درحال بارگذاری

گروه: بین الملل/بین الملل/ایران شناسه: ۱۰۴۱۵۸۵ بهمن ۱۴۰۳ - ۵۵ : ۱۰ بازدید: ۱۴۰دیدگاه: ۰

چرا ترامپ باید استراتژی مهار یا خطر زدائی از چین را زیر پا بگذارد؟

چرا ترامپ باید استراتژی مهار یا خطر زدائی از چین را زیر پا بگذارد؟ نحوه مدیریت رئیس جمهور آینده آمریکا با ظهور پکن پیامدهای سیاسی و اقتصادی عظیمی در سراسر جهان خواهد داشت.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، نحوه مدیریت رئیس جمهور آینده آمریکا با ظهور پکن پیامدهای سیاسی و اقتصادی عظیمی در سراسر جهان خواهد داشت.

در سه مقاله پیاپی، من به چالش‌های سیاست داخلی و خارجی پرداختم که ایالات متحده رئیس جمهور دونالد ترامپ به زودی با آن روبرو خواهد شد. این چهارمین مقاله به آخرین چالش یا دشوارترین و مهم ترین چالشی که او و جانشینانش در قرن بیست و یکم با آن یعنی: نقش رو به رشد چین در "یک جهان چند قطبی در حال ظهور – یا جهان چند گرهی" مواجه می شوند را  مورد بررسی قرار میدهد.

 

هیچ حوزه سیاستی وجود ندارد که روابط آمریکا و چین در آن بی اهمیت باشد. قدر مسلم، نحوه مدیریت آن ها، پیامدهای جهانی سیاسی، اقتصادی، مالی، فناوری، زیست محیطی و امنیتی خود را خواهد داشت.

کافی است بگوییم که ایالات متحده و چین، دو اقتصاد بزرگ جهان، دو تولید کننده اصلی گازهای گلخانه ای نیز هستند. بنابراین اثرات ناشی از تغییرات آب و هوائی بدون همکاری متقابل آنها قابل حل نیست.

در طول هشت سال گذشته، دولت ترامپ و بایدن ادعا کرده اند که چین می تواند مهار شود یا "خطر زدایی" شود، اما یک تحلیل مبتنی بر داده شواهد قوی برای حمایت از این ادعا چنین چیزی را نمی گوید.

 

چین در دهه های اخیر، به ویژه پس از بحران مالی 1387 ( 2008 ) به موتور اصلی از رشد جهانی تبدیل شذه است. توانایی های حیرت انگیز آن از مجموع محصولات تولیدی ایالات متحده و تمام اروپا، ژاپن و کره جنوبی فراتر می رود.

در سال 1359 ( 1980) بیش از 80 درصد از جمعیت چین در فقر مطلق زندگی می کردند. چهار دهه بعد، چنین شرایطی کاملاً ناپدید شده است.

در سال 1402 ( 2023) موسسه سیاست استراتژیک استرالیا گزارش داد که چین در 37 فناوری از 44 فناوری برتر که آینده را تعریف می کنند، از جمله پنل های خورشیدی، باتری های الکتریکی، روباتیک پیشرفته و انرژی هسته ای و غیره، پیشتاز شده است. و پکن در حال حاضر زنجیره تامین جهانی خاک های کمیاب را در کنترل خود دارد.

چین همچنین در مسیر حرک توانست در پایان 2024 یعنی شش سال زودتر به اهداف تامین انرژی از تجدید پذیرها در سال 2030 دست یابد و در سال 2023، بخش انرژی پاک حدود 40 درصد از رشد اقتصادی سالانه را به خود اختصاص دهد.

 

تلاش‌های آمریکا نتیجه معکوس داشت

علیرغم تلاش واشنگتن برای جلوگیری از دسترسی پکن به تراشه های پیشرفته، وقتی صحبت از هوش مصنوعی، ابررایانه ها و انقلاب کوانتومی به میان می آید، دو کشور پا به پا به پیش می روند. به عبارت دیگر، جنگ ایالات متحده علیه فناوری چین نتیجه معکوس ببار آورده است.

برخلاف مبارزه چند ساله رسانه های غربی که داد از کاهش رشد اقتصادی چین می زدند، این کشور همچنان به رشد خود ادامه می دهد. مهار یا حتی عقب انداختن این واقعیت هزینه‌های هنگفتی را برای اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تامین آن، از جمله برای آمریکا، در پی داشته است.

 

تجارت ایالات متحده این را می داند همانطور که از ایلان ماسک در مورد خط مونتاژ تسلا در چین گرفته تا تیم کوک در مورد آیفون همگی این را می دانند اما آیا ترامپ نیز بر این حقایق آگاه گردیده است؟

 اعمال تحریم ها و تعرفه ها بر چین، همانطور که او اشاره کرده است، می تواند تجارت جهانی را مختل و تورم را افزایش دهد. هرگز فراموش نکنید که یکی از عوامل اصلی که ترامپ را به کاخ سفید بازگرداند همین تورم افسارگسیخته تحت دولت بایدن بود.

 

هدف آمریکا برای مشروعیت‌زدایی از رهبری چین و ایجاد تغییر رژیم نه واقع‌بینانه است و نه امکان‌پذیر. هرچه ترامپ زودتر این را بفهمد، بهتر است

خوشبختانه، پرتو اندکی از امید وجود دارد: ترامپ اخیرا ادعا کرد چین و ایالات متحده با هم می توانند همه مشکلات جهان را حل کنند. امید این است که اقدامات او مطابق با سخنانش باشد و مهمتر از همه اینکه او به تندرو های متعدد ضد چینی که برای دولت جدید خود انتخاب کرده است گوش ندهد.

 

از زمان اجلاس سران گروه 20 در پیتسبورگ در سال 1388 ( 2009) پتانسیل چین در ایالات متحده کاملاً مشخص بوده است. دولت اوباما اجازه داد تا مفهوم به اصطلاح G2 با اشاره به ایالات متحده و چین - در رسانه های جریان اصلی غربی به عنوان ابزار جدید حکمرانی مشترک جهانی منتشر شود. که متاسفانه مدت زیادی دوام نیاورد و با اولین دولت ترامپ به پایان رسید.

با این حال، چین همواره نسبت به مشارکت دوجانبه در «حکومت بر جهان» احتیاط و تردید نشان داده است. این کشور همواره این را نوعی هژمون دانسته و آن را رد کرده و یک سیاست خارجی مستقل و خودمختار بدون اتحادهای رسمی را ترجیح می‌دهد.

در قرن 19 و 20، چین بیش از همه، از تحقیر دخالت خارجی رنج می برد، بنابراین تمایلی به تحمیل خود به بقیه جهان امروز ندارد. رفتار بین المللی چین مبتنی بر پنج رکن است: احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل؛ عدم مداخله در امور داخلی؛ برابری و سود متقابل؛ و در آخر همزیستی مسالمت آمیز که همه آنها از رفتار ایالات متحده برای چندین دهه کاملاً به دور بوده است.

 

موضع اطمینان بخش

آرزوی پکن این است که به عنوان یک شریک برابر در تفاهمات عملی و مشارکتی به رسمیت شناخته شود و چند خط قرمز آن رعایت شود: در مورد تایوان، عدم مداخله در امور داخلی که آن را بخشی از خاک اصلی چین می داند، و نپذیرفتن اعمال محدودیت در رشد اقتصادی و فناوری.

برای هر بازیگر عادی بین المللی، این موضع باید اطمینان بخش به نظر برسد. حتی کشوری مانند آمریکا که به هژمونی در حال محو شدن خود وسواس دارد و از تهدیدهای خیالی ترسیده است، این نوع کشورها باید با آسودگی خاطر از چنین موضعی استقبال کنند.

اتفاقی نیست زمانی که باراک اوباما، رئیس جمهور سابق، دریافت که ایالات متحده، با در نظر گرفتن خود به عنوان یک چکش، مایل است جهان را به عنوان یک سری میخ ببیند که باید کوبیده شوند. و آن چیزی جز نتیجه خالص یک پارانویای خودشکوفایی نیست. در واقع، تاریخ نشان داده است که در جنگ های گذشته، واشنگتن به دروغ، اعمالی را به طرف مقابل نسبت داده است که پیامدهای فاجعه باری مانند ویتنام و عراق بدنبال داشته است.

چین آرزو دارد تا در جهان چند قطبی یک پیشرو باشد و نه یک هژمون. و برعکس صفت بعدی که منحصراً به جاه طلبی ایالات متحده مربوط می شود و در "دی ان ای" سیاسی این کشور حک شده است، آمریکا را ناگزیر می سازد تا هر کشور در حال ظهور را به عنوان یک تهدید بالقوه قلمداد کند.

 

اگر ترامپ واقعاً می‌خواهد این روابط دوجانبه خطرناک را به مسیر خود بازگرداند، باید به دیدگاه‌ها و آرمان‌های واقعی پکن توجه بیشتری داشته باشد و اجماع دو حزبی واشنگتن را که به اشتباه چین را به‌عنوان تهدید اصلی وجودی برای ایالات متحده معرفی می‌کند، نادیده بگیرد. این جهان بینی دو کشور را در رقابتی با مجموع صفر برای برتری جهانی می بیند که تنها مقصر آن پکن می باشد.  

ترامپ عاقلانه خواهد بود تا هشدارهای بی چون و چرا و خطوط قرمزی را که شی جین پینگ، رئیس جمهور چین در دیدار نوامبر گذشته به جو بایدن، رئیس جمهور وقت ایالات متحده داد، به تحلیل بنشیند  و در نتیجه از یک استراتژی نابخردانه در مهار چین دست بردارد  و از یک جنگ غیر ضرور سرد  جدید جلوگیری نماید.

سه سال غم انگیز درگیری در اوکراین نشان داده است که وقتی خطوط قرمز نادیده گرفته شوند، عواقب آن می تواند ویرانگر باشد. سیاست چین واحد در مورد تایوان، و سه بیانیه مشترک چین و آمریکا، باید سنگ بنای روابط دوجانبه باقی بماند. اگر این مرزهای حداقلی رعایت شود، همکاری مجدد و مثمر ثمر بین دو قدرت جهانی امکان پذیر خواهد شد.

 

نارضایتی‌های آمریکا

اما ایالات متحده نیز دیدگاه ها و نارضایتی های خاص خود را نسبت به چین دارد - و متأسفانه، بیشتر آنها مانند: مورد تایوان، هنگ کنگ، سرکوب اویغورها در سین کیانگ، و وضعیت پیچیده در دریای چین جنوبی از خطوط قرمز پکن عبور می کنند.

مسائل دیگر، از نگاه ایالات متحده مانند حمایت چین از روسیه، با آرزوی پکن برای برابری در تضاد است: اگر آمریکا بگوید حق دارد از اسرائیل در بحبوحه نسل کشی غزه حمایت کند، چرا چین نمی تواند از شریک خود، روسیه حمایت کند، در زمانی که روسیه ادعا می کند که یک خط قرمز واضح مرتبط با امنیت خود (در مورد اوکراین و ناتو) نادیده گرفته شده است؟

 

نارضایتی های دیگر آمریکا، مانند عدم تعادل تجاری و موفقیت های فناوری چین، ناگزیر با خط قرمز دیگری برخورد می کند: اینکه پکن توسعه اقتصادی و فناوری خود را محدود نبیند.

سایر نارضایتی های آمریکا، مانند عدم تعادل تجاری و موفقیت های تکنولوژیکی چین، ناگزیر با یک خط قرمز دیگر هژمون برخورد می کند: و آن اینکه پکن توسعه اقتصادی و فناوری خود را بدستور کشوری دیگر محدود نمی سازد.

 

ایالات متحده، نه چین، نظم جهانی مبتنی بر قوانین را تهدید می‌کند

واقعیت تلخ این است که به نظر می رسد هر دو کشور تفنگ ها را به سمت یکدیگر نشانه رفته اند.

بایدن بیش از 36 تریلیون دلار بدهی ملی آمریکا را به ترامپ واگذار کرده است که خود یک تهدید وجودی برای این کشور به شمار می رود و از طرف دیگر تلاش های چین و بریکس برای دلارزدایی می تواند این بدهی را به بدترین شکلی ناپایدار کند. پکن در حال حاضر در حال کاهش موجودی اوراق قرضه خزانه داری ایالات متحده می باشد. ترامپ تهدید کرده است که بر هر کشوری که تمایل به دلارزدایی داشته باشذ، تعرفه 100 درصدی وضع خواهد کرد.

 

برعکس، چین باید توجه داشته باشد که توازن قوا در خاورمیانه، یکی از مهمترین تامین کنندگان انرژی دنیا ظاهرا به سمت واشنگتن و متحدینش بازگشته و می تواند نقطه ضعفی باشد که ایالات متحده ممکن است به شیوه ای قهری از آن بهره برداری کند.

در نهایت، تفاوت اصلی - و همچنین مشکل اصلی - بین چین و ایالات متحده این است که اولی مایل است در یک جهان ایده آل عادلانه تر و چند قطبی رهبر جهانی باشد، در حالی که دومی همچنان بر نظم جهانی تک قطبی مبتنی بر هژمونی آمریکا متمرکز است. به نظر می رسد واشنگتن کماکان قادر به پذیرش جهان چند قطبی یا مدلی متفاوت نیست.

 

اما یک نتیجه کاملاً قطعی به نظر می رسد: هدف ایالات متحده برای مشروعیت زدایی از رهبری چین و ایجاد تغییر رژیم، نه واقع بینانه است و نه امکان پذیر. هرچه ترامپ زودتر این را بفهمد، بهتر است.  

 

بقلم مارکو کارنلوس

29 دی ماه 1403

18 ژانویه 2025

تارنمای میدل ایست آی

برگردان و تنظیم سید علی اصغر شهدی

 

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/104158کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ