درحال بارگذاری

گروه: بین الملل/بین الملل/ایران شناسه: ۱۱۷۹۵۷۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۳۸ : ۰۹ دیدگاه: ۰

از رؤیای تسلیم ایران تا سردرگمی ترامپ در جهان در حال گذار

از رؤیای تسلیم ایران تا سردرگمی ترامپ در جهان در حال گذار واشنگتن هنوز از برتری توان نظامی در جهان برخوردار است، اما دیگر قادر نیست همانند دوران پس از جنگ سرد، اراده سیاسی خود را بر بازیگران مستقل تحمیل کند.

پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، مقاله استدلال می‌کند که دولت دوم دونالد ترامپ پس از دوره‌ای از اعتماد به نفس و اعلام پیروزی‌های سریع، اکنون وارد مرحله‌ای از بن‌بست در مهم‌ترین پرونده‌های بین‌المللی خود شده است.

ترامپ همواره علاقه‌مند بوده است که موفقیت‌های نظامی و دیپلماتیک آمریکا سریع، کامل و قاطع باشند. او از عملیات‌های برق‌آسا و نمایش‌های نمادین قدرت استقبال می‌کند و تصور می‌کرد می‌تواند همان الگو را در بحران‌های بزرگ جهان نیز به کار گیرد.

اما اکنون در سه پرونده اصلی یعنی ایران، اوکراین و غزه، واقعیت‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی در برابر خواسته‌های او قرار گرفته‌اند.

در پرونده ایران، ترامپ پس از آغاز جنگ و اعلام آتش‌بس در ۷ آوریل، تأکید کرد که پایان عملیات نظامی مشروط به بازگشایی کامل و ایمن تنگه هرمز خواهد بود. با این حال، وضعیت به گونه‌ای پیش نرفت که آمریکا انتظار داشت. حتی اگر توافقی درباره عبور و مرور دریایی حاصل شود، مسئله اصلی یعنی برنامه هسته‌ای و موشکی ایران همچنان حل نشده باقی مانده است.

به اعتقاد نویسنده، ایران دریافته است که ترامپ تمایل چندانی به ازسرگیری جنگی طولانی ندارد؛ جنگی که در داخل آمریکا نیز محبوبیت محدودی دارد. به همین دلیل تهران احتمالاً مذاکرات را به روندی فرسایشی و بلندمدت تبدیل خواهد کرد.

در اوکراین نیز ترامپ که زمانی وعده داده بود ظرف ۲۴ ساعت جنگ را پایان دهد، اکنون کمتر درباره آن سخن می‌گوید. حتی وزیر خارجه او، مارکو روبیو، از طولانی شدن مذاکرات ابراز خستگی کرده است.

در همین حال، روسیه نیز نشان داده است که دیگر علاقه‌ای به مذاکرات مقطعی و رفت‌وآمدهای فرستادگان ویژه آمریکا ندارد و خواهان یک روند دیپلماتیک رسمی و پایدار است.

در غزه نیز وضعیت مشابهی مشاهده می‌شود. ترامپ پس از آزادی گروگان‌های اسرائیلی، طرحی برای خلع سلاح حماس، ایجاد نیروی بین‌المللی و بازسازی غزه مطرح کرد. اما ماه‌ها بعد نه حماس خلع سلاح شده، نه بازسازی آغاز شده و نه چشم‌انداز سیاسی جدیدی شکل گرفته است.

مقاله نتیجه می‌گیرد که شاید ترامپ بیش از اندازه به قدرت نظامی آمریکا اعتماد کرده و تصور کرده است که هر بحران سیاسی را می‌توان با ابزار نظامی حل کرد.

به گفته برخی کارشناسان، آمریکا در انهدام اهداف نظامی از طریق قدرت هوایی بسیار موفق است، اما در شکل‌دهی و مدیریت تحولات سیاسی بعد از آن عملکرد ضعیفی دارد.

نویسنده همچنین به اعتراف‌های گاه‌به‌گاه ترامپ اشاره می‌کند که پیچیدگی های جنگ اوکراین را نیز دست‌کم گرفته است.

در مورد ایران، ترامپ در آغاز جنگ خواهان «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران بود. اما چنین چیزی محقق نشد. نه برنامه موشکی ایران متوقف شد و نه ذخایر اورانیوم غنی‌شده به آمریکا تحویل داده شد.

اکنون دولت آمریکا با ترکیبی از فشار، تهدید و مشوق‌ها تلاش می‌کند ایران را به مذاکرات جدیدی وارد کند.

به گفته جیک سالیوان مشاور امنیت ملی سابق آمریکا: «ترامپ ایران را بمباران کرد، محاصره کرد، تحت فشار قرار داد، اما اکنون در بن‌بست گرفتار شده است.»

در پایان، نویسنده تأکید می‌کند که شاید حملات نظامی بتوانند بخشی از ظرفیت هسته‌ای ایران را برای مدتی محدود کنند، اما بزعم نویسنده مسئله بزرگ‌تر یعنی تغییر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران را نمی‌توان از طریق بمباران حل کرد.


  خلاصه


  نکات کلیدی

   * ترامپ وعده حل سریع بحران‌های جهانی را داده بود.
   * پرونده‌های ایران، اوکراین و غزه وارد وضعیت بن‌بست شده‌اند.
   * ایران تسلیم نشده و برنامه‌های راهبردی خود را حفظ کرده است.
   * جنگ اوکراین همچنان ادامه دارد و توافقی حاصل نشده است.
   * طرح‌های آمریکا برای غزه به نتیجه نرسیده‌اند.
   * کارشناسان معتقدند قدرت نظامی آمریکا الزاماً به موفقیت سیاسی منجر نمی‌شود.
   * محدودیت‌های قدرت آمریکا بیش از گذشته آشکار شده است.

 
   جان کلام

پیام اصلی مقاله این است که آمریکا در حالی که همچنان قادر است اهداف نظامی را منهدم کند، اما دیگر نمی‌تواند اراده سیاسی دولت‌ها و ملت‌های مستقل را به آسانی در هم بشکند. ایران، روسیه و حتی مقاومت فلسطین نشان داده‌اند که معادلات سیاسی قرن بیست‌ویکم بسیار پیچیده‌تر از دوران هژمونی مطلق آمریکا است.


  تحلیل از منظر افول قدرت بلامنازع آمریکا و ظهور جهان چند قطبی


الف) اعتراف ناخواسته به پایان دوران تک‌قطبی

اهمیت واقعی این مقاله در جایی است که ناخواسته به محدودیت‌های قدرت آمریکا اعتراف می‌کند.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، واشنگتن تصور می‌کرد که می‌تواند:

   * حکومت‌ها را سرنگون کند؛
   * نظم‌های سیاسی جدید ایجاد کند؛
   * و نتایج مطلوب خود را بر مناطق مختلف جهان تحمیل نماید.

اما تحولات دو دهه اخیر نشان داده‌اند که این تصور دیگر واقعیت ندارد.

 
ب) ایران؛ مظهر نمایش شکست راهبرد فشار حداکثری

مقاله به‌صراحت اذعان می‌کند که:

   * جنگ انجام شد؛
   * تحریم اعمال شد؛
   * فشار سیاسی و نظامی صورت گرفت؛

اما ایران نه تسلیم شد و نه ساختار سیاسی خود را تغییر داد.

این مسئله نشان می‌دهد که آمریکا دیگر قادر نیست صرفاً از طریق برتری نظامی، نتایج سیاسی دلخواه خود را تحمیل کند.

از این منظر، ایران به یکی از مهم‌ترین نمونه‌های مقاومت در برابر نظم تک‌قطبی تبدیل شده است.

 
ج) روسیه و بازگشت قدرت‌های بزرگ

در دهه ۱۹۹۰، روسیه تا حد زیادی در موقعیت تدافعی قرار داشت.

اما امروز:

   * مسکو خواهان تعیین قواعد مذاکره است؛
   * آمریکا را تنها میانجی ممکن نمی‌داند؛
   * و حاضر نیست تحت فشار واشنگتن تصمیم‌گیری کند.

این تحول نشانه بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ به نظام بین‌الملل است.

 
د) نقش چین در تغییر ساختار قدرت جهانی

مقاله اگرچه مقاله مستقیماً به چین نمی‌پردازد، اما بسیاری از محدودیت‌های کنونی آمریکا به ظهور این کشور به عنوان یک ابرقدرت بازمی‌گردد.

چین:

   * بزرگ‌ترین رقیب اقتصادی آمریکا است؛
   * در فناوری و صنعت پیشرفت کرده است؛
   * و به کشورهای مختلف گزینه‌ای غیر از وابستگی به واشنگتن ارائه می‌دهد.

در نتیجه، فضای مانور آمریکا نسبت به دهه ۱۹۹۰ بسیار محدودتر شده است.

 
هـ) محور مقاومت و تغییر موازنه منطقه‌ای

در غرب آسیا نیز شرایط نسبت به گذشته تغییر کرده است.

در دهه‌های گذشته آمریکا می‌توانست با ائتلاف‌سازی و قدرت نظامی، بسیاری از معادلات منطقه را تعیین کند.

اما اکنون:

   * ایران به بازیگری تعیین‌کننده تبدیل شده است؛
   * نیروهای همسو با محور مقاومت همچنان فعال‌اند؛
   * و آمریکا و اسرائیل نتوانسته‌اند نظم مطلوب خود را بر منطقه تحمیل کنند.

این موضوع نشان‌دهنده کاهش ظرفیت هژمونیک واشنگتن در یکی از مهم‌ترین مناطق راهبردی جهان است.

 
و) جهان چند قطبی در حال شکل‌گیری است

جهان امروز دیگر جهان دهه ۱۹۹۰ نیست.

در نظام جدید:

   * ایالات همچنان قدرتی بسیار بزرگ است؛
   * اما تنها قدرت تعیین‌کننده نیست؛
   * چین، روسیه، هند و قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران نقش فزاینده‌ای در شکل‌دهی نظم جهانی دارند.

 
جمع‌بندی نهایی

این مقاله بیش از آنکه درباره ترامپ باشد، درباره محدودیت‌های قدرت آمریکا در قرن بیست‌ویکم است. نویسنده نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز از برتری توان نظامی در جهان برخوردار است، اما دیگر قادر نیست همانند دوران پس از جنگ سرد، اراده سیاسی خود را بر بازیگران مستقل تحمیل کند. پایداری ایران، مقاومت روسیه در برابر پیشروی ناتو به سمت شرق، تداوم بحران غزه و ظهور قدرت‌های جدید، همگی نشانه‌هایی از گذار تدریجی نظام بین‌الملل از هژمونی تک‌قطبی آمریکا به سوی نظمی چند قطبی و پیچیده‌تر هستند؛ نظمی که در آن قدرت میان چند بازیگر بزرگ و منطقه‌ای توزیع شده است.

 

نویسنده: دیوید ای. سنگر

۱۱ خرداد ۱۴۰۵

۳۱ مه ۲۰۲۶

تارنمای نیویورک تایمز

برگردان، کوتاه سازی و تحلیل سید علی اصغر شهدی

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117957کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ