرت نظامی تنها در ناوهای هواپیمابر خلاصه نمیشود؛ بلکه «برتری جغرافیایی» و «ابزارهای نامتقارن» هستند که سرنوشت نبرد را رقم میزنند:
* دکترین بازدارندگی ایران: ایران از راهبرد «ویتنام دریایی» استفاده میکند؛ جایی که هزاران مین دریایی، قایقهای تندرو و پهپادهای انتحاری میتوانند ناوگان سنگین و کلاسیک آمریکا را در فضای محدود تنگه با چالش بقا روبرو کنند.
* ریسک درگیری ناخواسته: استقرار انبوه نیروها در دو سوی میدان، احتمال وقوع یک تبادل آتش تصادفی را به شدت افزایش داده که میتواند کل منطقه را در یک جنگ فرسایشی و ویرانگر فرو ببرد.
1- محاصره دریایی سال ۲۰۲۶، آزمونی بزرگ برای تابآوری نظام بینالملل است. این اقدام اگرچه با هدف تسلیم ایران طراحی شده، اما به دلیل پیوندهای عمیق اقتصادی و نظامی منطقه با جهان، پتانسیل آن را دارد که به یک بحران جهانی غیرقابل کنترل تبدیل شود.
2- محاصره دریایی آمریکا علیه ایران مجموعهای از چالشها و تأثیرات پراهمیت در سطوح منطقهای و بینالمللی ایجاد میکند. این محاصره نه تنها وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه همان گونه که بیان شد میتواند به بیثباتی در منطقه و تنشهای بینالمللی بیشتر منجر شود. در نهایت، حل این مشکل نیازمند دیپلماسی و همکاریهای بینالمللی است که به نفع ثبات و امنیت جهانی خواهد بود.
۳- اگرچه ایالات متحده تحریمهای اقتصادی و نظامی را بر اساس قوانین داخلی خود به اجرا درمیآورد، اما این اقدامات در سطح بینالمللی ازسوی بسیاری ازکشورها به چالش کشیده میشود که قطعا نقض حقوق بینالملل تلقی شود.
۴- ایران میتواند از روشهای مختلفی برای پاسخ به این محاصره استفاده کند، از جمله اقدامات نظامی، دیپلماتیک یا تلاش برای جذب حمایت از دیگر کشورها.
۵- محاصره میتواند با توجه به آثاربین المللی خودِ به انزوای بینالمللی منجر شود، اگرچه ممکن است برخی کشورها به خصوص در آسیای مرکزی و غربی از این تحریمها حمایت نکنند.
۶- تحریمها و محاصره باز از جنبه آثار بین المللی؛ میتوانند تأثیرات منفی بر وضعیت حقوق بشر داشته باشند. و مسلما بحرانهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از تحریم ها و محاصره؛ میتواند منجر به نقض حقوق بشر و آسیب های مادی و معنوی شود.
7- از نگاه تحلیل گران؛ محاصره دریایی لزوماً به پیروزی سریع برای ایالات متحده منجر نمیشود. ایران دارای ظرفیت تابآوری بالا و مسیرهای جایگزین زمینی است و به همین میزان هزینه محاصره برای آمریکا و متحدانش بالاست، و به دلیل عدم همراهی کامل متحدان غربی، طبعا مشروعیت و کارآمدی امریکا در این نوع عملیات کاهش یافته است.
8- کارشناسان بدرستی اعتقاد دارندکه؛ یکی از مهمترین تحولات جغرافیای سیاسی سالهای اخیر، اقدام ظالمانه آمریکا نسبت به محاصره دریایی گسترده علیه ایران از فروردین ماه ۱۴۰۵ است که باید آن را در چارچوب تشدید تنشهای نظامی و شکست مذاکرات تحلیل و تفسیر کرد؛ اقدامی که نهتنها توازن قدرت در خلیج فارس، بلکه امنیت انرژی و تجارت جهانی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
9- پیگیری حقوقی در مجامع بینالمللی، برجستهسازی اثرات و عوارض انسانی و اقتصادی محاصره و بهرهگیری از ابزارهای رسانهای برای بسیج افکار عمومی جهانی علیه امریکا از اقداماتی است که به نفع ایران و به زیان امریکا خواهد بود.
10- اگر ترامپ با مانور دریایی قاطع خود، تلاش ایران را برای خفه کردن اقتصاد جهانی با بستن نسبی تنگه هرمز جبران کند، یک راه حل هوشمندانه خواهد بود. البته تا اینجای کار این محاصره ادعایی دریایی در تأمین این اهداف موفق نبوده است و کشتی های ایرانی و خارجی عازم بنادر ایران از تنگه عبور و مرور کرده اند.
11- محاصره دریایی به معنی افزایش قیمت جهانی نفت است و افزایش قیمت جهانی نفت به معنی افزایش سرسام آور قیمت بنزین در آمریکا است. این مساله در صورت تداوم محاصره ممکن است آسیب زیادی به ترامپ و دولتش وارد کند.
12- اگرچه ترامپ معتقد است محاصره دریایی می تواند به او در رسیدن به اهدافش کمک کند اما این سیاست مشکلاتی دارد که اتفاقا می تواند بر عکس عمل کرده و به شدت به ترامپ و ارتشش آسیب رساند مسأله فوق می تواند به مسأله انتخابات میان دوره ای نیز ارتباط داشته باشد. افزایش قیمت بنزین و ایضا، بی نتیجه بودن محاصره ایران می تواند سبب تقویت تبلیغات کمپین دموکرات ها علیه ترامپ شود و زمینه ساز شکست جمهوری خواهان در این انتخابات مهم گردد.

منابع و رفرانسهای مستند
۱. منشور ملل متحد و قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی: در خصوص منع توسل به زور و تعریف تجاوز.
۲. San Remo Manual (1994): پروتکلهای بینالمللی حقوق جنگ دریایی.
۳. بیانیه رسمی پنتاگون و سنتکام (آوریل ۲۰۲۶): جزئیات عملیاتی محاصره بنادر.
۴. گزارش ویژه گلدمن ساکس (Goldman Sachs) - آوریل ۲۰۲۶: تحلیل اثرات جهش قیمت نفت بر اقتصاد جهانی.
۵. یادداشت تحلیلی اندیشکده چتمهاوس (Chatham House): بررسی بنبست دیپلماتیک ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶.
۶. روزنامه ایران و خبرگزاری ایرنا: آرشیو تحلیلی فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵.
7. عطریانفر؛ محمد. محاصره دریایی آمریکا و راههای مقابله و خنثی سازی آن. خبرگزاری مهر: سه شنبه 8 اردیبهشت ماه 1405 / ۹:۳۴- کد مطلب 6813475 .
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117907