اکنون دولت ترامپ خود را در موقعیتی میبیند که اگرچه آغازگر یک تنش نظامی بزرگ بوده، اما هزینههای تداوم آن از توان اقتصاد سیاسی داخلی آمریکا و متحدانش فراتر رفته است. گذار ایران به دوران رهبری جدید و انسجام داخلیِ پدید آمده پس از آن، «محاسبات پیروزی سریع» را برای واشینگتن باطل کرد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، تحولات اخیر، بهویژهAggression (تجاوز) صورت گرفته در نهم اسفند ۱۴۰۴، نظم سیاسی منطقه را دگرگون کرد. اکنون که در اردیبهشت ۱۴۰۵ قرار داریم، دولت ترامپ خود را در موقعیتی میبیند که اگرچه آغازگر یک تنش نظامی بزرگ بوده، اما هزینههای تداوم آن از توان اقتصاد سیاسی داخلی آمریکا و متحدانش فراتر رفته است. گذار ایران به دوران رهبری جدید و انسجام داخلیِ پدید آمده پس از آن، «محاسبات پیروزی سریع» را برای واشینگتن باطل کرد. اکنون دیپلماسی نه از روی رغبت، بلکه به عنوان تنها خروجی برای جلوگیری از یک فروپاشی اقتصادی و سیاسی برای کاخ سفید مطرح شده است.
رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، همواره خود را یک «معاملهگر بزرگ» (Master of the Deal) معرفی کرده است؛ اما اکنون او در چنبرهای گرفتار شده که نه با توییتهای تند و نه با تهدیدهای نظامی، گرهگشایی نمیشود. جهان پس از وقایع اسفند ۱۴۰۴، دیگر آن جهان سابق نیست. اکنون ترامپ میان «چکشِ» افکار عمومی داخلی و «سندانِ» واقعیتهای ژئوپلیتیک گیر افتاده است. تحلیل پیشرو، نبردِ پنهان در پشت پردهی میزهای مذاکره را روایت میکند.
برای دونالد ترامپ، سیاست خارجی همواره تابعی از سیاست داخلی و اقتصاد است: ضروری است در این خصوص دونکته را یادآوری نمایم:
* افزایش قیمت بنزین در آمریکا خط قرمز رأیدهندگان است. جنگ با ایران، امنیت انرژی در تنگه هرمز را مختل کرده و جهش قیمت جهانی نفت، تورم را در آمریکا به سطحی رسانده که پایگاه رای ترامپ (طبقه کارگر) را به شدت ناراضی کرده است.
* وقتی «سبد معیشت» بر«طبل جنگ» پیروز میشود در ایالات متحده، صندوق رأی همواره از لوله تفنگ قدرتمندتراست. ترامپ با وعده «عظمت دوباره» بازگشته بود،اما اکنون بوی باروت در خلیج فارس، بوی بنزین گران را به ریههای رأیدهندگان آمریکایی فرستاده است.
* هر سنت افزایش قیمت بنزین در ایالتهای کلیدی (Swing States)، به معنای از دست رفتن هزاران رای است. جنگ جاری، هزینهی حملونقل و تولید را بالا برده و تورم که میراث دوران قبل بود را دوباره شعلهور کرده است.
* ترامپ به خوبی میداند که اگر قیمت سوخت پایین نیاید و تابوت سربازان از منطقه بازگردد، جمهوریخواهان در انتخابات پیشرو اکثریت کنگره را به دموکراتها واگذار خواهند کرد. این به معنای فلج شدن دولت او در دو سال پایانی است.
* نتخابات پیشروی کنگره برای جمهوریخواهان حکم مرگ و زندگی را دارد. نظرسنجیها نشان میدهند که میانهروهای حزب از ماجراجوییهای پرهزینه نظامی خسته شدهاند. ترامپ میداند اگر با دستاورد«صلح» به استقبال انتخابات نرود، با کنگرهای مواجه خواهد شد که طرح استیضاح یا محدودسازی قدرت او را از همان روز اول کلید خواهد زد.
در تحلیل روابط بینالملل، هیچ بازیگری در خلأ عمل نمیکند. برای درک چرایی فشار بر ترامپ، باید از لنزِ دوربینِ رقبای جهانی به صحنه نگریست؛ جایی که ایالات متحده دیگر تنها کدخدای دهکده نیست و قدرتهای نوظهور در حال دیکته کردن قواعد جدید بازی هستند.
سفر هفته آینده ترامپ به پکن (۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵) کلیدیترین چرخش بینالمللی است: به چند نکته مهم ذیل در این زمینه دقت شود:
* شیجین پینگ به عنوان بزرگترین خریدار نفت منطقه، از جنگ جاری که زنجیره تأمین انرژی چین را تهدید میکند، به شدت ناراضی است. چین احتمالاً توافق با ایران را به عنوان پیششرطی برای همکاریهای تجاری جدید با ترامپ قرار خواهد داد.
* سفر هفته آینده به چین (اردیبهشت ۱۴۰۵) صرفاً یک دیدار دیپلماتیک نیست، بلکه یک «میز محاکمه اقتصادی» است. چین به عنوان بزرگترین شریک تجاری منطقه و خریدار اصلی انرژی ایران، کارتهای بازی قدرتمندی در دست دارد. شیجین پینگ قطعاً از اهرم «بدهیهای آمریکا» و «نیاز واشینگتن به ثبات بازار» استفاده خواهد کرد تا ترامپ را به سمت امضای توافق با تهران سوق دهد.
* ایالات متحده تحت رهبری ترامپ در این درگیری، حتی میان متحدان سنتی خود نیزتنها مانده است، زیرا جهان تابآوری یک بحران اقتصادی بلندمدت ناشی از جنگ در خلیج فارس را ندارد.
* متحدان سنتی آمریکا در ناتو، احساس میکنند قربانیِ تصمیمات تکمحورانه ترامپ شدهاند.انزوای دیپلماتیک واشینگتن در سازمانهای بینالمللی، هزینه سیاسی جنگ را برای او به شدت بالا برده است. در حقیقت در جبهه غرب شکاف معناداری بوجود آمده است و قطعا این شکاف با ادامه جنگ نیز عمیق تر خواهد شد.
* برای تحلیل دقیق، باید «روانشناسی سیاسی» حاکمیت در ایران را نیز در نظر گرفت. ایرانِ سال ۱۴۰۵، کشوری است که از یک پیچ تاریخی بزرگ (تغییر رهبری) عبور کرده و برخلاف تصور غرب، به جای تضعیف، به یک نوع «تمرکز راهبردی» و «انسجام ملی» حول محور مقاومت دست یافته است.
* ایران پس از عبور از شوک اسفند ماه ۱۴۰۴و انتصاب حضرت آیتالله مجتبی حسینی خامنهای به عنوان امام و رهبر جدید، نشان داده است که ساختار سیاسیاش نه تنها دچار فروپاشی نشده، بلکه بر اساس منطق «مقاومت فعال» عمل میکند.
* ایران آگاه است که ترامپ تحت فشار است؛ لذا عجلهای برای پاسخ به پیشنهاد آمریکا نشان نمیدهد تا امتیازات حداکثری (از جمله رفع کامل تحریمها و تضمینهای امنیتی) را دریافت کند.
* تهران با درک نیاز مبرم ترامپ به توافق، «صبر استراتژیک» را پیشه کرده است. ایران میداند که هر روز تأخیر، قیمت بنزین را در کالیفرنیا بالاتر میبرد و فشار را بر کاخ سفید دوچندان میکند.
* انتصاب آیتالله مجتبی حسینی خامنهای و حمایت یکپارچه ارکان نظام از ایشان، این سیگنال را به جهان مخابره کرد که هیچ خلأ قدرتی وجود ندارد. این ثبات باعث شده تا ایران نه از موضع اضطرار، بلکه از موضع «اقتدارِ طلبکارانه» پای میز بنشیند. ایران اکنون خواستار چیزی فراتر از بازگشت به برجام است: «تضمین عدم تکرار حماقت نظامی».
در جغرافیای سیاسی، همسایگی یک سرنوشت محتوم است. کشورهای اروپایی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، برخلاف آمریکا که هزاران کیلومتر دورتر است، خود را در «خط مقدم» هرگونه آتشسوزی میبینند و این ترس، آنها را به لابیگرهای سرسخت صلح تبدیل کرده است.
اروپاییها از دو سو تحت فشارند: اول، قطع جریان انرژی که صنایع آلمان و فرانسه را به زانو درمیآورد؛ و دوم، موج جدید پناهندگان که میتواند شیرازه سیاسی قاره سبز را از هم بپاشد. لذا اروپایی ها خصوصا بروکسل بیش از هر زمان دیگری در حال فشار بر ترامپ است تا به جنون نظامی پایان دهد و به «آتشبس پایدار» وفادار بماند. اروپایی ها نمیخواهند هزینه بلندپروازیهای ترامپ را با فروپاشی صنعتی خود بپردازند.
* پایتختهای عربی که سالها رویای تضعیف ایران را داشتند، اکنون با دیدن آسیبپذیری زیرساختهای نفتی و گردشگری خود (در صورت بروز جنگ تمامعیار)، به شدت نگراناند. پیامهای محرمانهای که از ریاض و ابوظبی به واشینگتن میرسد، دیگر بوی تشویق به جنگ نمیدهد، بلکه بوی التماس برای تنشزدایی دارد. آنها نمیخواهند هزینه گنبد آهنینِ ناکارآمدِ آمریکا و رژیم صهیونی را با نابودی شهرهای مدرن خود بدهند.
* متحدان منطقهای آمریکا (مانند عربستان و امارات) که در ابتدا شاید از تضعیف ایران استقبال میکردند، اکنون با واقعیتِ آسیبپذیری زیرساختهای نفتی خود روبرو شدهاند. تنش با این متحدان که در متن به آن اشاره شده، ناشی از این است که آنها نمیخواهند به ساحلِ جنگی تبدیل شوند که پایانش مشخص نیست.
در علوم سیاسی، گاهی شخصیت حاکمان (Personality of Leaders) بیش از ساختارهای قانونی بر سرنوشت ملتها اثر میگذارد. دونالد ترامپ نمونه کلاسیک رهبری است که «عقبنشینی» را معادل «شکست شخصی» و «حقارت» میبیند. به دونکته زیر کاملا توجه شود:
ترامپ برند سیاسی خود را بر پایه تصویر«مرد قدرتمند» بنا کرده است. او در ذهن خود، هرگونه کوتاه آمدن در برابر ایران (بهویژه پس از ضربات نهم اسفند ۱۴۰۴) را ضربهای به ابهت خود میپندارد. این جنونِ لجاجت باعث شده که او میان دو راهیِ «ادامه جنگ برای حفظ چهره» و «صلح برای حفظ اقتصاد» گرفتار شود.
او مانند قماربازی عمل میکند که هرچه بیشتر میبازد، شرطبندی را سنگینتر میکند تا شاید در یک دور، تمام باختهها را جبران کند. این خصیصه اخلاقی، او را به سمت تصمیمات غیرقابل پیشبینی و خطرناک سوق میدهد که لزوماً با منافع ملی آمریکا همسو نیست.
این پرسشی است که ذهن بسیاری از ناظران را در سراسر جهان به خود مشغول کرده است: «چرا ساختار قدرت در آمریکا (Deep State) در برابر کسی که کمر به نابودی ثبات جهانی بسته، فلج شده است؟» به سه نکته در این زمینه خوب توجه شود:
جامعه و ساختار سیاسی آمریکا به چنان قطببندی شدیدی دچار شده که «حقیقت» قربانی «وفاداری حزبی» شده است. نخبگان جمهوریخواه، حتی کسانی که با او مخالفند، از ترس پایگاه رأیِ پرشور و خشمگین ترامپ (MAGA)، جرئت مخالفت علنی ندارند؛ زیرا مخالفت با ترامپ به معنای پایان عمر سیاسی آنهاست.
در دوره دوم، ترامپ برخلاف دوره اول، اطراف خود را از «بزرگسالانِ اتاق» (مانند ژنرال ماتیس یا مکمستر که مانع او میشدند) تخلیه کرده و با افراد «بلهقربانگو» و وفاداران افراطی پر کرده است. این امر باعث شده تا سیستمِ «وارسی و تعادل» (Checks and Balances) که در قانون اساسی آمریکا پیشبینی شده، عملاً کارکرد خود را در حوزه سیاست خارجی و نظامی از دست بدهد.
بخشی از نخبگان پشت پرده، از فروش تسلیحات و فضای تنشآلود، سودهای کلان میبرند. برای آنها، جنون ترامپ نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای قراردادهای میلیارد دلاری با کشورهای مرعوبِ منطقه است.
* واقعیت تلخ این است که نظم بینالمللی اکنون گروگانِ «ایگو» (منِ برتر) فردی است که نظام سیاسی آمریکا راهکار مؤثری برای مهارِ آن، پیش از وقوع فاجعه، ندارد. عقلای آمریکا تنها زمانی وارد عمل خواهند شد که «هزینه ماندن با ترامپ» از «هزینه حذف او» بیشتر شود؛ و به نظر میرسد با نزدیک شدن به انتخابات کنگره و احتمال فروپاشی بازارهای مالی، آن لحظه قطعی (Turning Point) نزدیک است. در حقیقت جهان در گرویِ نبرد «عقلانیت» و «ایگو» قرار گرفته است.
* دونالد ترامپ در آستانه سفر به پکن، در جستجوی یک «خروج آبرومندانه» (Elegant Exit) است. او میخواهد جنگی را که خود برافروخته، به عنوان یک معاملهی صلحطلبانه به خورد رسانهها بدهد تا هم قیمت بنزین را مهار کند و هم از سقوط کنگره جلوگیری نماید. اما سوی دیگر میدان، ایرانی قرار دارد که دیگر به لفاظیها بیاعتماد است و تنها به «اقدام عملی و ملموس» بها میدهد. روزهای پایانی اردیبهشت ۱۴۰۵، نه تنها برای ساکنان پاستور و کاخ سفید، بلکه برای کل نظم جهانی، سرنوشتساز خواهد بود.
* ترامپ در حال حاضر در یک «گازانبر» قرار گرفته است: از یک سو فشار اقتصادی و خطر شکست در کنگره، و از سوی دیگر ضرورتِ نشان دادن دستاوردی بزرگ در سفر به چین. توافق با ایران برای او نه یک گزینه اخلاقی، بلکه یک «ضرورت بقا» برای حفظ ریاستجمهوریاش است. ایران نیز با درک این استیصال، در حال بازی با زمان است تا معادلات منطقه را به سود خود تثبیت کند.

منابع:
۱. گزارش تحلیل راهبردی: «اقتصاد سیاسی جنگ در خلیج فارس و تأثیر آن بر بازارهای جهانی انرژی»، فصلنامه مطالعات بینالملل، آوریل ۲۰۲۶.
۲. خبرگزاری جوان آنلاین: تحلیل خبری مورخ ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، تحت عنوان «سه ضلعی فشار بر ترامپ».
۳. واحد تحلیل اکونومیست (EIU): بررسی تأثیر جنگ ایران و آمریکا بر انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ کنگره ایالات متحده.
۴. مرکز مطالعات استراتژیک پکن: یادداشت تحلیلی پیرامون دستور کار ملاقات شیجین پینگ و ترامپ در می ۲۰۲۶.
۵. سرویس مانیتورینگ بی-بی-سی:* بررسی مواضع اخیر شبکه LCI فرانسه و رسانههای ایتالیایی در خصوص سیگنالهای دریافتی از تهران.
۶. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل (CSIS): گزارش «موازنه قوا در خلیج فارس؛ پیامدهای اقتصادی درگیریهای بهار ۲۰۲۶».
۷. نشریه فارن افرز (Foreign Affairs): تحلیل سیاسی-روانی «ترامپ و معاملهی اجباری؛ چرا پکن کلید صلح تهران است؟».
۸. خبرگزاری ایرنا و جوان آنلاین: مجموعه یادداشتهای تحلیلی پیرامون انسجام داخلی ایران در دوران رهبری جدید (اردیبهشت ۱۴۰۵).
۹. گروه بحران بینالمللی (International Crisis Group): گزارش میدانی از وضعیت کشورهای حوزه خلیج فارس و تمایل به میانجیگری منطقهای.
۱۰. بولتن تحلیلِ انرژی (IEA):* بررسی نوسانات قیمت نفت برکت و وستتگزاس در می ۲۰۲۶.
۱۱. کتاب«روانشناسی سیاسی رهبران غیرمتعارف»:انتشارات دانشگاه کمبریج(۲۰۲۵)، فصلی مربوط به رفتارشناسی دونالد ترامپ در بحرانهای بینالمللی.
۱۲. مجله «نیویورکر»: مقاله تحلیلی «تخلیه عقلانیت از کاخ سفید؛ چگونه وفاداران جای متخصصان را گرفتند؟» (مارس ۲۰۲۶).
۱۳. گزارش مؤسسه بروکینگز:«فلجِ ساختاری درواشینگتن؛چرا کنگره توان مهارجنگهای خودخواسته را ندارد؟».
۱۴. نشریه پولیتیکو: «ترس در تپه کاپیتول؛ چرا جمهوریخواهان در برابر ماجراجوییهای ترامپ سکوت کردهاند؟».
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117924