در غروب پنجشنبه، پانزدهم آبانماه ۱۴۰۴، بار دیگر صدای انفجار و دود از آسمان جنوب لبنان برخاست؛ صدایی که نهتنها سکوت شکننده آتشبس را درهم شکست، بلکه اعتبار حقوق بینالملل را نیز به چالش کشید.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در غروب پنجشنبه، پانزدهم آبانماه ۱۴۰۴، بار دیگر صدای انفجار و دود از آسمان جنوب لبنان برخاست؛ صدایی که نهتنها سکوت شکننده آتشبس را درهم شکست، بلکه اعتبار حقوق بینالملل را نیز به چالش کشید.
آتشبسی که تنها چند هفته پیش با میانجیگری سازمان ملل و هماهنگی نیروهای یونیفل میان دو طرف برقرار شده بود، قرار بود نشانهای از بازگشت عقلانیت به جغرافیای پرآتش خاورمیانه باشد؛ اما رژیم صهیونیستی با انجام حملات گسترده علیه اهداف غیرنظامی در بعلبک، صور و ضاحیه، نشان داد که هیچ قاعدهای در برابر منطق تجاوز مصون نیست.
آنچه در ظاهر بهعنوان "درگیری محدود" توصیف شد، در واقع، نقض فاحش تعهدات الزامآور بینالمللی و ضربهای آشکار به مشروعیت نظام ملل متحد بود.
این واقعه نه تنها امنیت لبنان، بلکه ثبات منطقهای و حتی نظم حقوقی جهانی را در معرض فرسایش قرار داد؛ زیرا اگر آتشبس، که نماد حداقلی از اعتماد متقابل است، بهسادگی زیر پا گذاشته شود، دیگر چه تضمینی برای احترام به معاهدات، کنوانسیونها و اصول حقوق بشر باقی میماند؟
از این رو، بررسی نقض آتشبس اخیر میان اسرائیل و لبنان صرفاً مطالعهای سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه تحقیقی درباره مرگ تدریجی قانون در سرزمینی است که بیش از هر جای دیگر به عدالت نیاز دارد.
این بخش از پژوهش میکوشد با تکیه بر منابع معتبر حقوق بینالملل، مسیرهای قضایی، و تجربههای تاریخی مشابه، نشان دهد که چگونه میتوان با اتکا به حقوق، در برابر منطق جنگ ایستاد؛ و چگونه قلمِ عدالت هنوز میتواند صدای قربانیان بیصدا باشد.
آتشبس موقت میان لبنان و رژیم صهیونیستی که با میانجیگری سازمان ملل متحد و نیروهای یونیفل برقرار شد، بر اساس اصول مندرج در منشور ملل متحد (فصل هفتم، ماده ۳۹ و ۴۰) و قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت (۲۰۰۶)، تعهدی الزامآور برای طرفین محسوب میشود.(1)
مطابق حقوق بینالملل، هرگونه نقض آتشبس، نه صرفاً نقض یک توافق نظامی، بلکه نقض تعهدات بینالمللی الزامآور در جهت حفظ صلح و امنیت جهانی است. در نتیجه، حملات گسترده رژیم صهیونیستی به خاک لبنان در ۱۵ آبان ۱۴۰۴، مصداق بارز اقدام خصمانه ( Aggression (Act of طبق تعریف مصوب مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه ۳۳۱۴ (۱۹۷۴) است.(2)
در روز پنجشنبه ۱۵ آبان، نیروهای ارتش اسرائیل با استفاده از پهپادها و جنگندهها، مناطق بعلبک، صور و بخشهایی از بیروت جنوبی را هدف قرار دادند؛ حملاتی که منجر به کشته شدن غیرنظامیان و اعضای نیروهای یونیفل شد.
از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه (IHL)، این حملات نقض آشکار اصول چهارگانه بنیادین است:
اصل تفکیک (Distinction) : میان اهداف نظامی و غیرنظامی رعایت نشد؛
اصل تناسب (Proportionality) : شدت حملات با تهدیدات ادعایی متناسب نبود؛
اصل ضرورت نظامی (Military Necessity) : حملات فاقد ضرورت نظامی فوری بودند؛
اصل احتیاط (Precaution) : هشدارهای لازم پیش از حمله داده نشدند.(3)
در نتیجه، رژیم صهیونیستی طبق ماده ۱ مشترک کنوانسیونهای چهارگانه ژنو (۱۹۴۹) و پروتکل الحاقی اول (۱۹۷۷)، مسئول مستقیم نقضهای جدی و ارتکاب جنایات جنگی است.
مطابق ماده ۴۱ و ۴۲ منشور ملل متحد، در صورت تهدید علیه صلح ناشی از نقض آتشبس، شورای امنیت موظف است اقدامات الزامآور (از تحریم تا اقدام نظامی جمعی) اتخاذ کند.(4)
علاوه برآن، اصل مسئولیت حمایت (Responsibility to Protect – R2P) دولتها را مکلف میسازد تا از غیرنظامیان در برابر حملات عمدی حمایت کنند، بهویژه هنگامی که دولت عامل نقض، خود طرف متخاصم باشد.
در این زمینه، ناتوانی یا سکوت شورای امنیت (بهدلیل وتوی آمریکا) مصداق نقض وظیفه جمعی حفظ صلح تلقی میشود.(5)
در پی نقض آتشبس و جنایات احتمالی ناشی از آن، چند مسیر حقوقی برای پیگیری وجود دارد:
با توجه به عضویت لبنان در اساسنامه رم، دادستان دادگاه کیفری بینالمللی میتواند تحقیقات مقدماتی درباره حملات اسرائیل آغاز کند.
ماده ۸ اساسنامه رم، حملات عمدی علیه غیرنظامیان و نقض آتشبس را بهصراحت در شمار جنایات جنگی قرار میدهد.(6)
هرچند اسرائیل عضو ICC نیست، اما دادگاه میتواند از طریق صلاحیت سرزمینی لبنان، مقامات اسرائیلی را تحت تعقیب قرار دهد.
دولت لبنان میتواند با استناد به نقض قطعنامه ۱۷۰۱ و منشور ملل متحد، علیه اسرائیل اقامه دعوی کند.
دیوان در پروندههای مشابه مانند نیکاراگوئه علیه ایالات متحده (۱۹۸۶) نیز، حملات نظامی خارج از مرز را مصداق تجاوز دانست و دولت متجاوز را مسئول جبران خسارت شناخت.(7)
دولتهای ثالث، بهویژه کشورهای اروپایی، میتوانند بر پایه اصل صلاحیت جهانی، در قبال جنایات جنگی و نقضهای فاحش آتشبس، علیه مقامات اسرائیلی پرونده تشکیل دهند؛ همانگونه که در پروندههای مربوط به سوریه و میانمار نیز سابقه دارد.(8)
نقض آتشبس ۱۵ آبان ۱۴۰۴ نهتنها اقدامی خصمانه علیه لبنان، بلکه ضربهای علیه نظم حقوقی بینالمللی و اصول بنیادین حفظ صلح جهانی است.
تداوم سکوت شورای امنیت و مماشات قدرتهای غربی در برابر تجاوزهای مکرر اسرائیل، موجب فرسایش اعتبار حقوق بینالملل و تشویق متجاوز به تکرار رفتار میشود.
بنابراین، گامهای زیر از منظر حقوقی و اخلاقی ضروری است:
* تشکیل کمیسیون حقیقتیاب مستقل زیر نظر شورای حقوق بشر سازمان ملل؛
* ارجاع پرونده نقض آتشبس به دادستان ICC توسط دولت لبنان یا کشورهای عضو؛
* استفاده از صلاحیت جهانی در دادگاههای اروپایی برای پیگرد مقامات نظامی اسرائیل؛
* درخواست رسمی لبنان برای اقدامات فوری شورای امنیت بر اساس ماده ۴۲ منشور ملل متحد؛
* دعوت از کشورهای عضو بریکس، جنبش عدم تعهد، و سازمان همکاری اسلامی برای حمایت از پیگیری قضایی و تشکیل جبهه حقوقی مقاومت.
این تحلیل در سه محور زیر تنظیم شده تا ساختار پژوهشی و منظم یادداشت پیش رو حفظ شود:
نقض آتشبس از سوی رژیم صهیونیستی در حالی صورت گرفت که دولت بنیامین نتانیاهو با بحران مشروعیت و اعتراضات گسترده داخلی روبهروست.
افکار عمومی اسرائیل پس از شکست در جنگ ۱۲روزه با ایران و ناکامی در مهار محور مقاومت، شاهد رشد شدید نارضایتی از ساختار امنیتی و نظامی دولت است. نقض آتشبس، برای نتانیاهو ابزاری سیاسی بود تا با ایجاد درگیری جدید، افکار عمومی را از بحران داخلی منحرف کند.(9)
این الگو در سیاست داخلی اسرائیل مسبوق به سابقه است؛ زیرا رهبران صهیونیست در شرایط بحرانی، همواره از سیاست جنگ برای بقا استفاده کردهاند تا انسجام ظاهری در جامعه ایجاد کنند.(10)
در مقابل، لبنان با وجود بحران اقتصادی و شکنندگی سیاسی، پس از حمله اخیر، شاهد افزایش وحدت داخلی و تقویت گفتمان مقاومت شد.
حزبالله لبنان، که در چارچوب توافق آتشبس متعهد به آرامش نسبی بود، پس از حمله ۱۵ آبان اعلام کرد که این حملات، نقض آشکار تعهدات بینالمللی است و واکنش متناسبی خواهد داشت.
در فضای سیاسی بیروت، حتی جناحهای میانهرو و غربگرا نیز اینبار حمله اسرائیل را «تجاوز به تمامیت ارضی لبنان» خواندند؛ امری که نشان از تحول در نگاه ملی و فراملی لبنانیها به مفهوم مقاومت مشروع دارد.(11)
واشنگتن در نخستین ساعات پس از حملات، برخلاف انتظار، موضعی دوپهلو اتخاذ کرد. سخنگوی کاخ سفید ضمن «درک نگرانیهای امنیتی اسرائیل» از طرفین خواست خویشتنداری نشان دهند؛ عبارتی که عملاً بیطرفی ظاهری اما حمایت ضمنی از متجاوز را دربرداشت.
اروپا نیز در بیانیهای مشترک، خواستار توقف درگیری شد اما هیچ اشارهای به مسئولیت اسرائیل در نقض آتشبس نکرد؛ درحالیکه تصاویر منتشرشده ازحملات هوایی نشان میداد اهداف غیرنظامی مورد اصابت قرار گرفتهاند.(12)
در این میان، سازمان ملل متحد و نیروهای یونیفل نقش نگرانکنندهای داشتند. دفتر دبیرکل سازمان ملل تنها «ابراز نگرانی عمیق» کرد اما از بهکارگیری واژه violation of ceasefire (نقض آتشبس) خودداری نمود؛ زیرا برخی اعضای دائم شورای امنیت از جمله آمریکا و بریتانیا مخالف صدور بیانیه الزامآور بودند.
به این ترتیب، نظام بینالملل بار دیگر در برابر آزمونی بنیادین شکست خورد؛ آزمونی که نشان داد حق وتو، بزرگترین دشمن عدالت در عصر حاضر است. (13)
در برابر این بیعدالتی آشکار، موجی از واکنشهای مردمی، سیاسی و حقوقی در سطح منطقهای و جهانی شکل گرفت.
در لبنان، سوریه، عراق، یمن و ایران، نهادهای مدنی و وکلای مستقل با انتشار بیانیههایی خواستار تشکیل جبهه حقوقی مقاومت برای پیگیری نقض آتشبس در دادگاههای بینالمللی شدند.
دانشکدههای حقوق در تهران، بیروت و الجزایر نیز پیشنهاد تشکیل «دادگاه نمادین مردمی برای لبنان» را مطرح کردند تا مستندسازی حقوقی جنایات اسرائیل آغاز شود.(14)
در سطح سیاسی، کشورهای عضو بریکس پلاس، بهویژه روسیه، چین و آفریقای جنوبی، به نقض آتشبس واکنش تند نشان دادند و خواستار نشست اضطراری شورای امنیت شدند.
این اقدام نشاندهنده تغییر تدریجی توازن قدرت در نظام بینالملل است؛ چراکه برای نخستین بار، محور شرق و جهان جنوب با هماهنگی در حال استفاده از زبان حقوق بینالملل بهعنوان ابزار مقاومتاند، نه صرفاً ابزار دیپلماسی.(15)
از منظر راهبردی، نقض آتشبس لبنان را از یک مسئله محلی به نماد جهانی شکست سازوکارهای صلح سازمان ملل تبدیل کرد. اکنون هر نقض جدیدی از سوی اسرائیل نه تنها چالشی امنیتی، بلکه پروندهای حقوقی و حیثیتی برای جامعه بینالملل بهشمار میرود.
آتشبس میان لبنان و اسرائیل، بیش از آنکه توافقی نظامی باشد، آزمونی برای تعهد دولتها به قانون بود.
رژیم صهیونیستی با نقض آن در ۱۵ آبان ۱۴۰۴، بار دیگر نشان داد که در منطق سیاسی خود، قانون را ابزاری موقت و شکننده میداند و قدرت را جایگزین حق میکند.
در مقابل، لبنان و محور مقاومت با رویکرد حقوقی و دیپلماتیک جدیدی مواجهاند که میتواند مفهوم «مقاومت مشروع» را از سطح میدانی به سطح نظاممند حقوقی و جهانی ارتقا دهد.
چنانچه این رویکرد با پیگیری مستمر در دادگاهها، نهادهای حقوق بشری و افکار عمومی جهانی همراه شود، میتوان امید داشت که نقش قانون در برابر زور دوباره معنا یابد.
نقض آتشبس لبنان در ۱۵ آبان ۱۴۰۴ نه یک رخداد تصادفی، بلکه نشانهای از افول اقتدار حقوق بینالملل کلاسیک است؛ نظامی که پس از جنگ جهانی دوم با هدف مهار قدرت از طریق قانون ایجاد شد، اما امروز در برابر اراده دولتهای دارای وتو عملاً بیاثر گردیده است.
رژیم صهیونیستی در سایه حمایت سیاسی و نظامی ایالات متحده، توانسته است از سازوکارهای پاسخگویی بینالمللی بگریزد و بیکیفری ساختاری (Structural Impunity) را به یک رویه بدل کند.(16)
این امر نهتنها اصل "منع توسل به زور" (ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد) را تضعیف کرده، بلکه اعتبار قطعنامههای الزامآور شورای امنیت را نیز در معرض فروپاشی قرار داده است.
در سطح منطقهای، نقض آتشبس، مرز میان امنیت و بیثباتی را بار دیگر جابهجا کرد.
از یکسو، محور مقاومت (لبنان، سوریه، فلسطین، و ایران) با هماهنگی راهبردی جدیدی روبهروست که تلفیقی از پاسخ نظامی محدود و پیگیری حقوقی گسترده است.
از سوی دیگر، اسرائیل با این اقدام خود، در واقع بهانهای تازه برای مشروعسازی تجاوزات آینده در پوشش "پیشگیری دفاعی" ایجاد کرده است؛ اصطلاحی که با معیارهای حقوق بینالملل هیچ انطباقی ندارد اما در گفتمان امنیتی تلآویو جایگاه ویژهای یافته است.(17)
در نتیجه، لبنان از موضع ضعف سیاسی به موضعی فعال و مشروع در عرصه بینالملل رسیده است.
هرچند این کشور از نظر اقتصادی شکننده است، اما در سطح نمادین و حقوقی، امروز به یکی از کانونهای بازتعریف عدالت در خاورمیانه تبدیل شده است؛ جایی که میتواند با کمک کشورهای عضو بریکس و سازمان همکاری اسلامی، پروندهای مستند علیه اسرائیل را در مراجع جهانی پیگیری کند.
در ادبیات کلاسیک روابط بینالملل، آتشبس معمولاً بهعنوان توافقی نظامی میان طرفهای درگیر تلقی میشد؛ اما در قرن بیستویکم، بهویژه پس از جنگهای غزه و سوریه، مفهوم تازهای پدید آمده است:
آتشبس حقوقی (Legal Ceasefire) : توافقی که نه تنها متکی بر اراده سیاسی طرفها، بلکه بر ضمانتهای حقوقی بینالمللی استوار است.
اگر جامعه جهانی نتواند نقض آتشبس لبنان را محکوم و پیگیری کند، این مفهوم نیز بیاعتبار میشود.
در مقابل، پیگیری موفق لبنان در دادگاههای بینالمللی، میتواند سرآغاز شکلگیری دکترین جدیدی بهنام «بازدارندگی حقوقی علیه تجاوز» (Legal Deterrence) باشد.(18)
در غیاب عدالت در شورای امنیت، نهادهای نوظهور جهانی مانند بریکس و سازمانهای منطقهای اسلامی و آسیایی میتوانند بهتدریج جایگزین سازوکارهای ناکارآمد غربمحور شوند.
در اجلاس اخیر بریکس پلاس در برازیلیا، برخی اعضا پیشنهاد تشکیل «شورای داوری بینالمللی بریکس برای صلح و عدالت» را مطرح کردند تا بهعنوان نهاد مکمل دادگاه بینالمللی کیفری، به پروندههای نقض حقوق بشر و آتشبسها بپردازد.(19)
چنین تحولاتی نشان میدهد که توازن حقوقی جهانی در حال تغییر است و جنوب جهانی (Global South) دیگر صرفاً ناظر نیست، بلکه به کنشگری فعال در عرصه عدالت تبدیل شده است.
در همین راستا، جنبشهای مردمی و نهادهای دانشگاهی لبنان، ایران و کشورهای عربی در حال ایجاد «دادگاههای مردمی بینالمللی» هستند تا نقض آتشبسها را مستندسازی کرده و از سکوت رسانههای غربی عبور کنند.
چنین دادگاههایی، گرچه فاقد ضمانت اجراییاند، اما از نظر اخلاقی و افکار عمومی، میتوانند فشار سنگینی بر دولتهای متجاوز و حامیان آنها وارد کنند.(20)
درپایان میتوان گفت، نقض آتشبس ۱۵ آبان ۱۴۰۴ نهتنها تجاوزی به خاک لبنان، بلکه تجاوزی به روح قانون بود. اما اینبار، برخلاف گذشته، واکنشها محدود به میدان نظامی نماند؛ بلکه به عرصه قضایی، دیپلماتیک و افکار عمومی جهانی نیز کشیده شد.
اگر لبنان و متحدانش بتوانند با پیگیری مستمر و ارائه پروندههای مستند به دادگاه کیفری بینالمللی، شورای حقوق بشر و دادگاههای ملی اروپا، این نقض را به محکمه تاریخ بکشانند، جهان شاهد آغاز عصر تازهای خواهد بود:
عصری که در آن، قلم عدالت میتواند از توپ و تانک مؤثرتر باشد.

پانویسها:
[1] UN Charter, Chapter VII, Articles 39–40.
[2] UN General Assembly Resolution 3314 (1974), Definition of Aggression.
[3] ICRC, Customary IHL Database, Rules 1–21 (Principles of Distinction, Proportionality, and Precaution).
[4] Charter of the United Nations, Articles 41–42.
[5] ICISS Report, “The Responsibility to Protect,” 2001.
[6] Rome Statute of the International Criminal Court, Article 8(2)(b)(i).
[7] ICJ, Case Concerning Military and Paramilitary Activities in and Against Nicaragua (Nicaragua v. United States), Judgment of 27 June 1986.
[8] Amnesty International, “Universal Jurisdiction: 2023 Global Update,” London, 2023.
[9] The Jerusalem Post, “Netanyahu Faces Domestic Crisis Amid Escalating Lebanon Tensions,” Nov 2025.
[10] Haaretz, “Israel’s Politics of Perpetual War,” Analysis, Oct 2025.
[11] Al-Mayadeen, “Lebanon’s National Response to Israel’s Violation of Ceasefire,” Nov 2025.
[12] Reuters, “US Calls for Restraint after Israeli Strikes on Lebanon,” 7 Nov 2025.
[13] UN Press Briefing, “Secretary-General Deeply Concerned by Renewed Violence in Lebanon,” 8 Nov 2025.
[14] Lebanese Bar Association Statement on Violations of Ceasefire, Beirut, Nov 2025.
[15] BRICS Joint Communiqué on the Middle East, Brasilia, Nov 2025.
[16] Human Rights Watch, “Israel’s Systemic Impunity and the Erosion of International Law,” 2025.
[17] The Guardian, “Israel’s Doctrine of Preventive Defense under Fire,” 2025.
[18] Dr. Mahmoud Ayoub, “From Military Truce to Legal Peace: A New Framework for Ceasefires,” Beirut University Press, 2024.
[19] BRICS Summit Final Declaration, Brasília, November 2025.
[20] Middle East Monitor, “People’s Tribunals and the New Global Resistance,” Dec 2024.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/114603