قطعنامه پنجشنبه شورای حکام، بخشی از یک پروژه گسترده سیاسی برای فشار بر ایران پس از تحولات ژئوپلیتیکی یکسال اخیر است.
پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، قطعنامه پنجشنبه 29 آبان / 20 نوامبر شورای حکام، بخشی از یک پروژه گسترده سیاسی برای فشار بر ایران پس از تحولات ژئوپلیتیکی یکسال اخیر است. این قطعنامه نه محصول بررسی فنی، بلکه برنامه مشترک آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و شخص رافائل گروسی برای ایجاد بحران مصنوعی پیرامون برنامه هستهای ایران است. [1]
در این سالها آژانس عملاً از جایگاه نظارتی و فنی خود فاصله گرفته و تبدیل شده به سکوی رسانهای غرب علیه دستاوردهای علمی ایران. گروسی نه مدیرکل آژانس، بلکه سخنگوی واشینگتن و تلآویو است. قطعنامه اخیر نمونهای آشکار از انحراف ساختاری آژانس از بیطرفی است.
این قطعنامه بازتاب یک مهندسی آشکارقدرت است، نه یک اجماع فنی. آژانسی که زمانی«فنی وبیطرف» معرفی میشد، امروز زیرمدیریت گروسی به ابزاری برای تولید مشروعیت جهانی برای فشار حداکثری آمریکا تبدیل شده است. گروسی، نه بهعنوان مدیرکل یک نهاد تخصصی، که بهعنوان رسانه سیاسی واشینگتن عمل میکند؛ و سه کشور اروپایی نیز در نقش کارمندان سیاسی ناتو، نه شرکای برجام.
بررسی روند تصویب این قطعنامه نشان میدهد:
* متن اولیه در وزارت خارجه آمریکا نوشته شده است؛
* تروئیکای اروپایی نقش «رله» سیاسی ایفا کرده اند؛
* فشار شدید آمریکا بر اعضای آفریقایی و آسیایی اعمال شده است؛
* و گروسی از ابتدا هماهنگ با طراحان سیاسی عمل کرد.[2]
از سوی دیگر، هیچگونه داده فنی جدید وجود ندارد که بتواند منطق فنی قطعنامه را توجیه کند. گزارشهای اخیرآژانس بر مبنای اطلاعات قدیمی وادعاهای اثباتنشده است؛ همان رفتاری که غرب علیه عراق درسال ۲۰۰۳ انجام داد.
رفتارگروسی در ماههای اخیر بهشدت خصمانه، تحریکآمیز و مغایر اساسنامه آژانس بوده است. رفتار رافائل گروسی -که برخی از نمونه های آن در ذیل آمده است- در دو سال اخیر از حالت انحراف خارج شده و وارد حوزه خصومت فعال گردیده است:
* استفاده از ادبیات تهدیدآمیز در گزارشهای رسمی؛
* انجام مصاحبههای سیاسی علیه ایران پیش از جلسات شورای حکام؛
* استناد به ادعاهای اسرائیل بدون ارائه سند؛
* تلاش برای القای «خطر نظامی بودن برنامه ایران» برخلاف شواهد؛
* درخواست دسترسیهای فراتر از پادمان بدون توافق.[3]
گروسی آگاهانه آژانس را به سمت تبدیل شدن به بازوی فشار آمریکا حرکت داده است؛ اقدامی که حتی برخی کارشناسان سابق آژانس آن را «نقض سوگند حرفهای» نامیدهاند.
گروسی بهجای آنکه مدیرکل باشد، نقش یک لابیست اسرائیلی – آمریکایی را بر عهده گرفته است؛ و این تحول اتفاقی نیست: هدف، ساختن پروندهسازی برای تحمیل بحران مصنوعی است.
آمریکا میداند که ایران از نظر توان بازدارندگی، فناوری هستهای و قدرت منطقهای در موقعیتی قرار گرفته که دیگر قابل مهار نیست. شکست آمریکا در نبرد ۱۲ روزه و سقوط هیمنه نظامی اسرائیل، واشینگتن را به سمت انتقام سیاسی–دیپلماتیک از مسیر آژانس سوق داده است.
آمریکا سه هدف اصلی را در موضوع هسته ای ایران دنبال میکند:
هدف اول: انتقام از شکست کامل فشار حداکثری؛
هدف دوم: جبران تحقیر راهبردی پس از نبرد ۱۲روزه که به فروریختن بازدارندگی اسرائیل منجر شد؛
هدف سوم: ایجاد پروندهسازی برای فشار چندجانبه در سال انتخابات آمریکا.[4]
آمریکا با علم به اینکه ایران امروز در موقعیت قدرت منطقهای، بازدارندگی موشکی – پهپادی و توسعه علمی قرار دارد، تلاش میکند از مسیر آژانس بازدارندگی سیاسی مصنوعی ایجاد کند. اما این سیاست بارها شکست خورده و باز هم شکست خواهد خورد.
تروئیکای اروپا در این قطعنامه، نقش «اجیر سیاسی» آمریکا را بازی کردند. علت اصلی این رفتارها عبارتست:
* بحران انرژی اروپا؛
* شکست در جنگ اوکراین؛
* فروپاشی صنعت دفاعی اروپا؛
* رشد راست افراطی؛
* و نیاز شدید به «یک دشمن خارجی» برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی داخلی.[5]
اروپا با این قطعنامه تلاش کرد هویت ازدسترفته خود را بازسازی کند؛ اما در عمل تنها بیاعتباری خود و آژانس را افزایش داد.
* اصل استقلال کشورها در منشور سازمان ملل؛
* رویههای حقوق بینالملل در توسعه فناوری؛
* ایران حق کامل برای توسعه فناوری هستهای صلحآمیز دارد.[6]
هیچ کشوری، نهادی یا مدیرکلی نمیتواند این حق را محدود یا تعلیق کند. ایران دقیقاً طبق چارچوب حقوقی بینالمللی عمل میکند و قطعنامههایی از این دست فاقد قدرت الزامآور حقوقی هستند.
این قطعنامه از همین لحظه شکستخورده است، زیرا:
* فاقد اجماع جهانی است؛
* مبتنی بر ادعاهای اثباتنشده است؛
* آژانس دچار بحران مشروعیت مدیریت شده است؛
* ایران دارای ظرفیت پاسخ فنی سریع است؛
* روسیه، چین و بخش بزرگی از جنوب جهانی با این رفتار سیاسی مخالفاند.[7]
ایران میتواند بلافاصله اقدامات زیر را در چارچوب حقوقی انجام دهد:
* تعلیق کد ۱.۳ و کاهش همکاریهای فراتر از پادمان؛
* تسریع نصب سانتریفیوژهای پیشرفته IR–۶ و IR–۸؛
* اصلاح سطح و سرعت غنیسازی در چارچوب ماده ۴ NPT؛
* اقدام حقوقی رسمی علیه گروسی بر اساس نقض بیطرفی؛
* پیوند زدن همکاری هستهای با سطح رفتار سیاسی غرب؛
* افشای اسناد بیطرف نبودن آژانس.[8]
جان کلام اینکه؛ قطعنامه29 آبان 1404/ 20 نوامبر2025 نهتنها ضدایرانی است، بلکه ضدواقعیت، ضدحقوق، ضد بیطرفی و ضدآینده امنیت بینالمللی است.
آمریکا از شکستهای پیدرپی منطقهای انتقام میگیرد.
اروپا از بحران هویتی میترسد.
گروسی نیز از آژانس ابزار فشار سیاسی ساخته است.
اما ایران امروز ایرانِ سال ۲۰۰۳ یا ۲۰۱2 نیست.
جمهوری اسلامی نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه در برابر فشار، سرعت توسعه فناوری هستهای را افزایش خواهد داد و هزینههای رفتار خصمانه دشمن را بالا خواهد برد.

پینوشت:
1- تحلیل گزارشهای آژانس از ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ نشان میدهد واژگان سیاسی و غیرتخصصی افزایش یافته و ادبیات گزارشها به سمت ادبیات دستگاههای اطلاعاتی غربی حرکت کرده است.
۲- اسناد رسمی جلسات داخلی شورای حکام نشان میدهد که در زمان بحثهای مقدماتی، تنها سه عضو (آمریکا، فرانسه، انگلیس) متن را آماده کرده و حتی به اعضای دیگر اجازه مشارکت واقعی نداده بودند.
۳- بررسی ۱۲ مصاحبه اخیر گروسی با رسانههای غربی نشان میدهد بیش از ۷۰٪ واژگان او سیاسی و امنیتی بوده، نه فنی.
۴- دادههای رسمی وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که ۲۵ گزارش و بیانیه در سال گذشته درباره ایران منتشر شده که بخش عمده آن با هدف اثرگذاری داخلی در سیاست آمریکا بوده است.
5- گزارش اندیشکدههای اروپایی از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ نشان میدهد که «ساختن تهدید خارجی» یکی از مهمترین توصیهها به دولتهای اروپایی بوده است.
6- نظریههای حقوقی منتشرشده در نشریات معتبر حوزه NPT تصریح میکنند محدودیتهای فراتر از پادمان فقط با «رضایت کشور عضو» معتبر است، نه با قطعنامه سیاسی.
7- نمایندگان ۱۳ کشور آسیایی و آفریقایی در جلسه اخیر شورای حکام نسبت به سیاسی شدن آژانس هشدار رسمی دادند.
8- سابقه حقوقی وجود دارد: ایران در سال ۲۰۱۲ رسماً به شورای حکام درباره رفتار یوکیاآمانو اعتراض کرد.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/114865