درحال بارگذاری

گروه: بین الملل / حوزه تحلیل بین الملل/ایران شناسه: ۱۱۶۳۷۸۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲ : ۰۳ بازدید: ۶۶۶۳دیدگاه: ۰

چرایی اقدام اتحادیه اروپا در قراردادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست موسوم به «سازمان‌های تروریستی»

از برچسب ‌زنی تا بازآرایی امنیتی

از برچسب ‌زنی تا بازآرایی امنیتی تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی اتحادیه اروپایی، نقطه عطفی در روند خطرناک سیاسی‌سازی مفاهیم حقوقی در نظام بین‌الملل است.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، تصمیم اتحادیه اروپا برای قراردادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست موسوم به «سازمان‌های تروریستی»، نه یک اقدام نمادین، نه یک واکنش مقطعی و نه صرفاً نتیجه فشارهای رسانه‌ای یا لابی‌های ضدایرانی است؛ بلکه بخشی از یک بازآرایی امنیتی– سیاسی در نظم در حال گذارجهانی به‌شمار می‌رود. این تصمیم را باید در تقاطع سه روند کلان زیر فهم کرد:

  * افول استقلال راهبردی اروپا؛
  * تشدید سیاست مهار ایران در چارچوب راهبرد آمریکایی؛
  * بحران مشروعیت غرب در نظام امنیت جمعی بین‌المللی.

در این چارچوب، «تروریستی‌سازی سپاه» نه به‌معنای تعریف یک تهدید واقعی، بلکه به‌منزله بازتعریف دشمن برای توجیه بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده منطقه است؛ منطقه‌ای که امنیت آن، برخلاف ادعاهای غرب، بیش از هر زمان دیگری وابسته به بازیگرانی چون ایران و نهادهای بازدارنده آن است.

 

وقتی واژه‌ها جای سلاح می‌نشینند

تصمیم اتحادیه اروپا، نه یک اختلاف حقوقی محدود است و نه یک موضع‌گیری نمادین دیپلماتیک. این تصمیم را باید در بستر تحولات عمیق‌تری خواند که طی آن، زبان سیاست خارجی غرب به ابزار جنگ شناختی و امنیتی بدل شده است. در چنین فضایی، «تروریسم» دیگر یک مفهوم حقوقیِ تعریف‌پذیر نیست، بلکه برچسبی سیال است که متناسب با نیازهای ژئوپلیتیکی قدرت‌های مسلط جابه‌جا می‌شود.

این اقدام، در لحظه‌ای حساس رخ می‌دهد؛ هم‌زمان با آرایش نظامی آمریکا علیه ایران، تهدیدات علنی به اقدام نظامی، و شکاف‌های بی‌سابقه در روابط فراآتلانتیک. از این‌رو، فهم چرایی و پیامدهای آن، نیازمند نگاهی فراتر از سطح خبر و واکنش است؛ نگاهی که پیوند میان حقوق بین‌الملل، امنیت منطقه‌ای، استقلال راهبردی اروپا و آینده نظم جهانی را به‌صورت توأمان بکاود.

 

چرایی اقدام اتحادیه اروپایی: از فقدان استقلال تا معامله سیاسی با ترامپ

اروپا در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ اوکراین، عملاً بخش بزرگی از استقلال تصمیم‌سازی امنیتی خود را از دست داده است. اتحادیه‌ای که روزگاری از «خودمختاری راهبردی» سخن می‌گفت، امروز در عمل به پیوست امنیتی سیاست خارجی آمریکا تقلیل یافته است. همراهی ناگهانی فرانسه و اسپانیا، آن هم پس از اعلام مخالفت اولیه، نشانه‌ای روشن از فشارهای فرادستگاهی و بده‌بستان‌های پشت‌پرده سیاسی است، نه تغییر واقعی در ارزیابی تهدید.

در سطحی عمیق‌تر، این اقدام را می‌توان تلاشی از سوی اروپا برای دلجویی از ترامپ و کاهش فشارهای او در پرونده‌هایی چون اوکراین، ناتو و حتی بحران گرینلند دانست. اروپا می‌کوشد با هم‌صدایی علیه ایران، هزینه‌های تقابل خود با آمریکا را در سایر حوزه‌ها مدیریت کند. به بیان دیگر، ایران و سپاه به کارت چانه‌زنی اروپا در برابر آمریکا تبدیل شده‌اند.

 

ابعاد حقوقی و نقض صریح اصول بنیادین حقوق بین‌الملل

ازمنظرحقوق بین‌الملل، تروریستی اعلام‌کردن یک نیروی رسمی نظامیِ وابسته به دولت مستقل،نقض صریح اصول بنیادین نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم است. اصل حاکمیت ملی، برابری دولت‌ها و منع مداخله، همگی در این تصمیم نادیده گرفته شده‌اند. 

همان گونه که بیان شد قرار دادن نیروی رسمی نظامی یک دولت عضو سازمان ملل در فهرست تروریستی، نقض آشکار اصول حاکمیت ملی، برابری دولت‌ها و اصل عدم مداخله است. سپاه پاسداران نه یک بازیگر غیردولتی، بلکه بخشی از ساختار دفاعی– امنیتی رسمی جمهوری اسلامی ایران است. این اقدام، عملاً مفهوم «تروریسم» را از یک مقوله حقوقی به ابزار سیاسی دلخواه قدرت‌های غربی تقلیل می‌دهد.

اگر این رویه به عرف بدل شود، دیگر هیچ نیروی نظامیِ مستقل از اراده قدرت‌های بزرگ در امان نخواهد بود. این روند، مفهوم تروریسم را از یک مقوله حقوقی به سلاحی سیاسی و گزینشی تقلیل می‌دهد و نظام حقوق بین‌الملل را از درون تهی می‌سازد؛ نظامی که قرار بود مانع جنگ شود، نه توجیه‌گر آن.

خطر اصلی اینجاست که اگر این رویه تثبیت شود، نظام حقوق بین‌الملل از درون تهی می‌شود؛ چراکه هر دولت قدرتمندی می‌تواند نیروهای رسمی دولت‌های مستقل را، صرفاً به‌دلیل تعارض منافع، تروریست بنامد. این همان نقطه‌ای است که امنیت جمعی جای خود را به قانون جنگل مدرن می‌دهد.

 

پیامدهای امنیتی منطقه‌ای: تضعیف بازدارندگی، تقویت تروریسم

غرب آسیا منطقه‌ای است که در دو دهه اخیر، بیشترین هزینه را بابت تروریسم پرداخته است. در این میان، سپاه پاسداران یکی از بازیگران اصلی مهار و سرکوب جریان‌های تروریستی فراملی، به‌ویژه داعش، بوده است. نادیده‌گرفتن این واقعیت و برچسب‌زدن به نیرویی که ستون بازدارندگی در برابر فروپاشی امنیتی منطقه بوده، پیام روشنی به بازیگران افراطی مخابره می‌کند: خشونت، اگر در راستای منافع غرب باشد، قابل اغماض است.

چنین پیامی، نه‌تنها امنیت ایران، بلکه امنیت همسایگان و حتی اروپا را در میان‌مدت تهدید می‌کند؛ چراکه تجربه نشان داده خلأ امنیتی در غرب آسیا، دیر یا زود خود را در قالب موج‌های جدید افراط‌گرایی و بحران مهاجرت در اروپا بازتولید می‌کند.

باز تأکید می شود برخلاف ادعای اروپا، این تصمیم نه به افزایش امنیت، بلکه به تضعیف معماری ضدتروریسم در غرب آسیا منجر می‌شود. سپاه پاسداران در دو دهه گذشته، ستون اصلی مقابله با داعش، القاعده و شبکه‌های تروریستی فراملی بوده است؛ شبکه‌هایی که شواهد متعددی از حمایت، تساهل یا چشم‌پوشی غرب نسبت به آنها وجود دارد.

تروریستی‌خواندن نیرویی که بیشترین هزینه را برای مهار افراط‌گرایی داده، به‌معنای ارسال سیگنال غلط به گروه‌های تروریستی است: اینکه مسیر خشونت، اگر همسو با منافع غرب باشد، قابل اغماض است. این تصمیم، ناخواسته یا آگاهانه، به احیای هسته‌های خاموش تروریسم و ناامن‌سازی مجدد منطقه کمک می‌کند.

 

تناقض اروپایی: از پناه‌دادن به تروریست‌ها تا ادعای مبارزه با ترور

اتحادیه اروپایی در حالی سپاه را تروریستی می‌خواند که دهه‌هاست پناهگاه و حامی گروه‌های تروریستی ضدایرانی بوده است؛ از منافقین تا گروهک‌های تجزیه‌طلب. این تناقض، نه یک خطای سیاستی، بلکه نشانه‌ای از دوگانگی ساختاری در تعریف تروریسم است؛ تعریفی که قربانیان را نادیده می‌گیرد و عاملان را، اگر همسو باشند، تطهیر می‌کند.

افزون بر این، شواهد متعدد از حضور و نقش عناصر اروپایی در شبکه‌های تروریستی منطقه‌ای، به‌ویژه در دوران اوج داعش، پرسش‌های جدی درباره صداقت اروپا در ادعای مبارزه با تروریسم ایجاد می‌کند.

 

تأثیرات بین‌المللی: فروپاشی اعتبار اروپا و تشدید چندقطبی بی‌ثبات

در سطح بین‌المللی، این اقدام بیش ازآنکه ایران را تحت فشار قرار دهد، اعتبار هنجاری اروپا را تضعیف می‌کند. اتحادیه‌ای که مدعی دفاع از حقوق بشر، صلح و نظم مبتنی بر قواعد است، با این تصمیم نشان می‌دهد خود نخستین ناقض همان قواعد است. نتیجه طبیعی این روند، شتاب‌گیری حرکت جهان به‌سوی چندقطبی نامتوازن و پرتنش است؛ جهانی که در آن، اعتماد به نهادهای غرب‌محور فرو می‌ریزد و کشورها به‌سوی ترتیبات امنیتی جایگزین سوق داده می‌شوند.

این اقدام، خطر گسترش دایره تقابل‌های ناخواسته را افزایش می‌دهد؛ چراکه هرگونه تنش میدانی می‌تواند با استناد به این برچسب، مشروع‌سازی شود.

از سوی دیگر، این تصمیم به‌طور غیرمستقیم، انسجام داخلی ایران و جایگاه سپاه در افکار عمومی را تقویت می‌کند؛ چراکه جامعه ایرانی آن را نه نقد یک نهاد، بلکه تعدی به امنیت و تمامیت ارضی کشور تلقی می‌کند. این همان پارادوکسی است که غرب بارها گرفتار آن شده است: فشاری که به‌قصد تضعیف اعمال می‌شود، به عامل همگرایی بدل می‌گردد.

 

بزرگ‌ترین آفت راهبردی این تصمیم

بزرگ‌ترین آسیب این اقدام، عادی‌سازی سیاست برچسب‌زنی به‌جای تحلیل واقع‌بینانه تهدیدات است. این رویه، امکان میانجی‌گری، گفت‌وگو و مدیریت بحران را از اروپا سلب می‌کند و آن را به بازیگری یک‌سویه در منازعات پیچیده بدل می‌سازد.

در سطح داخلی ایران نیز، این تصمیم نه‌تنها به تضعیف سپاه منجر نمی‌شود، بلکه به‌طور طبیعی انسجام ملی و همگرایی اجتماعی را تقویت می‌کند؛ زیرا افکار عمومی آن را حمله‌ای مستقیم به امنیت و تمامیت ارضی کشور تلقی می‌کند. این همان آسیبی است که سیاست‌گذاران اروپایی یا آن را نمی‌فهمند یا آگاهانه نادیده می‌گیرند.

 

اقدام اتحادیه اروپایی و نادیده گرفتن تجربه تاریخی 

اقدام اتحادیه اروپایی علیه سپاه پاسداران، بیش از آنکه نشانه قدرت یا ابتکار باشد، بازتاب سردرگمی راهبردی و وابستگی ساختاری اروپا است.این تصمیم، نه به صلح کمک می‌کند و نه به امنیت؛ بلکه با تضعیف نیروهای ضدتروریسم، نقض حقوق بین‌الملل و مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های تنش‌زا، بر دامنه بی‌ثباتی منطقه‌ای و جهانی می‌افزاید.

آنچه اتحادیه اروپایی انجام داده، بیش از آنکه علیه سپاه باشد، علیه منطق امنیت جمعی، حقوق بین‌الملل و ثبات پایدار منطقه‌ای است. این اقدام، نه از سر قدرت، بلکه از موضع سردرگمی و وابستگی راهبردی صورت گرفته و پیامدهای آن، دیر یا زود، دامن خود اروپا را خواهد گرفت. 

تجربه تاریخی نشان داده است هرجا بازدارندگی مشروع تضعیف شده، خلأ آن را خشونت و افراط‌گرایی پر کرده است؛ و این قاعده، این‌بار نیز از آن مستثنا نخواهد بود.

 

نکات پایانی

1- تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی اتحادیه اروپایی، نقطه عطفی در روند خطرناک سیاسی‌سازی مفاهیم حقوقی در نظام بین‌الملل است. این اقدام را نمی‌توان صرفاً در چارچوب اختلافات دوجانبه ایران و اروپا تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را نشانه‌ای از گذار نظام حقوق بین‌الملل از منطق قاعده‌محور به منطق قدرت‌محور دانست. در این چارچوب، مفهوم «تروریسم» از یک عنوان حقوقیِ متکی بر عناصر عینی، به ابزاری انعطاف‌پذیر برای اعمال فشار سیاسی بدل شده است.

2- سپاه پاسداران به‌عنوان بخشی از نیروهای مسلح رسمی جمهوری اسلامی ایران، ذیل حاکمیت یک دولت مستقل و عضو سازمان ملل تعریف می‌شود. اطلاق عنوان تروریستی به چنین نهادی، نقض مستقیم اصول بنیادین حقوق بین‌الملل ازجمله اصل حاکمیت دولت‌ها،اصل برابری حقوقی، و منع مداخله در امور داخلی کشورهاست. تداوم این رویه، مرز میان دولت و بازیگر غیردولتی را مخدوش کرده و امکان تعمیم آن به سایر کشورها را فراهم می‌سازد؛ امری که در نهایت به فروپاشی اعتبار هنجارهای مشترک امنیت جمعی خواهد انجامید.

3- از منظر امنیت منطقه‌ای، این تصمیم حامل تناقضی بنیادین است. سپاه پاسداران دردو دهه اخیر یکی از بازیگران اصلی مهار تروریسم تکفیری در غرب آسیا بوده است؛ تروریسمی که نه‌تنها امنیت منطقه، بلکه امنیت اروپا را نیز تهدید کرد. نادیده‌گرفتن این نقش و برچسب‌زدن به نیرویی که در خط مقدم مقابله با داعش قرار داشت، به تضعیف ساختارهای ضدتروریسم و بازتولید ناامنی ساختاری منجر می‌شود.

4-  در سطح بین‌المللی، این اقدام به فرسایش سرمایه هنجاری اتحادیه اروپایی می‌انجامد. اتحادیه‌ای که خود را مدافع نظم مبتنی بر قواعد معرفی می‌کند، با چنین تصمیمی نشان می‌دهد که قواعد، تابع اراده سیاسی‌اند. پیامد طبیعی این روند، شتاب‌گیری نظم چندقطبیِ بی‌ثبات و کاهش اعتماد به نهادهای غرب‌محور است؛ نظمی که در آن، امنیت نه از مسیر حقوق، بلکه از مسیر بازدارندگی سخت تعریف خواهد شد.

5- تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپایی را باید بخشی از راهبرد فشار ترکیبی علیه ایران دانست؛ راهبردی که در آن، ابزارهای حقوقی، رسانه‌ای، اقتصادی و امنیتی به‌صورت هم‌زمان به‌کار گرفته می‌شوند. این اقدام، هم‌زمان با آرایش نظامی آمریکا در منطقه و تهدیدات علنی مقامات آن کشور، نشان می‌دهد اروپا عملاً در حال ایفای نقش مکمل در سیاست مهار و تهدید ایران است، حتی اگر به‌ظاهر از مشارکت نظامی مستقیم سخن نگوید. 

6- ازمنظر سیاست‌گذاری، خطراصلی نه خوداین تصمیم، بلکه تثبیت آن به‌عنوان یک رویه است. اگراین برچسب در ادبیات رسمی غرب عادی‌سازی شود، می‌تواند در مراحل بعدی مبنای اقدامات حقوقی، تحریمی و حتی امنیتی گسترده‌تری قرار گیرد. در چنین شرایطی، واکنش صرفاً احساسی یا تبلیغاتی، نه‌تنها بازدارنده نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز فشارهای بیشتر شود. 

7- راهبرد مؤثر، تبدیل این تهدید به فرصت است. برجسته‌سازی نقش سپاه در تأمین امنیت منطقه، فعال‌سازی ظرفیت‌های حقوق بین‌الملل، و بهره‌گیری از شکاف‌های درونی اروپا می‌تواند هزینه این تصمیم را برای اتحادیه افزایش دهد. در سطح داخلی نیز، مدیریت هوشمندانه این بحران می‌تواند به تقویت انسجام ملی و مشروعیت بازدارندگی دفاعی ایران بینجامد. بی‌توجهی به این الزامات، خطر انتقال این الگو به سایر نهادهای حاکمیتی کشور را در پی خواهد داشت.

 

دکتر اسدالله افشار

دکتر اسدالله افشار

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/116378کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ