علی(ع)که شاهکار آفرینش و جهان هستی است، علی آن یتیم نواز عارفی است که رسول خدا در وصف اش فرمود « أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة»، کلام علی همه حکمت است و برگرفته از وحی،کلامش نهج و روش فصاحت و بلاغت است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در طول پانزده قرن اخير در وصف امام علي(ع) هزاران بيت شعر سروده شده و صدها كتاب و مقاله به نگارش در آمده است. در اين یادداشت به بهانه شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان و شب قدر و سومین شب شهادت آن قرآن ناطق و عدالت مجسم، به شخصيت استثنايي او -كه دوست و دشمن بدان اذعان دارند- اشارهاي گذرا مي نمایم تا از اين طريق، اداي ديني به ساحت قدسي پيشواي پرهيزكاران شده باشد.
من نیز به مانند صاحب نظران برجسته براین باورم که زبان و قلم از وصف مولا علی(ع) قاصر است اما اگر آب دریا نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید؛ ولذا با این اعتقاد و باور می خواهم در شب 23 ماه مبارک رمضان که ماه علی(ع) هم خوانده شده است مختصری در باره این انسان کامل بگویم و بگویم، علی(ع) همان وجود پربرکتی است که از سُلب پاک ابوطالب عموی گرانقدرپیامبر و دامن مطهر فاطمه بنت اسد در خانه کعبه پا به عرصه وجود گذاشت و خدای علی اعلی بدین نام ،نامبردارش فرمود،علی بزرگ شده دامن برترین خلق جهان و اعظم و خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(ص)است. علی (ع)اولین مرد ایمان آورنده به آیین پاک پیامبر است و اولین اقتدا کننده به نماز حضرت ایشان.علی (ع)پس از پیامبر (ص)تنها کسی است که حتی قبل از اسلام نفسی به شرک و کفر نکشیده،علی(ع) اعلم است چرا که پیامبردر وصف اش فرمود:«انا مدینه العلم وعلیٌّ بابها»؛ او باب و دروازه شهر علم نبوی است، علی(ع) از هداست و بیشتر اوقات حتی در هنگامه افطار به نان جویی،نمک و گاه شیر بسنده می کند و از مال دنیا ذوالفقار و سپری و« زره ای یک رو»دارد. علی(ع) اعدل است که جریان گردنبند عاریه دخترش از بیت المال و نزدیک کردن آهن گداخته به دست برادرش عقیل را بسیار خوانده و شنیده ایم. علی(ع)اشجع است که در میدان نبرد با جهل و شرک وکفر و نفاق و در حمایت و صیانت از جان پیامبری شجاع تر از او خداوند نیافریده.همان علی(ع) که حضرت مصطفی فرمود، ضربت علی در یوم خندق افضل از عبادت جن و انس است. علی(ع)همان حیدر کرار است و «فاتح خیبر»، علی(ع)تنها کسی است که پیامبر اجازتش فرمود برای درهم کوبیدن و شکستن بت ها در خانه کعبه در فتح مکه،قدم بر شانه های مبارک حضرتش بگذارد.(1)
على محبوب دل ها و معشوق انسان هاست ، چرا؟ و در چه جهت؟ فوق العاده گى على در چيست كه عشق ها را بر انگيخته و دل ها را به خود شيفته ساخته و رنگ حيات جاودانى گرفته است و براى هميشه زنده است؟ چرا دل ها همه خود را با او آشنا مىبينند و اصلا او را مرده احساس نمىكنند بلكه زنده مىيابند؟
مسلما ملاك دوستى او جسم او نيست ، زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و ما آن را احساس نكردهايم . و باز محبت على از نوع قهرمان دوستى كه در همه ملت ها وجود دارد نيست . هم اشتباه است كه بگوييم محبت على از راه محبت فضيلت هاى اخلاقى و انسانى است و حب على حب انسانيت است.درست است على مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونههاى عالى انسانيت را دوست مىدارد اما اگر على همه اين فضايل انسانى را كه داشت مىداشت : آن حكمت و آن علم ،آن فداكاري ها و از خود گذشتگىها،آن تواضع و فروتنى ،آن ادب ،آن مهربانى و عطوفت ،آن ضعيف[نوازى]، آن عدالت ،آن آزادگى و آزاديخواهى،آن احترام به انسان،آن ايثار ،آن شجاعت ،آن مروت و مردانگى نسبت به دشمن ، و به قول مولوى :
در شجاعت شير ربانيستى
در مروت خود كه داند كيستى؟
آن سخا و جود و كرم و...اگر على همه اين ها را كه داشت مىداشت اما رنگ الهى نمىداشت ، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبتخيز است نبود. (2)
على (ع) از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد . دل هاى ما به طور ناخود آگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگى دارد ، و چون على(ع) را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مىيابند به او عشق مىورزند . در حقيقت پشتوانه عشق على(ع) پيوند جان ها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرت ها نهاده شده ، و چون فطرت ها جاودانى است مهر على(ع) نيز جاودان است. نقطههاى روشن در وجود على(ع) بسيار است اما آنچه براى هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن است كه به وي جذبه الهى داده است. (3)
در دواير مختلف هستي ، هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست ، دور مي زند . امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات ، هدايت گر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبرخدا(ص) دراين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:«حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ : محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.»(4)
براين معنا اگرمحبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد ، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شب هايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند ، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است. پس محب واقعي علي(ع) ، واله و حيران علي(ع) و عاشق و جانباز علي(ع) ، رهرو راستين علي(ع) است. (5)
على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است ، كارهاى آن حضرت شبیه سایرمردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود ! اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجیب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمیشود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمیكند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على علیهالسلام در كمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز به چه میتوان تعبیر نمود؟ همچنین كسى كه ادیب و خوش قریحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و بدرد صحنه كار زار نمیخورد اما على علیه السلام ادیب و خطیب منحصر به فرد بود و در عین حال دل و زهره شجعان عرب در میدانهاى جنگ از ترس و هیبت او ذوب میگردید.
سید رضى (رحمه الله علیه) در مقدمه نهج البلاغه میگوید اگر كسى در خطبهها و كلمات على علیهالسلام بدون این كه آن حضرت را بشناسد تأمل و اندیشه نماید یقینا چنین تصور خواهد كرد كه گوینده این سخنان باید كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه به امور معنوى و اخلاقى به چیز دیگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوینده این سخنان كسى است كه از شمشیرش خون چكیده و چه بسا كه یك تنه در میان امواج خروشان دریاى سپاه غوطهور بوده است و این از فضائل عجیبه آن حضرت است كه جمع بین اضداد نموده است.
همچنین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد كه ما هرگز شجاع بخشندهاى ندیدهایم، آنگاه طلحه و زبیر و عبدالله بن زبیر و عبدالملك بن مروان را نام مىبرد كه اینها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امیرالمؤمنین على علیه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و این از احوال عجیبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.
بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هیبت و وقار بوده و به علت تواضعشان كسى مرعوب آنها نمیگردد ولى على علیه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاك ها نشسته و ابوترابش میگفتند چنان هیبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شیر را آب میكرد چنان كه روزى معاویه به قیس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود، قیس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان فزونتر بود و آن هیبت تقوى بود كه آن جناب داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند. آن حضرت را اعجوبه العجایب گفتهاند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباین بوده و این خود معجزه بزرگى است زیرا كه به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدین و نقیضین محال است. (6)
علی(ع)جانفدای همیشگی پیامبر(ص) بوده چه در «لیلة المبیت»، چه در هنگامه «اُحد» که جانش را مومنانه و عارفانه و عاشقانه سپرجان «مرادش»حضرت ختمی مرتبت کرد. مرتضی علی تنها «کُفو» و هم شأن صدیقه طاهره حضرت زهرای اطهر است که در دامان پاک و مطهر ایشان، حسن(ع)وحسین(ع)«سیدی شباب اهل الجنه» و زینب کبری و ام کلثوم با آن کمالات وسجایا پرورانده شدند. در خانه کوچک که به قول شریعتی از همه تاریخ بزرگ تر است. اما ایمان علی (ع)آنچنان عمیق و «عین الیقین»است که خود می فرمایداگر همه پرده ها کنار زده شود و غیب آشکار گردد،ذره ای به ایمان علی(ع)اضافه نمی شود،همان علی(ع)که خداوند «امیرالمومنین»اش خواند، همان علی که قرآن کریم در وصف از خودگذشتگی اش آیه «یُطعمون الطعام علی حبه ...»دارد و در«....هم راکعون ....» از بخشش انگشتری علی(ع)به سائل خبر می دهد. علی(ع) همان گرانمایه ترین دُرّ هستی پس از پیامبر خاتم است که حتی لحظه ای در قول و در کردار بر مراد خویش حضرت خاتم الانبیاء محمدمصطفی(ص)پیشی نگرفت واطاعت محض ازرسول خدارا عین اطاعت ازخالق هستی می دانست.(7)
علی(ع)که شاهکار آفرینش و جهان هستی است، «جان»و«نفس»پیامبر بود آن هم به شهادت آیه مباهله «...فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ ...»وآیا درآن جریان کسانی جز علی (ع)،زهرا(س) و حسن(ع) وحسین(ع) همراه پیامبر بودند؟علی(ع)همان که کُفو «کوثرنبی»فاطمه زهرا(س)است و «ساقی کوثر»، همان قسیم«نار وجنت»، همان که ولایتش بن مایه قبول طاعت و بندگی است. علی آن یتیم نواز عارفی است که رسول خدا در وصف اش فرمود « أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة»، کلام علی همه حکمت است و برگرفته از وحی،کلامش نهج و روش فصاحت و بلاغت است،«امیربیان و کلام»بودن جزئی از خصائل علی (ع)است.امیرالمومنین علی بن ابی طالب میزان ایمان است و حلقه وصل فرش به عرش.عین ا...،یدا...،اسدا... و... یعسوب الدین است. مرتضی علی نه تنها کاتب وحی بلکه قرآن ناطق است و تجسم عینی حکمت و عدالت، امیرالمومنین اهل کشت و کار و حفر چاه و قنات و وقف دسترنج خود است،اهل بردوش کشیدن یتیمان و صورت در مقابل آتش تنور گرفتن در خانه یتیم و به درگاه خداوند تضرع کردن،علی مرتضی و زهرای اطهر و حسن و حسین تنها کسان«اهل کساء»هستند و اهل بیت و عترت پیامبر بزرگوار و آیه تطهیر در وصف اهل بیت پیامبر که همان اهل کسایند.(8)
علی(ع) و اولاد علی(ع)در کنار قرآن همان«دوثقل»گران مقدار و گرانسنگی هستند که پیامبر فرمود:« انّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ: کِتابَ اللِّهِ وَ عِترَتی ...»علی (ع)همان است که خداوند در شب معراج با پیامبرش به صدای او با حبیب اش سخن گفت. علی معجزه آفرینش است و محبت او و عمل به سیره او عمل به سیره و سنت پیامبر است و مایه رستگاری و چنین است که ذکر علی(ع)عبادت است و محبت او مایه روشنی و صفای دل و جان. با همه این اوصاف و با آن که پیامبر فرمود اگر نمی ترسیدم آن چه که درباره حضرت عیسی گفتند(که او پسر خداست) فضائل علی (ع) را برمی شمردم تا...(9)
اين چهره تكرار نشدني تاريخ اسلام و بلكه تاريخ بشريت، از يك سو به استناد آيه مباهله(10) «نفس» پيامبر اكرم (ص) است و همين منزلت براي آگاهي از مقام و جايگاه وي كافي است؛ چه حضرت ختميمرتبت آخرين سفير الهي و اشرف انبياء از آدم صفيالله تا عيسي روحالله است و علي(ع) جان و روح چنين انسان كاملي است. از سوي ديگر علي(ع) فرزند پدر و مادري چون ابوطالب و فاطمه بنت اسد است؛ پدري كه به رغم فشارهايي كه از سوي كفار قريش براي دست كشيدن از حمايت برادرزادهاش بر او وارد ميشد، تا آخرين نفس از پيامبر خدا و رسالتي كه بر عهده داشت دفاع نمود و مادري كه به هنگام وضعحمل به خانه خدا روي آورد و به شرافت زايش علي در ميان كعبه و به دست فرشتگان ملكوت اعلي مشرف شد. و از آنجا كه خداي علي اراده كرده بود تا اين مولود مبارك در زير بارش آبشار وحي و با زمزمههاي دلانگيز كلام آسماني رشد كند و تار و پود وجودش در كارگاه عرفان و عشق و شوريدگي تنيده شود، قلم تقدير چنين رقم خورد كه مولود كعبه كودكي خود را در خانه پيامبر و در آغوش پر مهر وي و دامان پاك خديجه(س) سپري نمايد و در خلوت رازآميز محمد(ص) با خداي خود در غار حراء، همراه و همنفس او باشد؛ چه آينهگرداني چونان علي بايد كه آينه تمامنماي خدا را در چهره وجود خويش متجلي سازد. از طرف ديگر علي(ع) شوي فاطمه زهرا(س) پاره تن پيامبر است و اگر علي نبود، فاطمه را هيچ همسري درخور شأن و مقامش نبود و محصول اين پيوند آسماني ستارگان فروزاني است همچون حسن، حسين، زينب و امكلثوم (عليهمالسلام) كه تا قيام قيامت بر تارك تاريخ بشريت ميدرخشند و رهروان حقيقت را به سرمنزل مقصود ره مينمايند. به راستي كدام فضيلت براي يك انسان بالاترازاينكه در كعبهزاده شود و در محراب مسجد به حضرت دوست بار يابد. (11)
امیرمومنان در اوج احساس وعواطف انسانی بود ودرعین حال بهترین کلام را به بهترین شیوه بیان میکرد وروش زندگی رابه انسانها آموزش میداد.ایشان درتمام لحظات زندگی به یادخدا بودند و توصیفات این نمونه کامل انسانیت از حیات، زندگی و حتی مرگ در خطبههای نهجالبلاغه برای انسان امروزی بسیار راهگشاست. از نظر ایشان سکرات موت به مثابه بینایی پیش از مرگ است که در واپسین لحظات زندگی سراغ انسان میآید و آنجاست که کسی که چنین حالتی را تجربه میکند حسرت کارهای نکرده و اعمال از دست رفته میخورد و این نکته درسآموزی است که از امام علی(ع) به ما رسیده و باید به این نکته توجه کنیم در تمام حالات و رفتارهای خود متوجه اعمال و رفتارمان باشیم.روش برخورد ایشان با دشمن هم از دیگر نکات پندآموز زندگی است. در تاریخ آمده که امیرمومنان در جنگ صفین اگرچه برای مقابله با دشمن مهیا میشدند اما حتی از آبرسانی به اسبان اردوگاه خصم هم غافل نبودند.این ویژگیهاست که امام علی(ع) را بعد از پیامبراعظم(ص) به عنوان والاترین انسان هستی و الگویی تام و تمام برای کل بشریت معرفی میکند. (12)
علامه امینی در محفلی که بعضی از علمای بزرگ اهل تسنن حضور داشتند، به گفت وگو و بحث پرداخت . یکی از علمای اهل تسنن گفت : شما شیعیان در شان علی (ع) زیاده روی می کنید . مثلا او را «ید الله » (دست خدا) می خوانید .
علامه امینی (ره) در پاسخ گفت : اتفاقا ما از کتاب های شما مدارکی داریم که نشان می دهد افراد مورد قبول شما، مانند عمربن خطاب، آن حضرت را «یدالله » و «عین الله » خوانده اند .
پرسیدند: در کجا؟
علامه امینی (ره) بی درنگ گفت: فلان کتاب را بیاورید . آن کتاب را که مورد قبول اهل سنت بود،آوردند . علامه کتاب را به دست گرفت و چند ورق زد، صفحه ای گشود، به پرسشگر نشان داد و گفت: بخوان .
در آن صفحه چنین روایت شده بود: روزی امام علی (ع) در طواف چنان دید که طواف گری به زنی نامحرم چشم دوخته است . امام ، پس از طواف ، مرد را فرا خواند و با چند سیلی تأدیبش کرد .
مرد در حالی که دست برچهره نهاده بود ، نزد عمر بن خطاب شتافت وچنین شکایت کرد : ای امیر مسلمانان ، علی (ع) مرا سیلی زد ، باید قصاص شود . . . ؟
عمر حضرت علی (ع) را فراخواند و گفت : چرا به این مرد سیلی زدی؟
حضرت علی (ع) فرمود : دیدم چشم چرانی می کند .
عمر گفت : قد رأی عین الله و ضرب یدالله : چشم خدا [تو را] دیده و دست خدا [تو را] زد .» (13)
در سال چهاردهم هجری در سرزمین «قادسیه » نبرد سختی میان سپاه اسلام وارتش ایران رخ داد که سرانجام به پیروزی مسلمانان انجامید ورستم فرخ زاد فرمانده کل قوای ایران وگروهی از لشکریانش به قتل رسیدند. سراسر عراق به زیر نفوذ سیاسی ونظامی مسلمانان در آمد ومدائن، که مقرحکومت شاهان ساسانی بود، در تصرف مسلمانان قرار گرفت وسران سپاه ایران به داخل کشور عقب نشینی کردند.
مشاوران وسران نظامی ایران بیم آن داشتند که سپاه اسلام کم کم پیشروی کند وسراسر کشور را به تصرف خود در آورد. برای مقابله با این حمله خطرناک، یزدگرد سوم، پادشاه ایران، سپاهی متشکل از یکصد وپنجاه هزار نفر به فرماندهی فیروزان ترتیب داد تا جلو هر نوع حمله را بگیرند ودر صورت مساعد بودن وضع، خود، حمله را آغاز کنند.
سعد وقاص فرمانده کل قوای اسلام (وبه نقلی عمار یاسر)، که حکومت کوفه را در اختیار داشت، نامه ای به عمر نوشت واو را از وضع آگاه ساخت وافزود که سپاه کوفه آماده است که نبرد را آغاز کند وپیش از آنکه دشمن بر آنان حمله آورد آنان برای ارعاب دشمن نبرد را شروع کنند.
خلیفه به مسجد رفت وسران صحابه را جمع کرد وآنان را از تصمیم خود، که می خواهد مدینه را ترک گوید ودر منطقه ای میان بصره وکوفه فرود آید واز آن نقطه رهبری سپاه را به دست بگیرد، آگاه ساخت.
در این هنگام طلحه برخاست وخلیفه را بر این کار تشویق کرد وسخنانی گفت که بوی تملق به خوبی از آن استشمام می شد.
عثمان برخاست ونه تنها خلیفه را به ترک مدینه تشویق کرد بلکه افزود که به سپاه شام ویمن بنویس که همگی آن دو نقطه را ترک کنند وبه تو بپیوندند وتو با این جمع انبوه بتوانی با دشمن روبرو شوی.
در این موقع امیر مؤمنان - علیه السلام برخاست واز هر دو نظر انتقاد کرد وفرمود :
سرزمینی که به زحمت وجدیدا به تصرف مسلمانان درآمده است نباید از ارتش اسلام خالی بماند. اگر مسلمانان یمن وشام را از آن مناطق فراخوانی، ممکن است سپاه حبشه یمن وارتش روم شام را اشغال کنند وفرزندان وزنان مسلمان که در یمن وشام اقامت دارند صدمه ببینند. اگر مدینه را ترک گویی، اعراب اطراف از این فرصت استفاده کرده فتنه ای برپا می کنند که ضرر آن بیشتر از ضرر فتنه ای است که به استقبال آن می روی. فرمانروای کشور مانند رشته مهره هاست که آنها را به هم پیوند می دهد. اگر رشته از هم بگسلد مهره ها از هم می پاشند.
اگر نگرانی تو به سبب قلت سپاه اسلام است ، مسلمانان به جهت ایمانی که دارند بسپارند. تو مانند میله وسط آسیا باش، وآسیای نبرد را به وسیله سباه اسلام به حرکت در آور. شرکت تو در جبهه مایه جرات دشمنان می شود، زیرا با خود می اندیشند که تو یگانه پیشوای اسلام هستی ومسلمانان به جز تو پیشوایی ندارند واگر او را از میان بردارند مشکلاتشان برطرف می شود واین اندیشه ، حرص آنان را بر جنگ وکسب پیروزی دوچندان می سازد. (14)
خلیفه پس از شنیدن سخنان امام (ع) از رفتن منصرف شد وگفت: رأی، رأی علی است ومن دوست دارم که از رأی او پیروی کنم. (15)
جان کلام این که؛ امروز شاهدیم کودکان غزه و ایران در جنگ و تجاوزی که دو رژیم خودکامه آمریکایی و صهیونی در منطقه علیه مردم مظلوم فلسطین وایران به راه انداخته اند، در سکوت منفعلانه و ظالمانه مجامع به اصطلاح بین المللی به خاک وخون کشیده میشوند! تردیدی نیست که اگر امیرمومنان علی (ع) در شرایط کنونی ما حیات داشتند حتما عنوان میکردند که اگر انسان از این مصیب جان دهد، حق دارد. امام علی(ع) یاور مظلومان و دستگیر بیپناهان و بیچارگان بود و علیه مستکبران جهاد میکرد و اگر امام در زمان ما زندگی میکرد همان روش را در پیش میگرفت و به دفاع از مظلومانی از زنان، مردان، کودکان و نوجوانانی میپرداخت که در فلسطین، لبنان، یمن، سوریه، عراق، ایران و... مصائب بسیاری را تحمل میکنند.
به حق این شب های عزیز یا علی مددی.

پانویسها:
1- شجاعی؛ کوروش. جهان هستی و علی (ع). خراسان: سه شنبه 28 اسفند ماه 1403- شماره 21734 .
2- مطهرى ، مرتضى ، (1392) ، مجموعه آثار ، ج 16، ص 283، بنیاد علمی و فرهنگی استاد شهید مرتضی مطهری با همکاری انتشارات صدرا ، تهران .
3- همان .
4- مجلسي ، محمد باقر، بحارالانوار، ج 9 ، ص401 .
5- افشار، اسدالله(1396)، علي (ع) ؛ وجدان بيدارتاريخ ،( تبيين فرازهاي حساس زندگي مولود كعبه از ولادت تا شهادت)، تهران: آسمان كبود.
6- همان.
7- شجاعی؛ کوروش. جهان هستی و علی (ع). خراسان: سه شنبه 28 اسفند ماه 1403- شماره 21734 .
8- همان.
9- همان.
10- سوره آل عمران/ 61.
11- کوکب؛ محمد. علي(ع) حقيقت جاودانه. اعتماد: دوشنبه 24 دی ماه 1403- شماره 5957.
12- آقامیری؛ محمدرضا. نمونه کامل انسانیت. جام جم: دوشنبه 24 دی ماه 1403- شماره6957 .
13- حکایت های شنیدنی /60- 61 . (مراد آن است که دست و چشم علی (ع) مظهر قدرت و دید خدا است و جز آنچه خدا می پسندد، انجام نمی دهد.) به نقل از : مجله پرسمان ، اسفند ماه 1380، پیش شماره 7 .
14- نهج البلاغه عبده ، خطبه 144. تاریخ طبری، ج 4، ص 238 – 237. تاریخ کامل ، ج 3، ص 3. تاریخ ابن کثیر، ج 7، ص 107. بحار الانوار، ج 9، ص 501 ، ط کمپانی. سبحانی ، جعفر، فروغ ولایت .
15 - نهج البلاغه عبده ، خطبه 144. تاریخ طبری ، ج 4 ، ص 238 – 237. تاریخ کامل، ج 3، ص 3. تاریخ ابن کثیر، ج 7، ص 107. بحار الانوار، ج 9، ص 501 ، ط کمپانی. سبحانی ، جعفر، فروغ ولایت .
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117219