حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه 1404 نه ناگهانی بود و نه مردمی. این رخداد، نتیجهی شکست پیدرپی پروژههای براندازی نرم و اجتماعی و ورود دشمن به فاز خشونت نیابتی است.
اشاره
پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه سال جاری را نمیتوان در چارچوب اعتراضات اجتماعی متعارف یا ناآرامیهای خودجوش تبیین کرد. این مقاله با بهرهگیری از روش تحلیل روندی (Process Tracing) و چارچوب نظری نبرد ترکیبی، نشان میدهد که این رخدادها محصول گذار راهبردی جبهه معارض از پروژههای ناکام براندازی نرم و اجتماعی به مرحله خشونت نیابتی عریان بوده است. ائتلاف موقت گروههای متضاد، تقدم خشونت بر مطالبه، و برجستهسازی رهبری نمادین، مؤلفههای اصلی این مرحله محسوب میشوند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که عدم همراهی بدنه اجتماعی و هدایتهای کلان رهبرمعظم انقلاب اسلامی(بهویژه در بیانات ۲۷ دیماه در سالروز مبعث گرامی نبی مکرم اسللام) — مبتنی بر عقلانیت، مرزبندی حق و باطل، و پرهیز از دوقطبیسازی جامعه— نقش تعیینکنندهای در خنثیسازی پروژه و جلوگیری از تعمیق فاجعه انسانی داشته است. این حوادث بیش از آنکه نشانه ضعف جمهوری اسلامی ایران باشند، بیانگر استیصال راهبردی دشمن و ورود او به فاز پرهزینه و کماثر خشونت نیابتیاند.
در دهههای اخیر، الگوهای تقابل با جمهوری اسلامی ایران از مواجهههای مستقیم به اشکال پیچیدهتری از نبرد غیرمستقیم و ترکیبی تغییر یافته است. حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه را باید در متن این تحول راهبردی فهم کرد. پرسش اصلی این مقاله آن است که چرا سطح خشونت در این مقطع بهطور معناداری افزایش یافت و چرا، با وجود عریانبودن، این خشونت به بحران ملی فراگیر منجر نشد. فرضیه مقاله بر این استوار است که این حوادث محصول شکست پروژههای پیشین براندازی و تلاش برای جبران آن از طریق خشونت نیابتی بوده است که به دلیل فقدان مشروعیت اجتماعی و مدیریت راهبردی صحنه از سوی نظام، ناکام مانده است.
این پژوهش از روش کیفی و مبتنی بر:
* تحلیل روندی (Process Tracing)؛
* تحلیل گفتمان امنیتی–رسانهای؛
* و تطبیق با الگوهای شناختهشده نبرد ترکیبی و منازعات نیابتی بهره میگیرد و تمرکز اصلی آن بر پیوند میان کنشگران خارجی، نیروهای نیابتی و واکنش جامعه و حاکمیت است.
در این دوره، تمرکز دشمن بر نفوذ سیاسی، فشار اقتصادی و تحریک نارضایتیهای اجتماعی بود. با وجود دشواریهای معیشتی، این پروژه به تغییر ساختاری منجر نشد و پیوند جامعه با اصل نظام حفظ گردید.
در این مقطع، خشونت زودهنگام و هدفگیری زیرساختها به الگوی غالب تبدیل شد، اما فقدان رهبری و سازمان اجتماعی پایدار، مانع تداوم و تعمیق بحران گردید. حوادث ۱۴۰4، بهعنوان یک تجربه مهم، ناکارآمدی جنبشهای هیجانی و بیسر را آشکار ساخت.
پس از ناکامیهای پیشین، راهبرد دشمن وارد مرحلهای شد که در آن:
* اقناع اجتماعی جای خود را به شوکآفرینی داد؛
* خشونت به هدف مستقل بدل شد؛
* و ائتلافهای موقت و مأموریتمحور میان گروههای متضاد شکل گرفت.
در این چارچوب، برجستهسازی یک «رهبری نمادین» نه برای فرماندهی واقعی، بلکه برای تمرکز رسانهای و هیجانی صورت گرفت. این امر نشاندهنده عبور آگاهانه طراحان از مردم و تکیه بر خشونت نیابتی بود.
یافته کلیدی مقاله آن است که جامعه ایران دراین مقطع، با عدم مشارکت در خشونت، نقش فعالی در خنثیسازی پروژه ایفا کرد. و لذا عدم مشارکت فعال جامعه در خشونت، مهمترین عامل شکست عملیات بود.
مردم با این کنش منفی (Non-Alignment):
* تفکیک خود از آشوب را به منصه ظهور گذاشتند؛
* روایت باز تولید منافقانه دشمن را خنثی و آنان را درین خصوص ناکام نمودند؛
* حفظ زیست عادی را سرلوح زندگی مسالمت آمیز خود قرار دادند؛
* روایت «قیام عمومی» را بیاعتبار ساختند؛
* خشونتگران را از پشتوانه اجتماعی محروم کردند؛
* و هزینههای راهبردی پروژه را افزایش دادند.
مشروعیت اجتماعی، در این معنا، به مهمترین متغیر مهار خشونت سیاسی بدل شد و توانستند مشروعیت اجتماعی خشونت را سلب نمایند.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۲۷ دیماه، همزمان با سالروز مبعث گرامی نبی مکرم اسلام، چارچوبی تحلیلی برای فهم این مقطع فراهم میکند باتأکید بر:
* مرزبندی روشن حق و باطل بدون دوقطبیسازی جامعه؛
* افشای دروغبودن شعارهای خشونتمحور؛
* و لزوم ایستادگی عقلانی و اخلاقمحور؛ که موجب شد مدیریت صحنه از واکنشهای شتابزده و افتادن در تله دشمن مصون بماند. این رویکرد، منطبق با منطق بعثت، نشان میدهد که مقاومت در برابرظلم لزوماً به معنای پذیرش منطق خشونت نیست. چنین رهبری راهبردی، مانع تعمیق بحران و افزایش تلفات انسانی شد.
در حقیقت رهبر حکیم و فرزانه انقلاب چارچوبی فراهم کردند که:
* میدان به خشونتگران واگذار نشود؛
* واکنشها از مدار حکمت خارج نگردد؛
* فاجعه انسانی هم تعمیق نیابد؛
این دقیقاً منطبق با منطق بعثت است: ایستادگی در برابر ظلم، بدون سقوط به منطق ظالمانه.
فاجعه اصلی حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه 1404 نه صرفاً در تخریب فیزیکی، بلکه در آگاهی عاملان از عدم همراهی مردم و با این حال، توسل آگاهانه به خشونت بود. این امر نشاندهنده گذار کامل از سیاست به جنایت نیابتی است. افزایش خشونت، در این چارچوب، نشانه ضعف و استیصال است، نه قدرت. در حقیقت فاجعه اصلی در این بود که:
* خشونتگران آگاهانه جان مردم را ابزار کردند؛
* امیدی به همراهی جامعه نداشتند؛
* اما برای مأموریت، از افزایش تلفات ابایی نداشتند؛
دقیقا این نقطه، گسست کامل از سیاست و ورود به جنایت نیابتی است.
یافتهها نشان میدهد اصلیترین نقطه شکست پروژههای براندازانه، فقدان مشروعیت اجتماعی است. سیاستگذاری امنیتی و رسانهای باید همچنان بر تفکیک روشن مردم از مزدوران خشونتپیشه متمرکز بماند.
مدیریت صحنه بر اساس عقلانیت و پرهیز از واکنشهای شتابزده—مطابق با هدایتهای رهبر انقلاب—نقش کلیدی در ناکامسازی عملیات ترکیبی دارد.
خشونت عریان باید نه صرفاً امنیتی، بلکه بهمثابه «سقوط اخلاقی پروژه دشمن» بازنمایی شود؛ امری که همسو با منطق بعثت و عدالتمحوری است.
دشمن، پس از شکستهای متوالی، به سمت کنشهای مقطعی و شوکآفرین حرکت میکند. مواجهه مؤثر، نیازمند ترکیب هوشمندانه امنیت، رسانه، و سرمایه اجتماعی است.
یافته ها نشان داد که حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه 1404:
*افزایش خشونت تابع کاهش مشروعیت اجتماعی اپوزیسیون است؛
*رهبری نمادین، جایگزین سازمان اجتماعی نمیشود؛
*مدیریت راهبردی رهبری، مانع ارتقای بحران شد؛
* محصول یک روند انباشتی و راهبردی بودند، نه رخدادی ناگهانی؛
* بیانگر عبور دشمن از براندازی نرم به خشونت نیابتی عریاناست؛
* و به دلیل عدم مشروعیت اجتماعی و مدیریت راهبردی نظام، به بنبست رسیدند.
در نهایت، این رخدادها بیش از آنکه نشانه ضعف جمهوری اسلامی ایران باشند، هم سندی از ناکامی و استیصال راهبردی دشمن در برابر ثبات و تابآوری جامعه و رهبری آن به شمار میروند؛ و هم سندی از تغییر فاز پرهزینه دشمن پس از شکستهای متوالی است. بلاشک جامعه و رهبری، دو ستون اصلی خنثیسازی این فاز خطرناک فاجعه بار بودهاند که نگذاشتند خواب و رؤیای آمریکا و رژیم کثیف جنایتکار تروریستی صهیونیستی، به دست عوامل مزدور اجیرشده وطن فروش داخلی آنان تعبیر شود.
جان کلام این که؛ حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه 1404 نه ناگهانی بود و نه مردمی. این رخداد، نتیجهی شکست پیدرپی پروژههای براندازی نرم و اجتماعی و ورود دشمن به فاز خشونت نیابتی است. ائتلاف موقت گروههای متضاد، برجستهسازی رهبری نمادین و خشونت عریان، نشانه استیصال راهبردی دشمن است. و البته عدم همراهی مردم و هدایتهای حکیمانه رهبرمعظم انقلاب، مانع ازتعمیق فاجعه شد و پروژهای که برای بحرانسازی طراحی شده بود، به بنبست رسید.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/116109