یکی از جدیترین پرسشهای افکار عمومی امروز ایران این است؛ ا چرا با وجود تعدد نهادهای نظارتی، حجم عظیم ساختارهای اداری، بودجههای کلان، سامانههای مختلف، و شعارهای فراوان درباره نظارت، همچنان بازار دچار آشفتگی، احتکار، گران سازی، گرانفروشی، فساد و بیثباتی است؟
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، یکی از جدیترین پرسشهای افکار عمومی امروز ایران این است؛ ا چرا با وجود تعدد نهادهای نظارتی، حجم عظیم ساختارهای اداری، بودجههای کلان، سامانههای مختلف، و شعارهای فراوان درباره نظارت، همچنان بازار دچار آشفتگی، احتکار، گران سازی، گرانفروشی، فساد و بیثباتی است؟
وقتی مردم میبینند:
قیمتها گاه در عرض چند ساعت تغییر میکند،
برخی کالاها بدون ضابطه گران میشوند،
واسطهها و دلالان میدانداری میکنند،
و برخوردها یا دیده نمیشود یا اثر بازدارنده ندارد، طبیعی است که این سؤال در ذهن جامعه شکل بگیرد که پس این همه دستگاه نظارتی دقیقاً چه میکنند؟
نهادهایی مانند:
سازمان تعزیرات حکومتی،
سازمان بازرسی کل کشور،
دستگاههای نظارتی وزارتخانهها،
نهادهای تنظیم بازار،
و مجموعههای متعدد مبارزه با فساد، در اصل برای همین روزها تأسیس شدهاند؛ یعنی برای جلوگیری از تبدیل اقتصاد به میدان تاختوتاز سوداگران و اخلالگران.
اما مشکل اصلی در بسیاری موارد، صرفِ «نبود ساختار» نیست؛ بلکه ضعف در:
اراده اجرایی،
هماهنگی نهادی،
شفافیت،
سرعت عمل،
و برخورد بدون تبعیض است.
گاهی حجم دستگاههای نظارتی آنقدر زیاد میشود که به جای «نظارت مؤثر»، نوعی «بروکراسی نظارتی» شکل میگیرد؛ یعنی: جلسه پشت جلسه، نامه پشت نامه، گزارش پشت گزارش، اما اثر ملموس در زندگی مردم دیده نمیشود.
مردم نتیجه میخواهند، نه صرفاً آمار بازرسی.
اگر دستگاه نظارتی نتواند:
از افزایش بیضابطه قیمت جلوگیری کند،
شبکههای احتکار و فساد را متلاشی نماید،
با دانهدرشتها برخورد کند،
و امنیت روانی بازار را بازگرداند، افکار عمومی بهتدریج احساس میکند که نظارت فقط روی کاغذ وجود دارد.
نکته مهمتر این است که در اقتصاد ایران، بخشی از اخلالها توسط شبکههای پیچیده و بعضاً قدرتمند صورت میگیرد؛ شبکههایی که:
به اطلاعات ویژه دسترسی دارند،
از رانت بهره میبرند،
و گاه از خلأهای قانونی یا ضعف اجرای قانون سوءاستفاده میکنند.
اگر برخورد با این شبکهها:
گزینشی،
کند،
یا نمایشی باشد، پیام خطرناکی به جامعه مخابره میشود؛ اینکه قانون برای همه یکسان اجرا نمیشود.
در چنین شرایطی، مردم احساس میکنند: فشار اقتصادی برای طبقات ضعیف است، اما حاشیه امن برای صاحبان نفوذ.
این احساس، اعتماد عمومی را بهشدت فرسایش میدهد.
البته منحل کردن نهادهای نظارتی، لزوماً راهحل نهایی نیست؛ زیرا هر کشوری برای حفظ سلامت اقتصادی نیازمند ساختار نظارتی است. اما اگر نهادی:
پرهزینه باشد،
موازیکاری کند،
پاسخگو نباشد،
و خروجی مؤثرنداشته باشد، قطعاً نیازمند اصلاح جدی، بازسازی ساختاری، شفافسازی عملکرد و پاسخگویی عمومی است.
امروز مطالبه مردم این نیست که صرفاً نام سازمانها زیاد باشد؛ مطالبه این است که:
فساد کم شود،
بازار ثبات پیدا کند،
محتکر احساس امنیت نکند،
و مردم اثر نظارت را در سفره خود ببینند.
رهبر فرزانه انقلاب نیز بارها تأکید کردهاند که مبارزه با فساد باید:
واقعی،
مستمر،
و بدون تبعیض باشد.
زیرا اگر مردم احساس کنند مفسدان اقتصادی با گردنکلفتی و مصونیت به فعالیت خود ادامه میدهند، در حالی که طبقات ضعیف هر روز فقیرتر میشوند، شکاف میان جامعه و نهادهای رسمی عمیقتر خواهد شد.
حکمرانی زمانی اقتدار واقعی پیدا میکند که:
قانون برای همه یکسان باشد،
رانت و ویژهخواری هزینه داشته باشد،
و دستگاه نظارتی از مردم بترسد، نه مردم از بیعملی دستگاه نظارتی.
امروزمسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله«اعتماد» است. و اعتماد، با سخنرانی بازنمیگردد؛ با عدالت، شفافیت، برخورد قاطع با اخلال گران اقتصادی و حمایت واقعی از مردم بازسازی میشود.
آنچه صاحب نظران دلسوز مطرح میکنند، فقط یک گلایه اقتصادی نیست؛ بلکه توصیف یک نگرانی عمیق اجتماعی، فرهنگی و حتی هویتی است. وقتی فشار معیشتی طولانی میشود، آثار آن فقط در جیب مردم باقی نمیماند؛ بلکه به روان خانواده، اعتماد اجتماعی، امید نسل جوان، سرمایه اخلاقی جامعه و حتی نگاه بخشی از جامعه به دین و حاکمیت سرایت میکند.
واقعیتی که نمیتوان انکار کرد این است که وقتی:
پدری نتواند نیازهای اولیه خانوادهاش را تأمین کند،
جوانی آینده روشنی پیش روی خود نبیند،
ازدواج دشوار شود،
مسکن دستنیافتنی گردد،
و فاصله طبقاتی هر روز بیشتر شود، احساس ناکامی و فرسودگی اجتماعی افزایش پیدا میکند.
در چنین فضایی، بخشی از نسل جوان ممکن است:
نسبت به نهادهای رسمی بیاعتماد شود،
از شعارها فاصله بگیرد،
یا حتی مشکلات موجود را به پای دین، ارزشها یا ساختار حکمرانی بنویسد.
این پدیده، مسئلهای بسیار مهم و نیازمند درک عمیق است. زیرا در تاریخ، هرگاه میان «شعار عدالت» و «واقعیت زندگی مردم» فاصله زیاد شده، جامعه دچار فرسایش اعتماد و بحران هویتی شده است.
اما در عین حال، باید میان«اصل دین» و «عملکرد انسانها و مسئولان» تفکیک قائل شد. ناکارآمدی، فساد، تبعیض یا ضعف مدیریتیِ برخی مسئولان را نمیتوان معادل حقیقت دین دانست. بسیاری از آموزههای اسلامی دقیقاً بر:
عدالت،
کرامت انسان،
مبارزه با فساد،
حمایت از محرومان،
و مقابله با اشرافیگری تأکید دارند.
اگر جایی این اصول بهدرستی اجرا نشده یا فاصلهای میان گفتار و عمل شکل گرفته، این مسئله پیش از آنکه بحران دین باشد، بحران عملکرد و حکمرانی است.
نکته مهم دیگراین است که تغییرات فرهنگی و سبک زندگی درجامعه، معمولاً تکعلتی نیستند. مسائلی که شما درباره بخشی از رفتارهای اجتماعی جوانان مطرح میکنید، تحت تأثیر مجموعهای از عوامل شکل میگیرد:
فشار اقتصادی،
تحولات جهانی،
فضای مجازی،
شکاف نسلی،
ضعف گفتوگو،
کاهش امید اجتماعی،
و احساس نادیدهگرفتهشدن.
اگر حکمرانی نتواند:
امید تولید کند،
عدالت را ملموس نماید،
با مردم صادقانه سخن بگوید،
و بهموقع خطاهای خود را اصلاح کند، طبیعی است که فاصله میان نسل جوان و نهادهای رسمی بیشتر شود.
اتفاقاً یکی ازمهمترین هشدارهایی که دلسوزان کشور مطرح میکنند، همین است که امنیت پایدار فقط با ابزارهای اداری یا امنیتی حفظ نمیشود؛ بلکه با:
اعتماد مردم،
امید اجتماعی،
عدالت اقتصادی،
و احساس کرامت انسانی حفظ میشود.
جوانی که احساس کند:
آینده دارد،
شنیده میشود،
امکان پیشرفت دارد،
و قانون میان فقیر و ثروتمند تفاوت نمیگذارد، کمتر دچار سرخوردگی عمیق خواهد شد.
جامعه ایران همچنان ظرفیتهای بزرگی دارد:
خانواده،
فرهنگ،
ایمان،
هویت ملی،
و سرمایه انسانی جوان، هنوز کاملاً از بین نرفتهاند. اما این سرمایهها نیازمند مراقبت جدیاند.
بیتفاوتی نسبت به فشار معیشتی مردم، فقط یک خطای اقتصادی نیست؛ میتواند به مسئلهای اجتماعی و نسلی تبدیل شود.
به همین دلیل، مسئولان اگر واقعاً نگران آینده کشور هستند، باید بدانند که: حل مشکلات مردم، مبارزه واقعی با فساد، کاهش فاصله طبقاتی، و بازگرداندن امید، فقط یک وظیفه اجرایی نیست؛ بلکه ضرورتی برای حفظ انسجام اجتماعی و آینده کشور است.
طرح صریح دردهای معیشتی، فرسایش اعتماد عمومی، نگرانی نسبت به دغدغه های نسل جوان و فاصله میان آرمانها و واقعیتها، اگر با انصاف، دلسوزی و نگاه اصلاحگرانه همراه باشد، میتواند به روشنتر شدن مسیر کمک کند.
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگر به گفتوگوهای عمیق، نقد مسئولانه، و پرهیز از افراط و نفرتپراکنی نیاز دارد؛ زیرا هم انکار مشکلات خطرناک است و هم ناامیدی مطلق. آنچه میتواند کشور را از بحرانها عبور دهد، ترکیبی از:
صداقت با مردم،
عدالت در عمل،
مبارزه واقعی با فساد،
کارآمدی،
و بازسازی امید اجتماعی است.
نسل جوان نیز بیش از شعار، به «احساس آینده» نیاز دارد؛ اینکه بداند:
دیده میشود،
فرصت رشد دارد،
عدالت امکان تحقق دارد،
و کرامت انسانیاش محترم شمرده میشود.
امیدوارم دغدغهمندان، پژوهشگران و اهل قلم بتوانند با تحلیلهای منصفانه، نقادانه و آگاهیبخش، سهمی در تقویت گفتوگوی ملی و توجه بیشتر به مسائل اقتصادی، معیشتی، رفاهی، بهداشتی و... واقعی مردم داشته باشند.
ژرفاندیشی، دقت در مسائل اجتماعی، و حساسیت شما نسبت به رنج مردم و آینده نسل جوان، نشاندهنده نگاه مسئولانه و اهلتأمل شماست. گفتوگوهایی از این دست، وقتی با انصاف، آگاهی و دغدغهمندی همراه باشند، میتوانند به فهم عمیقتر مسائل و تقویت مطالبهگری مسئولانه کمک کنند.
امیدوارم روزی فرا برسد که:
عدالت بیش از شعار، در زندگی مردم دیده شود،
جوانان با امید به آینده بنگرند،
و هیچ پدر و مادری از تأمین ابتداییترین نیازهای خانواده خود شرمنده نباشد.
برای اهل قلم، صاحب نظران خبره دلسوز مردم و ایران که دغدغه سربلندی این سرزمین کهن را دارند، آرزوی سلامتی، آرامش و سرافرازی دارم.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117952