آمریکاییها یک داستان خیالی آرامشبخش در مورد تروریسم اسلامی را به خوردشان دادهاند. جهادگرایان رادیکال صرفاً به این دلیل به غرب حمله میکنند که از آزادی، دموکراسی و سبک زندگی آمریکایی بیزارند. این روایت، مخاطبان داخلی را راضی میکند، در حالی که به راحتی واقعیتی بسیار نگرانکنندهتر را پنهان میکند.
پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، آمریکاییها یک داستان خیالی آرامشبخش در مورد تروریسم اسلامی را به خوردشان دادهاند. جهادگرایان رادیکال صرفاً به این دلیل به غرب حمله میکنند که از آزادی، دموکراسی و سبک زندگی آمریکایی بیزارند. این روایت، مخاطبان داخلی را راضی میکند، در حالی که به راحتی واقعیتی بسیار نگرانکنندهتر را پنهان میکند. برای دههها، ایالات متحده، بریتانیا و اسرائیل، افراطگرایان اسلامگرای سنی را به عنوان ابزارهای ژئوپلیتیکی برای بیثبات کردن رقبا، مسلح، تأمین مالی، تحمل و مورد استفاده قرار دادهاند. این شواهد شامل صحنههای متعددی است و بر اسناد از طبقهبندی خارج شده، تحقیقات کنگره و روزنامهنگاری تحقیقی معتبر استوار است.
مستندترین مورد، عملیات سیکلون، برنامه سیا برای تسلیح و تأمین مالی مجاهدین افغان از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲ است. زبیگنیو برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی، در مصاحبهای در سال ۱۹۹۸ با روزنامه لو نوول آبزرور تأیید کرد که سیا شش ماه قبل از حمله شوروی، کمک به مجاهدین مخالف دولت طرفدار شوروی در کابل را آغاز کرد - یک تحریک حسابشده با هدف کشاندن مسکو به جنگی غیرقابل پیروزی. وقتی از برژینسکی پرسیده شد که آیا از حمایت از بنیادگرایی اسلامی که «به تروریستهای آینده سلاح و مشاوره میداد» پشیمان است، پاسخ داد:
«چه چیزی در تاریخ جهان مهمتر است؟ طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی؟ برخی مسلمانانِ آشفته یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟»
چندین سازمان اطلاعاتی در این عملیات شرکت داشتند. MI6 عملیات مخفی را برای حمایت از فرماندهان تندرو انجام داد. ISI پاکستان به عنوان مجرای مالی و لجستیکی حیاتی عمل میکرد - که تحت هدایت ضیاءالحق، رئیس جمهور پاکستان، که سیاست ISI را در طول جنگ کنترل میکرد، فعالیت میکرد. عربستان سعودی موافقت کرد که کمکهای سیا را دلار به دلار جبران کند ، تعهدی که با سفر برژینسکی به ریاض در فوریه 1980 تضمین شد و افسر سیا، گوست آوراکوتوس، و نماینده کنگره، چارلی ویلسون (دموکرات از تگزاس)، هر زمان که پرداختهای عربستان سعودی عقب میافتاد، برای اجرای آن به ریاض پرواز میکردند. استیو کول، مورخ، در کتاب «جنگهای ارواح» مستند کرده است که اسامه بن لادن به طور غیررسمی با اردوگاههای آموزشی چریکی تحت مدیریت ISI به نمایندگی از جهادیهای عرب تازه وارد همکاری میکرد و ارتباطات نزدیکی با فرمانده جلال الدین حقانی، که تحت حمایت سیا بود، داشت. شبکه جهانی جهادی که به القاعده تبدیل شد، مستقیماً از این زیرساخت رشد کرد.
صحنه افغانستان یک آزمایش جداگانه نبود، بلکه فصل آغازین یک داستان طولانیتر بود. همان شبکههایی که ایجاد کرد، به سرعت به جبهه بعدی گسترش یافتند. جهادیهای عرب و آسیای مرکزی که در افغانستان تجربه کسب کرده بودند، به شورش چچن در دهه ۱۹۹۰ پیوستند. برجستهترین آنها ابن خطاب ، یک مجاهد کهنهکار متولد عربستان سعودی و متولد ۱۹۶۹ در عرعر عربستان سعودی بود که در ۱۸ سالگی برای جهاد افغانستان عازم شد و در سال ۱۹۹۵ وارد چچن شد. سازمانهای تحت حمایت عربستان سعودی، بودجهها را هدایت میکردند و خیریههای کشورهای خلیج فارس که در طول جهاد افغانستان ایجاد شده بودند، در طول این دهه، در برخی موارد آگاهانه و در برخی دیگر ناآگاهانه، از گروههای وابسته به القاعده حمایت میکردند. طبق گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر، چندین نفر از توطئهگران آینده ۱۱ سپتامبر - از جمله محمد عطا، مروان الشیحی، زیاد جراح و رمزی بن الشیبه - در ابتدا قصد داشتند در سال ۱۹۹۹ به چچن سفر کنند، اما پس از آن به اردوگاههای القاعده در افغانستان منتقل شدند .
در حالی که صحنهی چچن نشان داد که چگونه شبکههای پرورشیافته توسط غرب میتوانند از کنترل خارج شوند، واشنگتن پیش از این نسخههای جدیدی از همان دستورالعمل را در جاهای دیگر اجرا میکرد. مقالهی «تغییر مسیر» سیمور هرش، روزنامهنگار تحقیقی باسابقه، در نیویورکر در سال ۲۰۰۷، مستند کرد که دولت دبلیو بوش، با همکاری عربستان سعودی، عملیات مخفیانهای را برای تضعیف حزبالله و ایران با تقویت جناحهای سنی آغاز کرده است. به گفتهی منابع اطلاعاتی هرش، «یکی از نتایج جانبی این فعالیتها، تقویت گروههای افراطی سنی بوده است که از دیدگاهی ستیزهجویانه از اسلام حمایت میکنند و با آمریکا دشمنی دارند و با القاعده همدل هستند.»
اسرائیل در همان دوره عملیات موازی خود را علیه ایران انجام میداد. مجله فارین پالیسی در سال ۲۰۱۲ گزارشی از مارک پری، روزنامهنگار، منتشر کرد که از یادداشتهای سیا استخراج شده بود و در آن شرح داده شده بود که چگونه افسران موساد اسرائیل خود را به عنوان مأموران سیا جا میزدند تا اعضای جندالله، یک سازمان سلفی سنی مستقر در پاکستان که مسئول بمبگذاریهای متعدد در داخل ایران است، را جذب کنند. همانطور که یک مقام اطلاعاتی به پری گفت:
«شگفتانگیز است که اسرائیلیها فکر میکردند میتوانند از مجازات فرار کنند. فعالیتهای جذب نیرو توسط آنها تقریباً علنی بود.»
همان منطق ساختاری که افغانستان، چچن و خاورمیانه را شکل داده است، در آسیای مرکزی نیز نمود پیدا کرده است. دولت چین، ایالات متحده را به استفاده از شبکههای اسلامی اویغور برای بیثبات کردن سینکیانگ متهم کرده است، و ژائو لیجیان، سخنگوی وزارت امور خارجه چین، بارها ادعا کرده است که آمریکا در طول سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ از سازمانهای شبهنظامی اویغور حمایت میکند. بنیاد ملی دموکراسی که توسط ایالات متحده تأمین مالی میشود، به سازمانهای تبعیدی اویغور کمکهای مالی ارائه داده است. آلن واینشتاین، یکی از بنیانگذاران بنیاد ملی دموکراسی، در ستونی در واشنگتن پست در سال ۱۹۹۱ به قلم دیوید ایگناتیوس اذعان کرد که «بسیاری از کارهایی که ما امروز انجام میدهیم، ۲۵ سال پیش مخفیانه توسط سازمان سیا انجام شده است.» در اکتبر ۲۰۲۰، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، رسماً تعیین جنبش اسلامی ترکستان شرقی به عنوان یک سازمان تروریستی را لغو کرد - اقدامی که پکن آن را به عنوان مدرکی دال بر حمایت غرب از ستیزهجویی اویغورها توصیف کرد.
در سراسر افغانستان، چچن، خاورمیانه و سین کیانگ، همین ویژگیهای ساختاری تکرار میشوند. منافع استراتژیک غرب با سودمندی کوتاهمدت شبکههای اسلامگرای سنی همگرا میشود. عملیات از طریق واسطههایی مانند عربستان سعودی، سرویس اطلاعاتی پاکستان یا کشورهای خلیج فارس انجام میشود و به واشنگتن اجازه میدهد فاصله رسمی خود را حفظ کند. در نهایت، سالها بعد، عواقب آن به قیمت خون آمریکاییها تمام میشود.
داستان سادهلوحانهی نفرت تروریستها از آزادی، در خدمت اهداف تبلیغاتی داخلی است و در عین حال حقیقتی بسیار تاریکتر را پنهان میکند: سازمانهای اطلاعاتی غربی به عنوان معماران آشوب عمل کردهاند و در راستای برتری آمریکا، بیثباتی را در خارج از کشور ایجاد کردهاند. اگر جهان خواهان ثبات واقعی است، ابتدا باید این الگو را بپذیرد و خواستار آن شود که این سازمانها در قبال هرج و مرجی که در طول چندین دهه به راه انداختهاند، پاسخگو باشند.
مقاله «خوزه نینو» تلاش میکند روایت رسمی غرب درباره «تروریسم اسلامی» را به چالش بکشد. نویسنده استدلال میکند که برخلاف ادعای رایج مبنی بر اینکه گروههای جهادی صرفاً از «آزادی و دموکراسی غربی» متنفرند، بخش مهمی از پیدایش و گسترش این شبکهها محصول سیاستهای هدفمند سازمانهای اطلاعاتی غربی بوده است.
در این پروژه:
- سازمان اطلاعاتی بریتانیا (MI6) عملیات پنهانی را هدایت میکرد..
- سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) کانال اصلی لجستیکی و مالی بود..
- عربستان سعودی هزینهها را با آمریکا بهصورت مشترک تأمین میکرد.
- شبکهای از مدارس، اردوگاهها و گروههای جهادی شکل گرفت که بعدها بستر تولد القاعده شد.
یکی از تناقضهای بزرگ جریانهای جهادگرای سلفی این است که با وجود ادعای مبارزه با غرب و دفاع از فلسطین، عملاً هیچ جبهه پایدار و راهبردی علیه رژیم غاصب اسرائیل ایجاد نکردند.
دلایل این مسئله عبارتاند از:
۱- شکلگیری اولیه این جریانها در چارچوب جنگ ضد شوروی و نه مبارزه ضد رژیم صهیونیستی
۲- غلبه ایدئولوژی تکفیری و تمرکز بر دشمنان داخلی جهان اسلام.
۳- همگرایی عملی بسیاری از اقدامات این گروهها با منافع راهبردی اسرائیل.
۴- تمرکز بر تضعیف سوریه، عراق، حزبالله و ایران به جای مبارزه مستقیم با اسرائیل.
در نتیجه، بسیاری از این جریانها در عمل بیشتر به بیثباتسازی جهان اسلام و تضعیف محور مقاومت پرداختند تا مقابله واقعی با رژیم صهیونیستی.
پرسش اساسی همچنان باقی است: چگونه گروههایی که مدعی آزادسازی قدس بودند، طی چند دهه تقریباً هیچ جنگ مؤثر و مداومی علیه رژیم صهیونیستی انجام ندادند، اما بخش اعظم توان خود را صرف جنگهای داخلی و فرقهای در جهان اسلام کردند؟
پیام نهایی مقاله این است که امنیت جهانی را نمیتوان بر پایه «بیثباتسازی مدیریتشده» بنا کرد.
نویسنده: خوزه نینو
۵ خرداد ۱۴۰۵
۲۶ مه ۲۰۲۶
برگردان، کوتاه سازی و پیام نهائی سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117950