در نگاهش صد هزاران هور بود - انقلابش انفجار نور بود- رازها در سينه پنهان می نمود- ليکن او عاشق تر از منصور بود.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»،
در نگاهش صد هزاران هور بود
انقلابش انفجار نور بود
رازها در سينه پنهان می نمود
ليکن او عاشق تر از منصور بود
در ميان سيل سختی های دهر
«فَاستَقِم» را او فقط مأمور بود
سرخ وَش فرياد او چون نای عشق
همنوا با لاله گون عاشور بود
قصّه هايی تلخ از تاريخ رنج
بر جبينش مو به مو مسطور بود
بت ستيزان؛ روح يزدان، هم خليل
اين «خمينی» وآن دگر از «اور» بود
آن «اَنَا الحَق» را که موسی می شنيد
در جماران يا که اندر طور بود؟
آن که بر لبخال يارش شد اسير
خود، اسارتگير هر محرور بود
بود با دل های ما مأنوس، ليک
رتبتش بر عقل ما مهجور بود
مِهر او تا بی کران گسترده بود
غصّه هايش اندرون، مستور بود
با کلامش بين ما گُل می فشاند
«سعی» او نزد خدا «مشکور» بود
در مصافش با حرامی سيرتان
کاروانسالار و يکسر، شور بود
در حَضَر، در هجرتش، در سلم و حرب
بر رضامندیّ حق، مسرور بود
بر يتيمان می گشود آغوش خويش
آن که در سطوت، همی مشهور بود
در هدايت يا عبادت يا سلوک
عين هشياری زِ مِی، مخمور بود
ابروانش سايه بر خورشيد داشت
در نگاهش صد هزاران هور بود
سیّد مسعود علوی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/62328