کودتای اقتصادی، مرحله نهایی جنگ ترکیبی علیه ایران است. مقابله با آن، نه با شعار، بلکه با بازآرایی عمیق ساختار اقتصادی، حذف شبکههای نفوذ، اجرای واقعی اقتصاد مقاومتی چون ملی کردن بانک های خصوصی و بنگاه های وابسته، قطع رابطه ارزی با دلار و تصمیمات شجاعانه در سطح عالی نظام ممکن است.
در چارچوب «تحلیل راهبردی جنگ ترکیبی»، آنچه امروز جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه است، نه مجموعهای از بحرانهای پراکنده، بلکه یک سناریوی منسجم، مرحلهبندیشده و هدفمند برای فروپاشی از درون است؛ سناریویی که میتوان آن را «کودتای اقتصادی» نامید. این کودتا نه با تانک و لشکر، بلکه با فشار معیشتی، بیثباتسازی روانی، نفوذ سیاسی و عملیات رسانهای طراحی و اجرا میشود.
بر اساس شواهد میدانی و اسناد راهبردی غرب، از جمله دکترینهای امنیتی پنتاگون و سند معروف به «گسست تمیز» (Clean Break)، هدف نهایی، حذف ایرانِ مستقل از معادلات آسیای غربی و تأمین امنیت راهبردی رژیم صهیونیستی است. در این چارچوب، ایران نه صرفاً یک دولت، بلکه یک تمدن ۷۰۰۰ ساله با ظرفیت تمدنسازی تلقی میشود که باید مهار، تجزیه و یا حذف گردد.
این سناریو ۱- با یک شوک سقوط (هلی کوپتر شهید رئیسی) آغاز میشود؛ شوکی که جامعه را در وضعیت ابهام، سوگ و بیثباتی قرار میدهد. ۲- در گام بعدی با مهندسی فضای انتخابات، و با شکلگیری دولتی همسو با منافع غرب،نیروهای وابسته از طریق شبکههای نفوذ، در قالبی به ظاهر قانونی، به ساختار اجرایی راه مییابند و نظام را مجبور به شرکت در مذاکرات فریب وارد می کنند. ۳- و در ادامه با جنگ پیشدستانه آمریکا و رژیم صهیونی با هدف فروپاشی و تجزیه فوری ایران دنبال می شود که در صورت ناکام ماندن این مرحله در نهایت با تغییر شکل، سیاستهای اقتصادی مخرب، عمدی یا غیرعمدی، فشار معیشتی را همراه تحریک نارضایتی عمومی و القای بنبست سیاسی، به نقطه انفجار میرساند و بدین سان پروژه شورش اجتماعی و فروپاشی فعال میشود.
در این جنگ ترکیبی، اقتصاد میدان اصلی نبرد است. از سال ۱۳۸۸ تاکنون، تمرکز مداوم رهبر انقلاب در پیام های سالانه بر اقتصاد مقاومتی، تولید داخلی، عدالت اقتصادی و مقابله با رانت، تصادفی نبوده است. این تأکیدها دقیقاً در نقطهای قرار دارد که دشمن آن را آسیبپذیرترین بخش نظام شناسایی کرده است. با این حال، شبکهای از الیگارشهای رانتخوار، تکنوکراتهای وابسته و جریانهای غربگرا، عملاً این راهبردها(پیام ها) را یا معطل گذاشته یا به سخره گرفتهاند.
نتیجه این انحراف، شکلگیری شکاف میان مردم و حاکمیت اجرایی، تضعیف اعتماد عمومی و انتقال نارضایتیها به رأس نظام است؛ دقیقاً همان هدفی که طراحان جنگ ترکیبی دنبال میکنند.
تشدید فشارهای اقتصادی همزمان با تهدیدات و درگیریهای نظامی، بخشی از یک بسته واحد است. جنگ های رژیم صهیونیستی علیه فلسطین و نسل کشی در غزه و تضعیف محور مقاومت و تهدید مستقیم ایران، مکمل فشار اقتصادی و عملیات روانی است. در این میان، برخی بیانیهها و مطالبات سیاسی داخلی، خواسته یا ناخواسته، در راستای تکمیل پازل دشمن؛ از طرحهای مبهم رفراندوم تا توقف غنیسازی اورانیوم و محدود کردن نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه نظامی و القای ناتوانی ساختار نظام عمل میکند.
تجربه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نشان داد که ورود مستقیم و قاطع رهبر انقلاب، میتواند معادلات طراحیشده دشمن را برهم بزند. شکست کودتای نظامی-امنیتی در آن مقطع، نتیجه همین مداخله راهبردی بود. امروز نیز، مطابق قانون اساسی و وظیفه حفظ نظام، انتظار عمومی این است که ایشان با ورود مجدد و قاطع، صحنهآرایی مهرههای داخلی آمریکا و رژیم صهیونیستی در عرصه اقتصاد و سیاست داخلی را درهم شکنند.
تأخیر در این مداخله، به معنای دادن زمان به سناریویی است که انتهای آن، نه اصلاح، بلکه تجزیه ایران است. خطری که اگر مهار نشود، ممکن است در تاریخ، نقطهای تاریک و شگفتانگیز رقم بزند؛ جایی که به جای تثبیت یک تمدن، فروپاشی آن ثبت شود.
کودتای اقتصادی، مرحله نهایی جنگ ترکیبی علیه ایران است. مقابله با آن، نه با شعار، بلکه با بازآرایی عمیق ساختار اقتصادی، حذف شبکههای نفوذ، اجرای واقعی اقتصاد مقاومتی چون ملی کردن بانک های خصوصی و بنگاه های وابسته، قطع رابطه ارزی با دلار و تصمیمات شجاعانه در سطح عالی نظام ممکن است. ایران بارها از پیچهای تاریخی عبور کرده است؛ عبور از این مرحله نیز ممکن است، به شرط آنکه تهدید را بهدرستی بشناسیم و در زمان مناسب، اقدام قاطع انجام دهیم.
بقلم سید علی اصغر شهدی
۵ دیماه ۱۴۰۴
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/115710