همان منطق عاشورا بازخوانی میشود سیدعلی شهید چون جدش حسین(ع) گفت بیعت نمیکنم، چون حق در کنار افراد فاسد آن جزیره بدنام فاسد لواط کار نیست.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، ذهن، در امتداد تدبر در قرآن، به صحنههایی میرسد که فراتر از یک روایت تاریخیاند، گویی هر آیه، دریچهای است به فهم یک سنت جاری در همه عصرها. ملاک ما در یافتن حقیقت باید تدبر در قرآن و فرمایشات ائمه معصومین باشد. اگر با این چشم به قرآن نگریسته شود، و صفحات ۲۶۵ و ۲۶۶ آن ورق بخورد، صحنههایی پشت سر هم آشکار میگردد، صحنههایی که هرچند در ظاهر به دو قوم خاص اشاره دارند، اما در عمق خود، پرده از یک سنت الهی برمیدارند؛ سنتی که در آیینه تاریخ، در واقعه عاشورا نیز بازتابی روشن مییابد… صحنههایی که در ظاهر به دوقوم لوط و قوم ایکه (اصحاب الأیکه) مربوط است، اما در عمق خود یک سنت الهی را به نمایش میگذارند: حق همیشه در میان اکثریت قرار نمیگیرد. وقتی فرشتگان الهی به خانه حضرت لوط(ع) وارد شدند، تمام شهر در جهتی حرکت میکرد که لوط از آن بیزار بود. جمعیت فراوان بود، هیاهو فراوان بود، قدرت اجتماعی در اختیار آنان بود، اما حق در خانهای قرار داشت که ساکنانش اندک بودند. قرآن از آن مردم چنین یاد میکند: لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ آنان در مستی خود سرگردان بودند. مستی همیشه از شراب نیست؛ گاهی انسان مستِ قدرت گاهی مستِ شهرت، گاهی مستِ ثروت و گاهی مستِ جوّ غالب جامعه میشود در آن لحظه، اکثریت شهر در یک سو ایستاده بودند و لوط(ع) در سوی دیگر. قرنها بعد، تاریخ دوباره همین صحنه را در کربلا تکرار کرد. مسجد کوفه مملو از جمعیتی بود که پشت سر ابن زیاد نماز خواندند. هزاران شمشیر آماده جنگ شد. خواص بسیاری نیز در کنار جریان قدرت قرار گرفتند. شریح قاضی فتوا داد. عمر سعد فرماندهی را پذیرفت. بزرگان قبایل سکوت کردند. در ظاهر، همه چیز به نفع اکثریت بود. اما حقیقت در کجا قرار داشت؟ در خیمهای کوچک که با اصحاب حسین (ع) ۱۰۰ نفر هم نمیرسید کربلا معیار حق بود، نه اکثریت اگر چنین بود هرگز نباید نام حسین(ع) بر تارک تاریخ میدرخشید. اما خداوند در همین آیات سوره حجر نشان میدهد که اکثریت میتواند راه خطا را برگزیند و اقلیتی اندک حامل حقیقت باشند. قرآن درباره اصحاب حجر میفرماید: [وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ]نشانههای خود را به آنان دادیم، اما از آن روی گرداندند. مشکل آنان ناآگاهی نبود مشکل آنان رویگردانی از حقیقت بود. همین راز عاشوراست. بسیاری از کوفیان حسین(ع) را میشناختند.بسیاری از آنان فرزند فاطمه(س) را دیده بودند. بسیاری از آنان نامه دعوت نوشته بودند.اما شناخت، همیشه به معنای همراهی نیست.گاه انسان حقیقت را میشناسد اما دنیا را بیشتر دوست دارد. عمر سعد، حسین را میشناخت، اما حکومت ری را نیز میدید.شریح حق را میدانست، اما موقعیت خویش را نیز میخواست.همین جاست که صفها از هم جدا میشود. در میان آن اکثریت، مردی ایستاده بود که هنوز اسیر جوّ غالب نشده بود؛ حرّ بن یزید ریاحی. او نیز در سپاه قدرت قرار داشت. او نیز در لشکر اکثریت بود. اما هنگامی که حقیقت را دید، جرات کرد از جمعیت جدا شود. بزرگترین شجاعت حرّ جنگیدن نبود؛ جدا شدن از اکثریتی بود که همه به سوی باطل میرفتند. قرآن در این صفحات به مؤمنان یادآوری میکند که اهل حق نباید از کم بودن تعداد خود هراس داشته باشند. لوط(ع) تنها ماند اما حق با او بود. حسین(ع) تنها ماند اما حق با او بود.و هر کس در هر عصر و زمان، راه حقیقت را بر آسایش و منفعت ترجیح دهد، در همان کاروان قرار میگیرد. ویادآوری صفحات ۲۶۵ و ۲۶۶ سوره حجر این است: همیشه پیش از آنکه ببینی اکثریت در کدام سو ایستادهاند، ببین حقیقت در کدام سو ایستاده است؛و با تامل ویژ درآیات ۸۷ تا ۹۹ سوره حجر، یک خطّ کاملاً پیوسته از تربیت الهی دیده میشود، خطی که از هویت قرآنی پیامبر، به اعلان آشکار حق، سپس به مواجهه با اکثریت معترض و در نهایت به استمرار بندگی تا لحظه یقین میرسد. اگر این آیات را در کنار واقعه عاشورا قرار دهیم، نه بهعنوان تفسیر قطعی، بلکه بهعنوان تدبر تاریخی صرف، یک تصویر واحد شکل میگیرد: حق همیشه در مسیر فشار، غربت و انتخابهای سخت آشکار میشود. آیه ۸۷ سوره حجر از عطای بزرگ الهی به پیامبر سخن میگوید: [وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعًا مِنَ الْمَثانِی ....] اساس روایات، سبع مثانی همان سوره حمد است سورهای که روح آن، عبودیت و صراط مستقیم است: إیّاک نعبد و إیّاک نستعی. این سوره در واقع هویت انسان مؤمن را در برابر همه قدرتها تعریف میکند. در تدبر عاشورایی، این نقطه آغاز بسیار مهم است؛ زیرا امام حسین(ع) نیز در اوج بحران، هویت قرآنی خود را از دست نداد. نه فشار سیاسی، نه اکثریت اجتماعی، نه تهدید نظامی، هیچکدام نتوانست او را از صراط مستقیم جدا کند. در هر دو ساحت، قرآن یک پیام دارد: هویت مؤمن از قرآن گرفته میشود، نه از اکثریت و قدرت!
در ادامه، آیات ۹۲ و ۹۳ بر یک اصل بنیادین تأکید میکنند: فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ یعنی هیچ کنش جمعی در تاریخ بدون حساب نمیماند. این اصل در نگاه عاشورایی نیز کاملاً قابل مشاهده است؛ زیرا کوفه ضمن اینکه یک حادثه سیاسی بود، یک انتخاب جمعی هم بود. قرآن در اینجا معیار مهمی را تثبیت میکند: اکثریت بودن، نه نشانه حق است و نه ضمانت نجات، بلکه خود یک مسئولیت سنگین در برابر حقیقت است. سپس آیه ۹۴ نقطه عطفی در این مسیر است: فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ یعنی حقیقت را آشکار کن، بدون ترس از هیاهو. این آیه در حقیقت، دستور عبور از سکوت به اعلان صریح حق است. در عاشورا نیز همین منطق دیده میشود؛ امام حسین(ع) در برابر درخواست بیعت، سکوت نکرد و مرز حق و باطل را آشکار ساخت. جمله تاریخی مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَ یَزِید در همین چارچوب قابل فهم است: اعلان آشکار عدم مشروعیت باطل، حتی اگر هزینه آن تنهایی باشد. در ادامه، دو آیه دیگر فضای فشار اجتماعی را ترسیم میکنند: [وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ» و «إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ] این دو آیه نشان میدهند که در مسیر حق، دو نوع فشار دائمی وجود دارد: فشار اکثریت و فشار تمسخر. در عاشورا نیز همین واقعیت تکرار شد؛ یاران حق اندک بودند و اکثریت در سوی قدرت قرار داشتند، اما منطق قرآن این است که پشتوانه حق و از حق حمایت میکند آیه ۹۷ نیز لایه دیگری از این مسیر را آشکار میکند: [وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ] قرآن بهصراحت میگوید حتی پیامبر نیز از فشار گفتار مخالفان دچار تنگی سینه میشود. این یعنی مسیر حق، حتی برای برترین انسانها نیز بدون رنج روانی نیست. در عاشورا نیز غربت، تردیدهای محیطی، و فشار سنگین روانی بر امام و اصحاب او کاملاً قابل مشاهده است. اما این فشار، مسیر را متوقف نمیکند. در ادامه، راه درمان این فشار معرفی میشود: [فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ ]یعنی تکیهگاه در برابر فشار، ذکر، عبادت و اتصال به خداست. در عاشورا نیز دقیقاً همین حقیقت دیده میشود، شب عاشورا به صحنهای از دعا، نماز و آرامش در دل طوفان تبدیل میشود. در منطق قرآن، مقاومت بدون عبادت، پایدار نمیماند. و در نهایت، آیه ۹۹ مسیر را به نقطه اوج میرساند: [وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ] یعنی بندگی یک مسیر مقطعی نیست تا لحظه یقین ادامه دارد. در عاشورا نیز همین استمرار دیده میشود، امام حسین(ع) نه در آغاز مسیر و نه در میانه آن، از عبادت، دعا و وفاداری به مسیر الهی فاصله نگرفت و تا لحظه شهادت بر همان خط باقی ماند. قرآن در این آیات یک الگوی کامل از مسیر حق ترسیم میکند؛ آغاز آن با قرآن و هویت عبودیت است، ادامه آن با اعلان آشکار حق در برابر اکثریت و تمسخر است، سپس با فشار روانی و اجتماعی همراه میشود، و در نهایت با استمرار بندگی تا پایان عمر به کمال میرسد. عاشورا در این نگاه، صرفاً یک حادثه تاریخی نیست، بلکه تجسم همین مسیر است: مسیری که در آن حق ممکن است تنها باشد، اما هرگز بیپشتوانه نیست.
دقت کنید قرآن متعلق به همه اعصار است فلذا سیدعلی عزیز رهبر شهید را در صفحات قرآن ورق بزنید نه در رسانههایی که مبلغ قدرتهای استکباری هستند. همین تدبر در صفحات ۲۶۵ و ۲۶۶ سوره حجر قرآن صحنهای را تکرار میکند که تاریخ بارها آن را دیده است: حق در اقلیت است و باطل در هیاهوی اکثریت قوم لوط(ع) در برابر یک شهر ایستادهاند؛ نه به دلیل کمبود حقیقت، بلکه به دلیل غلبه فساد. قرآن از آنان با واژهای تکاندهنده یاد میکند: لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ در مستی خود سرگردان بودند. این مستی، مستیِ شراب نیست؛ مستیِ قدرت ، مستیِ میل جمعی مستی شهرت و دنیاطلبی و در مستیِ عادت به باطل است. عاشورا تکرار یک قانون قرآنی در کربلاست همین آیه، به زبان تاریخ نوشته شد. شهر کوفه پر بود. مسجدها شلوغ بود. لشکرها آماده بود. نامهها نوشته شده بود. اما حقیقت در جایی دیگر ایستاده بود،اما حسین(ع) آمد تا معیار را عوض کند. عمل حسین ع نشان داد حق با اکثریت سنجیده نمیشود؛ با حق سنجیده میشود و این همان نقطهای است که جمله تاریخی عاشورا معنا پیدا میکند: مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَ يَزِيد این جمله یک امتناع سیاسی و یک مرزبندی هستیشناختی بود: همان آیه که میفرماید حق را آشکارا بگو. حقگویی از شجاعت میآيد انسان حقگو اگر تنها بماند، از باطل جمعی پیروی نمیکند.
به سنت خداوند در مورد قوم فاسد لوط تا سنت خداوند پیرامون اصحاب حسین تأمل کنید
لذا قرائت معاصر مکتب مقاومت سیدعلی شهید تنها مربوط به گذشته نیست؛ گاهی یک جریانی مثل اشرار فاسد و لواط کار جزیره اپستین با اکثریت جهانی یا همان نظام سلطه میخواهد ملتها را در استیلای خود دربیاورد، اما در این خوانش، جملهای که از رهبر شهید انقلاب جمهوری اسلامی ایران در تحلیلهای رسانهای به عنوان عدم تسلیم در برابر فشار مطرح شده بسیار آموزنده است
در این نگاه، همان منطق عاشورا بازخوانی میشود سیدعلی شهید چون جدش
حسین(ع) گفت بیعت نمیکنم، چون حق در کنار افراد فاسد آن جزیره بدنام فاسد لواط کار نیست.
از اینرو، حق با اکثریت سنجیده نمیشود، بلکه اکثریت باید با حق سنجیده شود و این همان کلام قرآن و سیره اهلبیت است.
و آنجا که حق تنها میماند، هنوز حق است، و آنجا که اکثریت میایستد، اگر از حق جدا باشد، جز گرد و غبار تاریخ چیزی از آن نمیماند.

دکتر لیلا اسدی
وکیل پایه یک دادگستری